دوصد سال آموزش و پرورش در مالستان

نوشته شده توسط عقیل قیام. ارسال شده در تاریخ و فرهنگ

 

 دو صد سال آموزش‌وپرورش در مالستان

 

نویسنده: عقیل قیام

مقدمه

دو صد سال پیش از امروز، مردی سرنوشتِ امورِ دایه و فولاده را در دست داشت که «جرس‌خانِ هزاره» نامیده می‌شد. او، مردی سیاست‌مدار، خردمند و دانش‌پرور بود. وی نه‌تنها در مالستان، که بخشی از «دای‌فولاد» بود، بل در خیلی از سرزمین‌هایِ هزارستان سلطه و نفوذ داشت و در سرزمین‌هایِ زیرِ چنبره‌اش فرمان‌روای خودمختار بود و سالانه مالیاتِ زیرِ قلم‌رَوَش به دوهزار راس گوسفند می‌رسید.

جرس‌خان در حدودِ سالِ 1230 هجری‌قمری در اوجِ قدرت به‌سر می‌برد و برای‌تحکیم پایه‌های قدرت و سامان‌دهی امورِ مردم و گسترش و باروریِ فرهنگ تلاش می‌ورزید. روزگار، روزگارِ نا خوش‌آیندی بود. سال‌ها بود شکوه و بزرگی خراسان از دست رفته بود و چراغ فرهنگ و دانش رو به‌خاموشی گراییده بود. خراسان در زیرِ‌آسیاسنگِ حاکمانِ اهریمنی برباد و نابود شده می‌رفت. و جرس‌خان به‌عنوانِ یک مردِ با دانش و فرهنگ از تبارِ عیارانِ خراسان، از این‌ وضعیتِ ناگوار  رنج می‌برد و همواره در جُست‌وجویِ یافتنِ راه‌هایی بود که بتواند حدِ اقل بخشی از جامعه‌ی زیرِ‌ فرمانش را باسواد نگه‌دارد تا رابطه‌ی آنان با میراثِ ارجمندِ فرهنگی خراسان گسسته نشود. او به‌خوبی می‌دانست که دانایی، توانایی‌است، لذا تلاش می‌کرد مردم از این‌مهم دور نشوند. از سویی کشور در هرج ومرج به‌سر می‌برد. قتل و خون‌ریزی جریان داشت و حکومتِ پای‌دارِ مرکزی وجود نداشت که به‌وضعِ فرهنگ و دانش سر و سامان بخشد؛ اصلاً فرصت و انگیزه‌ای برای این‌کار نبود. مدام کشور میانِ شاهانِ قدرت‌طلب دست‌به‌دست می‌شد و بقا و دوام نداشت.

موسیقیِ محلی در دربارِ جرس‌خان مورد توجه بود و نوازندگان و خنیاگران نوازش می‌شدند. گروه‌هی از نویسندگان و آوازخوانان در دربارِ او جمع و مشغولِ ساز و سرود بودند؛ اما وضعِ کلّی فرهنگ و دانش ناگوار و خراب بود.  جرس‌خان در سالِ 1250 هجری‌قمری تصمیم گرفت تا برایِ گسترشِ آموزش‌وپرورش در جامعه کاری بکند. به این‌فکر افتاد که مدرسه‌ای بسازد و از این‌راه به تعلیمِ مردم بپردازد و علم و فرهنگ را گسترش دهد. مشاور و پزشکِ مشهوری در دربارِ او کار می‌کرد به‌نامِ «جی حکیم» که ظاهراً از مردمانِ هند بود. مشاور نشانیِ عالم و استادی را به‌وی داد که در آن‌روزگار در منطقه‌ی «دهن قیاق» غزنین، در قلم‌رَوِ سردار بختیاری‌خان ککرک به‌سر می‌برد و به‌دانش‌های معمول آشنایی داشت.

