شهيد مزاری(ره) و ايجاد خود باوری

نوشته شده توسط عبدالعزیز صادقی/فوق لیسانس کلام اسلامی. ارسال شده در بابه مزاری

چکيده

حسن مطلع اين نوشتار، واژه­اي شهيد مزاري است، که خود واژه­اي «زنده» و «زيبنده» است. همو که به عنوان رهبر دلسوز، دانا و درد آشناي جامعه هزاره، راه رهايي و بيرون رفت مردم هزاره و شيعه را از محروميت­ها و مظلوميت­هاي که در طول تاريخ بر اين مردم روا داشته شده بود در اين مي­دانست، که بايد آنان، به خود باوري برسند و عزّت و اقتدار خود را دوباره بازيابند. از ايـن­رو، بـا تـلاش بي­نظير و مبارزه­ي مستمر و خستگي ناپذير، حتّي با قرباني کردن جان عزيزش در اين راه، توانست با به‌کارگيري اصول مؤثّر و مفيد، مردم را به مرحله­­اي از خود باوري برساند و عزّت از دست رفته­ي آنان را دوباره احيا و اقتدار لازم را از نو شکوفا سازد. مهم‌تر از همه تلقينات مغرضانه­ي دشمن را از اذهان همگان مـبني بر اين­که «حق خواهي و عدالت طلبي اقوام محروم به خصوص هزاره­ها مساوي با قوم­گرايي، فـرقه­گرايي و حزب گرايي و در نتيجه ناقض استقلال و تماميت ارضي است، پس صلاح آنـان در اين است که  هم چنان در سکوت معنا دار بمانند» بزدايد و مردم را به اين درجه از عزّت و خود باوري برساند که حق دادني نيست بلکه حق گرفتني است، پس همان طور که همه در دفاع از اين کشور سهم فعّال داشته و در دوران آزادي اين وطن يک ميليون شهيد داده­ايم بايد همه حقّ مشارکت در تعيين سرنوشتمان را در اين کشور نيز داشته باشيم.

کليد واژه­ها: شهيد مزاري، خود باوري، اعتماد به نفس، حق مشارکت و تعيين سرنوشت.

 

مقدّمه

مقاله­ي پيش­رو، مباحث مرتبط با موضوع مزاري و ايجاد خودباوري در مردم را به بحث و بررسي گـرفته است. همو، که در بيداري، اعتماد به نفس و خود باوري ملّيّت­هاي محروم نقش اساسي ايفا نمود؛ و ملّيّت­هاي محروم ساکن در افغانستان به خصوص هزاره­ها را که در کشورش از هـيچ­گونه حقوق انساني و شهروندي برخوردار نبوده و قرن­ها تحت ستم، روزگار گذرانده بودند در ميان آن­ها تحـرّک و تفکّر سياسي ـ اجتماعي ايجاد کرد کـه اينک در گرو اين خــودباوري، مي­توانند دوشادوش ديگران در سرنوشت سياسي، اجتماعي، اقتصادي و گسترش فرهنگ شهر نشيني و... شرکت نمايند و مشکلاتشان را مطرح و مطالباتشان را پي­گيري نمايند.

مفهوم خود­باوري

خودباوري اصطلاحاً به معناي اعتقاد، اعتماد و باور قلبي به توانايي­ها، استعداد­ها و قابليت­هاست. چنانکه دکتر باربارا دي آنجليس مي­گويد: «اعتماد به نفس راستين، به معناي باور قلبي به توانايي­ها و قابلـيّت­ها است. اين باور کـه هـر کـاري را بخواهيد، مي­توانيد انجام دهيد».(باربارا دي­ آنجليس، 1389: ص21.) همو در جاي ديگر مي­گويد: «اعتماد به نفس [خود باوري]، باور به اينکه من مي­توانم رؤياهايم [آرزوها] را به حقيقت پيوند زنم». (همان، ص9). به نظر «ماتيو مک­کي» و «پاتريک فِنينگ» خود باوري يا اعتماد به نفس، بُعد ارزيابانه­ي خود پنداره- توصيف فرد از خـود- است؛ و اشاره به اين دارد که چگونه خود را ارزش­يابي مي­کنيم.( ماتيو مک کي و پاتريک فِنينگ، 1387: ص1).

