مشارکت سیاسی در قانون اساسی افغانستان

نوشته شده توسط محمد موسی اکبری/دانش پژوه دکترای فقه سیاسی/فصلنامه سخن صبا/شماره دوم/1390. ارسال شده در اجتماع و سیاست

چکیده

قانون اساسی به عنوان سمبول اراده ملی مردم یک کشور تلقی می شود. که در آن وظائف و حقوق متقابل حکومت و شهروندان به صورت کلی مشخص شده است. مقاله ی حاضر مشارکت سیاسی را به عنوان یکی از حقوق اساسی مردم در زمینه ای سیاست و حق دخالت در تعیین سرنوشت از منظر قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان، مورد بررسی قرار داده است. در قانون اساسی افغانستان نیز علاوه به  مشارکت سیاسی به عنوان یکی از حقوق اساسی شهروندان و پیش زمینه آن مانند آزادی بیان، آزادی احزاب، آزادی تشکل ها و رسمیت یافتن اقوام ساکن در افغانستان به عنوان شهروندان مساوی کشور، رسمیت یافته است. این اولین گام در راه توسعه کشور به حساب می آید. مشارکت سیاسی بدون فضای آزاد برای بیان عقائد و بدون آزادی بیان، آزادی احزاب، وجود تشکل های سیاسی و حضور همه اقوام ساکن در افغانستان، امکان پذیر نیست. زمانی که فضای استبداد، ستم، اختناق جایش را به حضور برابر اقوام، وجود احزاب و آزادی بیان عوض نماید، زمینه مشارکت سیاسی به معنای واقعی تحقق می یابد. در قانون اساسی فعلی افغانستان (مصوب سال 1382) حداقل از نگاهی تئوری این زمینه و فضا برای مشارکت سیاسی فراهم شده است.

واژگان كلیدی: قانون اساسی، مشاركت، آزادی، حزب، ملت و دولت.

مقدمه

مشارکت سیاسی بازگوکننده ی فرایندی حضور مردم در تصمیمات سیاسی یک کشور است، در کشورهای دارای نظام مردم سالار، مشارکت سیاسی از اهمیت خاصی بر خوردار است و به عنوان یکی از راه های توسعه سیاسی و اجتماعی، رسمیت قانونی دارد. براین اساس، پرسش اساسی این است که جایگاه مشارکت سیاسی در قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان چیست؟ مقاله ی حاضر در صدد بررسی این مقوله است.  

مفهوم مشارکت

در باره ی ماهیت و چیستی مشارکت سیاسی و این که مشارکت سیاسی چیست؟ اندیشمندان علوم سیاسی تعریف های متفاوت از زاویه های مختلفی برای مشارکت سیاسی ارائه کرده اند.

الف. مشارکت در لغت: « در زبان انگلیسی (participation) یعنی مشارکت از ریشه ی (part) به معنای قسمت، تکه و بخش است که نزدیک به معنای پارتی است. زیرا (participation) یعنی سهیم شدن در چیزی یا گرفتن قسمتی از آن چیز است. روشن است که در فضای مختلف مفهوم و گستره ی مشارکت تفاوت می یابد. برای نمونه مشارکت خانوادگی، گستره ی محدود به روابط اعضای یک خانواده با یکدیگر دارد. اما در جامعه مشارکت گستره ی وسیع می یابد و در بردارنده ی شرکت مؤثر تمام افراد در امور جمعی مربوط به خود می گردد» ( کوثری، 1379، ص 60)

ب. مشارکت در اصطلاح: مشارکت در اصطلاح خود دارای فرآیندی است که با توجه به آن فرایند و مراحل، قابل تعریف است. صرف شرکت فرد در یک کار به معنی مشارکت نیست از این رو، برای درک بهتر این مفهوم می توان آن را یک فرایندی دانست که هر فرد مشارکت کننده باید در تمام مراحل آن شرکت داشته باشد و این فرایند عبارت است از:
1.    طرح مسئله (پیشنهاد)
2.    تصمیم گیری و برنامه ریزی
3.    پی گیری برای اجرا
4.    بهره برداری
5.    مراقبت و محافظت از دستاوردها
6.    ارزش یابی و باز نگری
7.    توزیع عادلانه منابع. ( کوثری، 1379،ص 60)