جرس‌خانِ هزاره فوراً پیکی را با پنجاه سوار به‌غزنین گسیل داشت تا از بختیاری‌خان بخواهد آن‌ شخص را برایِ انجام چنین کاری نزدِ وی بفرستد. بختیاری‌خان اجازه‌ی این‌کار را نداد و پیام‌بران دستِ خالی بر گشتند. جرس‌خان که قلبش برای باسواد ساختنِ مردم می‌تپید و پا فشاری بسیاری در این‌کار داشت، بار دوم یک هیأتِ بلند رتبه را با پنج‌صد سوار از مالستان به‌درگاهِ بختیاری‌خان فرستاد و موفق شد مردِ عالِم و دانایی‌ به‌نامِ «باقرِ رضوی» را با تمام اعضای خانواده‌‌اش به‌مالستان بیاورد. باقر رضوی را به‌مالستان آوردند و شخصی به‌نامِ «کلبِ حسین» معروف به «کلبِ بیوه» داوطلبانه حاضر شد دخترش را به‌نکاحِ وی در آورد و خانه‌ی شخصی‌اش را در اختیارِ آنان بگذارد.

نخستین مدرسه

جرس‌خان در سالِ 1250 هجری‌قمری ( 185 سال پیش از امروز)نخستین مدرسه را در ناحیه‌ی «شیونه‌دِه» که نزدیک بارگاهِ او «قلعه‌ی پنج‌برجه» بود بنیان گذاری کرد و باقرِ رضوی را به‌عنوان استاد و آموزگار در آن گماشت. بنیان‌گذاری این‌مدرسه، کارِ‌ ارزنده‌ای بود برایِ فراهم‌سازی زمینه‌های ولو کوچکِ آموزشی و بستر سازی برای باسواد ساختن جامعه. در این‌مدرسه، علاوه بر علومِ دینی و ادبیات عرب، ادبیات فارسی، خوش‌نویسی و برخی دانش‌های متداول عصر تدریس می‌شد. درس‌ عشقِ مثنوی مولوی بود و ازگلستان و بوستانِ سعدی. غزل‌های لطیف حافظ بود و منظومه‌هایِ دل‌ربایِ نظامی. داستان‌هایِ شاه‌نامه بود و زنده‌نگه‌داشتنِ روحیه‌ی حماسی و پهلوانی.

«کلبِ حسین» شش پسرش به‌نام‌هایِ «محراب»، «سهراب»، «محمد شفیع»، «محمد رفیع»، «محمد سمیع» و «محمد نقی» را شاملِ‌این‌مکتب ساخت که هرکدامِ آن‌ها در علومِ دینی، خطاطی و ادبیات آموزش دیدند و کارآزموده و مُلّا شدند. از آن به‌بعد، هر کدامِ این شش نام، پیشوندِ «مُلا» را به‌خود گرفت و پس از گذشتِ چند سال، آن‌منطقه به‌نامِ «گیرویِ ملایان» مشهور شد. و این‌گونه این‌مدرسه شاگردانِ بسیاری آموزش داد و به‌چهار سو پراکند.

جرس‌خان که بنیان‌گذار و پشتیبانِ این‌مدرسه بود، تلاش و تقلایِ پی‌گیر کرد تا مردم را تشویق و ترغیب کند در این‌مدرسه شامل شوند و به‌یادگیری دانش بپردازند. از سویی، وی هیأت‌ها و نمایندگانی به‌چهار سو فرستاد تا برای بقا و دوام و فراهم‌سازی آب و نان و جای، امکاناتِ آموزشی و کتاب و کاغذِ مدرسه، کمک و مساعدتِ مالی گرد‌آوری کنند. 

باقرِ رضوی در این‌مدرسه، برایِ ترویج علوم و فنون و با سواد ساختنِ مردم مالستان زحماتِ فراوان کشید و شاگردانِ بسیاری تربیه کرد که پس از او به‌چهارسو رفتند و به‌گسترشِ علوم پرداختند. ادیبان، قصه‌گویان، خوش‌نویسان، نویسندگان و میرزاهای بسیاری در این‌دوران پدید آمدند که وجود شان در بقا و گسترش فرهنگ مغتنم بود. باید اعتراف کرد که آن‌گونه خوش‌نویسانی که در آن‌زمان پرورش یافتند، شمارِ شان در جامعه‌ی امروزی اندک است. سر انجام رضوی در سال 1292 هجری‌قمری(143 سال پیش از امروز) بدرود حیات گفت و در گورستانِ «خاک‌ریزک» نودِه و در کنارِ گورِ جرس‌خان به‌خاک سپرده شد. این‌دو نفر، چنان‌که در بخشِ مهمی از زندگیِ شان هم‌فکر و هم‌کار بودند و کارهایِ بزرگی برایِ جامعه انجام دادند، پس از مرگ نیز کنارِ هم خفتند.