بر اساس تعاريف ياد شده، اعتماد به نفس يا خودباوري واقعي، باور به استعدادها، تــوانايي­ها و نيروهـاي نهفـته­ي فطري، نهادي و دروني است که با اتّکا به آن، مي­توان به اهداف مورد نظر رسيد و به آن­ها جامـه­ي عمل پوشاند.

خود باوري در کلام الهي

از مراجعه به پيشگاه آيات قرآن­کريم به عـنوان سرچشمه­ي جـوشان حقـيقت، بـه اين نکـته رهـنمون مي­شويم که هميشه خودباوري و عزّت را بايد از خداي بزرگ تمنّا و آرزو نمود، زيرا تمام عزّت­ها از آن خداوند است. چنان که قرآن کـريم با بيان زيبا و دلنشين آســماني‌اش مــي­فرمـايد: «مَن کَانَ يُـرِيدُ العِزَّةَ فَلِلَّهِ العِـزَّةُ جَمِيـعاً؛ کـساني کـه عـزّت مي­خواهند، از خدا بطلبند چرا که تمـام عزّت از آن خداوند است» (سوره فاطر(35)/10). از آن­جا که همه­ي مخلوقات به حکم محدوديت­شان، قابل شکستند، لذا تمام عزّت، به معناي شکست ناپذيري از آن خداوند است؛ و هرکس عـزّتي کسب مي­کند از برکت درياي بي­انتهاي اوست. از اين­رو، در آيه عزّت خواهي تنها از پيشگاه او شايسته­ي طلب قرار گرفته است.(مکارم شيرازي،1385: ج18، ص212). سر اين­که عزّت همه­اش از آن خداوند است، آن است که خدا زير بار هيچ ذلّتي نيست(سروش، 1374: ص312). مرحوم علّامه طباطبايي مي‌گويد: «عزّت را [انسان] بايد از خداي تعالي بخواهد، زيرا عزّت همه­اش ملک خدا است و هيچ موجودي نيست که خودش، عزّت بالذّات داشته باشد.» (طباطبايي، ج17، ص27) در بعضي آيات عزّت را عـلاوه بر خداوند، براي رسولش و مؤمنين قرار داده: «وَلِلّهِ العِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَ لِلمُؤمِنِينَ؛ عزّت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است» (منافقون/ 8). به خاطر آن است که آن­ها نيز از پرتو عزّت پروردگـار کسب عزّت کرده­اند و در مسير طاعت او گام بر مي­دارند.(مکارم شيرازي،1385: ج18، ص213). مرحوم طبرسي معتقد است: «راه عزّت طلبي تنها در گرو طاعت الهي ميسّر است و خدا در پرتو طاعت خود، شخص مطيع و فرمان­بردار را عزيز مي­کند» (طبرسي،1412ه.ق: ج7ـ 8، ص518).

خود باوري در کلام معصومينG

از مراجعه به روايات معصومينGبه اين نکته رهنمون مي­شويم که مؤمن هيچ گاه نبايد زمينه­ي ذلّت و خواري خود را فراهم سازد. خدا خواسته او عزيز باشد، او هم براي حفظ اين عزّت، بايد تمام تلاش خود را به کار اندازد. چنان که در حـديثي از امام صادقD مي­خوانيم:«خداوند همه­ي کارهاي مؤمن را به او واگذار کرده جز اين­که به او اجازه نداده است خود را ذليل و خوار کند، مگر نمي­بيند خداوند در اين باره فرموده است: عزّت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است، سزاوار است مؤمن هميشه عزيز باشد و ذليل نباشد».(کليني،1405: ج5، ص64، ح6). در حديث ديگري از همان امام همامD مي­خوانيم: «مؤمن عزيز است و ذليل نخواهد بود، مؤمن از کـوه محکم­تر و با صلابت­تر است چرا که کوه را با کلنگ­ها ممکن است قطعه قطعه کرد ولي از دين مـؤمن هـرگز چيـزي کـم نـمي­شود».(کليني، ج5، ص63، ح1). راه دستيابي به عزّت تنها درگرو عزيز دانستن فرمان الهي است چنانکه­ رسول خدا(ص) مي­فرمايد: «أَعِزِّ أَمرَاللهِ يُعِزُّکَ اللهُ؛ فرمان الهي را عزيز بدار تا خداوند تو را عزيز گرداند».(نهج­الفصاحة، 1385:ص458). از اين­رو، امام عليD تنها عزّت خود را در مقام عبوديت خويش مي­داند و يگانه فخر خود را تحت ربوبيت حق تعالي مي­جويد و در پيشگاه خداي خويش عرضه مي­دارد: «إِلهَِي کَفَي بِي عِزًّا أَن أَکُونَ لَکَ عَبدًا وَ کَفَي بِي فَخراً أَن تَکُونَ لِي رَبّاً» (مجلسي،1403ه.ق: ج91، ص94).  و فرزند عزيزش امام حسنD در برابر شخصي که به وي عرضه داشت، در تو عظمت و بزرگ­نمايي وجود دارد. فرمود: «بَل فِيَّ عِزَّةٌ».( مجلسي، ج 46، ص106).

