یادگل سرخ؛ شهید مزاری در آیینه خاطرات1

نوشته شده توسط مدیریت. ارسال شده در بابه مزاری

دوغ و نان خُشک

آیت الله صادقی پروانی

 1359 - قم

در سال 1359 ما  از دست کمونیست‌ها مهاجر شده بودیم، در قم منزلی داشتیم که شهید مزاری"ره" نیز با ما بود. در آن زمان امکانات ما خیلی کم بود، در عین حال با  این امکانات اندک می‌خواستیم نشریه "پیام مستضعفین" را هم راه بیاندازیم، در داخل به مجاهدین نیز کمک برسانیم، وضعیت غذایی ما خوب نبود، هوایی گرم و آب شور قم تقاضا می‌کرد که غذای مناسب بخوریم. یک روز به شهید مزاری"ره"گفتم: هوای قم خیلی گرم است، غذا هم خوب نیست، با این وضع ممکن است ما راه هم رفته نتوانیم.

ایشان خندید و جواب داد: مبارزین همیشه با شکم گرسنه مبارزه کرده، ما می‌توانیم خیار و دوغ بخوریم، خودش بازار رفت و خیار، دوغ و نان خشک آورد، در یک جمع 15نفره دور هم جمع شدیم و با صمیمیت زیاد گفتیم و خندیدیم و نان، دوغ و خیار را با هم خوردیم.

 این خصلت همیشه در شهید مزاری"ره" بود. حتی در سفرها نیز همینطور بود، برادران  نقل می‌کردند: در بین راه در طول مسافرت با مجاهدین نیز همین خصلت را داشت، بر خوراک و غذای هم سفران نظارت داشت. اگر غذا کچالو بود، یا گوشت و یا چیز دیگر، خودش آستین، بالا می‌زد و به طور مساوی و برابر تقسیم می‌کرد.

ایشان این کار را از روی عقیده انجام می‌داد و استدلال می‌کردند که، علی ابن ابی طالب"ع" می‌توانست غذای خوب بخورد، ولی همیشه نان جو می‌خورد، به این دلیل که مستضعفین و رنج دیدگانی که در گوشه و کنار مملکت اسلامی زندگی می‌کنند، آن‌ها یک وقتی آهی نکشند که علی"ع" غذای خوب می‌خورد و ما چیزی نداریم، همان علی"ع" چیزی را می‌خواست که برای پایین ترین فرد مردمش میسر بود.

ما هم پیرو چنین کسی هستیم، باید از همان چیزهای استفاده کنیم که در افغانستان مردم ما بتوانند از آن استفاده کنند.

(یادگل سرخ؛ نوشته ؛ محمد اسحاق فیاض، صص93-94)