بعد از مرگِ جرس، پسرانش امور دایه و فولاده را که مرزهایش تا شیرقلعه‌ی دایه، زاولی، سید احمد و سبزچوب جاغوری بود، به‌دست گرفتند و به‌سنتِ پدر ادامه دادند. یکی از پسرانِ او که «بنیادخان» نام‌داشت، مشهورتر از همه است. دورانِ حکومت بنیادخان هزاره، برابر بود با پایانِ حکومتِ شیرعلی‌خان و حکومت عبدالرحمان‌خان. 130 سال پیش از امروز، وی سالانه 4000 چهارهزار راس گوسفند مالیه از زیرِ فرمانانش دریافت می‌کرد. پس از سقوطِ حکومتِ شیرعلی‌خان، عبدالرحمان‌خان به‌قدرت رسید و جنگ و خون‌ریزی و نسل‌کشی‌هزاره‌ها آغاز شد.

بنیادخانِ هزاره مردی سیاست‌مدار، سخن‌ور و پهلوانی بود که در برابر‌ِ سرکوب و نسل‌کشی عبدالرحمان جانانه مقاومت و از مردم پاس‌داری کرد. عبدالرحمان از او احساسِ خطر کرد، تا سر انجام او را به‌بهانه‌یِ ملاقات در غزنین اسیر و زندانی ساختند و پس از چندی با تمامِ خانواده‌اش به‌دار آویختند. دورانِ زندگانی بنیادخان با جنگ و خون‌ریزی سپری شد و او مجال نیافت تا با خیالِ‌آسوده به‌آبادانی و پرورشِ فرهنگ بپردازد. به‌زودی هزارستان توسطِ شمشیر ظلم و ستمِ حاکمیتِ عبدالرحمان زیرِ قیمومیتِ حکومتِ مرکزی در آمد و یک دوره‌یِ درازِ استبداد و تاریکی آغاز شد.

در دورانِ سیاهِ حاکمانِ پس از عبدالرحمان، خبری از علم و فرهنگ نبود و هیچ‌گونه توجهی به‌این امر در مالستان از سویِ حکومتِ مرکزی صورت نگرفت؛ اما تلاش‌های مردم هم‌چنان ادامه یافت. جویندگانِ علم برایِ کسبِ مرحله‌های بالاترِ علوم، راهیِ قندهار، کابل و کشورهای ایران و عراق شدند. در داخل نیز مدرسه‌ها و مسجدها گسترش یافت و شمارِ بیش‌تری در آن‌جا آموزش دیدند. دلیل عمده‌ای که باعث شد چراغِ علم و دانش در این ناحیه همواره روشن بماند، داشتنِ فرهنگِ غنی و پیوستاریِ‌آن با ادبیاتِ پارسی و سنتِ فرهنگیِ گذشته‌ی حوزه‌ی فرهنگیِ خراسان بود که به‌طورِ سنتی و شفاهی، فرهنگِ عامه را پرورش می‌داد و زمینه‌های بقا و دوامِ خود را فراهم می‌ساخت. ‌کتاب‌خوانی، قصه‌گویی و خوش‌نویسی سه سنتِ برجسته‌یِ فرهنگی بود که همواره در مالستان زنده ماند و سهمِ برازنده‌ای در این‌راه داشت.