شهيد مزاري و خود باوري

بدون ترديد، زندگي هر فردي تحت تأثير عزّت نفس او قرار دارد. اشخاصي که از عزّت نفس بالاي برخوردارند، داراي ويژگي­هايي هستند که آن­ها را در لحظات مهم زندگي‌شان، در انتخاب، ارتباط­ها و ميزان سازگاريشان [با شرايط] کمک مي­کند. شما در کنار اين افراد آرامش بيشتر، زندگي مثبت، تشويق به پيشرفت و انگيزه­هاي تعالي بخش را احساس مي­کنيد.(حسيني،1389: ص16).

البتّه ­در اين­که انسان، چه اندازه به خود باوري رسيده و يا به اعتماد به نفس دست يازيده است، بايد در رفتار، گفتار و عمل او جستجو نمود. پس رفتارهايي که فرد در زمينه‌هاي مختلف، از خود بروز مي‌دهد نشانگر درجه خود باوري اوست. بر اين اساس، انعکاس خود باوري مزاري و اعتماد به نفسش را مي­توان در گفتار، موضع­گيري­ها و طرح­هاي متين، معقول و قابل قبول او بـراي ملّت­هاي محروم و زجر ديده مشاهده کرد. اينک با توجّه به ظرفيت مقاله به چند مورد از سخنان او که نشانه­ي خود باوري بالاي آن شهيد فرزانه است، براي مطالعه­ي خوانندگان عزيز به ويترين اين مقاله به نمايش مي­گذارم.

  1. در زمـان شـهيدمزاري(ره) و مـبارزات حق‌طلبانه و عدالت‌خواهانه‌ي او، گـروه­هـاي حاکم کـه سخت در دام اقـتدارگـرايـي ناسيوناليسـتي گـرفـتار آمـده بـودنـد، خـواستـه­هاي اساسي او را (که خواسته­ي مردمش نيز بود) معادل با قوم­گرايي، فرقه­ گرايي و حزب گرايي و در نتيجه ناقض استقلال و تماميت ارضي کشور قلمداد مي­کردند و با اين بهانه جنگ­هاي سنگين و کشتار­هاي خونين عليه او و مردم غير نظامي و بي­ دفاع در مناطق مختلفي از غرب کابل به راه انداختند و قرباني شدن هزاران انسان بي­گناه از زن و مرد، کوچک و بزرگ، نظامي و غير نظامي را در پاي همين اقتدارگرايي ناسيوناليستي خويش توجيه مي­کردند تا شهيد عبدالعلي مزاري و پيروان شهيد مزاري را از صحنه سياسي ـ اجتماعي و حتّي از محدوده­­ي جغرافيايي کشور حذف نمايند. امّا مزاري بزرگ، با طرحي که داشت و ميزان بالاي خود باوري و عزّت نفس او را منعکس مي‌کرد در برابر اين مـوضع خـصمانه بـا صراحت و قاطعيت چنين اعلام کـرد: «ما براي همه­ي احزاب و ملّيت­ها احترام قائلـيم و بـراي هـمه حـق مساوي طـبق نفـوسشان مي­خواهيم و بر همين اساس(طبق نفوس نه کم و نه زياد) بـراي مـردم خـود (يعـني هزاره) حق مي­خواهيم، راه حل براي افغانستان تفاهم است نه حذف همـديگر، لـهذا کسي که مي­آيد در اين­جا براي حذف يک ملّت و براي حـذف يک تنظيم فعّاليت مي­کند سخت اشتباه مي­کند، بيست ماه گذشته اثبات کرده که توانايي حذف کسي را ندارد».(احياي هويت،1374: ص148).
  2. استادشهيدمزاري، در سخنراني خود در جمع مردم مزار شريف از حق تعيين سرنوشت سخن گفته و طرحي ارائه مي­دهد مبني بر اين­که سر نوشت وطن را بايد خودمان تعيين کنيم نه ديگران. اين سخن نشانه­ي خود باوري آن شهيد بزرگوار است:«همه از افغانستان هستيم و براي آزادي افغانستان جنگيديم و سرنوشت افغانستان را بايد خودمان تعيين کنيم، نه اين­که سر نوشت ما را از آن طرف مرزها و از کشورهاي عربي پول توزيع گردد و تعيين شود. ما آينده را خودمان تعيين مي­کنيم. اگر پول کشورهاي عربي چاره­ساز مي­بود، تا حال نتيجه مي­دادند. براي دولت موقّت پشاور300 ميليون دالر داده شد و هيچ نتيجه­اي نداد.» (احياي هويت،1374: ص23).

