تبیین وحدت ملی، در اندیشه و عمل شهید بابه مزاری (ره)

نوشته شده توسط حسین صالحی مالستانی. ارسال شده در اجتماع و سیاست

 تبیین وحدت ملی، در اندیشه و عمل شهید بابه مزاری (ره)

حسین صالحی مالستانی

وحدت پشتوانه دینی و عقلی داشته و از ارزش­های الهی- انسانی و برای نوع جامعه بشری به خصوص درمورد مسلمانان مورد تأکیداست. وحدت ملی نیز پس از پدیداری ملت­ -دولت­ها با شکل­گیری سرزمین­های مشخص در جغرافیای سیاسی، به دغدغه جدی بشریت امروزی تبدیل گردیده است. افغانستان نیز با ترکیب جمعیتی خاص خود که از قومیت­های مختلف تشکیل یافته و سابقه تاریخی برخوردهای فاشیستی را نیز تجربه کرده است، به وحدت ملی نه به عنوان یک پروژه بلکه به مثابه یک پروسه نیاز مند است. «شهید مزاری» با دریافت این ضرورت، وحدت ملی را به عنوان اصل و بنیان حرکت سیاسی- اجتماعی خود برگزید و روی آن صادقانه ایستاد و آن را به مثابه یک ضرورت ملی مطرح نمود. اهتمام این قلم برآن است تا روند وحدت ملی را در این اندیشه و همچنین با اتکاء به سیره عملی آن شهید سر افراز واکاوی و تبیین کند.

واژگان کلیدی: وحدت ملی، ملت، افغانستان، دولت، شهید مزاری، قومیت.

مقدمه

      وحدت،پدیده­ای است که با فطرت آدمی دمساز است. وحدت ملی نیز برآمده از همین بستر فطرت پسند است که در ترکیب دولت-ملت­های مدرن در دنیای معاصر، اهمیت خاصی یافته است. در این میان، کشور افغانستان  چه به لحاظ ترکیب جمعیتی و اقوام و مذاهب مختلف و نیز با توجه به سابقه تاریخی تصفیه حساب­های حاکمان ستم پیشه و تمامیت خواه برآمده از میان  یک قوم در کشور، علیه اقوام دیگر، نیاز مبرم به وحدت ملی داشته و در حقیقت یگانه راه  برقراری امنیت پایدار و رفاه و ترقی و اصلاح مفاسد سیاسی - تاریخی در سیستم و نظام اداری کشور، تحقق وحدت ملی است. ولی وحدت ملی نه در مر حله یک شعار بلکه در مرحله عمل، مطلوب و منشأ اثر است که خواسته شهید مزاری نیزتحقق عینی وحدت ملی در افغانستان بود. امروزه این ایده به خواسته ملی تبدیل شده است و لازمه آن، تحقق عدالت در سطوح مختلف زندگی فرد فرد افغانستانی­ها اعم از زن و مرد و تمامی اقوام و ملیت­ها است؛ عدالت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، عدالت هویتی و فرهنگی، همچنین مشارکت و بستر سازی برای سهم گیری نمایندگان واقعی تمامی ملیت­ها در تصمیم گیری مسایل کلان کشور، از خواسته­های بنیادین آن شهید بود که با تأسف تا کنون این مسایل در حد یک شعار در جامعه افغانستان باقی مانده ووحدت ملّی گرچه به گفتمان غالب تبدیل شده است و لی عینیت نیافته است.

      شکیل گیری و تحقق وحدت ملی در افغانستان از ضروریات اولیه برای ملت زجر کشیده این مملکت به­حساب می­آید، برای اینکه با توجه به سابقه فساد در کشور که پایه­های نظام اداری سیاسی کشور بر ظلم و حق­کشی استوار بوده و حاکمان در طول تاریخ برای رسیدن به اهداف شوم شخصی خود بر تفرقه و نفاق و ایجاد خصومت میان اقوام دست زده اند، تا اینکه عبدالرحمن این پازل سیاه را به اوج افتضاح آن رسانده و کله منارها ساخت و تاریخ نشان می­دهد که وی به طور سیستماتیک جنگ میان اقوام و ملیت­ها را تعقیب میکرد و برای کشتار و جنایت علیه قومی از سربازان عقده­ای و خونی قوم دیگر استفاده کرده و افراد عقده­ای را به جنگ قوم دیگر می­فرستاد؛ او برای اشغال ترکستان ابتدا جنگ را از شیبر و تاله برفک شروع کرد و پس از تسخیر آن، سربازانی از این مردم را با زور به جنگ ترکستانی­ها فرستاد و از ترکستان جنگ سراسری علیه هزارجات را با فرمان الزامی بر تجاوز و ستم صادر کرد و از مردم عقده­ای ترکستان برای جنایت علیه حیثیت و خون هزاره­ها استفاده کرد (دولت آبادی، 1385، 13) ولی مع الاسف برخی از عبدالرحمن نیز به عنوان کسی که وحدت ملی را دنبال کرد یاد کرده است!(ر.ک: همان) ولی در منظر شهید مزاری وحدت ملی که بر بنیاد ظلم و آدم کشی و خصومت قومی استوار باشد، جایگاهی ندارد بلکه وحدت ملی بر بنیاد عدالت، برادری اقوام و احقاق حقوق مردم، مطلوب است که شهید مزاری نیز وحدت ملی مبتنی بر بنیاد عدالت را برای سیاست خود یک اصل قرار داده بود. امروز کشور ما برای ثبات و امنیت و قرار گرفتن بر ریل ترقی و شایسته سالاری، به چنین وحدت ملی نیاز مند است. در این مقاله، وحدت ملی  در اندیشه و سیره عملی شهید مزاری تبیین خواهد شد.

