هجده بهار با عطر شهادت (مزاری و تسخیردل های سبز بهاری)

نوشته شده توسط حسین صالحی مالستانی. ارسال شده در بابه مزاری

چکیده: بهار فصل رویش گل­ها و هنگامه پیچیدن عطرگل، در فضای عاطفه انگیز زیست طبیعی انسان هاست، در آستانه بهار، خشونت و یخبندان و قصاوت و سردی زمستان، به تدریج جایش را به فضای رویش و رشد و عطوفت و مهر، و گرمای محبت می­دهد. در بهار زیست انسانی و مسالمت آمیز رقم می خورد، بهار پیام آور بیداری و غفلت زدایی است، این رسم و رسوم انسانی در کشور افغانستان، آمیخته با لایه های دینی انجام می شود، و مردم شادی و محبت­های خویش را با یک حرکت نمادین و به اهتزاز در آوردن پرچمی به نام اولین شهید راه عدالت، حضرت امام علی (ع) بر گذار می­نمایند تا در لایه های عمیق تر شادابی و خوشحالی خویش، رگه­های اعتقادی و معنوی را متذکر شوند. اما از دهه هفتاد بدین سو در آستانه بهار، اوج سردی زمستانی بر روح و روان مردم ما سایه افکنده و درآخرین روزهای سال1373،گلی بلکه باغبانی مملو از مهر، محبت، مدیریت و خلاقیت، توسط خشونت طلبان، خشک مغز و متحجر طالب نما و اجیر شدگان بیگانه­ها، از باغ زندگی مردم ما چیده شد و یکی از محبوبترین  فرزندان ارشد این کشور که تمام هستی خویش را در راه بیداری مردم، آزادی، عدالت، احقاق حق وآزاد زیستن مردم مظلوم کشور گذاشت، با قصاوت تمام، توسط بهار ستیزان زمستان پرست و سیاه روی، از مردم ما گرفته شد، شهید مزاری و یارانش در 22 حوت 1373، بدست دگم اندیشان فراری از نور و بیگانه با تمدن، به شهادت رسیدند و روند برگزاری مراسم های متفاوتی را در آستانه بهار، رقم زدند، در این مقاله گوشه­های از این حادثه المناک و شخصیت و رازهای ماندگاری شهید مزاری  را همراه با لطافت اشعاری در وصف شهید مزاری، با تلمیح­های بهاری، بررسی و مرور می نماییم.

واژه­های کلیدی: شهید مزاری، شهادت، بهار، افغانستان، طالبان، رمز ماندگاری.

مقدمه

بهار فصل زیبا و دوست داشتنی برای مردم افغانستان است، جشن نوروز، علاوه بر جنبه­های باستانی و عرفی آن، آمیخته با لایه­های معنا دار معنوی است،  مردم شریف و متدین افغانستان، این ایام را برای احیای سنت اسلامی صله رحم، و رفع کینه­ ها و کدورت­ ها اختصاص می­دهند، تا در هیچ سینه­ای کینه­ نباشد و همه با کمال صفا و صمیمیت، در کنارهم زندگی کنند، امید است که مردم مهمان نواز کشور در اثر فرهنگ های وارداتی، سنت های حسنه را که ریشه در مکتب انسانی اسلام و عرف انسانی جامعه دارد، به فراموشی نسپارند، و به بازماندگان شهدا و خانواده هایی که طی جنگ­های خانمانسوز چندین ساله، سرپرست خانواده را از دست داده اند، توجه بیشتری داشته و آنان را از مهر ورزی بهاری خویش به فراموشی نسپارند. اما در این میان، سال 1373 سال اوج تاریکی و سیاهی بود که طعم بهار و لطافت نوروزی را به کام خیلی از هموطنان ما به شدت تلخ کرد، و سیاهی پرستان شب دوست، که ازاسلام، جز خشونت و ترور و قصاوت، و تحجر و دگم اندیشی چیزی را فهم نکرده، وبر طبل قبیله گرایی جاهلی می­کفتند، بر سرنوشت مردم حاکم شدند، اوج این سیاهی، در 23 حوت 1373 در آستانه عید نوروز اتفاق افتاد و آن اقدام تروریستی گروهک طالبان با توطئه بین المللی بود که در آن  حرکت بز دلانه، برخلاف عرف ملی و بین المللی و آموزه های دینی، رهبر فرزانه ملت مظلوم و ستم ستیز هزاره و منبع آمال ملیت­های محروم کشور، بابه مزاری و یاران با وفایش، به شهادت رسیدند، شهادتی از جنس شهادت اثر گذار تاریخی و مذهبی که  یک زینب کوچک بر جای گذاشت، خبر شهادت بابه مزاری، مانند بمب در جهان صدا کرد، خشونت وبی رحمی به اندازه ای بود که عاملان این جنایت فجیع را به شدت دچار دست پاچگی و توجیه های دروغین نمود. آنان چنان جنایت عریان انجام داده بودند که از پذیرفتن نحوه انجام آن طفره می رفتند و مردم ما به یاد دارند ردوغ پردازی های عبدالمنان نیازی را در نحوه به شهادت رساندن بابه مزاری. پس از آن حادثه دردناک، روزهای پایانانی سال  1373 شمسی در افغانستان یاد آور حادثه غم انگیز و دردناکی است که تا کنون (1391) که بیش از هجده سال از آن می­گذرد، یاد و خاطره شهید مزاری، نه تنها فراموش نمی­شود بلکه هر روز با رویکرد تازه تری، از سوی طیف­های جدیدتری از اقشار مختلف جامعه، در داخل و خارج کشور تجلیل می­گردد. وابعاد و زوایای آن مقاومت و شهادت و شخصیت اثر گذار بابه مزاری، در گوشه و کنار جهان، تحلیل و ارزیابی می­گردد. حادثه الم ناک، شهادت رهبر فرزانه و مردمی، شهید عبدالعلی مزاری (ره) افتخار بزرگی برای آن شهید والامقام است؛ زیرا مزاری شخصیتی بود بر خاسته از خانواده مذهبی و رشد یافته در دامان حوزه­های علمیه، مرتبط با جنبش­های رهایی بخش بین المللی، که نشانه بند اخیر، شکنجه شدن شهید مزاری در دهه پنجاه، توسط ساواک دستگاه پهلوی در ایران است. وی ادامه دهنده  و به ثمر رساننده راه و تلاش­های فیض محمد کاتب هزاره، ابراهیم گاو سوار، شهید عبدالخالق و شهید بلخی و قهرمانان ستم ستیز کشور بود از این رو شهادت در راه آزادگی و حق طلبی و بنیانگذاری جنبش عدالت خواهی، حق ایشان بود. اما ملت مظلوم و ستم کشیده افغانستان، به خصوص ملیت­های محروم کشور، بویژه ملت مظلوم و متدین هزاره، با از دست دادن پدر دلسوز و مهربان به شدت احساس یتیمی کردند و فقدان بابه مزاری، در کشورما واقعا جبران ناپذیر است. به قول شاعر در این طرح:

