مادر اجازه هست!

نوشته شده توسط رضا واثق. ارسال شده در ادب و هنر

مادر اجازه هست!
==========

"مادر اجازه هست! کمی درد دل کنم"
از کوهٔ درد و رنج و غمِ خود قلیل کنم
===
مادر اجازه هست! کنم قصه را طویل
تا پیش از آنکه شمع فروزان شود خجیل
===
مادر هنوز! قصهٔ من! نا نوشته است
انگار اینکه آب و گِلم ناسرشته است
===
بگذاز تا که آتش دل شعله ور شود
این نسل و نسلِ بعد ازان با خبر شود
===
مادر تو شاهدی! که بلند شد خروشها
از تاخت و تاز و وحشت خانه بدوشها
===
انگه که گشت گلشنم آماج اشک و خون
با امر آن «امیرِ فرومایه»، بد شگون!!
===
دیدی چگونه مردم ما «قتل عام» شد!
دیدیکه صبح! تیره و مایل به شام شد!
===
شبخون زدند چگونه، چگونه درین دیار
راندند هزاره را بسوی کوه و کوهسار
===
برج و بنای مردم ما "فرش خاک" شد
نسلی ز نسلِ لاله رخان چاک چاک شد
===
آتش زدند به خانه و خِرگاه و کشت ما
تا اینکه گشت همچو جهنم، بهشت ما
===
از هرطرف،چو خیلی ملخ، کوچیها رسید
از دور دور، زاغ و زغن، غژدیها رسید
===
آنگه به یک اشاره، شکم ها دریده شد
بس چشم ها ز کاسهٔ سر ها کشیده شد
===
در خاک و خون نشست بهرسو ستاره ها
اعمار گشت «کله منار» از هزاره ها
===
«چیل دختر هزاره»، برفتی بسوی کوه
با ترس و لرز و بیم و لیکن پر از شکوه
===
چیل دختر هزاره به مانندِ چیل عقاب
پراوز کرد و رفت سوی قله با شتاب
===
با دستورِ «امیر»، امیرِ بسی حقیر
پیر و جوان کودک شیرخوار شد اسیر
===
در چار سو هزاره خرید و فروش شد
زانگه چراغ بختِ هزاره خموش شد
===
تا اینکه رفت خالق تازه جوان رسید
بر چشمِ گرگ پیر، تیری از کمان کشید
===
گرگی برفت و گرگیت انیجا دوام کرد
بس نسلها گزشت که مردم قیام کرد!
===
مردم قیام کرد و دمی «رهنما» رسید
این درد دیده توده را، درد آشنا رسید
===
آهنگرِ «عدالت» و «روشنگری» رسید
فصل نوینِ حرمت و خود باوری رسید!
===
«احیاگرِ» غرور هزاره ظهور کرد!
هزاره ها ز کوتل وحشت عبور کرد
===
رود ها ز هر کنار، همه هم نوا شدند
قافله ها ز هر سو، همه هم صدا شدند
===
دردا که ابرِ تیرهٔ جهل از کمین رسید
پرده بروی خورشیدی خاور زمین کشید
===
انگه و ناگه خورشید خاور غروب کرد
«تیتانکِ» عدالت و باور سقوط کرد!
===
آغاز گشت بار دیگر، فصل برگ ریز
برج و بنای وحدت ما گشت ریز ریز
===
وحدت هنوز عرصه و میدان بزکشیست
یک پیکر شکسته و در حال خودکشیست
===
زینجاست که قشون «ستم پیشهٔ» زمان
گاهی سپید و گاهی سیاه، میشود عیان
===
تندیس ناب و نادر ما را خراب کرد
ما را زدند آتش و زنده کباب کرد
===
جلریز و غور و غزنهٔ ما گشت غرق خون
کنج و کنارِ «غرچ سِتان» گشت بیسکون
===
زینجاست که گلوی «تبسم» بریده شد
نخل بلند و سبز هزاره خمیده شد
===
ماییم ! کاروان پریشان در این دیار
نِه ساربان و مقصد و نِه چشم انتظار
===
مادر! بگو به بابه چنین سر نوشت ماست
روز سیاه نصیب من و هم سرشت ماست
===
مادر بگو که «رهبر دل سوز» ما رسد
خورشید پر فروغ من و ما ز راه رسد
===
مادر دمی نگاهی به هریک ستاره کن
قبل از وداع، دعای برای هزاره کن
===
مادر بکن دعا که شوند رودها روان
تا اینکه رفت رفته شوند موجِ بیکران
===
بنما دعا، که پایز غم! واژگون شود
وانگه رسد بهار، چمن لاله گون شود
===
از هرسو بلبلان چمن نغمه سر دهند
از جشنِ لاله! اهلِ چمن را خبر دهند
===
شاعر؛رضا واثق