تا اواخر دوره‌ی پادشاهی ظاهرشاه، بی‌مهری بسیاری نسبت به‌هزاره‌ها روا می‌داشتند و هیچ مکتبی در مالستان نساختند. هاشم‌خان، نخستِ وزیرِ دوره‌ی ظاهرشاه، مکتوبِ رسمی عنوانی شاه محمودخان وزیرِ معارف گسیل داشت که از گرفتنِ هزاره‌ها در مکتب‌ها جداً خود داری شود. در سالِ 1341 هجری شمسی برایِ بارِ نخست سیدعباس‌خان والی غزنی از ولس‌وال مالستان خواست تا 3 نفر معرفی کند که در مکتب‌هایِ غزنی در دوره‌ی متوسطه شامل شوند. تا این‌زمان تنها یک مکتبِ ابتدایی در مالستان ایجاد شده بود. ولس‌وال این موضوع را با مردم در جریان گذاشت؛ اما مردمی که همواره تازیانه‌های استبدادِ حاکمیت را دیده بودند، می‌ترسیدند و بر دولت اعتماد نمی‌کردند، تا این‌که«کربلایی محمد یونس‌خانِ» نودِه داوطلب شد دو پسرش به‌نام‌هایِ «محمد زمان» و «محمدابراهیم» را بفرستد و قریه‌دار باقرِ قچنغتویِ مکنک که حاضر شده بود پسرش«عبدالعزیر» را بفرستد تا شاملِ مکتب شوند. مردمِ مالستان هزینه‌ی مبلغِ 30 هزار افغانی برایِ خرچی این سه‌ نوجوان تدارک دیدند و ایشان عازمِ غزنی گردیدند. از بدِ روزگار، سید عباسِ بدنهاد، به‌بهانه‌ای که بست پُر شده، نام‌بردگان را شامل مکتب نساخت و فرصتِ آموزش را از آنان دریغ داشت. آری، این‌چنین بود برادر!

اینک به‌شکلِ فشرده و مختصر، از ایجادِ نخستین مکتب‌ها و دبستان‌های رسمی در مالستان سخن می‌رانیم که در پایانِ حاکمیتِ ظاهرشاه و از آن پس ساخته شده اند.

مکتبِ میرآدینه

در سالِ 1339 هجری خورشیدی، برایِ نخستین‌بار مکتبِ ابتدایی(دبستان) در میرآدینه بنیان‌گذاری شد که تا صنفِ 3 دانش‌آموز پذیرفت. نخستین معلمانی که در آن‌مکتب به‌آموزگاری پرداختند، کسانی بودند مانندِ «معلم عزیز نایبی» سرمعلم، معلم چمن از سبزچوب جاغوری و معلم جمعه(پدر انجنیر بومان افضلی). این‌مکتب، پس از یک‌دوره فارغ از صنفِ سوم، به 6 شش صنف ارتقا یافت. اینک این مکتب لیسه(دبیرستان) است و هزارها دانش‌آموز دردو بخشِ دخترانه و پسرانه دارد.

مکتبِ شیونه‌دِه

این‌مکتب در سالِ 1345هجری‌خورشیدی ایجاد شد که برابر بود با آمدنِ محمد ظاهر شاه در مالستان. در همان‌سالی که شاه به مالستان آمد، مکتبِ شیونه‌ده 45 دانش‌آموز داشت که همگی در پشتِ قلعه‌یِ «محمداکبرخان» شیونه‌دِه به‌استقبالِ شاه صف کشیدند و «محمدعلی امینی» نودِه و خدابخشِ شهید از قول‌خوشی ترانه خواندند. شاهِ جوان‌مرد که از داد و بخشش شهره‌یِ آفاق بود(؟) دل به‌دریا زده برایِ هر دانش‌آموز، یک‌دانه کتابچه 20 برگ و 1 قلمِ پنسل امدادِ شاهانه نمود که ثبتِ تاریخِ مالستان شد. شاه، با بخششِ 45 عدد کتابچه و 45 پنسل از منطقه‌ی شیونه‌دِه عبور و نانِ چاشت را در نوده منزلِ «شیخ باقر خان» نوشِ جان و با عجله مالستان را ترک و راهیِ ناهور شد.

