باز خوانی اندیشه و مبارزه شهید مزاری نیاز امروز جامعه افغانستان

نوشته شده توسط حسین صالحی مالستانی.

مدیریت بحران جنگ های خانمان سوز داخلی، از شاهکار های کم نظیری بود که استاد مزاری در بدترین شرایط رقم زد و این در حالی بود که از طرف گروه های هفتگانه پیشاور نشین، دولت موقت تشکیل و برای شیعیان هیچ حقی در نظر گرفته نشده بود. 

 

 

باز خوانی اندیشه و مبارزه شهید مزاری  نیاز امروز جامعه افغانستان


 

اشاره: شرایط اشغال افغانستان در دهه شصت شمسی، توسط ارتش سرخ شوروی سابق، باعث شد گروه ها و احزاب سیاسی متعددی به هدف مقاومت بوجود بیاید. در میان شیعیان افغانستان، تدریجا هشت گروه که عمدتا در جمهوری اسلامی ایران پایگاه داشتند بوجود آمد، چنان که هفت گروه از برادران اهل سنت در پاکستان شکل گرفت. البته این که اصل تشکیل گروه ها آنهم بشکل و شرایط یاد شده چقدر به صلاح مملکت و مردم و چه مقدار بر خواسته از درون ملت بود و چه مقدار خارج از اراده ملی بر آن­ها حاکمیت داشت، جای نقد و ارزیابی مفصل و مستقل می خواهد. ولی شکل گیری گروه ها در یک کشور استبداد زده تاریخی که در اثر جور پادشاهان فرهنگ ستیز و قبیله گرای تاریخی برمردم ما تحمیل شده بود، یقینا چالش های زیادی را در پیش رو داشت. و جای انکار هم نیست که در زمان خود، در برابر تجاوز ارتش سرخ و در افتادن کمونیست ها با عنعنات دینی و ملی مردم افغانستان، نقش مثبتی نیز ایفا کردند. شهید حجت الاسلام و المسلمین عبدالعلی مزاری (ره) در این میان، از مؤسسین سازمان نصر و بنیانگذار و رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان، نقش برازنده ای در سر نوشت شیعیان افغانستان و هزارجات ایفا کرد که به اختصار شخصیت و مبارزات او در راه تحقق عدالت و تثبیت حقوق  محرومین تاریخی افغانستان را مرور می نماییم. با این نگاه که یاد آوری گذشته برای درس آموزی و تدبیر آینده، شرط عقل و مورد پسند عقلا است. 7 ثور (اردیبهشت) 1357 یاد آور کودتای کمونیستی در افغانستان است که تحولات  و مقاومت مردم متدین این کشور را در پی داشت و هزارجات، نخستین مناطقی بود که در آن مقاومت شکل گرفت و به سرعت از لوس حاکمان دست نشانده کمونیستی پاک گردید. وشهید مزاری چه در آغاز انقلاب و چه در انجام آن نقش برازنده و بی بدیل ایفا کرد.

