جايگاه محبّت و موعظه در تربيت نوجوانان

نوشته شده توسط خالقداد ناصری/لیسانس ارتباطات. ارسال شده در خانواده و تربیت

چکيده:

همه­ي انسان­ها نياز به محبّت و موعظه دارند به خصوص نوجوانان که از نظر جنبه‌هاي روحي و رواني، زمينه­ي مناسبتري براي پذيرش محبّت و موعظه دارند. در منابع اسلامي آيات و رواياتي زيادي به چشم مي­خورد که روي تربيت انسان­ها به روش محبّت و موعظه تأکيد دارند حتّي اظهار محبّت را در امر تربيت يک امر ضروري دانسته‌اند همه­ي متربيان بايد توجّه داشته باشند، کاربرد اين دو شيوه شرايط خاصي خود را مي­طلبد که آشنايي متربيان نسبت به آن­ها ضروري است از آن جمله مي­توان گفت محبّت بايد مبتني بر قاطعيت باشد در غير اين صورت نه تنها اثر مثبت ندارد بلکه جنبه‌هاي منفي را در نوجوان تقويت مي­کند. در امر موعظ، مطلوب­ترين شيوه، شيوه­ي گام به‌ گام است که با استفاده از جريان­هاي تاريخي، صحنه­هاي عبرت آموز، داستان و غيره انجام بگيرد.

واژه­‌هاي‌کليدي: وعظ، محبّت، الگو و ابزار.

1. مفهوم محبّت

محبّت در لغت؛ به معناي دوست داشتن است و ‌اين‌ كلمه از حُب گرفته شده كه به معناي دوستي ‌است در مقابل بُغض‌ كه به معناي ‌دشمني ‌است. (لغت نامه دهخدا، ج24، ص504.)

و در اصطلاح؛ محبّت عبارت است از «نحوه­ي تد‌بير يا عملي كه يك فرد در رابطه با ارضاي يكي ‌از نياز‌هاي ‌ديگري به ‌كار ‌مي­برد. هرگاه نياز نباشد، محبّت بي‌فايده و بي‌معنا است» (سيد شجاع الدين،  حسيني، 1375ش، ص83)

2. نياز به‌‌ محبّت 

هر انساني به‌ طور ‌طبيعي ‌داراي  نيا‌ز‌هاي ‌است كه ارضاي ‌آن­ها رشد متعادل شخصيت ‌اورا تأمين مي‌كند. ‌يكي ‌‌از نيازهاي اساسي و روحي انسان نياز به محبّت و تكريم است چون انسان هرقدر هم كه بزرگ باشد، چه از نظر ‌سن و يا مقام، باز از ‌تنهائي گريزان است، احتياج به دوست ‌صميمي و يكرنگ دارد اصولاً مردمي كه مهر و محبّت و جاذبه ندارند به فرمايش امام علي(ع)افراد ناقص‌هستند مي‌فرمايد:«أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الْإِخْوَانِ وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ» (نهج البلاغه، حكمت12.)

  ناتوان‏ترين مردم کسي است که در دوست يابي ناتوان است، و از او ناتوان‏تر آن که دوستان خود را از دست بدهد.                                                            

    به ‌‌خصوص ‌نوجواناني‌ كه ‌محروميت از‌ محبّت، تأثير نامناسبي‌‌در ‌رشد ‌شخصيت آن­ها ‌برجاي مي­گذارد و عدم‌ تأمين‌ آن باعث از هم پاشيدگي‌ روحي و فكري ‌آنان مي­گردد. ابراز ‌محبّت در رشد اجتماعي، رشد‌ عاطفي، رشد‌ عقلاني، رشد ‌بدني‌ و رشد‌ شخصيت‌‌‌‌ آن­ها تأثير زيادي دارد.

به طور كلي اگر متربي احساس ‌كند كساني ‌هستند كه اورا دوست دارند، حتماً احساس خواهد كرد كه به جايي تعلّق دارد چون همه­ي انسان­ها متأثّر از حس تعلّق هستند نوجوانان هم وقتي بزرگ مي‌شوند، هر چه بيشتر احساس تعلّق به گروهي را بكنند و بتوانند با آن گروه احساس همبستگي كنند، احساسشان نسبت به خودشان عميق­تر ميشود و در مي‌يابندكه عده‌ي ديگري نيز مانند خودشان وجود دارد. (‌هارتلي، اليزابت، 1384ش، ص90.)