مشارکت در امور اجتماعی و سیاسی که گستره ی وسیع دارد هر چند نوعی از سهیم شدن است، ولی این سهیم شدن به گونه ای خاصی است. مشارکت زمانی موثر است که طبق تعریف فوق فرد شرکت کننده در تمام مراحل و فرایند یاد شده حضور داشته باشد. با اضافه شدن پسوند سیاسی به مشارکت (مشارکت سیاسی) تعریف های مختلفی از آن صورت گرفته است که به تعدادی از آن ها اشاره و از مجموع آن ها تعریف جامع تری به دست خواهد آمد.

مفهوم سیاست

1.    سیاست در لغت؛ به معنی حکومت کردن، اداره کردن، تدبیرکردن و هم چنین تنبیه و مجازات است. ولی واژه ی« پولیتیک » به معنی دیپلماسی و فن حکومت کردن است. ( طلوعی، 1385، ص 641 )

2.    سیاست در اصطلاح؛ در میان دانشمندان علوم سیاسی اتفاق بر این است که از سیاست،تعریف واحد و جامع نمی توان ارائه کرد. زیرا هر اندیشمند سیاسی، سیاست را از زاویه ی خاص خودش تعریف می کند. اما در عین حال بعضی سیاست را علم می داند و برخی آن را یک فن و هنر می پندارد. «مک آیور»  سیاست را به مثابه یک علم، چنین تعریف می کند:« سیاست علمی است که به ما می آموزد  چه  کسی می برد، چه می برد، کجا می برد، چگونه می برد و چرا می برد؟» ( ابوالحمد، 1382، ص 22)

مفهوم مشارکت سیاسی

اندیشمندان و نویسندگان، با توجه به تعریف های مختلف از مشارکت سیاسی بر یک اصل اساسی یعنی فعالیت موثر شهروندان در امور اجتماعی و سیاسی تاکید داشته اند از جمله در تعریفی از مشارکت سیاسی آمده  است: « مساعی سازمان یافته شهروندان برای انتخاب رهبران خویش، شرکت موثر در فعالیت ها و امور اجتماعی و سیاسی و تاثیرگذاشتن بر صورت بندی و هدایت سیاست دولت». ( آقابخشی و افشاری راد، 1383، ص 522 )

هم چنین در تعریف دیگر از مشارکت سیاسی آمده است. « سطح عمومی مشارکت در یک جامعه میزان فعال بودن مردم به عنوان یک کل، در سیاست است... اما این که شرکت در سیاست یعنی چه بسیار پیچیده و در نهایت مبهم است، این مسئله موضوع عناصر تشکیل دهنده ی سیاست را مطرح می سازد. برای نمونه فرض بر این می گذاریم که فعالیت درون یک حزب سیاسی یا سازمانی که خود را یک گروه فشار می داند ، باید مشارکت سیاسی شمرده شود.» ( مک لین، 1381، ص 592 ) و نیز فعالیت افراد و شهروندان در قالب مشارکت سیاسی در ابعاد مختلف نظام سیاسی این گونه تعریف شده است: « فعالیت های داوطلبانه که به وسیله ی آن، اعضای یک جامعه در گزینش حکومت گران به طور مستقیم و یا غیر مستقیم در شکل گیری سیاست عمومی سهیم می شوند، مشارکت سیاسی نامیده می شود.» ( صبوری، 1381، ص 139 )

با توجه به بحث دموکراسی و نظام های دموکراتیک، اصل مشارکت سیاسی یکی از اصول و مولفه های دموکراسی به شمار می رود که بدون آن تحقق نظام دموکراتیک غیر ممکن است. وجود مشارکت سیاسی در هر جامعه ای فضای خاص خودش را طلبیده و سدی در برابر انحصاری شدن قدرت در دست فرد یا گروهی خاص به حساب می آید،  بنابراین مشارکت سیاسی در یک نظام دموکراتیک را می توان چنین تعریف کرد « اصل مشارکت سیاسی، نظارت و مشارکت انتخاب گرانه شهروندان در تصمیم گیری ها علاوه بر رشد روحیه ی مسئولت پذیری، از انحصاری شدن روند تصمیم سازی و چیره گی گروه و فکر خاص جلوگیری می کند.» ( بیات، 1381، 274 )