 

 

مفهوم شناسی

      وحدت در لغت به معنای تنها بودن و انفراد (ابن ‌فارس،1404ق.  6/90؛ ابن اثیر،1367، 5/160) و کثرت بسیار بودن و زیادی در عدد (فراهیدی،1409ق.، 5/348؛ ابن ‌منظور،1414ق 5/131)، می‌باشد. وحدت و کثرت از معقولات ثانیه فلسفی هستند که عروض آنها در ذهن و اتصاف آنها در خارج است (طباطبایی، 1362، 69) و عروض آنها نیز به اختلاف معروض مختلف می­شود که اگر عروض در خارج باشد مساوق وجود (ملاصدرا، 1981م.، 3/68) و در جایی که عارض بر امور ذهنی باشد، امری ذهنی خواهد بود (همان، 6/18) در اصطلاح علوم اجتماعی، وحدت را به معنای یگانه و یکی شدن دو یا چند گروه، حزب و مذهب می دانند که در اصول مشترک، همسو بوده و به عقاید دیگر مذاهب یا دیگر احزاب احترام بگذارند (موثقی،1375،1/43).

      از منظر بسیاری از علمای اسلام، مقصود از وحدت اسلامی همبستگی مسلمانان و اتحاد پیروان مذاهب گوناگون با وجود اختلافات مذهبی، در برابر دشمنان اسلام و بیگانگان است (شرف الدین،1396ق،۸). این وحدت با داشتن ابعاد مختلف اخلاقی، معنوی و اجتماعی، در عمق روح مسلمانان ریشه دوانیده و رشته­ای از اخلاق و عواطف عالی انسانی است (کاشف الغطا، بی­تا، 56).از الفاظ مرتبط با وحدت، واحد، احد و اتحاد است، واحد، به معنای نفی نظیر و مثل و احد به معنای انفراد و نفی تعدد است (سبزواری، 1372، 367 ـ 368). اتحاد عبارت است از اینکه دو شیئ موجود، به یک شیئ تبدیل گردد (طریحی، 3/158؛ جرجانی، 1370، 3) و در اتحاد نوعی از تغایر موجود است که در وحدت نیست (ملاصدرا، 1981م.، 1/293). از الفاظ مرتبط با کثرت تغایر است. تغایر در مقابل عینیت بوده که دو شیئ غیر یکدیگرند (تهانوی،1996، 2/1258) اما در کثرت جهت تعدد مطرح است.

      با توجه به گستره بحث و محدودیت کمّیّ مجله سخن صبا، این مقاله در دو بخش ارائه خواهد شد که فعلا بخش نخست آن، خدمت خوانندگان عزیز تقدیم می شود. اگر حیاتی بود، بخش دوم آن در شماره­های بعدی ارائه خواهد شد انشاء الله.

مفهوم­ وحدت در قرآن

      در قرآن كریم آیات زیادى را مى‏توان یافت كه در آن‏ها به این مسأله اشاره شده است؛ ازجمله مفاهیمى، چون «واعتصموا»(1 نساء، آیه 164)، «تعاونوا»(مائده، آیه 2.)، «اصلحوا» ( نساء، آیه 164)، «اصلاح بین الناس»(همان، آیه 114)، «الَّف بینهم»( انفال، آیه 63)، «امّةٌ واحدة»(انبیاء، آیه 92)، «امّة وسط»(بقره، آیه 142)، «حزب‏الله»(مجادله، آیه 22)، «صبغة‏الله»(بقره، آیه 128) و «اخوة».(حجرات، آیه 10)

      محور وحدت در دیدگاه قرآنى «توحید» و در مرتبه‏ى دیگر، دین اسلام است. قرآن كریم پیامبر (ص) را به سوى اهل كتاب مى‏فرستد و از آنان براى پیوستن به شعار توحید و جدایى از غیر او دعوت مى‏كند ( آل عمران/64).