اگر نوجوانان احساس‌كنند ‌كسي آن­ها را دوست ندارند و يادوست داشتني نيستند مسلماً آنان براي خود موانع عاطفي به وجود مي­آورند و از روابط باهر‌كسي كه به نظرآنان دشوار و دردناك مي­رسد روگردان مي‌شوند، سعي مي‌كنند تظاهر كنند كه ‌نيازي به ‌دوست داشتن يا تعلّق داشتن به ‌گروه ندارند زيرا‌جست‌وجو و پذيرش محبّت و نيافتن ‌آن، بر‌ايشان بسيار ‌ناراحت‌كننده است. هم چنين‌ آنان احساس‌درماندگي شديد و نا اميدي ‌عميقي‌خواهند كرد. لذا اميد ‌آنان براي جلب محبّت و توجّه در موفقيت­هاي فراوان، از دست مي­رود زيرا وقتي‌آنان احساس مي‌كنند بي‌ارزش و از نظر عاطفي طرد شده اند، عزت نفس وخود باوري شان شكوفا نمي‌شود.( همان، ص91.)    

3- كاربرد شيوه­ي محبّت درتعاليم ديني

شيوه­ي محبّت يك شيوه­ي ثابت در تعاليم ديني ‌است كه در طول تاريخ انبياي الهي از اين شيوه براي تربيت انسان­ها استفاده كرده‌اند. در قرآن كريم خداوند متعال، ضمن دادن ‌پاداش براي نيكوكاران از اظهار ‌محبّت خود نسبت به آن­ها نيز ياد مي‌كند و مي­فرمايد: «فَآتَاهُمُ اللّهُ ثَوَابَ الدُّنْيَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الآخِرَةِ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» ( آل عمران، 148) از اين ‏رو، خداوند پاداش اين جهان، و پاداش نيک آن جهان را به آنها داد؛ و‌ خداوند نيکوکاران را دوست مي‏دارد.

پيامبر‌گرامي‌اسلام‌(ص) نيز به شيوه­ي محبّت آراسته بود وآن حضرت با چنين روشي در تربيت مردمان توفيق يافت. چنان­که خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ» (آل عمران ‍‍‍159.)

 به (برکت) رحمت الهي، در برابر آنان [= مردم‏] نرم (و مهربان) شدي! و اگر خشن و سنگدل بودي، از اطراف تو، پراکنده مي‏شدند.

محبّت به‌ عنوان ‌صفتي ‌از اوصاف آدمي در زندگي ‌او خود نمايي مي‌كند محبّت معمولاً در شكل اهتمام پدر نسبت به فرزندان و سرپرستي، نصيحت و راهنمايي ‌آن­ها به ‌كارهاي كه خير‌ و‌ مصلحت آن­ها در آن است بروز مي­كند. حضرت لقمان و نصايح پدرانه­اش نمونه بارزي از اين نوع محبّت است. (منطقي، مرتضي 1372ش، ص569.)

4- ضرورت اظهار محبّت

يكي از عواملي‌كه باعث تأثير‌گذاري مضاعف در تربيت انسان­ها مي‌شود، اظهار ‌محبّت و دوستي و به زبان آوردن آن نسبت به متربي است و از دستوراتي كه در شرع مقدس اسلام وارد شده همين است كه انسان وقتي كسي‌را‌ كه قلباً دوست مي­دارد به وي اظهار كند.(مطهّري،‌ احمد، 1375ش، ص128.)

خداوند در تربيت انسان، محبّت را به عنوان پيوندي محوري به كار مي­گيرد و مي­فرمايد: «... فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ...» (مائده، 54)

 خداوند جمعيّتي را مي‏آورد که آن­ها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند.