البته باید در نظر داشت که پدیده و مفهوم مشارکت در یک جامعه ی دموکراتیک دارای ویـــژگی های برجسته است که با توجه به آن می توان کمیت و کیفیت مشارکت سیاسی را در یک جامعه تبیین کرد و این ویژگی ها عبارت اند:  

اول: سامان مندی؛ یعنی مشاركت به عنوان یک پدیده و به عنوان یک مفهوم، از عناصر و اجزاء و خرده سامانه هایی تشکیل شده است که در راستای تحقق اهداف خاص شکل می گیرد.

دوم: سازمان یافته؛ یعنی به عنوان یک پدیده و مفهوم در عمل و تحقق خارجی نیاز به اجرای پیش زمیـنه ها، شرایط، امکانات و تشکیلاتی خاص دارد.

سوم: توسعه ای؛ یعنی به عنوان یک پدیده و مفهوم پیرامون کانون و هسته فرایند توسعه ی پایدار، متوازن و همه جانبه ی زندگی شکل گرفته است و هدف اساسی آن نیز کمک به تحقق این فرایند است. (کوثری، 1379، ص 19 )

البته مفهوم مشارکت خود پدیده ای است که با پشتوانه ی نظری خاص شکل می گیرد و با توجه به تغییرات اوضاع و شرایط در زندگی جا باز می کند و در هر جامعه ، متناسب با شرایط آن، مفهوم مشاركت نهادینه شده و شکلی خاص به خود می گیرد. « مشارکت سیاسی کم و بیش در همه ی جوامع دیده می شود، اما شکل و دامنه ی آن در همه جوامع یکسان نیست. همه ی افراد لزوما به فعالیت سیاسی نمی پردازند. مشارکت شهروندان در امور سیاسی نابرابر، و تاثیر افراد و گروه ها بر فرایند واقعی تصمیم گیری های سیاسی بسیار متفاوت است. بر اساس نظریه ی نخبگان، مشارکت سیاسی محدود به نخبگان است. توده-ی مردم عمدتا منفعل و بازیچه ی دست آنان هستند. در بیش تر تعریف های مشارکت سیاسی بر مفهوم نفوذ شهروندان بر فرایند تصمیم گیری در تمام سطوح حکومت محلی، ایالتی و ملی تاکید می شود . در نظریه ی مارکس آگاهی طبقاتی سرانجام به صورت انقلاب به عمل یا مشارکت منجر می شود با وجود این که مشارکت سیاسی حق شهروندان در جامعه ی دموکراتیک است، میزان واقعی مشارکت از یک جامعه به جامعه ی دیگر متفاوت است».( صبوری، 1381، ص 139 )

«مشارکت سیاسی به لحاظ مفهومی پدیده ای جدید و مختص به دولت های مدرن است. هر چند به لحاظ مصداقی نمودهای آن را می توان در نظام های کهن گذشته نیز شناسایی کرد. تعریف های مختلف از مشارکت سیاسی بیانگر عدم اجماع نظر در مورد تعریف، شاخصها و مؤلفه های این پدیده است. درحالی که برخی از پژوهشگران این مفهوم را در دائره ای رقابت و نفوذ بررسی می کنند، عده ای آن را فراتر از نهادهای رسمی دولت می دانند. در مجموع می توان گفت که مشارکت سیاسی مجموعه ای از فعالیت ها و اعمال شهروندان برای اعمال نفوذ بر حکومت یا حمایت از نظام سیاسی است. در این تعریف جهت گیری مشارکت سیاسی هر دوسوی رقابت و حمایت را در بر می گیرد». ( سجّادی، 1382، ص 112)

اگر جامعه را به صورت یک سیستم فرض کنیم، نظام سیاسی موجود در آن، خود بازتاب این سیستم خواهد بود که دارای ورودی ها و خروجی هایی است که عمل کرد نظام سیاسی را رقم می زند. در این ساختار، نظام سیاسی داده ها را در درون خود تحلیل نموده و پس از آن به عنوان پاسخی برای تقاضاها و ورودی ها، اقدامات سـیاسی را انــجام می دهد و دوباره آن را ارزیابی نموده و پس از اصلاحات لازم اقدامـات جدید صورت می دهد. مشارکت سیاسی در چنین نظام سیاسی خود دارای مراحلی است که هر مرحله در جایگاه خاصی از ورودی ها و یا خروجی ها قرار می گیرد، و با توجّه به آن مراحل تعریف می گردد.