      هم‏چنین حضرت على(ع) جداى از خطبه‏ى كوتاه و پرمعناى شقشقیه، در موارد متعددى به سكوت معنادار و سخت خویش اشاره مى‏كند. این سكوت كه از نظر ناپسندی وتلخی، چون خار در چشم و استخوان در گلو توصیف شده است، براى حفظ وحدت مسلمانان و بقاى اساس دین بوده است. امام علی (ع) در یكى از خطبه‏هاى اوایل دوره حكومت خود مى‏فرماید:

      «قسم به خداوند كه اگر ترس از اختلاف و جدایى مسلمانان نبود و اگر ترس از آن نبود كه كفر بازگردد و «دین» فانى شود، هرآینه در غیر از موضعى كه نسبت به آن‏ها نفع داشتیم، قرار مى‏گرفتیم»(ابن ابى‏الحدید،1412 ق.1/ 307.)

      آن‏چه از مجموع مفاهیم قرآنى، بیانات و سیره پیامبر (ص) و امامان معصوم (علیهم‏السلام) فهمیده مى‏شود، این است كه همواره حفظ و تقویت وحدت و مصالح عمومى بر منافع شخصى و گروهى مقدم بوده است و اینان از هر اقدامى كه تفرقه و شكاف میان جماعت اسلامى را به دنبال داشته باشد، اگرچه نفع شخصى در آن مى‏دیده‏اند، احتراز مى‏كرده‏اند. (ابوالفضلی،بی­تا، 1،2).

ملی

      واژه ملی با یای نسبتی بر گرفته از کلید واژه ملت است و ملت در لغت عرب، به معنای دین، کیش، و شریعت آمده است این مفهوم، نمونه قرآنی نیز دارد. (بقره/135) اما از نظر حقوقی، ملت به گروهی از افراد انسان اطلاق می گردد که در خاک (کشور) معینی زندگی کنند و تابع قدرت یک حکومت باشند(دهخدا،1372،13/ 18947-18948). یا به مجموعه­ای از افراد یک کشور یا سرزمین، که دارای یک حکومت، تاریخ، فرهنگ و ویژگی­های مشترک دیگر باشند، ملت اطلاق می شود.این مفهوم در مقابل کلمه «Nation» به کار رفته است. (انوری، 1381، 7/ 7321). ولی در عالم سیاست، به اشتباه، واژه ملت را به همان«Nation» معادل­گیری می­کنند. (معظم پور، 1383، 35). از این رو برخی از فرهنگ­ها با دقت معنایی، ملت و مردم را معادل (Folk) (مهاجری،  1386، 130) یا (Folk: nation) (همان/ 189) معنی کرده است.

      البته واژه ملت با واژه­های کشور (Country) و دولت (state) سه مفهوم مرتبط اند که یک واحد تام و کامل سیاسی را از نظر حقوق بین الملل پدید می آورند و وجود هریک از آن­ها بسته به وجود دیگری است. (آشوری، 1386، 259) همچنین واژه «ملت» باواژه «ملیت» ((Nationality[1] وقوم، نیزگاهی به عنوان معادل استفاده می­گرددکه دقیق نمی باشد.

      آنچه از ادبیات سیاسی مفهوم می گردد، واژه «ملت» با مفهوم انتر ناسیونالیسم (Internstionalism) نزدیک­تر است؛ زیرا «انتر ناسیونالیسم، به معنای عقاید و سیاست­هایی است که بر منافع مشترک اقوام و ملت­ها تکیه می­کنند و با ناسیونالیسم پرخاشگر و خشونت طلب مخالفند. انتر ناسیونالیست­ها، برآنند که همکاری مسالمت آمیز اگر میان دولت­ها ممکن نباشد، میان ملت­ها ممکن است» (علی­بابایی،1383، 31) با توجه به مفهوم یادشده، انتر ناسیونالیسم، در نقطه مقابل ناسیونالیسم تلقی گردیده است ( علیزاده،1386، 203) در جامعه افغانستان نیز، همکاری مسالمت آمیز ملیت­های مختلف که اکثریت قاطع آنان مسلمان و جزئی از امت اسلامی هستند، بسیار امر ضروری است. امری که متأسفانه در اثر سیاست­های تمامیت خواهی حاکمان، در طول تاریخ این کشور، تا امروز شکل اساسی نگرفته و امروزه امری اجتناب نا پذیر در مسیر توسعه همه جانبه کشور، تلقی می­گردد.

