طلاق، عوامل و راهكارهاي كاهش آن

نوشته شده توسط حسن علی افتخاری لیسانس حقوق. ارسال شده در خانواده و تربیت

چكیده: طلاق از مهم‌ترین آسیب‌های اجتماعی به ویژه خانواده به حساب می­آید كه اركان نظام خانواده را متزلزل می­سازد. طلاق مبغوض‌ترین حلال‌ها نزد خداوند است. این نوشتار پاسخی است به این سؤال كه چه عواملی باعث افزایش طلاق در جامعه شده و با توجه به روند رو به رشد طلاق در جامعه چه راهی برای برون رفت از این وضعیت وجود دارد؟ برخی عوامل طلاق عبارت­اند از: ضعف ایمان، تصمیم عجولانه به جدایی، توقعات بیجای زن از مرد و بالعكس، اختلاط زن و مرد، مهریه های سنگین، شیربهای سنگین، بد خلقی، بد گمانی و بی توجهی به آثار شوم طلاق، مشكلات اجتماعی و ایجاد دشمنی.و در نهایت، راه برون رفت از این معضل اجتماعی بررسی گردیده است.

كلید واژه: طلاق، آثار، خانواده، عوامل، زوجین

تبین مسئله

در هیچ عصری مانند عصر ما خطر انحلال كانون خانواده و عوارض سوء ناشی از آن وجود نداشته­است.از این رو، قانوانگذاران، حقوقدانان، روانشناسان هركدام با وسایلی كه در اختیار دارند سعی می­كنند بنیان ازدواج‌ها را استوارتر و پایدارتر و خلل نا پذیرتر سازند اما آمارها نشان می­دهد كه هر سال بیش از سال گذشته بر تعداد طلاق‌ها افزوده می­شود و خطر از هم پاشیدن بر بسیاری از کانون‌های خانوادگی سایه افكنده­است.(مطهری،مجموعه­آثار،ج 19،1386/244) روزنامه جمهوری اسلامی نسبت به روند رو به رشد طلاق می­نویسد:

 «در شرایط فعلی آمار طلاق در کشورهای مختلف بالا رفته است. و این یك معضل است که امروزه دامن بسیاری از جوامع را گرفته، بر اساس آماری که مرکز اطلاعات و آمار زنان شورای عالی انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی اعلام کرده؛ میانگین نسبت طلاق به ازدواج در کشور ایران در شش ماهه نخست سال جاری (1388) 24/13 درصد بوده است یعنی از هر هشت ازدواج در کشور یکی منجر به طلاق شده است(روز نامه جمهوری اسلامی،/13/8806).

        آمار نقل شده از روز نامه مزبور برای جامعه افغانستان از آن جهت اهمّیت دارد كه جمعیت قابل توجه از هموطنان­ما بیش از سه دهه است كه در كشور ایران زندگی می­كنند. از این رو، از آمار مزبور می­توان روند رو به رشد طلاق در میان افغانی­ها را نیز حدس زد؛ زیرا افراد یك جامعه به نسبت مساوی بدون در نظر داشت رنگ، نژاد، و ... تحت تأثیر پدیده­های اجتماعی قرار می­گیرند. بنابراین وضیعت طلاق در میان افغانی­ها خصوصاً آنان كه مهاجرت در ایران را تجربه كرده­اند، خیلی بهتر از ایرانیان مقیم نخواهد بود. چه اینكه افزایش چشمگیر مراجعه كنندگان هموطنان افغانی به دفتر آیةالعظمی محقق كابلیB درقم، برای اجرای طلاق، گواه صدق بر این مدعی است. به هرحال، سیر رو به رشد طلاق زنگ خطری است برای جامعه تا برای حفظ كیان خانواده و جلوگیری از فرو پاشی آن دست به كار شده و از گسترش این پدیده جلو گیری به عمل آورد. حال پرسش این است كه چه عوامل باعث شده تا چنین وضعیتی به وجود آید؟ وچه راهكاری برای برون رفت از این وضعیت وجود دارد ؟ این نوشتار می­كوشد تا به این دو سؤال پاسخ دهد.