شهید مزاری و مدیریت جنگ­های خانمان سوز داخلی

در دهه شصت. در اثر دخالت­های بیرونی و مشکلات و بی تجربگی در داخل کشور و موج سواری احساسی در روند قیام مردم و پاکسازی مناطق مرکزی از لوس مزدوران نظام کمونیستی، تدریجا جنگ های ویران گر داخلی بین گروه ها، کام مردم را به شدت تلخ کرده و تابوی جنگ های کور میرفت تا تار و پود جامعه شیعی وهزارجات را نابود کند. مردم مظلوم و متدین ما حقیقتا از برادر کشی تحمیلی به آخر خط رسیده بودند و با عطش شدید، منتظر یک مصلح بودند تا این برادر کشی ها را  مهار و مدیریت کند و مردم را از این بلای خانمان سوز نجات بخشد. استاد عبدالعلی مزاری، با اتکا به قدرت ایمان و با ایده الهی، دراواخر دهه شصت، ندای وحدت و اخوت سر داد و با همه سختی ها  و موانع بزرگ پیش رو، و سفر های مکرر به داخل و خارج کشور افغانستان، فضای خصومت را مدیریت کرد و همه گروه های شیعی را تحت عنوان حزب وحدت اسلامی سر یک میز نشاند که در نوع خود کار فوق العاده به حساب می آمدو نشست های متعددی در جای جای هزارستان و خارج از کشور، با تلاش، پشتکار و اعتماد بنفس استاد مزاری شکل گرفت، نگارنده این سطور خود در یکی از این نشست­ها که در سنگ ماشه جاغوری از توابع ولایت غزنی برگزار شده بود حضور داشت، البته کسی که در آن نشست از پیامد ها و محاسن وحدت سخن می گفت بعد ها خود آله دست قرار گرفته و راه انشعاب در پیش گرفت و بعدها مرید طالبان شد. بهر حال، نشست ها ی مکرر، منجر به امضای میثاق وحدت، در شهر باستانی بامیان در تاریخ 25/4/1368 گردید، میثاقنامه وحدت، حاصل شانزده جلسه در بیست ماده تهیه گردید، وسفیران وحدت، در سرتاسر هزارجات، تلاش های وحدت بخش را پیگیری کردند و شهید مزاری به خارج سفر کرد، و درغیاب او، از آدرس بامیان، وی را به دبیر کلی حزب وحدت اسلامی برگزیدند. ایده وحدت طلبی شهید مزاری، نقش داروی سریع العمل را برای نجات مردم از مرض مضمن تفرقه و نفاق و برادر کشی در جامعه، ایفا کرد و برکات بس ارزشمندی در برداشت. مدیریت بحران جنگ های خانمان سوز داخلی، از شاهکار های کم نظیری بود که استاد مزاری در بدترین شرایط رقم زد و این در حالی بود که از طرف گروه های هفتگانه پیشاور نشین، دولت موقت تشکیل و برای شیعیان هیچ حقی در نظر گرفته نشده بود. انکار گروه های هفتگانه پیشاور نشین از حقوق مدنی هزاره ها که یک ضلع مهم کشور چند ملیتی افغانستان را تشکیل می دهد، استاد مزاری را در وادی سخت دیگر قرار داد و آن اثبات هویت و موجودیت هزاره ها و شیعیان و سپس حق خواستن برای آنان بود(احیای هویت، 1/  52).

برخی از مهمترین اثرات وحدت طلبی شهید مزاری

نخستین اثر تشکیل حزب وحدت اسلامی توسط شهید مزاری، تبدیل فضای تهدید برادر کشی و زنده نمودن احساس امنیت و پدیداری روح اخوت و برادری در میان مردم متدین در هزارجات بود و ثمره ملموس دیگر آن، ارتباط مؤثر شهید مزاری از آدرس حزب وحدت اسلامی، با جنرالهای سمت شمال از جمله جنرال دوستم بود (احیای هویت، 1/ 54). که نیروی محرکه رژیم دست نشانده شوروی سابق به حساب می آمد. همین ارتباط جرقه سقوط دولت کمونیستی را رقم زد. البته مزاری به خاطر آرمان بزرگ و طرح منطقی که برای آینده کشور داشت و از تمامیت خواهی و روحیه دیکتاتوری و استبداد به شدت رنج می­برد، این طرح را به شکل فراقومی  و فرامذهبی و در سطح ملی در نظر داشت و به همین دلیل آن را با احمد شاه مسعود که از ملیت تاجیک نمایندگی می کرد، در میان گذاشت(همان، 54-55؛ مزاری، چراغ راه، 56) تا از بستر همدلی اقوام محروم کشور در طول تاریخ افغانستان، به شکل جامع و نظام مند، علیه استبداد و تمامیت خواهی تاریخی طیفی از تمامیت خواهان، وارد عمل گردیده و بر قبیله سالاری تاریخی، خاتمه دهد و شهروند سالاری و حکومت مبتنی بردموکراسی را جایگزین سلطنت طلبی و سلطه گری قبیلوی نماید، به همین منظور، «نشست جبل السراج» بین استاد مزاری، جنرال دوستم و احمد شاه مسعود ترتیب داده شد و در آن نشست، انتقال قدرت در داخل کشور و با سهم گیری منطقی و بر اساس معیار شعاع وجودی اقوام و ملیت­ها در قطعنامه 15 ماده ای تدارک و تعهد گردید و نحوه ورود به کابل و در دست گرفتن مراکز قدرت برای مهار هرگونه تنش و درگیری به تفاهم رسید(احیای هویت، 1/ 55). که اگر عملی می شد قطعا افغانستان وضعیت متفاوت و آبرو مندی را تجربه می کرد.