در نظام سیاسی اسلام، به جای واژه ملت، کلمه «امت» استفاده شده است و به مجموعه جامعه مسلمانان که تحت حاکمیت اسلامی هستند، امت اطلاق گردیده است، طوری که اسلام اصلی ترین شکل دهنده هویت ساز چنین جامعه می باشد و مسائلی چون ملیت و ملی­گرایی در آن نقشی ندارد. اسلام با بدو ورود خود به رهبری پیامبر اکرم (ص) از ملیت­های متفاوت و احیانا متخاصم یک امت نمونه ساخت و اختلاف­های قبیله­ای توسط پیامبر گرامی اسلام (ص)­ کنار زده شد (بابایی زارچ،1383، 126).

      با روشن شدن دو گزاره وحدت و ملت، مفهوم جمله وحدت ملی نیز روشن است؛ وحدت ملی، هماهنگی و همسویی در مسایل کلان مربوط به یک ملت است که بر منافع مشترک و ملی، با انسجام عمل کنند. یعنی در درون ملت اتحاد کلمه برقرار شود و همه آحاد ملت و قومیت های گوناگون،  مذاهب و اصناف گوناگون، در سطح ملی و بین المللی انسجام داشته باشند.ترکیب واژه وحدت ملی ترکیبی اجتماعی سیاسی است، منزلگه بروز آن را باید در عرصه اجتماعی سیاسی دنبال کرد و در تعریف آن از ادبیات سیاسی سود جست.

      از بسترهای وحدت ملی در افغانستان، ایجاد وحدت بر محور آموزه­های اسلام است، کشوری باترکیب ملیت­های مختلف، اما با اکثریت قاطع مسلمان، اگر وحدت ملی و اسلامی را پشتیبانی نمایند و این مؤلفه به خوبی پشتیبانی گردد، قطعا یکی از مؤلفه های بنیادین وحدت بر محور توحید، شکل خواهد گرفت.

پیشینه

      پایه­های دولت- ملت به مفهوم جدید آن پس از پیدایی نظام کشوری در اروپا پس از عقد قرارداد وستفالی در سال 1648 میلادی ریخته شد(نقیب‌زاده 1373، 8)) و با پیروزی انقلاب کبیر فرانسه در 14 ژوئیه 1789م. تکامل یافت. این پایه­ها عبارتند از: وجود کشورهای مستقل و پذیرش اصل برخورداری کشورها از حقوق متساوی در صحنه بین المللی. فاصله زمانی تاریخ اروپا که از کنگره وستفالی شروع و به جنگ جهانی اول (1914م.) ختم می­شود، عصر طلایی دیپلماسی، توازن قوا و حقوق بین­الملل نام گرفته است. عصری که در آن همه اندیشه­های سیاسی، بر محور حاکمیت دولت­های ملی، محدودیت قدرت حکومت­ها، حقوق ابناء بشر و ضرورت نظم جهانی بنا شده است (همان، 8-9).

      با بروز جنگ جهانی اول، تعادل سیاسی و نظامی جهان که از کنگره وین ( 1815م.) تا آن تاریخ، در اوج ثبات و استمرار بود، گسست و امپراتوری­های بزرگ آن زمان، یعنی روسیه تزاری، آلمان، اتریش-هنگری و عثمانی، تجزیه شدند. کنفرانس صلح ورسای (1919م.) سعی کرد تا آتش خصومت میان طرفین را خاموش سازد ولی در حقیقت پایه­های جنگ جهانی دوم  در زوایای نیمه تاریک تالارهای پرشکوه کاخ ورسای ریخته شد. پس از سپری شدن فاصله زمانی بین 1919 تا 1939 م. که به دوران متارکه طولانی شهرت دارد، جنگ جهانی دوم در سال 1939م. آغاز و با تحولاتی که در زمینه پیشرفت­های تسلیحاتی صورت گرفت، دنیا شاهد فرو افکنده شدن دو بمب اتمی بر فراز شهرهای هیروشیما ( 6اوت 1945) و ناکازاکی (9 اوت 1945) بود. ظهور سلاح­های اتمی و نقش آن در صحنه رقابت­های بین­المللی از بزرگترین دستاوردهای شوم آن جنگ بود که فصل نوینی را تحت عنوان جنگ سرد بر روی مردم جهان گشود. در این دوره که­ شاهد رقابت­های بی­حد و حصر تسلیحاتی در اردوگاه­های شرق و غرب و جنگ­های خونین و طولانی منطقه­ای بود، سر انجام با وحدت دو آلمان به پایان رسید و به دنبال آن، شکست نظامی شوروی سابق و بلوک شرق در افغانستان و به دنبال آن فروپاشی شوروی سابق در دسامبر 1991م. چشم اندازهای جدیدی را در روابط بین­الملل پدید آورد و جهان را به دنیای تک قطبی مبدل کرد. در پی حملات تروریستی یازدهم سپتامبر 2001م. به ظاهر از آدرس مسلمانان افراطی درآمریکا، این کشور به افغانستان حمله کرد (اکتبر 2001) و  آمریکا با مشارکت انگلیس، در 20 مارس 2003 م. به بهانه یافتن سلاح­های کشتار جمعی کشور عراق را مورد حمله نظامی قرارداد (همان، هفت و هشت). در این بازی جدید، کشورهای غربی حملات خود را زیر لوای مبارزه با تروریسم انجام می­دهند، این حملات از یکسو و بروز و ظهور گروه­های نوظهور افراطی با چهره­ها و عملکردهایی وحشیانه­تر از قبل، در قالب طالبان، القاعده، بوکوحرام، داعش و غیره، منطقه را در ورطه وضعیت خطرناکی قرار داده است. تأسفبارتر اینکه این همه وحشی­گری و کشتار و بی­رحمی، به ناحق به اسلام و مسمانان نسبت داده شده و به قصد لکه دار کردن دامن دین خاتم انجام می­گیرد.(همان، 9؛ علیزاده، 1386، 203-204)