1- عوامل افزایش طلاق

برای طلاق عوامل گوناگونی می­توان بر شمرد؛ امّا ما درصدر بیان مهمترین عوامل هستیم كه به نظر می­رسد عوامل ذیل مهمترین آن­ها باشد:

1-1. ضعف ایمان

ضعف ایمان یكی از عوامل طلاق است. زیرا، ایمان به خدا و احساس مسئوولیت در پیشگاه او قوی‌ترین عامل باز دارنده پدیده طلاق و از هم پاشیده شدن خانواده در جامعه است. ایمانی كه فراتر از مسائل مادّی است و با چیزی نمی­توان آن را مبادله كرد، همه جا با انسان است و لحظه‌ای از او جدا نمی­شود، و همه چیز در برابر آن كوچك و كمرنگ است. به همین دلیل، قوی­ترین چهره­های اخلاق كه ایثار و فدا كاری را در حد اعلی داشته است، در زندگی اولیاء الله مشاهده می­كنیم. بدون شك ایثار و فداكاری اساسی­ترین عامل ثبات در زندگی زناشویی است.

و نیز به همین دلیل، در جوامع مادّی كه همه چیز با معیار منافع شخصی سنجیده می­شود، مسائل اخلاقی بسیار كمرنگ است، و غالباً در مواردی رسمیت دارد كه در طریق همان منافع شخصی باشد؛ حسن خُلق، ادب، درستكاری، وفا و سخاوت، همه تا آنجا ارزش دارد كه بتواند سود مادّی بیشتری را جلب كند و آنجا كه سودی مادّی به خطر افتاد همة این‌ها رنگ می­بازند! همسران نیز تا آنجا شریك زندگی و مورد علاقه­اند كه سود و لذت مادّی بیافرینند؛‌ در غیر این صورت، فراموش می­شوند؛ به همین دلیل طلاق در این كشورها بیداد می­كند.(مكارم، اخلاق در قران ج3 / 1385-87)

            هدف از ازدواج از دیدگاه اسلام صرفاً کام جویی جنسی نیست، بلكه تشكیل خانواده است تا با الفت و صمیمیت و ایجاد محیط مناسب بتوانند اعضای مفیدی برای جامعة اسلامی تربیت كنند. شرط اول برای رسیدن به این هدف این است كه هر دو به اسلام مؤمن و پایبند باشند بنابراین طبق آیه قران، ازدواج مسلمان با كسانی كه ایمان به خداوند ندارند(مشركان) صحیح نیست. .(منتظری، اسلام دین فطرت،/1385-508)

©وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى یُؤْمِنَّ وَ لَأمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكینَ حَتَّى یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ أُولئِكَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ یُبَیِّنُ آیاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَكَّرُونَ¨(بقره/221) و با زنان مشرك و بت‏پرست، تا ایمان نیاورده‏اند، ازدواج نكنید! (اگر چه جز به ازدواج با كنیزان، دسترسى نداشته باشید؛ زیرا) كنیز باایمان، از زن آزاد بت‏پرست، بهتر است؛ هر چند(زیبایى، یا ثروت، یا موقعیت او) شما را به شگفتى آورد. و زنان خود را به ازدواج مردان بت‏پرست، تا ایمان نیاورده‏اند، در نیاورید! (اگر چه ناچار شوید آنها را به همسرى غلامان باایمان درآورید؛ زیرا) یك غلام با ایمان، از یك مرد آزاد بت‏پرست، بهتر است؛ هر چند(مال و موقعیت و زیبایى او،) شما را به شگفتى آورد. آنها دعوت به سوى آتش مى‏كنند؛ و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود مى‏نماید، و آیات خویش را براى مردم روشن مى‏سازد؛ شاید متذكر شوند! همین طور از امام صادق(ع) روایت شده كه فرمود:«همسر مناسب كسی است كه پاكدامن و بر تأمین زندگی توانا باشد.»(حر عاملی، وسائل الشیعه،ج21/ 1409-77) و اسلام انتخاب شوهر بد خلق، كج فهم، گناهكار و آلوده، اگر چه دارای ثروت و مقام ظاهری باشد، روا نمی­داند. چنان كه در حدیث آمده است:«كسی كه همسر مشروب خواری را برای دخترش در نظر بگیرد، نسل آن زن را قطع نموده است(حر عاملی، همان/1409-79)