نخستین آموزگاری که در این‌مکتب به تربیه‌یِ‌دانش‌آموزان پرداخت، «معلم یعقوب خان» نودِه بود و بعدها معلمانی چون «رحیم‌الله» و «اکبر» از تاجک‌های غزنی نیز در آن‌جا گماشته شدند. این‌مکتب در دوره‌ی داودخان و رژیمِ کمونیستی به صنفِ ششم و نهم ارتقا یافت و تا سالِ 1358 فعال بود تا این‌که در سالِ 1358، ماهِ ثور، شماری از قیام‌کنندگان که حکومتِ محلی را سقوط داده بودند، این‌مکتب را که گاه‌گاهی فعالیت ایدیولوژیکِ سیاسی در آن صورت می‌گرفت، سقوط دادند و دیوارِ آن‌را فرو ریختند تا که 12 سال‌بعد دوباره و با نام«مکتبِ فیض محمد کاتب» قد بر افراشت.

مکتبِ لیسه‌ی فیض محمدِ کاتبِ هزاره

12 سالِ دورانِ انقلابِ‌اسلامی، فرزندان مردم از آموزش در مکتبِ شیونه‌ده محروم شدند تا این‌که بارِ دیگر قوقنوس‌ها از زیرِ خاکستر برآمدند و در سالِ 1370 مکتبِ فیض محمدِ کاتب‌را بنیان‌گذاری کردند. مدیرِ این‌مکتب«معلم هاشم خان» بود و معلمانِ دیگرش« انجنیراسحاقِ سالک»، «محمدنعیم توحیدی»، «انجنیر ناصر»، «معلم امان جاغوری»، «محمد ظریف انتظار»، «عبدالعلی»، «خلیل کلکیله» اسحاقِ کلکیله»، «رضا نظری بلوغو»، «ابراهیمی مکنک»و... . خدمت‌گزاری‌ و تلاشِ دل‌سوزانه‌یِ این معلمان در آن شرایطِ ناگوار، غیرِ قابلِ کتمان است و نقشِ آنان در آموزش و پرورشِ این‌همه تحصیل‌کرده و دانشگاهی که فعلاً داریم، بسی پُر رنگ است.

این‌مکتب هم‌اکنون در دو بخشِ دخترانه و پسرانه به‌نامِ «مکتبِ لیسه‌یِ عالی شینه‌دِه» فعال است و هزاران دانش‌آموز دارد.

مکتبِ سبزک

این‌مکتب در سالِ 1353 دوره‌ی داودخان تاسیس شد که 3 سه صنف داشت و «معلم اسحاقِ میرآدینه» آن‌را سرپرستی می‌کرد. در زمانِ حکومتِ کمونیستان به‌صنفِ نهم ارتقا یافت و در سالِ 1358 مسدود شد و ساختمانِ آن به‌ویرانه تبدیل شد. در سالِ 1369 بود که سوارِ سترگی از راه رسید و با تحملِ رنج و مشقتِ بسیار و تلاش‌هایِ خستگی‌ناپذیر، دروازه‌یِ این‌مکتب را دوباره گشود؛ این‌سوارِ دانا و آگاه کسی نبود جز «معلم عزیزخان واصفی» از کندلی.

9 نُه معلم در این مکتب مدتِ ده‌سال کم و بیش 800 دانش‌آموز را بدونِ مزد و  معاش آموزش دادند. تنها در سال‌هایِ اخیر بود که از سویِ موسسه شهدا برایِ مدتِ محدودی برایِ هر معلم 500 کلدار معاش پرداخته شد.

معلم‌عزیز واصفی، زحمتِ بسیاری برایِ برپایی و دوامِ این مکتب کشید و در تربیه‌ی فرزندانِ مردم از هیچ تلاشی دریغ نورزید. معلم واصفی تلاش کرد به کمکِ امدادِ موسسه WFP ساختمان یک دبیرستانِ عصری را در سبزک بسازد؛ با دریغ که با مخالفتِ شماری از کوته‌نظران و جاهلان محل روبه‌رو شد و نتوانست به‌آرزوی نیکویش برسد. این ضایعه جبران‌ نشدنی بود و داغِ ننگینی‌ شد بر پیشانیِ مخالفانِ مکتب.

فعلاً مکتبِ سبزک، در دو بخشِ دخترانه و پسرانه صدها دانش‌آموز دارد و صدهای دیگر را فارغ داده است.