در اين آيه «يحبهم» قبل از«يحبونه» آمده است، يعني ابتدا از ابراز محبّت خداوند به بندگان و سپس از ابراز محبّت آدمي‌نسبت به خدا سخن مي‌گويد و اين ‌نشان مي‌دهد كه ابراز محبّت مربّي به دلبستگي متربي جهت مي­دهد و حاصل آن، ظهور شيفتگي عميق در متربّي است. هنگامي اين شيفتگي حاصل شد، مي­توان با ابراز محبّت،‌ فرد را به انجام برخي اعمال و با منع محبّت، اورا به ترك اعمالي برانگيخت. (باقري، خسرو، 1386ش، ج1، ص230.)

بيان محبّت از دوجهت ضرورت مي­يابد:

 نخست آنكه گاه متربي نمي‌تواند از اشارت­ها و ظواهر مربي به منويات دروني وي پي ببرد و يا آن­كه در تفسير پاره‌اي از ‌حركات و ‌رفتار‌هاي‌ عادي يا‌ سهوي مربي دچار سوء تعبير مي­شود. در اين موارد‍، ناهمواري‌ها ‌را مي‌توان به مدد بيان هموار ساخت؛ چون به زبان آوردن مهر، در عين آن‌ كه سهل و ارزان است، سخت نافذ و گران سنگ  است.

ديگر ‌آن­كه به هرحال، بيان نيز جلوه‌اي از باطن ‌است و با ‌مضاعف شدن ‌‌آن، جلوه­ي محبّت نيز مضاعف مي­شود. (همان، ص231.)

اظهار ‌محبّت، مايه­ي ‌تحكيم پيوند تربيتي ‌است و حفظ اين پيوند، لازمه و زمينه­ي تأثير گذاري مربّي و متربي است نمونه­اي از اين گونه اظهار محبّت را در باره­ي حضرت موسي(ع) ملاحظه  مي­كنيم: «وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِّنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَي عَيْنِي» (طه، 39.) و من محبّتي از خودم برتو افکندم، تا در برابر ديدگان من، ساخته شوي (و پرورش يابي).

در اين آيه خداوند باموسي(ع)سخن مي­گويد: و از اين كه اورا در كودكي غرق محبّت خويش كرده بود و لحظه به لحظه بر او چشم داشت تا فرعونيان او را نابود نكنند و بلكه سخت فريفته­اش شوند، ذكري  به ميان مي­آورد و اورا بر لطف و محبّتي كه درحقّش ابراز شده، واقف مي­كند.(باقري، خسرو، 1386ش،  ج1، ص232.)

5- تربيت بايد مبتني برمحبّت وقاطعيت باشد

بر اساس نحوه­ي تربيت فرزندان در شيوه­ي محبّت مي­توان چهار الگوي تربيتي را به كار گرفت:

5-1. الگوي تربيتي مبتني برعدم محبّت و سخت گيري؛ اكثر علائم عصبي كه در افراد مشاهده مي‌كنيم،‌ از طريق اين الگوبه وجود مي‌آيد، نگراني، تنش، اضطراب،‌ افسردگي و در نهايت خـودكشي، خصوصيات عاطفي- هيجاني­اي هستند كه بواسطهء اين الگوي تربيتي ايجاد مي‌شود.( پل هاك،1383ش، ص63.)

5-2. الگو‌ي ‌تربيتي مبتني برمحبّت‌ و عدم قاطعيت؛ در اين ‌الگو اگرچه فرز‌ندان كمتر دچار احساس ‌افسردگي‌ ياگناه‌ كاري ‌و شرمندگي ‌مي‌شوند امّا در عوض ‌با مشكلات ديگري دست به ‌گريبانند، مشكلاتي ‌از قبيل بي‌حوصلگي، نارضايتي ‌از زندگي، و درك اين نكته كه از استعدادهاي خود به نحو احـسن استفـاده نكرده­اند.آن­ها در ماندگي و ناتواني ‌خود را درك مي‌كنند، اما از اعتماد به نفس‌لازم براي‌ رفع ‌اين‌نقايص برخوردار نيستند. (همان، ص66-67.)

