یادی از جاودانگی حماسه سرخ مزاری

نوشته شده توسط الحاج بشیرعلی شفق. ارسال شده در بابه مزاری

نویسنده:الحاج بشیرعلی شفق (فعال فرهنگی و اجتماعی در ولايت غزنی.)

 

بسم رب الشهداء و الصدقین؛

22حوت غم انگیزترین تراژدی و المناک ترین روز در تاریخ معاصر کشور، به ویژه برای توده‌های ستم دیده‌ای ریسمان بدوش و بقیت السیوف پسا قرون سیاه ذلت بار و حقارت ، در سرزمینی است که پس از گذشت قرون و ادوار مدید خونبار، هنوز آبستن حوادث و فاجعه آفرینی، اما این بار در قالب دیگر و چهره ای دیگر، اما از همان قماش و سلسله فاشیستی مذهبی، رادیکال متحجرترو متعصب تر از دیروز به نام طالبان افغان که با تحریک و تجهیز اربابان مغرض و باند اجانب کشور و پیرامون پا به عرصه وجود و ظهورنهاد و با سیطرهء سیاه ذلت بار شان بالای همه اتباع کشور اعم از پشتون، تاجیک، هزاره، ترک تباران و بقیه اقلیت‌های قومی و مذهبی اتنیکی، که نه تنها دست از اعمال هر گونه ظلم ، ستم و فاجعه آ فرینی و دهشت افگنی کوتاه نکرده بودند بلکه فاجعه خونین‌تر و ألم‌ناک دیگری را آفریدند و درآستانهء فرا رسیدن بهار طبیعت به بهار و بوستان آزاده گان آزادی خواهی و به گل پیرای گلشن جریان عدالت خواهی استاد حجت الاسلام والمسلمین عبدلعلی مزاری(ره) و یاران جان برکف شان که با نا انسانی ترین و فجیع ترین شیوه‌ای صبوعیت و درنده خویی به شهادت رسیدند و همهء رهروان جریان عدالت خواهی را به سوگ نشاند!

آری؛ اکنون که به پیش واز بستمین سال یاد فاجعهء حوت با تمامی سوز و گدازش و با آن فدا کاری ها و رشادت ها و دلآوری های آن پیرخرد مواجه ایم، هم‌چنان پرخروش از افق دور دست فرا می‌رسد و بر جاودانگی آن می‌افزاید! تراژدیی انتباهی حوت، چنان گسترده، سنگین و عمیق است که نمی گذارد استاد شهید مزاری بزرگ با گذشت زمان از خاطره‌ی عامه مردم افغانستان، بلکه جریان عدالت خواهی زدوده شود. زیرا بابه مزاری شاه بیت ترانه‌های لالایی مادران داغ دیده و پدران دل سوخته و وارثان به خون طپیده قرنِ سیاهِ ذلت بار و توده‌های پسا قرون دربند اسارت و حقارتیست که از شصت و پنج فیصد جمعیت کشته‌های آن پشته و یا هم قتیل جوخه‌های بی‌رحمانه قیادت فاشیستی این آب و خاک گردیده‌اند و حال مزاری به عنوان میراث‌دار نسل محکوم محتوم به هزاره بودنش جرم سنگین شور بختی و طعمه‌ی جوخه‌ها و یا هم غرص در زمین گردیده‌اند، قد علم نموده، رسالت‌مند و مصمم و با چشمان زیرک خضرایی اش شاهد و شهید زنده ای عصر دیگر و نسل دیگر است !

او دیگر مزاری در حصار قصبه ای چهار کنت مزار نیست ، بلکه مزاریی در حصن قلوب رنجور تاریخ و آکنده از مهر و محبت سوخته دلان امروز و فردایی است که به عنوان پیشوای با شهامت، فرهیخته ای فرهمند و اندیشمند دانا و توانا و سپه سالار نظام ملی‌ای توده‌هایی ا‌ست، که شیپور آزادی از بند فاشیستی را برای اولین بار در تاریخ معاصر افغانستان، پس از قرن‌های سکوت مرگ‌بار بر جوامع و ملیت‌های تحت ستم سر داده و یگانه و اولین چهره‌ای هزارستان است، که پیش از شهادت خویش، خون که نه رنگین‌تر از خون توده‌های ستم دیده بر زمین ریخته است! چنانچه خود در جمع مردم رنج دیده خویش می‌فرمایـد: «اگر قرار باشد خونم در زمین بریزد از خدا خواسته‌ام که در کنار شما خونم در زمین بریـزد!»