گواه صدق جاودانگی و حضور و حکومت شهید مزاری بر دل­های ملت ما، بازتاب گفتمان شهید مزاری در اجلاس تاریخی بن اول و تجلیل حتی مخالفان دیروز شهید مزاری از راه و آرمان و اهداف آن شهید بزرگوار است که همه ساله در ایام سالگرد شهادت او از سوی طیف­های مختلف جامعه و بلند پایه ترین مقامات دولتی و شخصیت­های سیاسی اجتماعی ابراز می­شود. ولی رمز ماندگاری او همان پایگاه مردمی است که به صورت خود جوش و بدون تبلیغات، به صورت میلیونی به پای محفل بزرگداشت رهبر شهید جمع گردیده و با آرمان­های بابه مزاری تجدید عهد می نمایند.

 

بازتاب شهادت بابه مزاری در در اشعار شاعران معاصر با تلمیح بهاری

 

یکی از ویژگی های منحصر به فرد شهید مزاری در تاریخ افغانستان، شعرهایی است که توسط شاعران معاصر در وصف شهید مزاری چه در دوره حیاتش و چه در بعد از شهادتش سروده شده است، شعرهایی که هم به لحاظ کمی و نیز به لحاظ کیفی، منحصر به فرد است، و در باره هیچ شخصیت افغانستانی به این حجم و کیفیت، شعر سروده نشده است (انوشه، 1375، ج3/ 940) در میان شعر های سروده شده در وصف آن شهید، شعرهایی است که در آن به فصل بهار، تصریح شده است، از جمله یکی از شاعران معاصر، با اشاره به فصل بهار و حمله دشمنان، شعر معناداری سروده است که بر خی از قطعات آن را به طور گلچین مرور می نماییم:

سایه آمد باز بر طرف چمن             غم فرو بارید بر دشت و دمن

 

 آسمان شهر ما آلوده شد                 مرگ و تزویر وریا پالوده شد

 

سنگ زد بر جبهه سبز بهار            پای کوبان بر «گل سرخ» مزار!

 

      ای بهار عاشقان در مشت تو             مرگ شب اندر سر انگشت تو

 

 شوکت ملت، اسیر گام تو                کوه «بابا» وامدار نام تو

 

 ایشان در ادامه به منظور یاد آوری جایگاه بلند شهید مزاری، به اثر فلسفی معروف ابن سینای بلخی (کتاب«شفا») و برخی از دانشمندان مشهور بر خواسته از سر زمین بلخ، اشاره می کند:

 

                                           تو «شفا»ی پور سینا بوده ای           درد خسرو را مداوا بوده­ای

 

           سر کشیدی جام وصل معنوی         «شمس» تو بودی و ملت «مولوی»

 

    دیو با وحشت جهانسوزی نمود         «غزنه» یکبار دیگر گردید دود

 

               بلخ» زلفش را پریشان کرده است        غور خشمش را نمایان کرده است

 

           غلغله افتاد در ملک هزار                  سینه چاک آمد به تشییعت بهار

 

                                             نام تو شد وِرد هر شهر و دیار            خاک تو، عشاق عالم را مزار

 

 (ناصری، تبر و باغ گل سرخ/122

 

شاعر دیگر، به جشن معروف «گل سرخ» اشاره می کند که در شهر مزار شریف، زادگاه بابه مزاری در جشن نوروز بر گذار می گردد، ولی از بهار 1374، جای بابه خالی است.