5-3. الگوي تربيتي مبتني برعدم محبّت و عدم قاطعيت؛ بيشترين رفتارهاي ضد اجتماعي كه امروزه شاهد آن هستيم، حاصل تركيب و تلفيق اين خطاها در تربيت فرزندان است. در رفتارهاي از قبيل افراط در مشروبات الكلي ، دزدي‌هاي‌كوچك، تشكيل‌گروه­هاي ولگرد و تبهكار، اعتياد و ديگر رفتارهاي آشوبگرانه‌، مي‌توان ردپاي ‌اين ‌الگو‌ي ‌تربيتي را‌ مشاهده كرد اگرعوارض ‌اين الگوي تربيتي در دوره­ي نوجواني وجواني‌ اصلاح نشود، در بزرگسالي ‌موجب بروز ‌انواع ديگري ‌از رفتارهاي ‌ضد ‌اجتماعي خواهد شد. (همان، ص71-72)

5- 4. الگوي ‌تربيتي ‌مبتني بر محبّت و قاطعيت؛ اگر الگوي ‌مبتني ‌بر محبّت و قا طعيت به نحوه احسن اجرا شود، بهترين و مطلوب ترين الگو در ميان الگوهاي تربيتي ياد شده خواهد شد. (همان، ص73.)

6- اثرات بي‌توجّهي و عدم محبّت به فرزندان

محبّت در پرورش روح و روان متربي همانند غذا براي پرورش جسم ضروري است همان طور كه كمبود يا زياده روي در غذا موجب عوارض نامطلوبي درجسم مي­گردد، كمبود يا زياده روي در محبّت، موجب اختلالاتي در روان متربي خواهد شد، بنابر اين اگر رعايت اعتدال در هركاري شايسته است، در محبّت نيز لازم و ضروري است. بي­توجّهي و عدم رعايت محبّت متعادل نسبت به متربي(به خصوص كودكان و نوجوانان) عوارض جبران ناپذيري به دنبال خواهد داشت كه به صورت­هاي زير مشاهد مي‌شود:

1- بيماري روان تني كه آثار بدني دارد، ولي منشأ آن­ها مشكلات رواني است.

2- بيماري­هاي تب يونجه و ناراحتي­هاي پوستي و آسم.

3- تسليم شدن در مقابل ديگران به خاطر جلب محبّت آنان.

4- گوشه گيري... (فرهاديان، رضا، 1387ش، ص252.)

5- اختلال در روابط؛ خود كشي‌ها كه به علبت بي‌علاقه به «هستي»است، فرار از خانه، اعتياد، فساد جنسي، دزدي، وفساد اخلاقي به خاطر كمبود محبّت و عدم علاقه به خود است.

6- نارسايي در رشد(جسمي، فكري).

۷ـ بدبيني و بي اعتنايي. (حق جو، محمد حسين، ۱۳۷۷ش، ص۱۹۳.) اين عامل علل وعوامل مختلفي دارد كه برخي از آن­ها عبارتنداز:

7-1. محروميت از پدر و مادر.

7-2. طرد شدن از طرف پدر و مادر.

7-3. عدم آشنايي با مسائل تربيتي و بي­توجّهي به احتياجات رواني متربي. (فرهاديان، رضا، 1387ش، ص252.)

شيوه­ي موعظه و نصيحت

1- مفهوم وعظ

وعظ در لغت؛ اين واژه از ماده وَعَظَ، يَعِظٌ، وَعْظاً به معناي نصيحت كردن آمده است و از مشتقاّت آن، اتّعاظ به معني قبول موعظه كننده است (المنجد، في اللغة، ص908.).

وعظ در اصطلاح؛ سخني است كه آدمي را به سوي خير، يا ترس از عواقب سوء ترك ‌آن، وادارد. (قائمي، علي، سال دهم، شماره4، ص۸.)

2- اهمّيت شيوه­ي موعظه در تربيت ديني

يكي از شيوه­هاي مهم تربيت و سازندگي انسان كه در همه­ي جوامع بشري از آن استفاده مي‌شود، شيوه­ي وعظ است اصولاً انسان بگونه‌اي ‌ساخته شده است كه ار‌شاد و وعظ ‌را بهتر از امر و نهي‌ مي­پذيرد در نظام تربيتي‌اسلام به مسأله­ي وعظ عنايت بسياري شده است تا آن حد‌ كه آن را به صورت يك روش مهم تربيتي‌درآورده است لذا پند و نصيحت يك نياز طبيعي است در قرآن كريم آيات متعددي راجع به وعظ وجود دارد كه ‌برخي‌از آيات مربوطه ‌ذيلاً ذكر مي‌گردد: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَي وَفُرَادَي ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَّكُم بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ» (سبا، 46.)