مراحل مشاركت سیاسی

مشارکت سیاسی را می توان براساس الگویی ساختارگرا به چهار مرحله تقسیم کرد:

الف. مرحله داده ها: در این مرحله شهروندان در سه سطح به مشارکت می پردازند:

1. در فرایند ساختار سیاسی که مسئولان یک نظام  توسط مردم انتخاب می شوند، کلیه ی افرادی که نامزدی برای مناصبی را قبول و کسانی که برای آنان تبلیغ  و بالاخره آنانی که به نامزدهای خاص رأی می دهند، در سیاست مشارکت می جویند.

2. به صورت بیان تصریح منافع و جمع بندی منافع. در این فرایند، شهروندان حمایت ها و تقاضاهای خود را به سیستم سیاسی ارائه داده و در نهایت این مجموعه داده ها به صورت اطلاعات وارد سیستم سیاسی می شوند.

3. ارائه و تقدیم خدمات و ثروت به سیستم سیاسی. در این فرایند مردم با پرداخت مالیات و با رفتن به سربازی در سیاست و قدرت مشارکت می جویند.

ب. گاهی مردم به طور مستقیم تصمیم می گیرند مثل شرکت در رفراندم، و گاهی با مکانیزم های دیگر در تصمیم گیری سیاسی شرکت می کنند  مانند عضویت در احزاب تشکیل انجمن ها و اجتماعات و... .

ج. در خروجی سیستم سیاسی است که شهروندان با اجرای مصوبات و تصمیمات و یا با سرباز زدن از قواعد و قوانین به گونه ی خاص در سیاست مشارکت می جویند.

د. شهروندان می توانند با انعکاس نظرات و دیگاه های خود و تاثیر در تصمیمات و اقدامات سیاسی سیاستمداران در عرصه ی سیاست شرکت جویند. مشارکت سیاسی نوعی مبارزه و رقابت است که گروهی می کوشند نظراتشان به عنوان قوانین مصوب درآمده و اعمال شود. بنابراین مشارکت سیاسی نوعی مبارزه در رژیم است تا با رژیم. ( اصغری، 1384، ص14 )

با توجه به تعریف های مختلف از مشارکت سیاسی که برخی به نفوذ بر تصمیم گیری تاکید دارند و برخی حالت دو سویه ای نفوذ و حمایت و برخی دیگر با تفکیک مراحل مشارکت سیاسی در نظام سیاسی اشاره داشتند، همه ی تعریفها بر این مسئله اتفاق نظر دارند که یک نظام دموکراتیک از رهگذر انتخاب شهروندان پدید می آید. شهروندان نه تنها فقط انتخابگر، بلکه حضور و نظارت آنان به صورت دائمی است که این حالت رضایت برای شهروندان و مشروعیت برای نظام سیاسی تلقی می شود. از مـجموع تعریف های ذکر شده می توان یک تعریف جامع تری ارائه داد و مشارکت سیاسی را چنین تعریف کرد: مشارکت سیاسی عبارت از کنش آگاهانه، هدفمند و فعالیت مستمر شهروندان در عرصه ی سیاسی و تاثیرگذاری بر تصمیمات سیاسی در جهت رقابت یا حمایت از نظام سیاسی است. در این تعریف هم حالت فعالیت دوسویه شهروندان در جهت نفوذ یا حمایت سیاسی آمده  و هم فعالیت مستمر آنان، اشاره به مراحل مختلف مشارکت سیاسی دارد. نکته ی مهم که در این وجود دارد، این است که نوع کنش و فعالیت شهروندان به صورت آگاهانه و هدفمند است؛ یعنی شهروندان در یک نظام سیاسی دموکراتیک، مشارکت سیاسی را با کنش آگاهانه و هدفدار و بر محوریت درک سیاسی انجام می دهند. مشارکت سیاسی به عنوان حق سیاسی مردم برای تعیین سرنوشت شان، در اکثر قوانین اساسی کشورهای دموکراتیک، از جمله در قانون اساسی کشور افغانستان مصوب سال 1382، مورد تأکید قرار گرفته و به عنوان یک حق از حقوق سیاسی مردم به رسمیت شناخته شده است. ( قانون اساسی، ماده 33 )