 مدیریت بحران جنگ های خانمان سوز داخلی، از شاهکار های کم نظیری بود که استاد مزاری در بدترین شرایط رقم زد و این در حالی بود که از طرف گروه های هفتگانه پیشاور نشین، دولت موقت تشکیل و برای شیعیان هیچ حقی در نظر گرفته نشده بود. انکار گروه های هفتگانه پیشاور نشین از حقوق مدنی هزاره ها که یک ضلع مهم کشور چند ملیتی افغانستان را تشکیل می دهد، استاد مزاری را در وادی سخت دیگر قرار داد و آن اثبات هویت و موجودیت هزاره ها و شیعیان و سپس حق خواستن برای آنان بود.

متأسفانه روحیه فاشیستی و تمامیت خواهی این بار از آدرس دیگر بروز کرد و احمد شاه مسعود با زیر پا گذاشتن توافقات جبل السراج، به برهان الدین ربانی که در پاکستان مستقر بود، سفارش کرد که به کابل بیاید و دولت را تحویل بگیرد (احیای هویت، 56) و خود نیز با استفاده از موقعیت سوق الجیشی مشرف بر کابل، بر خلاف توافقنامه جبل السراج، واردپایتخت گردیده و از ورود نیروهای حزب وحدت اسلامی مدتی جلو گیری کرده جواب هر سخن منطقی، صلح طلبانه و مذاکره را با توب و گلو له پاسخ گفت. گویا بنا نبود افغانستان از وضعیت قبیله سالاری بیرون بیاید. اینبار نوبت تک صدایی و دیکتاتوری به او و اطرافیانش رسیده بود. شکستن تعهد، علاوه بر آن که از نظر دینی و انسانی، یک عمل مذموم است، از نظر سیاسی نیز احمد شاه مسعود و عوامل شورای نظار را به عنوان سازنده یک تاریخ سیاه، در تاریخ معاصر کشور ثبت کرد و پیامدهای پی درپی وتلخ آن، علاوه بر نابودی ثمرات جهاد و مقاومت مردم، این کشور را به لانه تروریسم تبدیل کرد و افتخار شکست دادن ابر قدرت شرق و فروپاشی شوروی سابق تحت الشعاع جنگ های ویران گر کابل قرار گرفت که بر علیه شیعیان و شهید مزاری تحمیل گردید؛ متأسفانه شورای نظار بیش از ده جنگ را بر علیه حزب وحدت اسلامی و شهید مزاری تحمیل کرد و استاد مزاری همواره ندای صلح سرداد ولی کسی این صدا را نشنید از جمله در 22 دلو (بهمن) 1372 توطئه ای به منظور براندازی مرکزیت حزب وحدت و به شهادت رساندن مزاری از طرف عوامل بیگانه و سازماندهی مسعود و اجیر شدن عده ای از متحجرین و خائنان به شیعیان، به اجرا گذاشته شد و در نتیجه آن فاجعه خونین محله «افشار کابل» به وقوع پیوست» (خامه یار، شاهدیاران،59/ 14) که قتل عام مردم مظلوم هزاره و شیعه بدست نیرو های شورای نظار رقم خورد و چهار هزار خانه مردم بی دفاع ویران گردید و صدها شهید و زخمی و مفقود بر جای گذاشت. این عمل شنیع، مسعود و مزدوران آل سعود و پاکستان و متحجرین ریاکار را رسوا و بازتاب جهانی پیداکرد. در خلق این جنایت شورای نظار، متحجرین متملق و ریاکار را با پول خرید و معامله و خیانت آن ها نقش ننگ آفرین در خلق این جنایت داشت(مزاری، احیای هویت، 1/ 72-74). که از حافظه مردم فراموش نمی شود. در این جنایت هولناک، از هیچ قصاوت و جنایت ممکن دریغ نشد و اوج جهل و خصومت از یکسو و نهایت مظلومیت از سوی دیگر رقم خورد. و تلاشهای قصاوتمندانه مسعود و سیاف بود که شهید مزاری را به چنگ طالبان انداخت تا با زیر پا گذاشتن تمامی قوانین شرعی، ملی و بین المللی، او و یارانش را در حال اسارت، با شکنجه های قرون وسطایی و به جرم حق طلبی و عدالت خواهی به شهادت برسانند.خطای احمد شاه مسعود و پیام وی به آدرس پاکستان، با همراهی عبدالرب رسول سیاف که با آل سعود ار تباط تنگاتنگ داشت، لبیک گفتن به قاتلان هزاران انسان بی گناه بود که خود و بعدها بر هان الدین ربانی نیز بدست عوامل مزدور طالبان تحت حمایت مستقیم پاکستان و آل سعودهدف عملیات انتحاری قرار گرفتند. در آن ساعاتی که در 22-23/12/1373، جلادان طالب، استاد مزاری را در اسارتگاهش در چهار آسیاب کابل شکنجه می کردند، دشنه بدستان شورای نظار مشغول قتل عام، غارت و ویران کردن منازل ساکنان بی دفاع شیعی و هزاره غرب کابل بودند (کیهان، 25/12/ 74؛ جمهوری اسلامی، 22/12/73، 16) مسعود به عنوان وزیر دفاع یک دولت- گرچند کاملا غیر مشروع و قبیلوی- و به زعم خود قانونی، وظیفه اصلی حفاظت از جان و امنیت شهروندان را حد اقل در پایتخت کشورداشت، ولی وی به جای این وظیفه حتمی، فرمان قتل عام مردم بی دفاع را در غرب پای تخت کشور صادر کرد و هیچ حرمتی را برای جان، مال و آبروی آنان، به جرم تعلق شان به قوم هزاره و مذهب جعفری، نشناخت.این ها همه نشان از این مطلب دارد که دشمنی معاندان شهید مزاری در ارتباط با پیوند عمیق و مبنایی شهید مزاری با حق طلبی و عدالت خواهیبوده است. عمق توطئه و غرض های پشت پرده دشمنی با شهید مزاری برای نکته دانان، پیداست.[1] طالبان نیز پس از تسلط بر مزار شریف و قتل عام مردم، حرم و مقبره شهید مزاری را منفجر کردند و این خود جایگاه بی بدیل و نقش بنیادین شهید مزاری را حکایت می کند که دشمنان او عمل شنیع یزیدی را در برابر او به اجرا گذاشتند. چنین کینه و خصومت، مسئله شخصی نیست بلکه سابقه تاریخی و مکتبی در کربلا و بقیع و سامرا دارد.

