افغانستان؛ استقلال واهداف

نوشته شده توسط دانش. ارسال شده در تاریخ و فرهنگ

  استقلال در اصطلاح سیاسی به خود مختاری، برخورداری از حاکمیت ملی و داشتن حق تصمیم گیری در مورد تعیین سرنوشت توسط یک ملت بدون دخالت و فشار خارجی تفسیر شده است؛ به تعبیر دیگر؛ استقلال عبارت است از داشتن قدرت تصمیم گیری و سیاستگذاری همراه با اعمال این سیاستها و تصمیمها در حیطه حاکمیت ملی. طبق این برداشت و تفسیر، استقلال حقی است که باید از کشور و یا ملت دیگر به منظور خلاص شدن از یوغ استعمار بدست آورد و مهمترین هدف آن، رسیدن به خود شکوفایی و ترقی توسط تصمیم گیریهای ملی، با محوریت آرا و نظریات مردم است.
بنابراین چنان چه ملتی بتواند بدون تاثیرپذیری از محیط خارجی اعم از منطقه‌ای وعوامل تاثیرگذار جهانی چون قدرتهای بزرگ، سازمانهای اقتصادی بینالملل و شرکتهای چند ملیتی برای خود برنامههای کلان سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تدوین کند آن را ملت مستقل می‌نامند.
 مستقل بودن چه در حوزه فردی و چه در گستره جامعه از ارزشهای مهم و حساس وعامل عزت و سربلندی است.
انسان تا اندازهای که در توان دارد از استقلال خود و جامعه خویش دفاع می‌نماید و در حد ضرورت و اضطرار برخی از منافع را برای کسب منابع عالی و بلند فدا می‌کند.
اندیشمندان علم روانشناسی و اجتماعی بر این باورند که فقدان استقلال فردی یا جمعی نشانهای از ذلت و زبونی است و وجود آن عامل عزت و سربلندی انسانها و جوامع می‌باشد.
 در راستایی تلاش‌ها و فعالیت‌های رهبران دینی و ملی، افکار و اندیشه‌های استقلال طلبانه عمدتا پس از جنگ جهانی دوم در برابر استعمار مطرح شد و اکثر کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین که زیر سلطه استعمارقرار داشتند، خواهان رهایی از یوغ استعمار شدند.
اهداف استقلال
مهمترین اهداف که می‌توان برای بدست آوردن استقلال بر شمرد عبارت اند از:
* تصمیم گیری در راستایی منافع ملی
* استفاده از منابع و ذخایر طبیعی  برای تامین نیازهای داخلی
* حفظ کرامت انسانی
* حفظ ارزشهای اعتقادی و فرهنگی
* دفاع از کیان و ناموس وطن در برابر توطئه‌ها
* برخورداری از زندگی عزتمندانه و شرافتمندانه.

بنابراین، در صورت که اهداف فوق تحقق پیدا نکند نمی‌توان از روح واقعی استقلال برخوردار بود. متاسفانه در حال حاضر که از آن به عصر جهانی شدن تعبیر می‌کنند، شیوه‌ها و روش‌های دیگری برای از بین بردن استقلال کشورها و ملت‌ها روی دست گرفته شده و استعمار نوین با روش‌های نرم و نا محسوس به تخدیر ملت‌ها و دولت‌های ملی روی آورده‌اند. از بین بردن حساسیت‌های مردم نسبت به ارزشهای اعتقادی و فرهنگی، عمل نکردن به مسولیت‌های سیاسی خود در همکاری و حمایت از حاکمیت ملی، ترویج فساد و ابتذال، ترویج افکار و اندیشه‌های پوچ گرایانه، تزریق اندیشه‌ها و افکار لیبرالیستی به درون جوامع با شعور حقوق بشر، آزادی و دمکراسی و...

مسئولیت‌های ملی در حفظ استقلال

تلاش برای خود کفایی، اعتقاد عمیق به اصل همدیگر پذیری، اتکاء به ارزشهای فرهنگی و اعتقادی، احترام و حفظ شخصیت‌ها و مفاخر دینی، ملی و تاریخی و... از اهم اصول و مسئولیت‌های ملی حکومت و مردم در راستای حفظ و تقویت استقلال یک کشور می‌باشد. مردم یک سرزمین در راستای حفظ و تقویت استقلال خویش نباید به کمک و مساعدت کشورهای دیگر چشم بدوزند و زمینه سلطه مجدد استعماری آنان را فراهم کنند.  به تعبیر مرحوم غبار:«این وظیفه خود ملت است که با داشتن حق زندگی و استقلال خود را به خارجی استعماری ثابت کند و بدانند که او در مقابل آلام و اسقام داخلی انتظار هیچ نوع امداد از هیچ خارجی ندارد و داشتن چنین امیدی را به خارجی به منزلت پناه جستن گوسفندی به گرگ می‌شمارد».
 تجارب امروزی نشان می‌دهد که کمک‌های خارجی حتی تحت عنوان موسسات مستقل جهانی چون بانک جهانی و موسسات بشر دوستانه، خود روی دیگری از سیاست‌های استعماری است و هرکجا که پای این نهادها رسیده است، آثار و نشانه‌های استعمار دوباره به مشاهده رسیده است.
بر اساس همین تجارب است که امروزه ملت‌ها با از بین بردن مشکلات داخلی خویش که مانع استقلال واقعی آنان می‌شود، پذیرش اصل حمایت ملت از دولت و مسئولیت پذیری و پاسخ گویی دولت در برابر ملت، راه رسیدن به خود کفایی و استقلال حقیقی را پیدا کرده‌اند.
بنابراین،«بر ملت و دولت است که با عزم محکم و شکست ناپذیر بر اوراق کهنه خرافات اجتماعی، تعصبات جاهلانه شخصی و فامیلی، نفاق و شقاق‌های مذهبی و نژادی و زبانی خط بطلان برکشد و دامن اجتماع را از الزامات اغراض شخصی، ظلم و انظلام اجتماعی، غدر و خیانت ملی، خودخواهی و عیاشی، حیله و استبداد داخلی پاک و ملت را به شاهراه آزادی و برادری و برابری به غرض خدمت در ترقی و عظمت وطن دعوت و سوق کند. آنوقت است که ملت روح تازه و دولت عظمت حقیقی حاصل می‌کند و در سالیانی اندک امور اداره و اقتصاد، فرهنگ و صحت عمومی کشور رونق جدیدی می‌گیرد».