 

    کاش دعوت کنی ای پیک بهار گل سرخ            باز گلهای جهان را به دیار گل سرخ

 

       دشت، مسحور تماشایی گلباران­ها است            چشم بارانی تو، آیینه دار گل سرخ

 

   آی خورشید سر نیزه! بخوان و بدرخش!           ریشه در خون تودارند تبار گل سرخ

 

 (اکبری، همان/ 18)

 

 شاعر دیگر از دست دادن شهید مزاری را به مثابه از دست دادن بهار، تصویر می­کند و می سراید:

 

                                     چرخ با ما دشمنی از سر گرفت           دشمنان از ما گلی دیگر گرفت

 

                                     نوبهار آمد بهار ما ربود                   یار ما برد و قرار ما ربود

 

(عالم افغانی، همان/19)

 

در شعر دیگر به وجود بهاری شهید مزاری اشاره گردیده است:

 

... تا توبودی صد چمن گل داشتیم                شش جهت آواز بلبل داشتیم

 

ای شهید ابن شهید ای نامدار                ای تو آغاز و سر انجام بهار

 

(بختیاری، همان/22)

 

یا:

 

استادا! من به مرگت سوگواری کرده ام        شب همه شب در عزایت سوگواری کرده ام

گوئیا جشن بهاران و «علی» داماد بود         وای یاران! من تماشای بهاری کرده ام

 

(حمیرا روحی، همان/ 45)

 

 شاعر دیگر، از نشستن تیر و داس و تیشه، بر قلب­ بیشه های سبز بهاری می­نالد:

 

 

 

            کوهی که داشت زمزمه سبز بیشه را              شب می سرود عقده سرخ همیشه را

گفتی که خون سبز درختان در آن بهار     پر عطر ناب می کند آغوش بیشه را

 

حالاببین! بهار شد اما نشانده اند           بر قلب بیشه ها تبر و داس و تیشه را

 

(سعیدی، همان/ 53)

 

 شاعر دیگر از در آمیختن بهار با دردِ از دست دادن بابه مزاری چنین می سراید:

 

 

 

                                            در گذر از یک غمین سال دراز         نوبهار دیگر آمد جانگداز

 

  نوبهار آمد، بهار داغدار                 دست خالی، دردمند و دلفگار

 

      نوبهار آمد، بهار سرخ پوش             کوله باری از غم و ماتم به دوش

 

       نوبهار آمد، بهار چون خزان             رنگ زرد و خسته، بی تاب و توان

 

                                           نوبهار آمد، بهار دیده تر                  چون شقایق بر دلش داغ پدر

 

       نوبهار آمد، جگر پر آه سرد              غوطه ور در بحر خون، دریای درد

 

                                            نوبهار آه و اشک و ناله ها             سالگرد کوچ خونین لاله ها

 

                                            نو بهار بی گل و بی باغبان              بی قرار و سوگوار، افسرده جان

 

                                            های فرزندان «بابا» پیر، کو؟           رهروان ره، مراد و میر کو؟

 

                                            آن بهار سبز پر لبخندما                  آن نگار «وحدت» و پیوند ما

 

(عزیزی، پیشین/ 67-68)

 

البته، این چند شعر نمونه­ای از صدها بیت شعری است که در وصف و شخصیت بابه مزاری سروده شده است، که مجال مستقلی می خواهد تا به طور تفصیلی این احساس خود جوش، تحلیل و ارزیابی گردد که مزاری با جامعیت شخصیتی خویش، از نگاه ادبی نیز جامعه ما را زنده کرد و در مسیر پویایی و بالندگی قرار داد.

 

نیاز جامعه ما به اندیشه جامع شهید مزاری

 

 

گرچند، شهادت شهید، به حسب و عده قرآن (آل عمران/169) مایه حیات او و به تبع، باعث تحرک و پویایی جامعه می شود و به طور طبیعی، بر روند رو به رشد جامعه آرمانی، اثر قوی می­گذارد، اما پیداست که شهید با شهادتش کار حسینی می نماید و کار زینبی برعهده باز ماندگان و پیروان شهید سنگینی می­نماید، نگارنده معتقد است که شخصیت و جایگاه اجتماعی سیاسی شهید مزاری، به مراتب توجه بیشتری را می طلبید تا همه کسانی که به آینده کشور فکر می­کنند و می­خواهند درکشور چند قومی افغانستان، راه رسیدن به همدلی و احساس یکپارچگی ملی را در مرز جغرافیایی و سیاسی به نام افغانستان دنبال کنند، اعم از شیعه و سنی، به گفتمان عدالت خواهی، وحدت طلبی و کلمه به کلمه گفتمان شهید مزاری نیاز مبرم دارند، اگر تعصب­های جاهلانه کنار نهاده شود، و به طور منطقی و به دور از هیاهوی بازار مِسگری، نخبگان جامعه صدای همدیگر را به خوبی بشنوند و بر روی آن دقت منطقی ومعقول داشته باشند، این فریاد های صلح طلبانه شهید مزاری است که علی رغم ریزش بی امان گلوله­ های سقیله و خفیفه، فریاد تفاهم و گفتگو و مصالحه سر می داد. اگر دیروز این صدا را نشنیدند و یا خود را به ناشنوایی زدند، امروز بشنوند و بفهمند و نه برای مزاری که بی نیاز از توجه مردم بود و هست، بلکه برای مصالح خود و آینده کشور و نسل­های بعدی، به این گفتمان رو آورند؛ زیرا تنها راه رسیدن به تفاهم و همدلی، که بنیان توسعه و آبادانی کشور است، در این اندیشه قابل دسترسی است نه خشونت و تک صدایی و چندپارچگی. و زنده بودن و استمرار رهبری شهید مزاری در فضای امروز جامعه، به خوبی حس می­شود. وی پس از شهادتش، بلا فاصله، با همان، تشییع بی مانندش که بر خواسته از صداقت و ایمان و خود باوری و مردمی بودنش بود، رهبری خویش را در فاز جدیدتری آغاز کرد و هرروز در فضای وسیعتر و با کیفیت و محتوای عمیقتر، این پیشگامی و هدایتگری را تداوم بخشیده و همچنان رهبر، جهت دهنده، احیاگر و پیشتاز و رو به فراز و صعود است و همین است معنای زنده بودن و شمع بودن و قلب تاریخ بودن شهید که شهید مزاری بر قله آن مفاهیم ایستاده است پس ما امروز بیش از دیروز به اندیشه مزاری نیازمندیم.