روزنامه جمهوری اسلامی از بمباران هوایی و حملات سنگین زمینی بر غرب کابل توسط نیروهای مسعود و شورای نظار در ایام شهادت بابه[2] مزاری، خبر داده و از کامیون های مملو از اثاثیه تاراج رفته منازل مردم و ویرانی خانه های شیعیان در دشت برچی (غرب کابل) همچنین از فرار کردن زن و بچه های مردم بی پناه گزارش داده است که در مسیر راه، اسیر دشنه بدستان نیروهای دولتی و نیروهای اتحاد  تحت امر رسول سیاف می شدند (جمهوری اسلامی، پیشین، 16)

البته باز خوانی یک جنایت، صرف برای عبرت گرفتن از تاریخ و جلو گیری از وارونه نشان دادن وقایع تاریخی است و این جدا از مسئله اقوام و ملیت ها است، ما اگر از جنایت های عبدالرحمن و قتل عام بیش از شصت و دو درصد هزاره ها در بیش از صدسال گذشته می گوییم، صرفا این جنایت را مذموم می شماریم و عمل جنایت آمیز را نقد می کنیم و این هرگز به معنای خصومت و یا توهین به برادران پشتون نیست و نقد جنایت افشار و غرب کابل بر همین اساس است و تنها راه حل درد دیرینه کشور افغانستان، وحدت ملی و شهروند گرایی و رعایت حقوق مردم است که در قانون اساسی جدید منعکس شده است. وباز خوانی ستم های تاریخی بر مبنای مسائل قومی و مذهبی به هدف پرهیز از تکرار چنین نقطه های سیاه  و ننگ آفرین است و آرمان شهید مزاری نیز از تشکیل حزب وحدت اسلامی، گسترش آن در سطح ملی بود و او خود تصریح می کرد که «وحدت ملی برایش یک اصل»(احیای هویت،1/ 146 ).