      در حال حاضر، بازیگران عرصه روابط بین‌الملل در سه گروه تقسیم‌بندی شده است: 1. دولت: که بازیگری عمده است. البته در قرن19 ونیمه اول قرن20 دولت‌ها یگانه بازیگر این عرصه بودند. (قوام 1386، 143 ـ 141)2. سازمان‌های بین‌المللی نیز از دیگر بازیگرها می‌باشند که درسطح بین المللی، سازمانها، تجمعی از دولت‌ها هستند واعضای آن اهداف مشترکی را از طریق نهادها و کارگزاری‌های ویژه با فعالیت مستمر و مداوم دنبال می‌کنند (مشیر زاده، 24). 3. سومین گروه از بازیگرها سازمان‌های غیردولتی بین‌المللی هستند. دامنه اعضا و فعالیت‌های این سازمان‌های خصوصی داوطلبانه و غیر انتفاعی، وسعتی بین‌المللی دارد (گریفیتس،1388، 600).

 

 

وحدت ملی در افغانستان

      البته وحدت ملی در افغانستان، به معنای واقعی کلمه، هیچگاه تجربه نشده است؛ در دوران طولانی حکومت پادشاهی، یک خاندان، نسل اندر نسل، حاکم و برخوردار و توده مردم زندگی را در نا امنی و فقر و نداری سر می­کردند[1]، در دوره جمهوری خواهی نیز سر دار داود گرچه یک رویکرد ضد سلطنتی را در بافت دولتی ایجاد کرد اما وحدت ملی را نه محقق کرد و نه فرصت و اهتمام به آن را داشت  زیرا وی 1973 تا 1978 بیشتر دوام نیاورد(طلوعی، 1383، 269). و در این فرصت نخواست یا نتوانست قوم­گرایی را کنار بگذارد بلکه در دوره او نیز تغییرات قابل توجهی پیش نیامد جز اینکه وی به اندازه تاریخ افغانستان تا قبل از صدر اعظمی خود، در طول ده سال قرارداد های استعماری با شوروی سابق بست و پای کمونیست­ها را در کشور باز کرد و بالاخره خود نیز پس از تمایل به غرب از سوی عمال شوروی سابق به قتل رسید (حایری و همکاران، 1384، 231). بصیر احمد دولت آبادی رژیم داودی در دوره ده ساله صدر اعظمی او  را یک رژیم زور گو خوانده که پس از شکست قیام شهید بلخی پدید آمد (دولت آبادی، 1385، 406 ) همچنین از آن به عنوان رژیم وحشت یادمی­کند و وحشت افزایی دوره صدر اعظمی او را در تشدید روحیه مبارزاتی و انقلابی بابه مزاری موثر می­داند (همان، 443) بعدها خود بابه مزاری نیز وضعیت خفقان آن دوره را در زندان ساواک حکایت کرده است (بادامچیان، 1374، 18ر.ک: دولت­آبادی، 1375، 457). بهر حال در دوره هیچ یک از حاکمان گذشته، این پدیده به عنوان یک ضرورت ملی به صورت جدی پیگیری نشد.