 مزاری به مثابه یک نمادارزش محور

 شهادت شهید مزاری را از چندین زاویه باید تحلیل کرد که البته مجال و ظرفیت بیشتری را می­طلبد اما حداقل از دوزاویه نباید غافل گردید، یک روی سکه مربوط می­شود به گروه متحجر طالبان، که با سفاکی تمام و بر خلاف عرف و سنت دیرینه قوم پشتون، مهمان خویش را با فجیع ترین وضع و با وحوشت تمام، شکنجه کرده و بالاخره به شهادت رساندند، زشتی و توجیه ناپذیری این قساوت به حدی بود که خود طالبان  نیز وادار به صحنه سازی شدند، آنان نتوانستند مسئولیت عمل فجیع خود را آنگونه که حقیقت داشت به عهده بگیرند، ازاین رو به پندار فرار از این رسوایی، جنازه بی جان شهید مزاری و یارانش را در هلیکوپتری گذاشتند و با صحنه سازی سقوط، در یکی از نواحی شهر باستانی غزنی به زمین نشستند نگارنده این سطورکه آن زمان در منطقه حضور داشت، خود از رادیو بی بی سی مانند هزاران انسان  شیفته راه و آرمان مزاری، به دقت مسائل جاری کشور را از طریق رسانه ها که در مناطق دور دست، به رادیو منحصر می شد دنبال می کرد، شنید که سخنگوی طالبان اعلام کرد: ما شهید مزاری را با احترام به طرف قندهار منتقل می کردیم و ایشان در بین طیاره با طالبان در گیر شد و در اثر در گیری از بین رفت، خبری که از همان ابتدا هیچ کسی باور نکرد. اما روی دیگر حادثه مربوط می شود به شخصیت شهید مزاری.

 

برخی از ویژگی­های منحصر به فرد در شهادت شهید مزاری

 

الف. تشییع بی نظیر

 

ماجرای شهادت از دست دادن بابه مزاری آن قدر برای مردم ما سنگین بود، که به طور یک پارچه تمامی هزارجات و اکثر ملیت­های محروم کشور را به شدت عزادار کرد، علاوه بر هزاران انسان شیفته و شیدای شهید مزاری و آرمان بلندش، که توانستند خودرا از راهای صعب العبور و برفگیر مناطق مرکزی در شهر باستانی غزنی برسانند تا در تشییع جنازه بزرگترین رهبر اثر گذار تاریخی کشور شرکت نمایند و افتخار عضویت در تاریخی ترین تشییع جنازه از غزنه تابلخ را داشته باشند

 

به قول شاعر:

 

      پیچانده بین تابوتِ حجمِ آسمان را            از غزنه گسترانده تا بلخ، کهکشان را

 

    شهر است بی پرستو، بابا، بر آسمان ها       از قله کوچ داده بازِ بی آشیان را

 

             گو شیخ را که چندی بر مسند قضا باش       تا بشکند «اباذر» بر فرقت استخوان را

 

(قدسی، تبر وباغ گل سرخ/2/ 172)

 

 

شاعر دیگر نیز حماسه تشییع پیکر شهید مزاری از غزنی تا بلخ را چنین می سراید:

 

 ... اکنون که رفتی از برمارهبر ای پدر       این باغ، بی حضور تو رنگ دگر گرفت

 

از غزنه تا به بلخ، عزیزان و رهروان      تابوت غرق خون تورا روی سر گرفت

 

(مهدی، همان / 118)

 

این نوع تشییع که زبان گویای شیدایی و عشق مثال زدنی را همراه داشت، خود جای تحلیل بسیاری دارد و رمزهای پنهان آن هنوز نا گشوده است که چرا این همه عشق و چرا این همه شیدایی؟! مگر مزاری برای این مردم چه کرد و از کدام درد تاریخی آنان گفت و بر کدام زخم ناسور این ملت مرهم نهاد که سر از پا نشناخته و سرما و برف و موانع طبیعی و وحشت گروه وحشت آفرین طالبان، هیچ کدام نتوانست جلو گیر مردم در ابراز صریح این شیفتگی شود، این خود، هزاران نکته ناگفته دارد، که نخبگان و قلم بدستان و دلسوزان مردم و سرنوشت و آینده کشور، باید به رمز گشایی معقول و منطقی آن از زوایای گوناگون تاریخی، مذهبی و روانشناختی، جامعه شناختی، سیاسی و... اقدام نمایند تا رسالت زینبی خویش را در قبال خون به ناحق ریخته بابه مزاری و یاران فداکارش ادا کرده باشند. رسالتی که در هجدهمین سالگرد شهادت مزاری، مورد تأکید یگانه یاد گار عزیزش زینب مزاری در مراسم سالگرد آن شهید در قم قرار گرفت، وی ضمن ابراز درد از وحدت گریزی سیاسیون جامعه ما، بر رسالت حسینی شهیدان از جمله بابه مزاری و یارانش و پردازش به رسالت زینبی پیروان مزاری تأکید ورزید.