شهید مزاری و درد دخالت بیگانه ها در کشور

درد شهید مزاری این بود که در پشت سر جنگ ها ی تحمیلی بر او و مردم بی گناه غرب کابل، بیگانه ها قرار داشتند که اساسا با افغانستان آباد و امن مخالف اند و افغانستان را برای هیچ قومی نمی خواهند و این درد تنها برای هزاره نبود بلکه درد مشترک همه اقوام و ملیت های ساکن کشور بود که قلب و روح بلند مزاری را به شدت آزار می داد و شهید مزاری خود در مصاحبه ای دردمندانه از دستگیری جنگجویان عرب و پاکستانی در غرب کابل سخن گفته که بدست نیروهای حزب وحدت اسلامی اسیر شده بودند، ایشان از اینکه عده ای که مدعی حکومت بر مردم هستند و آگاهانه یا نا خود آگاه، مزدور بیگانه ها شده اند ابراز درد کرده است (زنده تر ازتوکسی نیست، 4-5) خبر نگار روزنامه کیهان، از آخرین مصاحبه خود با استاد مزاری در غرب کابل، درد و رنج مزاری و کلید واژه هایی که رنج او را بیان کرده است می گوید: بیشتر از هر واژه ای اسلام و دخالت بیگانگان، در کلامش نمود داشت و مزاری درد دین و رنج دخالت بیگانگان در سر نوشت کشورش را داشت، وقتی نام بیگانه ها می آمد چهره او بر افروخته می شد (کیهان، 23/ 12/ 73، 14 )

شهید مزاری و ایجاد خود باوری برای شیعیان افغانستان

شیعیان افغانستان بیش از یک قرن، تبعیض های آشکار را تحمل کردند، و در اثر تبلیغات مسموم کننده سران تبعیض، از لحاظ روانی نیز از کسب هرنوع کمال به اوج نا امیدی قرارگرفتند اما حرکت همه جانبه مزاری به مردم توکل و خود باوری داد و مزاری در مطرح کردن مرجعیت آیت الله العظمی محقق کابلی (مد ظله العالی) نقش اساسی داشت.و منزل شخصی آیت الله محقق کابلی، در ایام دفاع بر حق مزاری در کابل 1371-1373، به عنوان سنگر دفاع قرار گرفته بود.امروزه دفتر این مرجع تقلید، علاوه بر حل مسائل شرعی، یگانه پایگاه و پناهگاه، برای حل مشکلات حقوقی مهاجرین به حساب می آید.مزاری علاوه بر فعالیت های سیاسی، فعالیت های بزرگ فرهنگی را آغاز کرد و مردم محروم کشور بخصوص هزاره را از همه جهات در اوج خود باوری رساند و مسیر حضور شیعیان افغانستان  در سرنوشت سیاسی اجتماعی شان را فراهم و هموار نمود. امروزه هیچ کسی نقش بی بدیل مزاری را در به رسمیت شناخته شدن مذهب جعفری و حضور سیاسی هزاره ها منکر شده نمی تواند. حضور پررنگ فرهنگیان ما در عرصه های رسانه های صوتی، تصویری و مکتوب افغانستان، و حضور نوجوانان و جوانان ما در عرصه های مدرسه و دانشگاه و حضور در فضای سیاسی و  اجتماعی و حتی حضور موفق جوانان ما در عرصه ورزش، همه و همه مرهون تلاش شهید مزاری در ایجاد خود باوری در این جامعه محروم تاریخی است. شهید مزاری تابوی جرم بودن هزاره در افغانستان را شکست و این مردم را در کنار دیگر ملیتهای کشور به عنوان یک شهروند و برادر جای داد و ایده برادری را در این کشور که همواره و در طول تاریخ خود دچار استبداد یک خاندان و تبعیض های آشکار بود به عنوان یک ارزش انسانی و دینی نهادینه کرد، مرکز نویسندگان افغانستان در قم و چندین نشریه حاصل تلاش مزاری است (زنده تر از تو کسی نیست، 181، 185-199) و بسیاری از پژوهشگران ما پس از ایجاد چنین فضا و تشویق های آن شهید سر افراز، دست به قلم بردند. شهید مزاری که خود تربیت شده ی مکتب اسلام بود، برنامه­های همه جانبه را برای زدودن ریشه جهل و خرافه تدارک دید و تلاش­های گسترده­ای را آغاز کرد، وی برای ارتقای اطلاعات عمومی مردم، تأسیس رادیو را در برنامه کاری خود قرارداد و لی این کار علی رغم تلاش­های پی گیر او، به سامان نرسید (دولت آبادی/474)، تأسیس مجله حبل الله و مجله سراج از فعالیت­های فرهنگی دیگر شهید مزاری است که به عنوان میراث ماندگار او بستری برای بروز استعدادهای پژوهشی محصلین حوزوی افغانستانی گردید، باید توجه داشت در زمان اقدام ایشان، تعداد قلم بدستان محصلین حوزوی ما انگشت شماربودند، مجله حبل الله از سال 1362 تا 1377 ادامه یافت و 137 شماره منتشر گردید (همو/ 475) و مجله سراج همچنان منتشر می­گردد، همچنین تأسیس ماهنامه میثاق وحدت و هفته نامه وحدت، توظیف عده ای برای تهیه کتابهای درسی مدارس کشور از برنامه­های فرهنگی او بود(شجاعی/181؛ زنده تر از توکسی نیست/192-197)