شهید مزاری و وحدت ملی

      وحدت درونی و شخصیتی شهید مزاری: یکی از بسترهای مهم تأثیر گزاری فرد بر جامعه، وحدت درونی و شخصیتی وی می­باشد. به دیگر عبارت، هماهنگی در خصلت های درونی، صداقت با مردم، دوری از ریاکاری و پرهیز و پیراستگی از دورویی، موجب نفوذ کلام و تأثیر شخص بر افراد جامعه گردیده و جایگاه اجتماعی مستحکم و گسترده­ای را برای یک شخصیت سیاسی اجتماعی، شکل می­دهد و موجب محبوبیت وی در میان جامعه می­شود. ما نمونه­های پذیرفته شده تاریخی هم داریم، به عنوان نمونه، پیامبر اسلام (ص) از همین بستر به گسترش سریع قلمرو هدایت خویش دست یافت که قرآن به آن اشاره دارد: (فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَوَكِّلینَ (آل عمران، 159) و قرآن محبوبیت مردمی انسان را مرهون عمل صالح و صادقانه معرفی کرده است (إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا (مریم، 96). همه کسانی که شهید مزاری را از نزدیک می شناسند بر صداقت و صراحت ایشان اذعان دارند. از همین جهت او بدون تبلیغات و ژست­های مصنوعی و بدور از هرگونه ریاکاری و عوام فریبی، به سرعت به عنوان بابه و پدر یا پدر بزرگ، در میان توده مردم جاه باز کرد و بسترساز زمینه­های ایجاد وحدت ملی در کشور گردید.

شهید مزاری و تمرکز روی وحدت گروه های هشتگانه

در دهه شصت. در اثر دخالت­های بیرونی و مشکلات و بی­تجربگی در داخل کشور و موج سواری احساسی در روند قیام مردم و پاکسازی مناطق مرکزی از لوس مزدوران نظام کمونیستی، تدریجا گروههایی با عناوین مختلف وارد کشور گردیدند. سیستم گروه گرایی در بین مردم سابقه و تجربه نشده بود و مردم در هزارجات از چار چوب پارتی بازیهای ارباب رعیتی و قریداری و امثال آن وارد گروه ها شدند و فضای احساسی خاص حاکم در منطقه و کشور و ایدئولوژیک شدن جامعه سنتی این گروه ها را کم کم وارد فضای جنگ داخلی کرد. در این فرایند نا مطلوب و غیر قابل کنترل، جنگ های ویران گر داخلی بین گروه ها، کام مردم را به شدت تلخ کرده و به سوی جنگ های کور میرفت تا تار و پود جامعه شیعی وهزارجات را نابود کند. مردم مظلوم و متدین ما حقیقتا از برادرکشی تحمیلی به آخر خط رسیده بودند و با عطش شدید، منتظر یک مصلح بودند تا این برادرکشی ها را  مهار و مدیریت کند و مردم را از این بلای خانمان سوز نجات بخشد.

      حجت الاسلام والمسلمین استاد عبدالعلی مزاری (ره)، با اتکا به قدرت ایمان و با ایده الهی، دراواخر دهه شصت، ندای وحدت و اخوت سر داد و با همه سختی­ها  و موانع بزرگ پیش رو، و سفرهای مکرر به داخل و خارج کشور افغانستان، فضای خصومت را مدیریت کرد و همه گروه­های شیعی را تحت عنوان حزب وحدت اسلامی سر یک میز نشاند که در نوع خود کار فوق العاده به حساب می آمد و نشست های متعددی در جای جای هزارستان و خارج از کشور، با تلاش، پشتکار و اعتماد بنفس استاد مزاری شکل گرفت[2]، به هر حال، نشست­های مکرر، منجر به امضای میثاق وحدت، در شهر باستانی بامیان در تاریخ 25/4/1368 گردید، میثاقنامه وحدت، حاصل شانزده جلسه در بیست ماده تهیه گردید، وسفیران وحدت، در سرتاسر هزارجات، تلاش های وحدت بخش را پی گیری کردند و شهید مزاری به خارج سفر کرد، و درغیاب او، از آدرس بامیان، وی را به دبیر کلی حزب وحدت اسلامی برگزیدند. ایده وحدت طلبی شهید مزاری، نقش داروی سریع العمل را برای نجات مردم از مرض مضمن تفرقه و نفاق و برادر کشی در جامعه، ایفا کرد و برکات بس ارزشمندی در برداشت. مدیریت بحران جنگ های خانمان سوز داخلی، از شاهکارهای کم نظیری بود که استاد مزاری در بدترین شرایط رقم زد و این در حالی بود که از طرف گروه های هفتگانه پیشاور نشین، دولت موقت تشکیل و برای شیعیان هیچ حقی در نظر گرفته نشده بود. انکار گروه‌های هفتگانه پیشاور نشین نسبت به حقوق مدنی هزاره­ها که یک ضلع مهم کشور چند ملیتی افغانستان را تشکیل می­دهد، استاد مزاری را در وادی سخت دیگر قرار داد و آن اثبات هویت و موجودیت هزاره­ها و شیعیان و سپس حق خواستن برای آنان بود(احیای هویت،1374، 1/  52).