 

در تاریخ افغانستان از هیچ شخصیتی با ویژگی­های شهید مزاری تشییع و احترام صورت نگرفته است، تشییع جنازه بابای ملت، از غزنی تا بلخ، بر دوش هزاران شیفته و شیدای آن شهید و آرمان انسانی اش، دنیا را شگفت زده کرد، کسانی که در مسیر غزنی به شمال مسافرت کرده اند می دانند که در اواخر ماه حوت بسیاری از مسیر غزنی به شمال، مملو از برف و صعب العبور است، و صدها کیلو متر فاصله را با این وصف طی کردن، جز با گل واژه های عشق و شیدایی، قابل توصیف نیست. عشقی که از جنس ماده و زخارف دنیایی نیست، بلکه از جنس معنوی و پیوند و ارتباط دلها است. این تشییع نشان داد که مزاری برقلب­های مردم حکومت می­کرد، حکومتی که با شهادت مزاری رو به اوج گذاشت نه افولی که دشمنان جاهل مزاری می پنداشتند.

 

علاوه برآن، تمامی هزارجات یکپارچه عزادار گشت، عزاداری از نوع پدر از دست داده بلکه بیشتر و شدیدتر؛ نگارنده این ستور که خود در ولسوالی مالستان ( از توابع ولایت غزنی) حضور داشت، این شیدایی و شیفتگی وصف ناپذیر را از نزدیک شاهد بود، قبل از شهادت مزاری رگه هایی از مسائل حزبی و جریانی در برخی از مردم علی رغم شکل گرفتن حزب وحدت اسلامی احساس می شد، اما به صرف شنیدن ماجرای شهادت شهید مزاری، مردم از زن و مرد و کوچک و بزرگ، به طور خود جوش در حسینیه­ها جمع شدند و به عزاداری پرداختند، سخنوران از رشادتها و اوصاف منحصر به فرد مزاری و مقاومت­های شجاعانه وی برای مردم می­گفتند، در این میان کسانی که درزمان مقاومت شهید مزاری در کابل حضور داشتند و در اثر جنگهای ویرانگر زن و بچه­های خود را از کابل به هزارجات منتقل کرده بودند، حالت متفاوت از دیگران داشتند، که بنده خود شاهد این احساس بودم، و این خود نیز نشان از تأثیر گذاری شخصیت کاریزماتیک شهید مزاری بر توده مردم دارد که چقدر شخصیتش جذاب بود و در دردهای مردم ذوب شده بود که هر کس اورا از نزدیک دیده بود بیشتر شیدای شخصیت و آرمانش شده بود آنان در فقدان شهید مزاری بیش از دیگران ناله می­کردند.

 

ب. مقاومت عدالت خواهانه شهید مزاری و تأثیر عمیق و آگاهی بخش آن

 

ماجرای مقاومت شهید مزاری و نوع اثر گذاری آن بر توده مردم نیز قابل تحقیق و بررسی مفصل است، که اشاره ای خاطره وار به عنوان مشت نمونه خروار بدان می نماییم، مثلا در مالستان، طیفی از جوانان بودند که بیشتر می خواستند، در زندگی خویش شاد باشند، نمی رفتند نظامی شوند و یا کار هایی ازاین دست بکنند، عصرها در بازار مرکزی شنده فوتبال بازی می­کردند، میدان فوتبال هم در محوطه میانی دفترهای احزاب سیاسی قرار داشت، اما به صرف این که خبر مقاومت غرب کابل از رادیویی که در دست بچه­های جوان بود، پخش می شد، بلا فاصله بازی تعطیل می شد و همه دور راد یوجمع می شدند و خبر مقاوت عدالت خواهانه شهید مزاری را به دقت دنبال می­کردند، و این یعنی این که مقاومت حق محور شهید مزاری و مردم مقاوم غرب کابل، بر تمامی اقشار جامعه تأثیر عمیق گذاشته بود، که بازی و سرگرمی را نیز تعطیل می­کرد، و همه مردم را در مدار و ریل مقاومت، حق طلبی و عدالت خواهی قرار داده بود، نوعی از تأثیری که کمتر در دنیای سیاست نظیرش را می توان یافت که تا این حد گسترده و عمیق بر تمامی طیف ها و اقشار مختلف جامعه اثر بگذارد و همه را در جریان سازی همنوا سازد. این نیست جز در اثر اهداف والایی که در محوریت مقاومت غرب کابل وجود داشت.