مرکز نویسندگان افغانستان از برنامه­های دیگری است که خود باوری و اراده شهید مزاری بر آن تأثیر مستقیم داشت و او سنگ بنایش را گذاشت و مورد تشویق قرار داد، شهید مزاری که از جیب شخصی خود مصرف کرد و دانش اندوخت و با پاکی پارسایی رشد کرد، به گونه بی بدیل در میان سران جهادی کشور بروز یافت، وی برای کادر سازی کار آمد احقاق حق، مجتمع شهید بلخی را در قم راه اندازی کرد که بستری شد برای وضعیت فعلی کشور، وی همچنین دغدغه جدی باز شدن دانشگاه­های کشور را به عنوان یک وظیفه حتمی داشت و معتقد بود، آینده کشور باید بدست نسل جوان و تحصیل کرده و باسواد رقم بخورد (ضیایی/34).

درسی ازتقوای اقتصادی شهید مزاری[3]

یکی از گرفتاری های اصلی در تمامی دولت ها از جمله در دولت افغانستان، فساد اداری است، سیره اقتصادی شهید مزاری امروزه از نیاز های مبرم برای رهبران احزاب و مسئولین دولتی در مبارزه با فساد اقتصادی و اخلاق جمعی است.

در آموزه و سیره حوزویان از دیر باز، معیشت اندک و زهدآلود محصلین علوم دینی از بستر بیت المال و کمک­های مردمی و نه دولتی فراهم می­شود، شهید مزاری به عنوان یک محصل علوم حوزوی، علیرغم جواز شرعی، در ایام تحصیل خود در مزار شریف و حوزه علمیه قم، هرگز از بیت المال استفاده نکرده و نقش و توصیه پدرش را در این باره یاد آورگردیده است(دولت آبادی/447) او این مناعت طبع و تقوای اقتصادی را در شرایط سخت مسافرت­ها و عالم غربت نیز رعایت کرد، وی در مراجعه ودیداری که با آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی در قم برای مشوره در باره رفتن به نجف و یا ماندن درقم داشت، پیشنهاد مبلغ کمک مالی آن مرجع تقلید را رد کرد و علی رغم نیازشدید، از گرفتن آن امتناع ورزید و همین بر خورد، باعث عزت و احترام حاضران دربیت آیت الله مرعشی نسبت به شهید مزاری و همسفراو گردید(حسینی مزاری، هفته نامه وحدت، ش. 377/8 ر.ک: دولت آبادی/450) نظیر همین قضیه در سفرش به نجف اشرف در دیدار باامام خمینی نیز تکرار گردید، در این دیدار از  پذیرفتن کمک مالی که امام خمینی به او عرضه کرد امتناع ورزید و مورد تحسین و تعجب ایشان قرار گرفت (همان[4]) و بعد ها امام ایشان را به عنوان یکی از نمایند گان خود در امور حسبیه و مورد تمجید قرار داد(صحیفه امام، 12/ 453).

شهید مزاری سیاست را نیز از بستر ایدئولوژی توحیدی عیار و مبارزه را در چوکات اسلام و خدمت به مسلمانان تفسیر(دانش/162) و سیاست را انسانی کرد(امیری/32-33). و در سطح بین المللی وارد مبارزه با بیداد گران گردید و چهار ماه شکنجه گاه ساواک را در ایران تجربه کرد(شاهد یاران، 59/ 61-62).