      «در اوایل سال1365 استاد مزاری تصمیم گرفت كه به منظور بازدید از جبهات داخل كشور و بازنگری از اوضاع سیاسی نظامی و موقعیت قیام ملت افغانستان از ایران به داخل كشور برود، ایشان با جمعی از شخصیت‌های دیگر راهی میهن اسلامی شدند. استاد مزاری پس از بررسی اوضاع جبهات و تغییرات وارده بر روحیه مجاهدان و موقعیت قوای اشغالگر روسی و رژیم خلقی و وضعیت برتری­طلبی و انحصارگرایانه گروه‌های سیاسی مقیم پیشاور به این نتیجه رسید كه گروه‌های شیعی،جز اتحاد كامل سیاسی- تشكیلاتی هیچ راه دیگری برای ادامه حیات و حفظ موقعیت مردم خود ندارند و از این رو تلاش وسیعی را برای تحقق این هدف آغاز كرد كه سرانجام پس از تشكیل کنگره‌ها، سمینارها و نشست‌های متعدد در پنجاب،لعل، بهسود و جاغوری و بررسی دیدگاه‌ها و نظرات مسئولین، فرماندهان، مجاهدین و مردم، به تاریخ 25/4/1368 رهبران و مسئولان جهاد از سرتاسر مناطق شیعه نشین و از كلیه احزاب و گروه‌ها، در مركز بامیان جلسات تاریخی و سرنوشت ساز خودشان را آغاز كردند. این جلسات 9 روز ادامه پیدا كرد و اعضای شركت كننده پس از 16 دور جلسه، تصمیم نهایی را مبنی بر اتحاد كامل گروه‌ها اتخاذ نموده و كمیسیونی را مأمور نمودند كه قطعنامه­ای تحت عنوان «میثاق وحدت» آماده نمایند. این میثاق نامه در 20 ماده تهیه گردید و در طی مراسم با شكوهی، همگی میثاق را امضا نموده و دست روی قرآن گذاشته و به نام خداوند سوگند یاد كردند كه گروه‌های قبلی را منحل و در راه تشكیلات جدید یعنی حزب وحدت اسلامی افغانستان بذل مساعی نمایند. در همه این گردهمایی‌های سنگین و خسته كننده، این شخصیت استاد مزاری بود كه با منطق قوی و استدلال متین و شكیبایی و خویشتن‌داری خود، حركت جدید را به سوی مقصد اصلی یعنی اتحاد واقعی شیعیان همیشه مظلوم افغانستان هدایت كرد و حیات جدیدی به كالبد جامعه رنجور زخم دیده ما بخشید

      در این راستا بود كه در اواخر سال 1368هیأت بلندپایه و تام‌الاختیاری از طرف مركز حزب وحدت اسلامی افغانستان در بامیان، عازم جمهوری اسلامی ایران شدند این هیأت را نیز استاد مزاری سرپرستی می‌کردند و این برای اوّلین بار بود كه رهبران شیعیان افغانستان شخصیت واقعی خود را به نمایش گذاشتند و از مزاری و هیأت همراه که شهید صادقی نیلی نیز  استاد مزاری را همراهی می­کرد، با اراده های استوار و چهره­های صادق و صریح و با «چپن­های بَرَك هزاره­گی» خود، به حیث سمبل ملت هزاره و شیعه، هویت واقعی مردم ما را نشان می‌دادند، توسط مهاجرین و طلاب افغانستانی مقیم ایران، در كنار مرقد امام خمینی در بهشت زهرای تهران استقبال بی­نظیر و تاریخی به عمل آمد و از آن لحظه همگی فهمیدند كه جامعه شیعه افغانستان در حال بیدار شدن است. البته سنگ اندازی­ها و موانع زیادی در راه وحدت وجود داشت اما مقاومت و سر سختی هیأت به خصوص استاد شهید مزاری و همچنین بیداری و هوشیاری طلاب جوان و مهاجرین دل سوخته، تمامی ترفندها را خنثی ساخت.

شهید سعید ما استاد مزاری به تاریخ20/12/68 به عنوان سخنگوی هیأت در اوّلین مصاحبه خود اهداف هیأت را در این سفر چنین بیان داشت:

      ادغام كلیه دفاتر احزاب منحله و تعیین نمایندگی واحد برای رسیدگی به امور مهاجرین و حزب وحدت اسلامی در خارج.

      استاد شهید با حوصله و بردباری و با سعه‌صدر و پایداری كم نظیر خود، تشكیلات حزب وحدت را در ایران و پاكستان و چندین كشور دیگر به طور رسمی فعال ساخت و این برای اوّلین بار بود كه اقشار گوناگون مردم ما در داخل و خارج كشور، با چهره استاد مزاری آشنایی یافته و در وجود او نشانه های كسی را یافتند كه با تمام وجود و با كمال صداقت و پایمردی و شهامت و قاطعیت بی نظیر، داعیه نجات و عزّت و آزادگی ملتی را مطرح كرده و سخن از احقاق حق و تحقق عدالت اجتماعی و احیای هویت اصیل اسلامی و ملّی می‌زند و از همین رو بود كه با وجود تعیین رئیس و سخنگو برای حزب، مردم هر چند به طور غیر رسمی، در عمق قلب‌های خود او را رهبر ایده آل خود می‌دانستند و به او امید بسته بودند»(سخن صبا، ، 51390/ 1).