آری؛ او با مقاومت تمام و پی‌گیری مدام، از تحقق حقوق مساوی همه اقوام تابع در کشور و تحقق عدالت اجتماعی ، در یک حکومت ملی در برابر میراث انحصاریی حاکمیت نژاد پرستان حمایت نموده، تا جای که به خاطرتحقق عهد و پیمانش، که با مردم بسته بود و به پشتیبانی از عدالت خواهی مردم و تحقق احقاق چون: حق آزادی، حق عدالت، حق تعیین سرنوشت، حقوق زن، وحدت ملی و مشارکت ملی را به عنوان اصول ماندگار از زبان رهبر فرزانه با قاطعییت و استواری در این راستا با قربانی نمودن جان عزیزش به درجه اعلی شهادت نایل آمد !

او همچنان، با قربانی نمودن خویش در راه آزادی و آزادگی، عدالت و برابری میراث حق طلبی مبنا بر اصول انسانی، ملی و دموکراتیک و عاری از هرگونه ظلم، ستم، استبداد و استضعاف را برای یک افغانستان واحد و استوار بر مولفه‌های وحدت ملی و مشارکت ملی و یک افغانستان تجزیه ناپذیر تحت عنوان سرفرازی ملیت‌های ساکن در افغانستان از خود به جای گذاشتت!

چنانچه ثابت و مبرهن است که جامعه افغانستان متشکل از اقوام اتنیکیی گوناگون و متفاوت بوده و همگان باید از حق وحقوق مدنی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و... برخوردار باشند، اما باتأسف که در طول تاریخ سیاه و غم‌بار کشور، قدرت سیاسی، نظامی، اقتصادی و... در حیطه تسلط انحصار زمامداران مستبد و متعصب با ایده‌ای فاشیستیی دست اول پشتون تبار بوده، که متاسفانه این حلقه برمدار ایده‌ای فاشیستیی قوم‌گرای مذهبی سیر نموده و به عنوان حلقه اشراف و برخوردار فرودست نه تنها اقوام دیگر را سهیم و شریک در موئلفه‌های وحدت ملی نکرده بلکه در تطاول و چپاول اموال و دارایی‌های اقوام فرادست، دست یازیده و اقلیت‌های مظلوم و محکوم و محروم جامعه را نه تنها از حق و حقوق سیاسی اجتماعی و مدنی شان محروم، که با قصاوت و بی‌رحمی تمام دست به کشتار و قتل‌های بی رحمانه‌ای ملیت هزاره، تاجیک، غلذایی، ترک تباران و سایر اقلیت‌های مذهبی که سر سلسله این فاجعه آفرینی آغاز سلطه فاشیستی عبدالرحمن خان تا ظهور و ختم نظام رادیکال متعصب و متحجر طالبان که میراث دار ایده ای تطاول و چپاول و قتل و کشتار اقوام مذکور و اقلیت‌های اتنیکی و مذهبی بودند که تاریخ غمبار کشور و منابع موثق بین المللی و در کل تاریخ که دادگاه عالم است، شاهد و گواه معادلات بیشرمانه ای این چنینی بوده و در صفحات خویش ثبت و ظبط نموده است.

اما مزرای بزرگ، امروز از تبار همان ریسمان به دوشان نگون بخت و مغضوبین حاکم بر تاریخ جامعه، قد علم می‌کند و تاریخ خون بار افغانستان را برای اولین بار به بررسی و نقد می‌گیرد و اوضاع سیاسی، اجتماعی و سازوبست اندوهبار توده‌های محروم و به زنجیر کشیده شده‌ای جامعه افغانستان را به دقت نظاره کرده و بر عمق بیدادگری و بی‌عدالتی و فاجعه آفرینیی تاریخی غمبار کشور فرو می‌رود، ناگهان جریقه ای در احساسات، شهامت، بصیرت و فرزانگی او او را برآن میدارد که سکوت مرگبار مدید را بشکناند و بر روند این انحصار گرایی جاری در کشور که منتج به فرهنگ خود کامگی و حذف اتنیکی سایر اقوام ساکین در کشور گردیده جهت تحقق حق و حقوق عادلانه‌ای کلیه اتباع کشور، اعم از افغان، تاجیک، هزاره، اوزبیک و دیگراقلیت های دینی مذهبی و قومی ساکن در افغانستان را فریاد ، که هان ای مردم افغانمستان حق خواستن به مفهوم دشمنی نباید تلقی گردد. رهبر شهید می فرمایـــــد:

ما مردم افغانستانیم، هیچ نژادی را نمی‌خواهیم نفی کنیم، ترکمن است، هزاره است، تاجیک است، افغان است، ایماق است و دیگر اقوام هستند ، همه بیایند در این مملکت برادروار زندگی کنند و هرکس به حقوق شان برسند و هرکس در باره ای سرنوشت خود تصمیم بگیرند، این حرف ماست، اگر کسی بیایند نژاد خود را حاکم سازد و دیگران را نفی کنند این فاشیستی اسـت ! این خلاف رسوم بین المللی است، بنآ ما تکرار می‌کنیم مانیاز به این همبستگی داریم و نیاز به این کمک داریم اگر در افغانستان به حق خود نرسیم و هویت پیدا نکنیم وموقعیت سیاسی خود را تثبیت نکنیم کسی به برادرانی که در خارج پراکنده اند ارزشی قایل نمیگردد.

آری؛ با این وصف روح افزا و دلنشین ، مزاری در یافته است که در معادلات حقوقی، سیاسی، اجتماعی اقوام ساکن در کشور پرده های هوا وهوس آنی وتعصببات فاشیستی از دیده ها فرو افتاده و زدوده شود، تا همه اقوام ساکن در آن آیینه ای تمام نمایی یک دیگر گردیده و در نظام روابط اتنیکی داخلی خود تجدید نظر نموده برادر وار وبه طور مسالمت آمیز زندگی!

و فرهنگ حذف همدیگررا از اندیشه ای خود دور نمایم و هر گونه مناسبات ظالمانه و خصمانه و ایده ای فاشیستی و ناسیولیستی ومناسبات فرا دستی و فرو دستی اشرافی گری وبردگی، ظلم وستم ملی، استعمار طبقاتی، نا برابری های اجتماعی و قومی ر  در تمامی ابعاد وشئون جامعه‌ای خویش را که به عنوان لاک های منفی وموانع بزرک در برابرحل پرابلم ها و مسایل قومی جاری در کشور و به سوی حاکمیت فراگیر ملی و دموکراتیک و نظام عادلانه را نهادینه ، بارور وباور مند سازیـم!

آری: مزاری با داشتن چنین درایت و طرزتفکر فراملیتی ، فرا مزهبی و جهان بینی ملی و همه شمول، مصداق ایمان داری صداقت داری بعنوان یگ رهبر فرزانه ای فقیه ، دانا و توانای ایده آل وکاریز ماتیک، درمیان انبوه توده های ستم دیده وستم کشیده‌ای جامعه افغا نستان در آوردگاه طوفنده غرب کابل در اوج صبوعیت و درنده خویی‌های زمانه متجلی و تبلوریافت که حق را از مصلحت اندیشی، هدایت را از هوی و هوس، رسالت و ایثار را از سیاست های دروغین، و پیکار در راه خدا و خلق خدارا از آسایش و آساییدن در بیغوله های عیش وعشرت تشخیص و فاصله گرفته و در کوله بار هستی‌اش جز ارزش های چون ، تلاش مجاهدات و فداکاری، شجاعت عصیان گری در برابر ظلم و ستم و استبداد ملی، و اسارت پاتک های طبقاتیی نژادی، مزهبی، سمتی را در جامعه کثیرالملیتی افغانستان برای نخستین بار نه تنها در جامعه ای کسیرالملیتی افغانستان آورد گاه خرد ورزی زمانه ای خویش، برای سعادت و خوشبختی مردم افغانستان به نمایش میگذارد و بانک رثای آزادی جریان عدالت خواهی ، عدالت محوری را در بلندای قلل آزادی مردانه وار سر میدهد و سرافرازانه آسمانی گردیده و در ردیف دیگر رهبران بلند آوازه آزادی خواه جریان عدالت‌خواهی جهانی چون: حضرت آیت‌الله خمینی(رح)، دکتور مارتین لوترکینگ، نیلسون ماندلا، مهاتماگاندی، آنسانسوچی و...، قرار گرفته که هر سال از مقام والای این ابر مرد بزرگ، تجلیل و تحفیل در شأن او و نبودش ضایعه جبران ناپذیر در پیکر جریان عدالت خواهی جهانی اسـت!