شهید راه حق و عدالت

شهید مزاری شش تن از بهترین یاران او به جرم حق طلبی و عدالت خواهی به شهادت رسیدند. دشمنان حق و عدالت وی را به جرم حق طلبی عادلانه و حمایت از حقوق ملیتهای محروم کشور، تا آخرین لحظات حیات تحت او، شکنجه های قرون وسطایی قرار دادند و به همین جرم به شهادت رساندند. حق و عدالت، گلواژه هایی بود که شاه بیت سخنان و خواسته های استاد مزاری را در کنار وحدت خواهی او شکل می داد. اگر مجموعه سخنان او را در کتابهای «احیای هویت»، «فریاد عدالت» و «چراغ راه» حستجو کنیم، واژه های «وحدت»، «حق» و «عدالت»، بیش از دیگر کلمات به چشم می خورد. مزاری تجسم آرمان دیرینه تمامی مردم محروم افغانستان بود و حنجره عدالت خواهانه او به جرم حمایت از حقوق عادلانه ملت زیر تیغ ستم و جهل و جمود قرار گرفت. او صادقانه فریاد بر آورد:

«ما ... هیچ نژادی را نمی خواهیم نفی کنیم.ترکمن است، هزاره است، تاجیک است، پشتون است، ایماق است و دیگر اقوام هستند.همه آنها بیایند در این مملکت برادروار زندگی کنند و هر کس به حقوق‌شان برسند و هر کس درباره ای سرنوشت خودش تصمیم بگیرد. این حرف ماست. اگر کسی بیاید و نژاد خود را حاکم بسازد، دیگران را نفی بکند، این فاشیستی است»(چراغ راه،70). استاد شهید در جایی دیگر می‌گوید: «ما افغانستان را سرزمین‌مان می‌دانیم. برای آزادیاین خاک بیش از یک میلیون شهید دادیم. از وجب به وجب از این میهن دفاع می‌کنیم و بدین معنی نیست که ما حق نداشته باشیم، ما سرنوشت خود را تعیین نکنیم. اگر بی تفاوت باشیم، اتحاد خود را حفظ نکنیم، می توانند ما را 300 سال دیگر باز حذف کنند»(همان). در نتیجه شهید مزاری با در نظر داشت این خطر خطاب به مردمش توصیه کرد:«هوشیارباشید ونگذارید کسی باسرنوشت تان معامله کند»(احیای هویت،220). و در آخرین سخنرای عمومی خود در غرب کابل در 24/11/ 1373 روی دو نکته (فراموش نکردن خدا در هرحال و  هو شیاری نسبت به معامله گران و خائنان) تأکید کرد (احیای هویت، 1/ 220). و در همین سخنرانی آرزوی شهادت کرد (همان، 222-223) و یکماه بعد هم اسیر شد و هم به درجه شهادت نائل گردید. شهادتی که بلا فاصله تبدیل به حماسه شد و تشییع تاریخی پیکر او از غزنی تابلخ در فاصله 15 روز و بیش از 500 کیلو متر در میان برف و کولاک با پای پیاده(بی بی سی، 25/12/73،ر.ک. زنده تر از تو کسی نیست، 147)، خود آغاز این حماسه بود. جالب است که تشییع کنندگان، هواپیمای پیشنهادی از سوی ساز مان ملل برای انتقال پیکر شهید مزاری را رد کردند و در تاریخ 7/1/1373 در مزار شریف با تشییع ملیونی با رهبر شان وداع کردند. اکنون هجده سال است که مردم ما در گوشه و کنار جهان، در استرالیا، آمریکا، فرانسه، لندن و کشور های آسیا، دهه سوم حوت (اسفند) را به یاد بود آن شهید پرداخته و از آدرس او تمامی مشکلات و تبعیض های تاریخی بر مردم مظلوم هزاره را مرور کرده و انسجام و یکدلی را متعهد می گردند و در کابل، مراسم آن شهید با شعار و حدت و عدالت که گمشده همه ملت افغانستان است، مراسم بی نظیر و با شکوهی با مشارکت همه اقوام و ار کان دولتی و سران قوا با حضور هزاران نفر برگزار می گردد. شهید مزاری با جایگاه کاریزمای خود ادبیات مردم ما را متحول کرد، به اعتراف محققان، در طول تاریخ افغانستان در باره هیچ شخصیتی به اندازه  شهیدمزاری شعر سروده نشده است (دانشنامه ادب فارسی،3/ 940) و تاکنون سه جلد از این اشعار تحت عنوان «تبر و باغ گل سرخ» منتشر شده است.