 

ج. ماندگاری و جاودانگی در عین تخریب های سازمان یافته ملی و بین المللی

 

بدیهی است که در شهادت شهید مزاری دستهای زیادی از داخل و خارج در کار بود، و مزاری خار چشم کسانی بود که به هر صورت منافعی در رقم خوردن سر نوشت کشور افغانستان داشتند و همه در یک نقطه اشتراک نظر داشتند و آن این که شهید مزاری به عنوان قهرمان آزادی خواهی و عدالت طلبی، زیر بار توطئه و معامله بر سر سر نوشت مردم خویش نمی رود، لذا دست به یکی کردند و از هر طرف بر شهید مزاری و مردم قهرمان غرب کابل فشار آوردند تا در اثر یک توطئه بین المللی و با اشراف گروه طالبان این سناریو عملی گردید. بدیهی است کسانی که زندگی شرافت مندانه شهید مزاری را مرور کرده و بر عظمت او پی برده اند، در گوشه و کنار جهان، از شخصیت و آرمانش تجلیل می کنند، و ارزش و افتخار خود را در تجلیل از او و سیره اش جستجو می­نمایند، و این سخن مولی امیر المؤمنین حضرت علی (علیه السلام) است که فرمود:

 

العلما باقون ما بقی الدهر اعیانهم مفقوده و امثالهم فی القلوب موجوده (نهج البلاغه،ترجمه شهیدی/کلام 147 )

 

 د. نفرت بین المللی دشمنان شهید مزاری

 

از شاخص های بسیار روشن معرفت اشخاص، تبیین و دقت در شخصیت دشمنان اوست، اگر ماهیت دشمنان و قاتلان شهید مزاری را اندکی بررسی کنیم، که آمیخته با نفرت بین المللی است، شخصیت شهید مزاری نیز روشن خواهد شد، گرچه چهره ماندگار شهید مزاری، که علاوه بر محبوبیت مردمی، به عنوان قهرمان ملی مطرح است، نیازی به بازشناسی افراد حقیری چون گروهک تروریستی طالبان ندارد، اما تذکر این نکته، علی رغم روشنی آن، خالی از لطف نیست.

 

کسانی که دست به جنایت ترور و شهادت شهید مزاری زدند، منفور ترین گروه در نگاه تمامی کشورهای جهان بودند و هستند، هیچ گروهی در دنیای معاصر، از لحاظ نفرت، به پای گروه طالبان نمی رسد، در زمان حاکمیت چند ساله این گروه نیز به جز کشور مرتجع عربستان، و پاکستان، که مهد پرورش تروریسم به شمار می آیند، حاکمیت طالبان را به رسمیت نشناختند، و اداهای مر تجعانه مذهبی آنان نیز نتوانست کشورهای مسلمان را نسبت به آنان وادار به مثبت نگری نماید، بلکه برداشت متحجرانه و دگم اندیشانه آنان از آموزه های دینی، از یک سو و قتل و کشتار و ترور های وحشیانه و عملیات­های انتحاری کور آنان از سوی دیگر، روز به روز بر نفرت بین المللی آنان افزود زیرا عملکرد آنان نه با دین و نه با خرد انسانی و نه با هیچ معیار انسانی دیگر قابل توجیه نمی باشد و این خود افتخاری است برای شهید مزاری و پیروان و محبانش که در برابر منفور ترین انسانهای قرن قرار دارند.

 

 شهید مزاری وپردازش عدالت از محور حق

 

شهید مزاری را با عدالت خواهی می شناسند، گویی نام مزاری را با گِل عدالت سرشته اند؛ زیرا بی عدالتی و ستم تاریخی به حال کل مردم افغانستان که در طول تاریخ این کشور سایه انداخته بود، شهید مزاری را  وادار به فریاد عدالت خواهی کرد، واو با ویژگی های شخصیتی خود باوری، ایمان، تعهد، ساده زیستی، و باور عمیق توحیدی که داشت، عدالت خواهی را از بستر توحید، برای ملت موحد افغانستان، پردازش کرد، و یک پارادایم تاریخی و فرهنگی سیاسی را در کشور رقم زد؛ زیرا تاریخ افغانستان به شکل یک نواخت، با تک تازی عده خود کامه و دیکتاتور، به شکل موروثی اداره می گردید، و درکل، جامعه افغانستان به دو گروه حاکم و محکوم، تقسیم گردیده بود، گروه اقلیت حاکم، از همه مواهب بهره مند بوده و بلا منازع بر مردم حکم می راندند، اما اکثریت قاطع مردم که گروه محکوم را شکل می دادند، بدترین شکنجه های روحی و روانی و فیزیکی را متحمل می شدند، ودم بر نمی­آوردند، در این میان برخی اقوام و ملیت های کشور از جمله هزارجات، بدترین و بیشترین مشکلات و شکنجه های روحی و فیزیکی را متحمل می شدند، اگر گاهی کسی همانند شهید عبدالخالق، گاو سوار، شهید بلخی و غیره صدای اعتراضی بر همه این ستم­ها بر می آوردند، یا مستقیما به شهادت می رسیدند و یا در کنج زندان های مخوف سالها می­ماندند و جامعه در اثر حاکمیت مطلقه یک خاندان، آن چنان در اختناق مطلق به سر می برد که کسی یارای حمایت و حتی فهم ودرک صدای اعتراض آنان را نداشتند، جامعه را عمدا بسته و به دور از نور دانش نگهداشته بودند، و به جز عده خاصی که به اقلیت حاکم مرتبط بودند دیگران حتی حق اندیشیدن و فکر کردن را هم نداشتند، چنان که در زمان حاکمیت ظاهر شاه که بنا بر مصالحی عنوان بابای ملت، در آخر عمر نصیبش گردید، این گونه یاد می شود، و شهید سید اسماعیل بلخی، در زمان ایشان قسمت عمده و مهمی از عمر خویش را به جرم حق طلبی و آزادی خواهی ، در زندان دهمزنگ کابل گذراند و بالاخره مسموم شد و به شکل مشکوکی در گذشت. آیا کسی که پدر یک ملت است، باید با اندیشه و فکر فرزندانش مبارزه کند؟! کدام پدر قصی القلب و جاهلی پیدا می شود، که فرزندش را به جرم دانستن و یا رفتن به سراغ دانش، زندانی و نابود کند؟! بسیار بدیهی است که اگر نظام پادشاهی گذشته، نظام مطلوب بود، حال و روز کشور و مردم ما این نبود، که از لحاظ فقر، بی سوادی، محرومیت از صنعت و تولید و دیگر مسائل مربوط به توسعه، در رده نازلترین کشورها قرار داشته باشد، و امروزه نیز تمامی مایحتاج خود را از خارج تهیه نماید و یک کشور مصرفی صرف که لازمه فقر و وابستگی است، میراث دار شود.آیادیگر برای دولت مردان ما مایه ننگ نیست، که مردمش در بد ترین شرایط ممکن، به خاطر به دست آوردن یک لقمه نان، برای زنده ماندن نه زندگی کردن، به قیمت جان شان قاچاق کشور های دیگر شوند؟! این حقارتها و بدبختی­ها میراث کدام پادشاه و رییس جمهور محبوب ملت است؟! شهید مزاری به تکیه بر قدرت الهی و عقیده قرصی که به یگانگی خدا داشت، از بستر توحید مسیر وحدت را شعار خویش ساخت و را رسیدن به وحدت و توحید نگری را از بستر عدالت خواهی جویا گردید و برای احقاق حقوق مردم بر مبنای عدالت، با قاطعیت تمام قیام کرد و در برابر هرگونه زاده خواهی که منشأ آن شیطان است، ایستاد و به هر ستمی دست رد زد. رمز ماندگاری قیام عدالت خواهانه مزاری پردازش آن از بستر توحید است. مزاری در قدم اول یک مؤمن موحد بود و از این بستر قهرمان عدالت خواهی شد. جرئت و اعتماد به نفس مزاری در عدالت طلبی، ناشی از ایمان او به توحید بود، اعتقاد عمیقش به توحید، اورا در برابر همه مشکلات مصمم می کرد، و همه مشکلات، پیش روی خود را از بستر توحید، ناچیز می شمرد، از همین رو، آرمانش ماندگار شد.