خود باوري مزاري از منظر ديگران

آفريدگار حکيم که کارش در نهايت اتقان و استواري است، انسان را به قوّه­اي به نام ذهن مجهّز کرده است که مسئوليت توليد فکر را در هر لحظه‌اي از زندگي انسان به عهده دارد. چرا که فکر بستر زيباي کمال است که وي را به خـدا نزديک مي­کند. از اين­رو، در آموزه­هاي ديني يک ساعت فکر زيبا، بهتر از شصت سال عبادت به حساب مي­آيد، چنان که رسول خدا8 فرمود:«فِکرَةُ سَاعَةٍ خَيرٌ مِن­عِبَادَةِ سِتِّينَ سَنَةٍ؛ ساعتي انديشيدن از شصت سال عبادت نمودن بهتر است».( نهج­الفصاحة، 1385: ص115).

       بر اين اساس، انساني ساختن زندگي در همه­ي ابعادش نيازمند فکر زيباست، شهيد مزاري کسي بود که اين­گـونه بود، او با تکيه به خودباوري و عزّت نفس، ايده­ و عقيده­ي مساوي بودن همه­ي اقوام را طرّاحي و به مرحله­ي اجرا گزارد و تا پاي شهادت در کنار آن ايستاد. از اين رو، ديگران زبان به تمجيد او گشودند و قلم به تعريف او بر­گرفتند و او را به عزّت و اقتدارش که در صلابت، شجاعت و قاطعيّت او نمـود يافته بـود به صورت ذيل ستوده­اند:

شهيد مزاري، استواري اراده­

سلطان علي کشتمند، صدر اعظم پيشين افغانستان در مورد شهيد مزاري، چنين مي­گويد:«مزاري که رواني حسّاس و اراده­اي استوار و دلسوز نسبت به سرنوشت مردم خويش و منافع حياتي­شان داشت، به خاطر تحقّق آرزومندي ديرين هزاره­ها براي آزادي و رهايي آنان از قيد و بند ستم و تبعيض و ايجاد شرايط صلح آميز براي زندگي آبرومندانه آنان و شرکت متناسب در اداره و حاکميت مردمي، دليرانه و با شهامت تا آخرين لحظه­ي زندگي مبارزه کرد و در اين راه جان باخت. به روشني بايد گفت که هيچ کس قادر به از بين بردن انديشه­هاي آزادي‌خواهانه و دادخواهانه‌ي ملّيّت­هاي مظلوم و بستن راهي که زنده ياد عبدالعلي مزاري گشود، نخواهد بود»(شاهد ياران، 1389: شماره59، ص60).

شهيد مزاري، افتخار ملت افغانستان

حکمتيار، رهبر حزب اسلامي افغانستان در مورد شهيد مزاري، چنين اظهار مي‌دارد:«عبدالعلي مزاري شهيد، مسئوليت ديني و ايماني خود را با کمال همّت و شهامت  ادا کرد و در زمان اشغال روس­ها و پس از آن براي تشکيل يک حکومت اسلامي صادقانه و با جرأت و شهامت مبارزه کرد. او يک شخصيت نمونه و صالح در تاريخ افغانستان بود، روزي که برايش مقدّر شده بود، داعيه­ي اجل را لبّيک گفت. او مايه­ي افتخار فرد فرد ملّت افغانستان بود و بايد از او درس شهامت آموخت»(همان).