بگو: شمارا تنها به يک‌چيز اندرز ‌مي‌‏دهم ، و آن اينکه: دو نفر دو نفر يا يک نفر يک نفر براي خدا قيام کنيد، سپس بينديشيد اين دوست و همنشين شما [= محمّد] هيچ گونه جنوني ندارد؛ او فقط بيم‏دهنده شما در برابر عذاب شديد (الهي) است!

«أدْعُ إِلِي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ»؛ (نحل، 125.) با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آن­ها به روشي که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن!

وَكُلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَي لِلْمُؤْمِنِينَ؛ (هود، 120) ما از هر يک از سرگذشت­هاي انبيا براي تو بازگو کرديم، تا به وسيله­ي آن، قلبت را آرامش بخشيم؛ و اراده‏ات قوّي گردد. و در اين (اخبار و سرگذشت­ها،) براي تو حقّ، و براي مؤمنان موعظه و تذکّر آمده است.

هم چنين روات زيادي وجود دارد كه موعظه را يك امر مفيد و مؤثّر مي‌دانند كـه انينک بـرخي از‌ آن­ها ذكـر مي­گردد:

قال رسول الله(ص)«نِعْمَ الْهَدِيَّةُ وَنِعْمَ الْعَطِيَّةُ الْمَوعِظَةُ» (تاج لنگرودي، محمد مهدي، بيتا، ص18، بهترين وشايسته ترين هدايا، پند واندرز است.

قال رسول الله(ص) «ما اَهْديَ الْمُسْلمُ لاخيه هديَّةً افضلُ مِنْ كلمةِ حِكْمةٍ تَزيدُهُ هُديً اَوتَرُدُّهُ عَنْ رِدَي»؛ (همان، ص19) هيچ هديه­اي كه مسلماني به برادر ديني ‌خود فرستد بهتر ازكلمه­ي پند آميز نيست كه باعث ازدياد هدايت اوگردد و يا اورا ازهلاكت باز دارد.

3- شرايط واعظ

وعظ از نظر علمي  جرياني است دو طرفه كه در يك طرف گوينده قرار دارد و درطرف ديگر شنونده و هردو بايد واجد شرايط و صفاتي ‌باشند تا وعظ مؤثّر واقع ‌گردد اهم شرايط واعظ عبارت است از:

3-1. خود معتقد به موضوع وعظ باشد وآن اعتقاد در وجودش ريشه داشته باشد زيرا سخن وقتي ‌از قلب برايد، در قلب شنيده مي‌شود به هنگامي‌كه سخن زباني باشد از گوش­ها عبور نـخواهد كرد. چنـان­که امـام(ع) مي­فرمايد: «اَلْكَلامُ اِذا خَرَجَ مِنَ الْقَلْبِ دَخَلَ في الْقَلْبِ، وَاِذا خَرَجَ مِنَ الْلسانِ لَمْ يَتَجَاوزْ مِنَ الاَذانِ» (قائمي، علي، 1373، ص23.)

3-2. فردي ‌كه موعظه و نصيحت ‌مي‌كند، بايد خود الگو و نمونه­ي عيني ‌پند و اندرز خويش باشد و بـه آن­چه به ديگران سفا‌رش مي­كند، خود عامل باشد زيرا آثاري كه متربي در عمل و رفتار مربي خويش مشاهده كند، به مراتب بسيار بيشتر از اثري است كه از زبان وي جاري مي‌شود و بديهي‌ است در ‌غير ‌اين‌صورت متربي ‌از ادامه شنيدن سخنان مربي خويش امتناع مي­ورزد يا وانمود مي­كند كه پذيرفته در حاليكه اين­طور نيست. (مرطوبي، رحيم، نشريه ماهنامه آموزشي_تربيتي، شماره65، 1363، ص38)