شهید مزاری در افغانستان در راستای مطالبات برحق  توده مردم،گام­های اساسی برداشت. و پایه­های وحدت ملی را به عنوان یک پارادایم در کشور، بنیان گذاشت و در هر فرصتی به طور مستمر بر تحقق آن پای فشرد.

شهید مزاری، با توجه به سابقه حاکمیت ستم و استبداد بر افغانستان، که قلب وحدت مردمی را نشانه رفته و تخاصم قومی را به اوج رسانده بود،ضرورت وحدت را به خوبی درک کرده و برای بیرون رفت از وضعیت تفرق به سمت وحدت ملی، به طور مؤثر در برابر ستم تاریخی تک صدایی تاریخی در کشور، ایستاد و روحیه فاشیستی و استبدادی را به چالش کشید، و حق طلبی و عدالت خواهی را به فرهنگ عمومی در کشور تبدیل کرد. شهید مزاری برای اجرای عدالت و در راستای تحقق وحدت ملی و شکست تک صدایی و دیکتاتوری، تئوری مردم سالاری و ملت سازی را در کشور نهادینه کرد و برای تحقق اهداف پاک خود از تمامی وجود خود مایه گذاشت و در این راه تاپای شهادت پیش رفته و جان خود را فدا کرد. در اجلاس بن آلمان (2001) این صدای منطق وحدت خواهی شهید مزاری بود که از زبان دیگران شنیده شد و  بر مشارکت همه اقوام در مسائل کلان سیاسی تأکید شد. در بخش بعدی سیره عملی استاد شهید را در رابطه وحدت ملی پی می‌گیریم انشا‌الله. ادامه دارد

نتیجه

وحدت ملی در جامعه دینی افغانستان همچون وحدت اسلامی، هم ارزشمند است و هم ضروری؛ زیرا شیرازه زیست سیاسی اجتماعی جامعه چند قومی افغانستان بر وحدت استوار است. و تمام مشکل تاریخی افغانستان گسست در یگپارچگی مردم بوده که از سوی حاکمان جاهل و مستبد تاریخی بر آنان تحمیل گردیده است. وحدت ملی با پیشینه بلند آن برای کشوری مانند افغانستان، به مثابه رکن زندگی مردم مطرح است و چاره مشکل امروز و فرداهای کشور بر بنیان وحدت استوار است ولی وحدتی که با زمینه سازی های فرهنگی به تار و پود جامعه نفوذ کند. نه وحدتی بر آمده از سر نیزه عبدالرحمانی و نه وحدت ملی در حد یک شعار در حکومت وحدت ملی امروزی، بلکه وحدت واقعی و آن در صورتی میسر می شود که زیاده خواهی و افزون طلبیهای غیر منطقی از سوی سران قدرت دامن زده نشود و سران اقوام و حکومت خود به مولفه های وحدت پایبند باشند زیرا بر اساس «الناس علی دین ملوکهم» مردم چشم و گوش شان به سوی نخبگان است. در این مقاله وحدت ملی را از دیدگاه شهید مزرای (ره) مطرح کردیم که به خاطر پرهیز از اطاله، بخش مقدماتی آن در این قسمت مطرح شد و تبیین وحدت ملی در اندیشه بابه مزاری در بخش بعدی مطرح خواهد شد ان شا الله.



[1] کتاب سراج التواریخ، اثر فیض محمد کاتب گویای صریح مطلب فوق است. خوانندگان گرامی اکثرا آن را مطالعه کرده­اند.

[2] نگارنده خود در یکی از این نشست­ها که در سنگ ماشه جاغوری از توابع ولایت غزنی برگزار شده بود حضور داشتم، در آن جلسه آقایان عرفانی یکاولنگی و محمد اکبری به عنوان نمایندگان و سفیران وحدت، به منطقه آمده بودند و به دلیل کسالت آقای عرفانی که بنا بود صحبت کند، آقای اکبری به تفصیل از محاسن وحدت احزاب و حرکت کردن در پشت سر رهبری واحد سخن گفت. با توجه به احساس شدید نیاز مردم و دلسوزان به وضعیت هزارجات، سخنان ایشان مورد توجه حاضران در جلسه قرار گرفت. البته وی بعدها خود آله دست دشمنان وحدت ملی قرار گرفته و راه انشعاب در پیش گرفت و زمینه چند پارچگی در حزب وحدت را فراهم کرد. او بعدها مرید طالبان شد و هر روز به رنگی در آمد.