شهيد مزاري، نماد واقعي پيوند پايدار

جنرال عبدالرّشيد دوستم، شهيد مزاري را اين­گونه تمجيد مي­کند:«امروزه عقيده­ي راسـخ و انـديشه­ي سالم و روشنگرانه­ي استاد شهيد عبدالعلي مزاري، نه تنها براي راهيان حزب وحدت اسلامي افغانستان رهگشا و استقامت دهنده است بلکه شجاعت راستين و افکار استادانه­ي او که عمري را در راستاي ارشاد و عقايد اسلامي جهت بسيج توده­هاي ميليوني سرزمين واحدمان به سر رسانيد، براي همه­ي ما از اهمّيت خاصّي برخوردار است»(زنده­تر از تو کسي نيست، 1378: ص168).

شهيد مزاري، حافظ عزّت و اقتدار شيعه

اسدالله بادامچيان، هم­سلول شهيد مزاري در زندان اوين تهران، مي­گويد؛« مـزاري، با پيچـيدگي­هاي صحنه­ي سياسي افغانستان به خوبي آشنا بود و مي­دانست چگونه بايد عزّت و قدرت شيعه را در ميان ديگر گروه­ها به عنوان يک تشکّل سياسي حفظ نمايد، او در اين راه تا آنجا پيش رفت که حـزب وحـدت اسلامـي عملاً بـه يـک قـدرت سياسي ـ نظامي مطرح در صحنه تبديل شد. اين امکان پذير نبود مگر با مقاومت­هايي در سخت‌ترين لحظات غرب کابل»(شاهد ياران، 1389: شماره59، ص62).

شهيد مزاري، شخصيّت منحصر به فرد

علاءالدّين بروجردي، نماينده­ي مجلس شوراي اسلامي، مي­گويد:« شهيد عبدالعلي مزاري، در ميان رهبران گروه­هاي جهادي افغانستان شخصيت منحصر به فرد بود. او مقاومت و ايستادگي مبني بر باورهاي اسلامي جهت رهايي ملّت مسلمان افغانستان و به ويژه شيعيان از مشکلات کشور را به عنوان يک هدف مقدّس مي­ديد و در جهت تحقق اين هدف از هيچ تـلاشي فـروگزار نمي­کرد. مزاري، بر خلاف بعضي از ذهنيت­هاي ساخته شده، به امام راحل و مقام معظّم رهبري ارادت داشت و هيچ­گاه عليه جمهوري اسلامي ايران عليرغم همه­ي تحوّلات صورت گرفته در صحنه موضع­گيري نکردند. در صورتي که چنين امري را به کرّات از ديگران سراغ داريم» (همان)    

شهيد مزاري و ايجاد خود باروي در مردم

خداي مهربان از بندگان شايسته­ي خود يعني آناني که از تمامي آزمايشات الهي موفّق و سربلند بيرون آمده­اند با خطاب زيبا و شيرين: «يَا أيَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّةُ ارجِعِي إِلَي رَبِّکِ رَاضِيَةً مَرضِيَّةً فَادخُلِي فِي­عِبَادِي وَادخُلِي جَنَّتِي؛ اي نفس مطمئن و آرام يافته به سوي پرودگارت بازگرد، در حالي که هم تو از او خوشنودي و هم او از تو خوشنود است».(سوره فجر(89)/27ـ 30). به سوي خود فرا مي­خواند. در تحليل و بررسي ايـن آيه کلمه­ي«نفس مطمئنّه» قابل توجّه و تعمّق است، چرا که خداوند بندگان سعادتمند خود را با جمله­ي «نفس مطمئنّه» صدا مي­زند. يکي از زيباترين نمادهاي«نفس مطمئنّه» همان عزّت و اعتماد به نفس است، اين مطلب گوياي اين نکته است که سعادت دنيا و آخرت در گرو خود باوري و اعتماد به نفس اوست. اکنون با توجّه به اهميت خود باوري و اعتماد به نفس در موفّقيت­هاي انسان در زندگي و نقش مثبت و مؤثّر آن در سعادت دنيوي و اخروي، به نقش مزاري در ايجاد خود باوري در مردم و تبين اصول که او در احياي آن به کار برد پرداخته مي­شود:

اصل اتّکال و اعتماد به خدا

انسان، موجودي است که هرگاه احساس کند که تنها است و به جايي تکيه ندارد مضطرب و نگران مي­شود و اعتماد خود را از دست مي­دهد و در مقابل اگر احساس کند که به کسي يا قدرتي تکيه دارد از هر نظر به ويژه از نظر روحي و رواني احساس آرامش و اعتماد به نفس پيدا مي­کند، حال اگر چنين تکيه­گاه و پناه گاهي براي انسان "ذات مقدّس پروردگار باشد" مسلّم است که چنين انساني چه قدر مطمئن و صاحب اعتماد به نفس خواهد شد، قرآن کريم هم به اصل اتّکال به خدا، و توجّه انسان به آن، جـهت دست­يابي به آرامش و اطمينان نفس تاکيد ورزيده است:«ألَا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ؛آگاه باشيد با ياد خدا دل­ها آرامش مي­يابد».(سوره رعد(13)/28). از اين­رو، اوّلين و مهم­ترين اصلي که شهيد مزاري در ايجاد خودباوري مردم به کار بست همين اصل اتّکال و اعتماد به قدرت و ياري خداي متعال بود. شهيد مزاري، با توجّه به اين اصل در يکي از سخنراني‌هايش از مردم خواست که در مسجدها جمع شوند و از خدا طلب ياري نمايند چرا که شهيد مزاري با توجّه به آيه­ي:«إِنَّ اللهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا؛ خـداوند، از کـساني کـه ايـمان آورده­اند دفـاع مــي­کند».(حج/38). کاملاً مطمئن بود که خدا مؤمنان را ياري مي‌کند. متن سخنان شهيد مزاري و در خواست او از مردم چنين بود: «مه از شما تقاضا مي‌کنم که در مسجد­ها، شب­ها جمع شويد، احيا بداريد و دعا بکنيد که خدا شما را ياري بکند و اين ذلّـت گذشته سر شما تکرار نشود».(احياي هويت،1374: ص166).  همو در آخـرين سخنراني­اش در تاريخ24/11/1373 در جمع مردم کابل که ديگر فرصتي پيش نيامد که ايشان با مردم خود به طور مستقيم صحبت کند چنين گفت:«براي شما مي­گويم که شما دو چيز را اين­جا مد نظر بگيريد يکي توجّه به خدا داشته باشيد که خدا از همه قوي است، هيچ کس در مقابل قدرت او قدرت نيست اين يک مسأله، يک مسأله­ هم اين است که پير و جوان زن و مرد کوچک و بزرگ متوجّه باشيد که در بين شما کسي خيانت نکند» (دولت آبادي، 1385: ص507).

اصل تشويق

تشويق، يکي از عوامل مهم در ايجاد خودباوري و اعتماد به نفس است. تشويق مشعل فروزان خودباوري و اعتماد به نفس است. بر اين اساس است که  تشويق از سوي پدر و مادر و يا معلّم و يا يک رئيس و رهـبر مي­تواند دنيايي از خود باوري را در انسان زنده سازد. به خاطر همين اهمّيت و کاربرد مفيد و موثّر تشويق، تشکّر از ديگران که خود نوعي تشويق از ديگران محسوب مي­شود به مثابه­ي تشکّر از خدا قلمداد شده است، چنان که امام زين العابـدين(ع) مي­فرمايد:«أَشکَـرُکُم لِلَّهِ أَشکَرُکُم لِلنَّاسِ؛شکـر گزارترين شما بـراي خـداوند آنـاني هستند کـه از هـمـه بيـــشتر شکــر مردم را بــه جـاي مي­آورند».(کليني، 1381: ج4، ص302 و 30).