قانون اساسی و مشارکت سیاسی

قانون اساسی هر کشور، به مثابه میثاق ملی، تبیین کننده نوع نظام سیاسی و تعامل مردم با حکومت و بالعکس و هم چنین تعیین کننده خط و مشی، اهداف، اصول سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی کشور است. قانون اساسی به عنوان معیار سنجش رفتار سیاسی حکومت و مردم، حقوق و وظایف متقابل حکومت و مردم را تعیین می کند و میزان حضور و مشارکت سیاسی به عنوان بخشی ازحقوق اساسی مردم، درآن پیش بینی می شود.

چیستی قانون اساسی

در باره چیستی قانون اساسی، می توان گفت که « مجموعه ی از قواعد الزام آور کلی است که در زمان معین بر زندگی اجتماعی انسان حکومت می کند و اجرای آن از طرف دولت تضمین شده است». ( آقابخشی و افشاری راد، 1383، ص 370 ) برخی دیگر قانون اساسی را این گونه تعریف نموده که قانون اساسی عبارت است از: «اصول و مقررات که نظام حکومتی و اساس قوای اداره کننده کشور را تعیین می کند، به بیان دیگر قانون اساسی به قانونی اطلاق می شود که چگونگی حکومت، حدود اختیارات آن، حقوق و وظایف افراد را معین می سازد.» ( همان، ص 130 )

ویژگی های قانون اساسی

قانون اساسی هر کشور، شالوده و عصاره ی نظام سیاسی اجتماعی است که مبنای عمل سیاسی حکومت و مردم است. به عبارت دیگر، ارتباط و تعامل مردم با حکومت در چارچوب قانون اساسی تعریف می شود. بنابراین ویژگی های عمده ی قانون اساسی عبارتند از: 

                                                                                          
1.    الزام آوری قانون اساسی.
2.    کلی بودن قانون اساسی.
3.    مبنای عمل بودن حکومت و مردم.
4.    قانون اساسی تعیین کننده اهداف و اصول سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و...             
5.    معیار سنجش برای رفتار سیاسی حکومت و مردم.                                   
6.    مورد احترام بودن قانون اساسی برای حکومت و مردم.                             
7.    تأمین کننده امنیت، صلح و ثبات در جامعه، در صورت عمل به آن.            

در قانون اساسی کنونی افغانستان حقوق سیاسی شهروندان به خوبی تبیین شده است که به برخی از آنها به طور اختصار اشاره می شود :  

                                                                       
1.    مشارکت سیاسی

یکی ازحقوق بسیار مهم و سرنوشت ساز شهروندان، حق مشارکت در تعیین سرنوشت، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن است. در قانون اساسی افغانستان آمده «اتباع افغانستان حق انتخاب کردن و انتخاب شدن را دارا می باشند» (ماده 33 )

بنابراین، مشارکت سیاسی به عنوان یک حق شهروندی در قانون اساسی افغانستان برای اتباع افغانستان به رسمیت شناخته شده است، شهروندان افغانستانی حق دارند انتخاب شوند و انتخاب کنند و در صحنه ی سیاسی حضور فعال و نظارت بر عمل کرد دولت داشته باشند. اتخاذ تصمیمات سیاسی از مجرای قانونی آن، چون تشکیل احزاب، انجمن ها و تظاهرات و اعتراضات خیابانی برای تحقق بخشیدن به اهداف سیاسی و اجتماعی شهروندان، جزء حقوق سیاسی شهروندان است. اما این که در مرحله عمل تا چه اندازه شهروندان افغانستان توان بهره برداری از این حقوق را دارند، بستگی به توان و ظرفیت آنان دارد.