چنان­که امام صادق(ع) مي­فرمايد: «اِنَّ الْعالِمَ اِذا لَمْ يَعْمَلْ بِعِلْمِهِ ذَلَّتْ مَواعِظَتُهُ مِنَ الْقُلُوبِ كما يَزِلُّ الْمَطَرُ مِنَ الْصَفا» (شيخ زين الدي(شهيد ثاني)، 1411ق، ص146)

عالمي كه به علمش عمل نكند، موعظه اش در دل­ها مي­لغزد (دردل­ها نفوذ نمي‌كند)، همانگونه كه باران ازروي سنگي صاف مي­لغزد.

3-3. موعظه بايد‌ رسا، بليغ، سنجيده و با‌ اوضاع و شرايط شنونده و طرز‌ فكرش ‌سازگار باشد. گاه اتفاق مي‌افتد كه مربي ‌دقيقاً استعدادهاي‌ متربي ‌را در نظر نمي‌گيرد و موعظه­ي خود را آن­چنان مبهم بيان مي‌كند كه فهم آن براي متربي مقدور نيست، در اين صورت وظيفه­ي متربي ‌است‌كه به قدر لازم پند ‌و اندرز خود را‌ مشروح  بيان‌ كند‌ تا مقصودش براي متربي كاملاً آشكارشود.(مرطوبي، رحيم، ماه نامه آموزش- تربيتي، شماره 65، 1363ش، ص38)

3-4. در موعظه بايد گام به‌ گام پيش‌رفت يعني ‌ابتدا پايه­ها را تثبيت و استوار ساخت، بعد به تثبيت فروع پرداخت و گرنه غالباً اثر معكوس‌خواهد داشت مثلاً كسي‌كه بد حجاب­ يابي­حجاب است بايد در ابتدا در تقويت ايمان او كوشش كرد، بعد ازآن، وجوب رعايت حجاب را برايش اثبات نمود، بعد از آن با پند و نصيحت اورا به رعايت حجاب دعوت نمود. (اميني، ابراهيم، 1384ش، ص424)

3-5. واعظ بايد عاطفه برانگيز باشد، از الفاظي چون، فرزند من، عزيزمن استفاده كند (قائمي، علي، ماهنامهءتربيت سال دهم، شماره5، 1373، ص23) چنان­که خداوند در قرآن كريم اين شيوه رابه ما مي­آموزد و مي­فرمايد:

 «يَا بُنَيَّ إِنَّهَا إِن تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَكُن فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ» (لقمان، 16)، پسرم! اگر به اندازه­ي سنگيني دانه خردلي (کار نيک يا بد) باشد، و در دل سنگي يا در (گوشه‏اي از) آسمان­ها و زمين قرار گيرد، خداوند آن را (در قيامت براي حساب) مي‏آورد.

امام علي(ع) نيز همين شيوه را به ما مي­آموزد و مي­فرمايد:

 «فَإِنِّي أُوصِيکَ بِتَقْوَي اللهِ ـ أَيْ بُنيَّ ـ وَلُزُومِ أَمْرِهِ، وَعِمَارَةِ قَلْبِکَ بِذِکْرِهِ، وَالْإِعْتِصَامِ بِحَبْلِهِ» (نهج البلاغه محمد دشتي،نامه31، ص370.) مراحل خودسازي پسرم! همانا تو را به ترس از خدا سفارش مي‏کنم که پيوسته در فرمان او باشي، و دلت را با ياد خدا زنده کني، و به ريسمان او چنگ زني.

3-6. خلوص و پاكي، داشتن طهارت روحي، آمادگي فكري و رواني، سن نسبتاً بالا، وجهه­ي اجتماعي و علمي، از ديگر شرايط واعظان مي­باشد. (علي قائمي،  ماه نامه تربيت، سال دهم ، شماره پنجم، 1373ش، ص23)

4- كيفيت اجراي وعظ

اين نكته بسيار مهم است كه يك واعظ بداند وعظ باچه كيفيّت و صورتي به مرحله­ي اجرا درآيد؟ در اين باب نيز نكات قابل ذكري وجود دارد كه برخي از آن­ها عبارتند از:

1- موعظه بايد ‌به شيوه­ي‌ حسنه باشد‌ چون پند و موعظه، گاه به‌ ديده­ي مذمَّت نگريسته شده است و برخي از مكاتب تربيتي، مربيّان را از به كار بستن آن بر‌حذر داشته اند.اگر موعظه به شيوه­ي حسنه انجام نگيرد اولاً مؤثر و ‌نافذ واقع نمي­شود و ثانياً در مستمع، مقاومت و بلكه لجاجت بر مي­انگيزد. ­­­(باقري، خسرو، 1386ش، جلد1، ص214) از اين رو، در قرآن كريم، به هنگام سخن از اين شيوه، قيد«حسنه» آمده است تا آن را از موعظه «سيّئه» جدا سا‌زد  چنان­که قرآن کريم مي­فرمايد: «اُدْعُ إِلِي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَة»ِ (نحل، 125) با حکمت و اندرزنيکو، به راه پروردگارت دعوت نما.          

2ـ موعظه بايد باكمال نرمي و مدارا و به صورت خير خواهي و دل سوزي انجام بگيرد يعني از خشونت و ­ملامت و ­اظهار برتري و غرور جداً اجتناب نمود زيرا اظهار غرور و برتري خود عاملي براي عدم پذيرش و مقاومت متربي در برابر واعظ است. (اميني، ابراهيم، 1384ش، ص424) خداوند در قـرآن كريم نيز همين شيوه­اي وعظ را به بنده گانش مي­آموزد آن­جا كه به موسي و هارون فرمان مي­دهدكه با فرعون به زبان نرم برخورد كنند چنين مي‌فرمايد: «فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَي»؛ (طه، 44) امّا به نرمي با اوسخن بگوييد؛ شايد متذکّر شود، يا (از خدا) بترسد.

3- در موعظه بايد توجّه دادن به خدا و بيداركردن وجدان و فطرت متربي مطرح باشد. به خصوص در نوجوانان وجواناني كه از فطرت سالم­تري برخوردار هستند زمينه­ي پذيراي اين‌ توجّه فراهم تراست. (قائمي، علي، ماه نامه تربيت، سال دهم،‌ شماره پنجم، 1373، ص24)  امام علي (ع) همين‌كيفيت موعظه را در نامه‌ي خود به استان دارش به كارمي­گيرد و مي­فرمايد: «اََمَّا بَعْدُ، فَقَدْ بَلَغَنِي عَنْکَ أَمْرٌ، إِنْ کُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ رَبَّکَ، وَعَصَيْتَ إِمَامَکَ، وَأَخْزَيْتَ أَمَانَتَکَ» (نهج البلاغه، نامه40) از تو خبري رسيده است که اگر چنان کرده باشي، پروردگار خود را به خشم آورده، و امام خود را نافرماني کردي، و در امانت خود خيانت کردي.

5- ابزارها در موعظه

براي تأثير بيشتر موعظه و نافذ ساختن آن، در درون متربي، با يد از فنون و ابزاري استفاده شود كه پاسخگوي نيازهاي روحي ‌و رواني نسل‌جديد باشد. متربي مي‌تواند براي رسيدن به اين هدف، از ابزارهاي متعددي بهره بگيرد كه ازآن جمله مي­توان موارد زير را برشمرد:   

5- 1. داستان­ها؛

 معمولاً هر‌داستاني حامل پيامي‌ از سوي واعظ براي متَّعظ (متربي) است و فرد را به سوي هدف مورد نظر سوق خواهد داد. (علي قائمي, ماه نامه ترتيت, سال دهم, شماره پنجم,1373، ص24)

خداوند متعال در خطاب به پيامبرش به زيبايي، استفاده از اين ابزار براي روشن شدن حق و رسيدن به آن را بيان كرده است و مي­فرمايد: «وَكُلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَي لِلْمُؤْمِنِينَ» (هود، 120) ما از هر يک از سرگذشت­هاي انبيا را براي تو بازگو کرديم، تا به وسيله­ي آن، قلبت را آرامش بخشيم؛ و اراده‏ات قوّي گردد. و در اين (اخبار و سرگذشت­ها،) براي تو حقّ، و براي مؤمنان موعظه و تذکّر آمده است.