شهيد مزاري، که از تأثير اصل تشويق و اهمّيت آن در ايجاد خودباوري به خوبي آگاه بود با استفاده از اين وسيله به تشويق مردم پرداخت و در نتيجه دنيايي از اعتماد و روحيه­ي خود باوري را در وجود آن­ها بارور ساخت، چنان که در سخنراني­اش در جمع مردم مزار گفت: «شما بوديد که زمينه­ي شکست دو امپراتوري بزرگ را فراهم کرديد وقتي انگليس آمد سرزمين افغانستان را اشغال کرد؛ و مردم قهرمان، شجاع و شهيد پرور و اسلام دوست و قرآن خواه، وقتي قيام کردند دنيا حيران بود که در مقابل امپراتوري انگليس مگر مي­شود قيام کرد شما وقتي که انگليس را شکست داديد، هندوستان آزادي گرفت، پاکستان آزاد شد و بالاخره انگليس سلطه­اش از دنيا جمع شد و رفت در اروپا، امپراتوري دوّم (روسيه) قد علم کرد روزي که در اين سر زمين پا گذاشتند و اشغال کردند دنيا مأيوس شده بود از افغانستان و در فکر افغانستان نبودند، براي نجات پاکستان و خليج فارس و ايران پول صرف مي­کردند، چهارده سال مجاهدت شما، خون شهداي شما، بازوي پرتوان مجاهدين شما تغييرات بزرگي را در دنيا به وجود آورد، ديوار برلين شکست. اروپا آزاد شد... شما مثل آن ماهياني هستيد که در بين آب وقتي که به سر مي‌برند و در دريا زيست مي­کنند نعمت آب را نمي­دانند شما آن چنان در دنيا عظمت خلق کرديد، آن چنان دنيا را به تحوّل واداشتيد که خودتان درک نکرديد؛ ولي دنيا (عظمت) اين مسأله را درک کرده است».(احياي هويت،1374:  ص14ـ 15).

اصل وحدت

يکي از نياز­ها و ضرورت­هاي جامعه­ي انساني، وحدت و انسجام اجتماعي است تا بتوان در سايه­ي آن از ذلّت به عزّت و از غفلت به هوشياري و از خود فراموشي به خود باوري دست يافت. چنين وحدتي براي جامعه­ي انساني تنها در گرو دين و با الهام ­گرفتن از آموزه­هاي ديني که انسان­ها را برابر و مساوي توصيف مي­کند امکان پذير مي­شود؛ چرا که در زندگي اجتماعي در بسياري از جوامع انساني، به رغم وجود زمينه­ها و بروز اختلاف­هاي قومي، نژادي، زباني، صنفي، تنها در پرتو «دين» يا «مذهب»  اتّحاد و همبستگي لازم، امکان پذير است. از اين­رو، قرآن­کريم، همه­ي انسان­ها را برابر و مساوي وصف مي­کند و سر منشأ آفرينش همگان را به ريشه­ي واحدي از يک زن و مرد (آدم و حوّاH) بـيان مي­کند و تيره­ها و قبيله­هاي موجود ميان انسان­ها را نه ملاک برتري و فـخر فـروشي به همـديگر بلکه وسيله­ي مـعرفت و شناخت حسب­ها و نسب­ها مي­داند: «يَاأَيـُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقنَاکُم مِن ذَکَرٍ وَ أُنثَي وَ جَعَلنَاکُم شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتـَعَارَفُوا»(حجرات/13). قرآن­کريم در اين آيه با صراحت و قاطعيت تمام پس از آن­که بزرگ‌ترين وسيله­ي مباهات و مفاخره­ي عصر جاهلي، يعني کثرت در نسب و برتري در قبيله را که حتّي مردمان آن عصر، صرف جهت فخر فـروشي بر ديگـري، سـراغ قبـور مــردگانـشان مي­رفتند،(تکاثر/1-2) را از کار مــي­اندازد بلافاصله معيار واقـعي ارزش را با اين جمله­ي زيبا و دلنشين اين­گونه بيان مي­فرمايد: «إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَاللهِ أَتقَيکُم» معياري که هيـچ­گاه سبب برتري و تبعيض ظاهري و مادّي دنيايي نمي­شود بلکه يک حقيقت روحاني و معنوي است که قبل از هر چيز بايد در قلب و درون جان انسان باشد. بر اين اساس، خداوند در آخر همان آيه مي‌فرمايد: «إنَّ اللهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ» يعني خداوند پرهيزگاران واقعي را از مـدّعـيان آن به خوبي مـي­داند و مي­شناسد. يا دعوت قرآن­کريم به وسيله­ي آيه­ي: «وَاعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَمِيعاً وَ لَاتَفَرَّقُوا»،( آل­عمران/103). از مردم به سوي وحدت و اتّحاد و مبارزه با هرگونه تفرقه و اختلاف براي تمسّک به حبل الله [قـرآن­کريم، اسلام و يا اهـل­بيـت پيامبـرG احـتمالاتي که مـفسّران بـراي حـبل الله ذکر نموده­اند] نيز بيانگر اين حقيقت است.