 

 

 

شهید مزاری و تحمل مشکلات برای رسیدن به هدف عالی انسانی

 

 

نگارنده معتقد است، که شاه بیت تبیین شخصیت و جایگاه مزاری و راز محبوبیت مردمی او که اورا به بابه ملت تبدیل کرد، ونام و یادش جاودانه گردید، همه و همه در همین نگاه توحیدی او نهفته است؛ اگر از او به شخصیتی با اعتماد به نفس بالا، زهد قوی در برابر اموال دنیا، ساده زیستی که روش پیامبر اکرم (ص) بود و صداقت و اخلاص و نفوذ کلام و ... یاد می گردد، همه مرهون همین نکته است که وی غیر ازخدا به هیچ بشری احساس نیاز واقعی نکرد و جز قدرت خدا هیچ قدرتی را به رسمیت نشناخت. از همین بابت تادم مرگ و شهادت، صادقانه پای قولش ماند و همانگونه که آرزو کرده بود در کنار مردم و برای دفاع از مظلومین، به شهادت رسید. منافعش حول محور منافع مردم مظلوم معنا می شد (احیای هویت/222) واو هیچگاه به منافع شخصی خود فکر نکرد و از اول زندگی خود و خانواده اش را وقف جامعه و آرمان بر حق آنان کرده بود، و همین نگاه توحیدی مزاری بود که به او علی رغم تخریب­های گوناگون از ناحیه طیف­های مختلف از داخل و خارج، این توان را داد تا روند تاریخی کشور را که همواره در مسیر استبداد و مزدوری رفته بود عوض نماید و یک پارادایم را در جامعه ظلم زده افغانستان به وجود بیاورد که پس از شهادت مزاری حتی دشمنان قسم خورده اش، به نوعی راه نجات خود را در احیای گفتمان شهید مزاری جستجو کنند و راه و گفتمان منطقی و به حق مزاری که پشتوانه جاودانه توحیدی داشت، گفتمان غالب شود، ازاین رو اگر در دوره حیات مزاری تک صدایی و استبداد فریاد می شد و صدای عدالت خواهی و حق طلبی او با گلوله های آتشین پاسخ داده می شد، و جنبش نرم افزاری و توحیدی که مزاری آغاز کرده بود با تمام وحوشت و قساوت رد می گردید، و به صورت گلوله و آتش بر مردم مظلوم و ستم ستیز غرب کابل فرود می آمد، پس از شهادت مزاری، این صدا و ندای حق طلبانه و راه حل منطقی و توحیدی و بشر دوستانه شهید مزاری بود که به گفتمان غالب، هم برای نیروهای تأثیر گذار داخلی و هم برای ذی نفوذهای خارج از کشور، تبدیل گردید، لذا در اجلاس بن (اول) آلمان، که سنگ زیرین یک دولت مردمی و بر اساس معیارهای بین المللی، نهاده شد همان مشارکت همه اقوام و مردم افغانستان به اندازه نفوس و حضورش، که بارها از سوی مزاری در غرب کابل فریاد گردید، و در این آشفته بازار مسگران که جز صدای چکش­، کسی حرف کسی را نمی فهمد، صدای مزاری هم شنیده نشد اما در اجلاس بن، همان فریادها به عنوان شاه بیت گفتمان اجلاس مذکور، ایفای نقش کرد و بر همان اساس، قانون اساسی کشور به شکل آبرو مندی تهیه و تدوین گردید. البته قانون اساسی که متأسفانه فقط روی کاغذ نوشته شده و تا پیاده شدن کامل آن، مسیر منطقی تبدیل نظام فساد آلود گذشته به یک نظام مطلوب، راه  طولانیی در پیش روی مردم ما قرار دارد، تا ریشه فساد اداری و تبعیض­های قبیله گرایی و قوم پرستی و برتری طلبی های قانون شکنانه از بین برود و آرمان شهدا پیاده گردد و مردم افغانستان  به خصوص مردم مظلوم هزاره که از هوش و زکاوت کافی بر خوردار هستند، زمینه رشد فکری و فرهنگی برابر با دیگر اقوام را پیدا نمایند و مواهب اقتصادی و امکانات کشور که خیلی ظالمانه و تبعیض آمیز توزیع می گردد، به شکل عادلانه و منطقی توزیع گردد.