2.  آزادی بیان

یکی دیگر از حقوق شهروندان داشتن آزادی بیان و قلم است که این حق نیز برای شهروندان در قانون اساسی افغانستان به رسمیت شناخته شده است: «آزادی بیان از تعرض مصون است؛ هر افغان حق دارد فکر خود را به وسیله گفتار، نوشته، تصویر و یا وسایل دیگر، با رعایت احکام مندرج این قانون اساسی اظهار نماید. » (ماده 34) هم چنین در ماده دیگر آمده است « اتباع افغانستان حق دارند برای تأمین مقاصد جایز و صلح آمیز، بدون حمل سلاح، طبق قانون اجتماع و تظاهرات نمایند. » (ماده 36 )

3.  آزادی احزاب

هم چنین انجمن و تشکیلات اجتماعی به عنوان حقوق شهروندی در قانون اساسی افغانستان به رسمیت شناخته شده و به صراحت بیان می دارد: «اتباع افغانستان حق دارند به منظور تأمین مقاصد مادی و معنوی، مطابق احکام قانون، جمعیت ها تأسیس نمایند.» (ماده 35 )

احزاب و مشارکت سیاسی

وجود احزاب سیاسی در یک جامعه نشانگر فعالیت سیاسی مردم است و احزاب سیاسی نهادی است که به عنوان رابط میان حکومت و مردم و تأمین کننده خواست مردم می باشد از اهداف و اصول مشخص پیروی نموده و نقش کلیدی آن در مشارکت سیاسی از اهمیت بالای برخوردار است.

تعریف حزب و ارکان آن

در تعریف حزب می توان گفت که: «آرمانهای مشترکی گروهی از همفکران به صورت یک سازمان سیاسی و تشکیلات منظّم، دارای برنامه های کوتاه مدت و دراز مدت مبارزه قانونی، جهت نیل به اهداف و رسیدن به قدرت دولتی و یا شرکت در آن و بر خور داری از حمایت و پشتبانی مردمی، را حزب می نامند.» (آقابخشی و افشاری راد، 1383، ص 492 ) بنا بر این در تشکیل یک حزب چهار رکن ذیل باید وجود داشته باشد:
1.  حزب باید دارای ساز مانهای مرکزی و رهبری پایدار و ماندنی باشد.
2.  ارتباط داشتن حزب با سازمانهای محلی آن.
3.  هدف حزب باید رسیدن به قدرت باشد و تنها بر اعمال نفوذ بر قدرت سیاسی اکتفا نکند.
4.  حزب باید از حمایت و پشت بانی مردم بر خور دار باشد. ( همان، ص 493 )

سابقه تشکیل حزب و انجمن در افغانستان

تلاش جهت ایجاد تغییرات اساسی و بنیادی و تبدیل رژیم مطلق العنان به رژیم دموکراتیک، روشنفکران افغانستان را، از طیف های مختلف در قالب تشکل و انجمن، گرد هم آورد. سرانجام حلقه های مختلف با انتخاب« مکتب حبیبیه» به عنوان مرکــز فعالیت-های سیاسی در سالهای ( 1909 – 1907 )، اقدام به فعالیت سیاسی کردند. معلمین و کارمندان مدرسه با عده از روشنفکران خارج از مدرسه و روشنفکران دربار، در تماس شده و به اتفاق هم، به تشکیل یک حزب سری سیاسی به نام « جمعیت سرّی ملّی » پرداختند. هدف و مرام این جمعیت، تبدیل حکومت مطلق العنان به یک حکومت مشروطه، تحصیل استقلال افغانستان و نشر تمدن و فرهنگ جدید در افغانستان بود. اما متأسفانه مشروطه خواهان در مدت زمان بسیار کم، سرکوب شدند، و به گونه ای بسیار فجیع عده ای از آنان اعدام و در سال ( 1909 ) طومار مشروطه خواهی در افغانستان بسته شد. ( غبار، 1384، ص 717 )