مکتبِ مکنک

این‌مکتب در سالِ 1345 پایه‌گذاری شد و تا صنفِ ششم دانش‌آموز می‌پذیرفت. این‌مکتب در سال‌هایِ دهه‌ی پنجاه، توسطِ «محمدهاشم خان» اداره می‌شد و از معلمانِ دیگرِ آن می‌توان از «معلم جمعه میرآدینه»، «معلم ابراهیم میرآدینه»، و... نام بُرد. زمانی که طبلِ جنگ و انقلاب نواخته شد، دروازه‌ی این‌مکتب نیز بسته شد اما با هوشیاری برخی‌ها، دیوارِ مکتب فرو ریخته نشد.

در دورانِ انقلابِ اسلامی، شماری ازفرزندانِ دل‌سوز این مرز و بوم، مانندِ «معلم ضیا» و «یاوری» از میرآدینه با یک‌عده از تحصیل‌کردگانِ دیگر مثلِ‌«مدیر عزیزالله» این‌مکتب را دوباره گشودند و« مکتب شهید فیاض» نام نهادند. معلم ضیا و یاوری از میرآدینه با بایسکل یا پایِ‌پیاده می‌آمدند و در این‌مکتب تدریس می‌کردند. مکتبِ شهید فیاض مکنک، اکنون لیسه(دبیرستان) است و در دو بخشِ پسرانه و دختران هزاران دانش‌‌آموزش دارد.

پایانه

این‌گونه بود سرنوشتِ پر فراز وفرودِ آموزش‌وپرورش در مالستان تا پیش از فصلِ تازه‌یِ سیاسی کشور. در این‌سال‌های بی‌کسی و بی‌مهری، رنج‌هایِ بسیاری بردیم، بیابان‌های خشک و بی‌آبِ بسیاری‌را با تشنه‌کامی طی کردیم و خارهایِ بسیاری در پاهایِ‌مان خلید، دیوها و اهریمن‌های زیادی را کشتیم و از پیشِ رویِ‌مان دور ساختیم، تا به‌این جا رسیدیم که اکنون است؛ اکنونی که بهتر از دی‌روز است. رنج بردیم به‌امیدِ گنج. خارهای استبداد و تبعیض و تعصب و نژادپرستی را تحمل کردیم به‌امید رسیدن به‌گُلِ آزادی؛ چرا که به‌قولِ سعدی شاعرِ شیرین‌سخنِ پارسی:

عاشقِ گُل دروغ می‌گوید                  که تحمل نمی‌کند خارش را

اکنون رسیده‌ایم به سالِ 1393 هجری خورشیدی. وضعِ آموزش‌وپرورش در منطقه با گذشته‌ها قابلِ سنجش نیست. اکنون خارستان‌ها را تبدیل به‌گلستان کرده ایم. حالا برگِ تاریخ ورق خورده و دگرگون شده. برگشت به‌گذشته محال است و نپذیرفتنی و نیامدنی؛ اینک هیچ شاهی نمی‌تواند دستورِ منعِ آموزش برایِ‌مان صادر کند.

اینک 64 مکتب در مالستان فعال است. از این‌میان، 28 دبیرستان(لیسه) د اریم که 18 تایِ آن پسرانه است و 10 تایش دخترانه. 26 مکتب متوسطه و 10 مکتبِ ابتداییه وجود دارد که جملگی ده‌هاهزار دانش‌آموز دارند و سالانه صدها نفر را راهیِ‌دانشگاه‌ها می‌سازند.

باید خدمت‌گزاری‌هایِ پیشینیان‌ِمان را پاس داشته و قدرش را بدانیم؛ چرا که به‌گفته‌یِ شاعر:

این‌آبِ رُخ از همتِ بس لاله کفن‌هاست

ناگفته نباید گذاشت که وضعیتِ کنونیِ آموزش‌وپرورش در مالستان در مقایسه با گذشته خیلی درخشان است؛ اما این‌وضعیت از همه لحاظ مطلوب و پذیرفتنی نیست و جایِ نقدِ بسیار دارد که در مجالِ دیگری به‌آن خواهیم پرداخت.

منبع: دوهفته نامه دانشجو