شهيد مزاري، با درک درست از اهمّيت وحدت و احساس خطر از تفرقه و نفاق و با توجّه به برتري طلبي و انحصارگراي گروه­هاي سياسي مقيم پشاور به اين نتيجه رسيد کـه گروه­هاي شيعي جز اتّـحاد کـامل سياسي ـ تشکيلاتي، هيچ راه ديگري براي ادامه‌اي حيات، کسب عزّت و اقتدار و حفظ موجوديت و موقعيت خود ندارد. بر اين اساس تلاش­هاي وسيعي را آغاز کرد و با منطق قوي و استدلال متين و شکيبايي و بردباري تمام، حرکت جديدي را در تاريخ 25/4/1368 به سوي مقصد اصلي يعني اتّحاد واقعي شيعيان هميشه مظلوم افغانستان آغاز کرد و با نمايندگان با صلاحيت و تام الاختيار تمام گروه­ها ميثاق وحدت را امضا کرد (منشور برادري، رهبر شهيد،1379: ص129) و بدين ترتيب حيات تازه­اي به کالبد جامعه­ي رنجور و زخم ديده­ي شيعه[و هزاره]بخشيد.(شاهد ياران،1381: 1389: شماره59، ص13) اين در اصل تشکيل وحدت بين گروه­هاي موجود بود امّا او در غرب کابل نيز هميشه از مردم مي­خواست که وحدت خود را حفظ نمايند: «امروز [دشمن] از وحدت شما مي­ترسند. امروز شما هيچ چيز نداريد غير از وحدت و همبستگي، مواظب باشيد تعهّد بسپاريد که يکي هستيد هرکس بيايد در بين شما مسأله­ي گروه، قوم، نژاد، تفرقه را تبليغ بکند جلوش را بگيريد» (احياي هويت، صص 68 ـ 69).

سخن پاياني

همان­گونه که حسن مطلع اين نوشتار را چيزي زيبنده­تر از واژه­اي زيبا و زنده­ي شهيد مزاري نديدم، حسن ختامش را نيز نيکوتر از آخرين سخنان جاودانه­اي آن شهيد عزيز نيافتم که يکي دو روز مانده به شهادتش در جمع مردم غرب کابل بدين صورت ايراد کرده بود: «شما مـطمئن باشيد مه اين­جا هستم در کنار شما و از خداوند خواستم که در زندگي خود حقوق شما را هم از همه بگيرم، آن روزي که حقوق [شما] را گـرفـتم، آن روز از خدا مي­خواهم که براي ما توفيق بدهد، توفيق شهادت را، که در بين شما شهيد بشوم» (احياء هويت، ص223).

نتيجه

رهبر شهيد عبدالعلي مزاري، با درک عميق مشکلات جامعه­ي تشيّع و هزاره که در طول تاريخ اين سرزمين بر اين مردم زجر ديده حاکم بود، راه رهايي و بيرون رفت از چنين وضعيت را تنها در گرو دست­يابي مردم به عزّت، اعتماد به نفس و خود باوري آنان مي‌ديد. از اين­رو، با تلاش دلسوزانه­ي خود سرانجام توانست اين روحيه [عزّت و اعتماد به نفس] را که خصيصه­ي زيبنده­ي او بود به مردم و نسل­هاي پس از خودش به ارمغان بگذارد و به آنان منتقل نمايد. که امروزه ثمره­ي مثبت آن را به خوبي شاهديم به گونه­اي که امروزه شيعيان در کابينه دولت، مجلس و تقريباً در تمامي بخش‌هاي دواير دولتي حضور دارند و در صد بالاي قشر جوان تحصيل کرده­ي وطن را جوانان هزاره تشکيل مي­دهند که در سابق خواب آن را هم نمي­ديدند، که همين مسأله خود، نويد دهنده­ي فرداي بهتر و درخشان­تر براي ما و مردم ما خواهد بود.