نقش روشنفکران در تشکیل حزب

حزب یک ساختاری است که در قالب آن مبارزه سیاسی جهت ایجاد تغییرات در ساختار سیاسی امکان پذیر است. فعالیت روشنفکران، حزب، انجمن و تشکلهای سیاسی در یک جامعه دموکراتیک، به صورت مسالمت آمیز و به دور از تعقیب و آزار شکــل می گیرد. ولی در یک نظام استبدادی، فعالیت حزبی امر مطلوب محسوب نمی شود. در جامعه افغانستان نیز روشنفکران برای رهایی از استبداد سیاسی و رسیدن به یک ساختار دموکراتیک، که حکومت تحت نظارت و مشارکت مردمی تشکیل و اداره گردد، همواره تلاش کرده اند. نقش سیاسی روشنفکران و فعالیت آنان در جهت ایجاد اصلاحات در ساختار دولت و حکومت و مشارکت در امور سیاسی، همواره با مشکلات فراوان رو برو بوده است، به گونه-ی که هر جریانی كه در صدد تشکیل حزب و یا انجمن جهت ارائه نظرات شان بودند، از سوی حکام وقت، تعقیب، بازداشت، شکنجه و محبوس می شدند. « اما علی رغم این گرفتاری ها و فعالیت دستگاه استخبارات، مبارزه روشنفکران علیه دولت توسط تبلیغات شفاهی در پوهنتون و سایر مؤسسات آموزشی دوام یافت. هر چند ماه یک بار گروهی از استادان دانشگاه گرفتار، بعضی زندان و عده ای اعدام می شدند به قول « لوی دوپری » در دوره بین اپریل 1978 و دسامبر 1979 شش بار چنین  تصفیه ای  صورت گرفت که مهم-ترین آن در ماه نوامبر 1978 رخ داد.» ( فرهــنگ، 1385، ج 2، ص999 )

فعالیت احزاب و تشکل های سیاسی فضای باز سیاسی و حکومت بر پایه ای اراده ی مـــردمی را می طلبد. مشارکت سیاسی در قالب حزب و تشکل های سیاسی و به عبارتی، رقابت حزبی جهت کسب قدرت، زمینه ساز ورود مردم در عرصه ی سیاسی است. در فضای باز سیاسی افکار و اندیشه ها رشد و بالندگی یافته و از تنوّعات بر خوردار است. و سر انجام تنوع اندیشه « پیروان یکی از اندیشه ی مشترک را در یک جا متمرکز و کانون های فکری متعدّدی را به صورت احزاب و گروه های سیاسی، مـتظاهر مـی سازد. این احزاب و گروه ها که افراد هم فکر را در خود جای می دهند، نقش واسطه و میانجی فعّال را میان ملت و دولت بر قرار می کنند و بدین ترتیب از اجتماع قدرت های ناچیز فردی، قدرت منسجمی جمعی پدیدار می گردد و زمینه ی مشارکت موفّق شهروندان را در اداره ی کشور فراهم می سازد.» ( هاشمی، 1384، ص 431 )

در فرهنگ حزبی، فعالیت سیاسی آهنگ سامان یافته ی پیدا می کند. و از مجرای فعالیت احزاب، استبداد هیأت حاکمه کاسته و زمینه ی مشارکت و رقابت سیاسی به صورت مسالمت آمیز و فارغ از بحران و تنش به وجود می آید و به عبارت دیگر « با تحزّب، پیکارها و رفتارهای سیاسی آهنگ تناسب یافته بحران و تنش دائمی و نا بسامانی سیاسی جای خود را به ثبات و آرامش سیاسی داده تحزّب در غرب توانست فرهنگ خشونت و زور را به فرهنگ مذاکره و تقاضا تبدیل کند. » ( صابری، 1384، ص 382 )

در افغانستان به دلایل خاصی چون تضادهای قومی و مذهبی، فقدان هم گرایی، فقدان فرهنگ سیاسی مناسب، عدم توسعه ی سیاسی و وجود فرهنگ سنّتی، تشکیل حزب و فعالیت قانونی در چار چوب آن، به صورت واقعی صورت نگرفته است. اگر احزاب و گروه-های نیز تشکیل شده اند، با هدف خاص قومی یا مذهبی با ویژگی حمایت از آن، به وجود آمده و فاقد ساختار دموکراتیک بوده است؛ بدین معنا که فعالیت چنین احزابی در راستای گسترش مشارکت سیاسی نبوده بلکه اهداف فعالیت در راستای اهداف قومی و قبیله ای و به انحصار گرفتن قدرت برای قوم و قبیله ی شان بوده است. لذا در افغانستان حزبی که از حمایت عام مردم بر خوردار و مبارزه برای رسیدن به حکومت در جهت اداره ای صحیح جامعه، داشتن برنامه های سیاسی و گسترش دهنده ی مشارکت سیاسی و فعالیت فرا قومی داشته باشد، کمتر مشاهده می شود.