 

شهید مزاری در طول مبارزاتش هرگز به ریاکاری و خودنمایی مذهبی روی نیاورد و با خرافات و مردم فریبی، وارد عمل نگردید، بلکه در بزرگترین تصمیم گیری های سیاسی و اجتماعی، از منبع و مایه خدادی خرد، بهره برد و هرگز رضایت مخلوق را بر رضایت خالق متعال برتری نداد  و تعریف و تمجید یا توبیخ مردم را بن مایه و ملاک عمل قرار نداد ، بلکه آنچه عقل و خرد او و مشاورانش اجازه می داد و هر کاری را در روند رفاه و منافع مردم می دید، وارد تصمیم می شد، و بر خدا توکل کرده به کارهایش اقدام می نمود، و به اقداماتش ایمان و باور داشت؛ زیرا کارها را برای خیر توده محروم کشور و برای رضایت خدا انجام می داد.

 

 نتیجه

 

بهار با آنکه فصل زیبایی­ها و شادی­ها و خوشحالی­ها است، اما اگر از دید مردم ما نسبت به از دست دادن یک پدر مهربان، در آستانه سال نو بررسی گردد، همراه با غم و اندوه فقدان پدر شده است، گرچه مزاری و یارانش در منتهای آرزوی خویش رسیدند و جام شهادت نوشیدند، و طوری از این دنیا رفتند که مستحق بودند، اما مردم ما را به داغ یتیمی گرفتار نمودند، ولی این مسأله یک روی دیگری هم دارد، که در آستانه سال نو، هرسال مردم ما رشادت و جوان مردی و پایدای و صداقت و همه خوبیها را در ترسیم و تبیین شخصیت شهید مزاری مرور نموده و سال نورا با الهام از خون به ناحق ریخته  شده شهید مزاری و یارانش، همراه با خصلتهای انسانی تری شروع می نمایند، همانگونه که آن شهید در زندگی خویش وحدت بخش و محور و نماد بود،  پس از شهادت خویش نیز نوید همدلی  و همنوایی می دهد و روح عدالت طلبی و جوان مردی و خصلت­های انسانی را در فرد فرد جامعه ما زنده می کند، با توجه به حضور مردم ما که از اثر تبعیض های ناروا در گوشه گوشه جهان ریشه دوانده اند، هرسال در تمامی قاره های جهان، در اواخر ماه حوت، گویی این خون مزاری است که با الهام از خون پاک سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع)، رک حیات در کالبد کل جهان می بخشد و همه جای دنیا نام ویاد مزاری و به تبع آن نام مردم مظلوم هزاره و شیعیان و محرومین افغانستان در اذهان، به وسعت جهانی زنده می گردد. و همین معنای زنده بودن شهید است.

 

 

 


 

منابع

 

•1. قرآن کریم.

 

•2. نهج البلاغه.

 

•3. ابن ابى‏الحديد، شرح نهج البلاغه، [بی جا]، دار احیاء الکتب العربیه، 1412 ق.

 

•4. انوشه، حسن، دانشنامه ادب فارسی، ج3، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1375.

 

•5.تبر وباغ گل سرخ (سوگ سروده­هایی در رثای استاد شهید عبدالعلی مزاری)، به کوشش محمد شریف سعیدی، قم، مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان؛ سراج، 1375.

 

•6. شهیدمزاری، عبدالعلی، احیای هویت (مجموعه سخنرانیهای استاد شهید عبدالعلی مزاری (ره)، ایران، سراج، 1374.

 

•7. شاهد یاران، ماهنامه فرهنگی تاریخی، شماره 59، تهران، بنیاد شهید و امور ایثارگران،1389.

 

•8. دولت آبادی، بصیر احمد، هزاره­ها از قتل عام تا احیای هویت،  قم، ابتکاردانش، 1385.

 

•9. سخن صبا، فصلنامه علمی فرهنگی اجتماعی، شماره پنجم، قم، بنیادعلمی فرهنگی صبا، زمستان 1390.

•10. نهج البلاغه، تر جمه سید جعفر شهیدی، تهران، علمی و فرهنگی، چاپ هجدهم،1379