نتیجه

شهید مزاری از ادبیاتی در مبارزه خود استفاده کرد که ریشه در حق و حقیقت مطلق دارد و از جاودانگی بر خوردار است و رمز جاودانگی و درخشش مزاری پس از هجده سال، نیز در سایه همین ادبیات است؛ مزاری از آن رو جاودانه است که حق و رسمیت مذهب جعفری می خواست(مزاری، احیای هویت، 1/ 40، 45). و حق، یک مفهوم جاودانه­ است. تأ ثیر عمیق شهید مزاری پس از هجده سالمرهون ندای عدالت خواهی اوست و عدالت صفت حق و جاودانه است و مزاریهمواره راه گشا و پیشاهنگ است. تاریخ مصرف اندیشه نابمزاری تمام پایان نمی پذیرد؛ زیرا او غیر از قدرت الهی را به رسمیت نمی شناخت (همان،220) و شهادت و اوج گرفتن بسوی حق را افتخار می دانست(همان، 48).به اعتراف دوستان و دشمنان دیروز مزاری، در تحولات یک دهه گذشته افغانستان، از اجلاس بن آلمان گرفته تا شکل گیری قانون اساسی کشور و در کل فضای سیاسی این کشور، اندیشه و خواسته های مزاری می درخشد و مخالفان دیروز او از کادر های اصلی شورای نظار بر حقانیت آرمان مزاری در مراسم ملیونی سالگرد شهید مزاری به عنوان قهرمان ملی عدالت خواه، در کابل بارها از جمله در سال جاری، اذعان کرده اند(وحدت نیوز، گزارش سالگرد). و دشمنان کینه توز او که از دوجبهه فاشیستی و تحجر و دگم اندیشی و با اشاره وهابیت  در برابر او از هیچ جنایتی دریغ نکردند به مثابه بد نام ترین کسانی مطرح است که نفرت بین المللی متوجه آنان و اندیشه های کور شان می باشد.

 


منابع

  1. 30 ( سی) سال جمهوری اسلامی، تهران، روزنامه جمهوری اسلامی، 1388؛
  2. خمینی، روح الله، صحیفه امام، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، چاپ سوم، 1389؛
  3. دانشنامه ادب فارسی، به سرپرستی حسن انوشه، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1378؛
  4. دولت آبادی، بصیر احمد، هزاره­ها از قتل عام تا احیای هویت، قم، ابتکاردانش، 1385؛
  5. روزنامه جمهوری اسلامی، تهران،  22- 24 1373؛
  6. روز نامه کیهان،22 - 24 1373؛
  7. زنده تر ازتوکسی نیست، به کوشش حمزه واعظی، ایران؟، کمیسیون فرهنگی هفته نامه وحدت، 1378؛
  8. شاهد یارن، ماهنامه فرهنگی تاریخی، شماره 59، تهران، بنیاد شهید و امور ایثارگران،1389؛
  9. ضیایی، رضا، چراغ راه ( سخنرانیها و مصاحبه­های بر گزیده از رهبر شهید بابه مزاری (ره)، اروپا، بنیادرهبر شهید بابه مزاری، نمایندگی اروپا، 1388؛
  10. مزاری، عبدالعلی، احیای هویت (مجموعه سخنرانیهای استاد شهید عبدالعلی مزاری (ره)، قم، سراج، 1374؛

 


 

[1]- برای اطلاع بیشتر، ر.ک. 30 سال جمهوری اسلامی، ص 222، تهران، روزنامه جمهوری اسلامی، 1388.

[2]. در اصطلاح محلی هزاره ها، به مفهوم پدر بزرگ استفاده می شود و مزاری این جایگاه را در میان مردم پیدا کرده بود.

[3]. برای زندگینامه شهید مزاری، ر.ک. فصلنامه سخن صبا، شماره 5، ص8-؛ دولت آبادی، بصیر احمد، هزاره ها از قتل عام تا احیای هویت، 439-؛ ماهنامه شاهد یاران، ش. 59.

[4]برای اطلاع بیشتردراین باره، ر.ک:  مقاله نگارنده درمجله حضور، ش77، و مجله شاهد یاران، ش.59 ویژه نامه شهید مزاری (ره)