5- 2.صحنه­هاي عبرت آموز؛

در مسير زندگي انسان چه بسيار صحنه­هاي عبرت آموزي(از قبيل: گردش روز گار، مرگ و ميرها ، فلاكت منحرفان، سقوط ظالمان ...) هستند كه همه براي آدمي موعظه آموزند و بايد اين جريان را وسيله‌ي پند آموزي و وعظ ديگران قرار دهيم. (علي قائمي، ماه نامه تربيت، سال دهم، شماره پنجم،1373، ص25)

در قرآن كريم آيات متعددي راجع به عبرت آموزي وجود دارد از جمله آن‌ها است آيات ذيل كه مي­فرمايد: «لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي‌الْاَلْبَابِ»[1] (يوسف، 111) در سرگذشت آنها درس­عبرتي براي صاحبان انديشه بود!

امام علي(ع) مي­فرمايد: «أَنَا بِالْأَمْسِ صَاحِبُکُمْ، وَأَنَا الْيَوْمَ عِبْرَةٌ لَکُمْ، وَغَداً مُفَارِقُکُمْ! (نهج البلاغه، خطبه، 149). من ديروز رهبر شما بودم و امروز مايه­ي پند و عبرت شما هستم.

5- 3. جريانات تاريخي؛

تاريخ براي ما درس و موعظه آموز است. مطالعه­ در تاريخ سلف و تجارب امم، چيــزهاي زيادي به ما مي­آموزد، و عمر مارا به مقياس قابل ملاحظه­اي زياد مي­كند چون حاصل عمر، چيزي جز «تجربه» نيست تاريخ عالي­ترين تجربيات را در اختيارما مي­گذارد.( جعفر سبحاني، 1363ش، ص18)

دين اسلام درباره تاريخ توصيه­اي فراوان دارد قرآن كريم درباره­ي تاريخ مي­فرمايد: «قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانْظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذَّبِينَ» (انعام، 11) پيش از شما، سنّت‏هايي وجود داشت؛ (و هر قوم، طبق اعمال و صفات خود، سرنوشت­هايي داشتند؛ که شما نيز، همانند آن را داريد.) پس در روي زمين، گردش کنيد و ببينيد سرانجام تکذيب‏کنندگان (آيات خدا) چگونه بود؟!

امام علي(ع) مي­فرمايد: «أَيْ بُنَيَّ، إِنِّي وَإِنْ لَمْ أَکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلِي، فَقَدْ نَظَرْتُ فِي أَعْمَالِهِمْ، وَفَکَّرْتُ فِي أَخْبَارِهِمْ، وَسِرْتُ فِي آثَارِهِمْ، حَتَّي عُدْتُ کَأَحَدِهِمْ، بَلْ کَأَنِّي بِمَا انْتَهَي إِلَيَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَي آخِرِهِمْ» (نهج البلاغه، نامه31) پسرم! درست است که من به اندازه­ي پيشينيان عمر نکرده‏ام، امّا در کردار آن­ها نظر افکندم، و در اخبارشان انديشيدم، و در آثارشان سير کردم تا آن­جا که گويا يکي از آنان شده‏ام، بلکه با مطالعه­ي تاريخ آنان، گويا از اوّل تا پايان عمر شان با آنان بوده­ام.

نتيجه

هرچند دوشيوه­ي محبّت و موعظه نقش اساسي در تربيت انسان­ها دارند و در منابع اسلامي نيز براي استفاده از اين دوشيوه تأکيد زياد شده‌اند؛ اما بايد متربيان توجه داشته باشند که به کارگيري شيوة محبت و موعظه بدون آشنايي با شرايط لازم در بهره گيري آندو، نه تنها نتيجة مثبت را به دنبال نمي‌آورند بلکه طبعات منفي را نيز در پي خواهند داشت. لذا توصية اين مقاله به همه‌اي کساني که تربيت فرزندان و نوجوانان را به عهده دارند، اين است که قبل از به کارگيري اين دوشيوه بايد آشنايي نسبي با شرايط لازم و کيفيت اجراي آندو را داشته باشند.