کارکرد احزاب سیاسی در افغانستان

رقابت و تلاش برای کسب قدرت از مجرای قانونی و تأمین نمودن خواست های سیاسی مردم، در قالب احزاب سیاسی در یک جامعه نمود پیدا می کند. احزاب سیاسی کار ویژه های خاصی دارد. ازمیان کارویژه های آن در بعد مشارکت سیاسی به سه کارکرد مشارکتی احزاب اشاره می شود:« اوّل فراهم آوردن تحرّک سیاسی برای نخبگان و آنانی که به دنـبال فـعالیت کـامـل سیاسی مــی گردند. دوّم ساختن افکار عمومی و رهبری آن. سوّم انعکاس آرای عمومی به حکومت و منشأ اثر ساختن آن در اداره کشور.

حکومت دموکراتیک و مردم سالار، بر اراده و خواست مردم استوار است. مهم ترین نهادی که اراده مردم را منعکس می کند احزاب سیاسی است. احزاب سیاسی موجود در افغانستان در مورد کارکرد مشارکتی اول یعنی جذب و گزینش نخبگان، ناکارآمد بوده است. در واقع، رهبران فعلی احزاب یک الیگارشی قومی و اشرافیت قبیله ای را تشکیل داده اند که جابجایی در آن به سختی صورت می گیرد. در درون احزاب سیاسی، گردش نخبگان اصلاً وجود ندارد. اگر کسی بخواهد در رأس هرم حزبی قرار گیرد یا باید صبر کند که رهبر فعلی بمیرد یا دست به انشعاب بزند. به همین دلیل کمتر حزبی را در افغانستان می توان یافت که در مدت کمی بعد از تشکیل به چند حزب دیگر منشعب نشده باشد. در مورد شکل دهی افکار عمومی نیز باید گفت که به دلیل مرز بندی های شدید قومی در کشور و محدویت احزاب در چارچوب قومی، حزبی نیست که قادر باشد توجه مردم سراسر کشور را جلب نموده و افکار عمومی همه یا قسمت عمده ی از جامعه را جهت د هی کند. در سطح قومی و ملیتی، افکار عمومی فقط به منظور کسب محبوبیت و قهرمان سازی رهبران احزاب، جهت دهی می شود. هیچ توجهی به تأمین منافع عمومی نمی گردد. در مورد کارکرد سوم، یعنی انعکاس افکارعمومی به حکومت و منشأ اثر قرار دادن آن ها، احزاب موجود و رهبران آن ها دنبال تأمین خواست و منافع شخصی خود هستند. » (شریفی، 1386، ص 279-280 )

نتیجه گیری

مشارکت سیاسی به معنای حضور مستمر و آگاهانه ی مردم در تصمیمات سیاسی، به عنوان یکی از حقوق اساسی مردم، در قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان مصوب سال 1382، رسمیت یافته است. هم چنین زمینه های لازم برای تحقق مشارکت به معنای واقعی، مانند آزادی بیان، آزادی احزاب، آزادی تشکل ها و وجود اقوام مختلف ساکن در افغانستان، به رسمیت شناخته شده است. وجود مشارکت سیاسی در هر کشور، زمینه ساز توسعه سیاسی و اجتماعی مردم آن به شمار می رود. فضای موجود در افغانستان کنونی، پس از سپری نمودن دوران دشوار بحران سیاسی و اجتماعی، محصول همکاری مجامع جهانی و جایگزین شدن سیاست گفتگو به جای سیاست خشونت و جنگ، زمینه ی مشارکت سیاسی را فراهم نموده است.