آری؛ مزاری پرورش یافته‌ای مهد مکتبی است که آزاده‌گی و حریَت جوهره ذاتی آنست و مزاری با الهام گرفتن از آن، تعیین سرنوشت را به عنوان یک اصل و از حقوق حقه و مسلم جوامع انسانی برشمرده که با تلاوت آیه از کلام خداوند(ج) چنین پیش کش مردمش می‌کند:

«ان الله لا یغیروما بقوم حتی یغیرو ما بانفسهم؛ ما سرنوشت قومی را تغیر نمی‌دهیم مگر آن‌که خودشان سرنوشت‌شان را تغییر دهنـد.»

مزاری بزرگ صراحت و زیبایی کلام خداوند بزرگ را عالی ترین جلوه‌های آزادی و یگانه‌ترین سنجه در نظام و حیات سیاسی اجتماعی انسان‌ها پیش کش واماندگان در لاک‌های جباریت تاریخ پنداشته که در این راستا مسئولیت نخستین و خطیر جامعه انسانی در کل و مردم افغانستان به طور اخص در آن است که جهت سعادت و پویایی خود و پیرامون‌اش و جهت نجات از هرگو نه لاک‌های خبیثه‌ای استبدادگرایانه و رهایی از ایده‌ای انترناسیونالیستی و فاشیستی، به تلاش و مبارزات وانفسایی و تلاش خودباوری به ابتکارات و خلاقیت‌های سازنده و تلاش بر اتکاء و نیرو و توانمندی، خود سازی و خودسازندگی، خود کفایی و تبحَر در کسب علم و دانش و دست یافتن به صنعت و تکنالوژی معاصر که فر آورده‌های آن عقول جوامع انسانی را به حیرت واداشته است!.

لذاست که مزاری به عنوان یک رهبر خردمند کاریزماتیک مردمش را در امر تعیین سرنوشت هشدار می‌دهد که هرجامعه و مردمی‌که در تعیین سرنوشت سیاسی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی خویش احساس مسولیت، البته مسولیت توام با آگاهی و بصیرت وخردمندی ننمایند از فقر و بیچارگی و از حیطه استبداد رهایی نخواهند یافت بلکه به قهقرا کشیده شده و زمینه نابودی خویش را فراهم خواهند نمود و می‌فرماید: «ما سرزمین افغانستان را سرزمین‌مان میدانیم و برای آزادی این خاک ملیون‌ها شهید دادیم وجب وجب از این میهن دفاع می‌کنیم به این معنا نیست که ما حق نداشته باشیم، سرنوشت خود را تعیین نکنیم اگر بی‌تفاوت باشیم اتحاد خودرا از دست دهیم و حفظ نکنیم می‌توانند ما را سیصد سال دیگر حذف کنند آن وقت برای جوالی گری باشیم !

اکنون که در آستانه‌ای بیستمین سالیاد پیرخرد سپه‌سالار شهیدان «بابه مزاری» قرار داریم، در رکاب دیدگاه و اندیشه ناب مزاری بزرگ به عنوان پیام‌آوران حماسه سرخ مزاری و یاران فداکاراش برخواسته و با اراده قوی و پولادین جهت محقق شدن آرمان‌های بلند و رسالت به جا مانده‌ای او به پیشگاه توده‌های جریان عدالت‌خواهی و پایداری و پاسداری حکومت مقتدر وحدت ملی بر مبنایی مشارکت ملی و مردم سالاری و یک افغانستان واحد قوی و شکست ناپذیر در برابر مشکلات حاد و چالش‌ها و نا به سامانی‌های جاری در کشور دست به دست هم داده و از خط سرخ و اندیشه‌ای ماندگار رهبر فرزانه الهام گرفته و دربند بودن را نپذیرفته و با نا امیدی مبارزه نموده و بر مشکلات جاری و بالقوه کشور را به سخره گرفته، مزاری وار بر تمامی نابسامانی‌ها آذرخش ویران‌گر گردیده، روح بلند آن ابر مرد تاریخ معاصر، را که در قاموسش نگنجید تا، پیروی فرومایگان به قتلگاه بزرگواران گزیده‌آید را شاد سازیم.

روح رهبرشهید شاد یاد و خاطره و آرمانش پر رهرو و جاودانه باد!