میزان ایمان افراد، همواره و در تمام زوایای زندگی بروز و ظهور دارد و زندگی خانوادگی مهمترین بخش زندگی انسان را تشكیل می­دهد. كه انتخاب همسر، حساس‌ترین موقعیت در زندگی خانوادگی او به شمار می­رود. كه میزان ایمان افراد در آن، محك می­خورد. از این رو هر اندازه ایمان افراد ضعیف باشد معیارهای دین و توكّل به خدا در انتخاب همسر كمرنگ­تر دیده می­شود، در عوض معیار های مادّی نقش پر رنگ‌تری داشته و اتكاء به مادّیات بیش از اتكاء به خداوند به چشم می­خورد؛ چون از نظر چنین افرادی معیار انتخاب همسر مادّیات است، اما وجود معیارهای دینی مانند: اعتقاد دینی در شریك آینده زندگی او، پای بندی او به مسائل دینی مهم نیست. و آنچه در درجه نخست از اهمیّت قرار دارد ثروت زیاد، در آمد بالا، دارا بودن موقعیت اجتماعی، زیبای ظاهری و ... است. چنین ازدواجی پایداری لازم را نخواهد داشت. و با بروز اندك ترین مشكلی فرو خواهد ریخت. پیامبر اعظم% در بارة ازدواجی كه براساس معیارهای مادی انجام گرفته باشد می­فرماید:ا «مَنْ تَزَوَّجَ امْرَأَةً لا یَتَزَوَّجُها الَّا لِجَمالِها لَمْ یَرَ فیها ما یُحِبُّ، وَ مَنْ تَزَوَّجَ لِمالِها لا یَتَزَوَّجُها الَّا وَ كَلَهُ اللَّهُ الَیْهِ، فَعَلَیْكُمْ بِذاتِ الدّینَ»؛ كسی كه تنها به جهت زیبایی زن با او ازدواج كند به خواستة خود نمی­رسد و كسی كه به خاطر ثروتش با او ازدواج كند، خداوند او را به خودش وا می­گذارد. پس بر شما باد به ازدواج با زن متدیّن. (مجلسی، بحار الانوار،1404، ج100، 235).

اما شخصی كه وجودش سر شار از ایمان به خدا است و همواره توكّل به خدا دارد. آثار ایمان و تدیّن در زوایای زندگی وی آشكار است، در انتخاب شریك زندگی، نیز نقش ایمان پر رنگ و برجسته است. از این رو، معیاری را كه برای انتخاب همسر، مد نظر قرار می­دهد، معیارهای است كه دین برای انتخاب همسر شایسته بیان كرده مانند ایمان، تقوا، عفت، حیاء و....بدون تردید چنین ازدواجی موفق­ترین و پایدارترین ازدواج خواهد بود. زیرا از و یژگی­های ازدواج پایدار، تحمل سختی­هایی است كه اگر در بسیاری از زندگی­ها به وجود آید به طلاق می­انجامد. زیرا اولاً: صداقت، وفا گذشت وفداكاری از شاخصه­های این گونه زندگی­هاست عامل اساسی مقاومت در برابر سختی­ها است. و ثانیاً:زن و مردی كه در شرایط بسی حساس زندگی خود تحت تأثیر خواسته­های نفسانی و ارزش­های مادی چون ثروت، زیبایی و ... قرار نگرفته و باچشمان باز و با در نظر داشت ارزش­های دینی وانسانی همسرش را انتخاب كرده قدر ارزشها دینی وانسانی را می­داند و این ارزشها با گذشت زمان، بیماری، فقر و تنگدستی و ... كهنه نشده و از بین نمی­رود.

ازدواج، از نظر اسلام امر مقدسی است به شرط اینكه با انگیزة مقدس آغاز شده باشد، زیرا تا وقتى كه رابطه زوجین با یكدیگر رابطه شهوانى یعنى رابطه جنسى است، قهراً این‌ها به هم به چشم یك ابزار نگاه مى‏كنند. رابطه جنسى یك امر حیوانى و طبیعى است. براى اطفاى غریزه جنسى، زن براى مرد یك ابزار بیشتر نیست و مرد هم براى زن یك ابزار است. ولى مسئله زوجین و كانون خانوادگى و فلسفه خانوادگى و روح خانوادگى عبارت است از روح مافوق غریزه جنسى كه میان دو نفر پیدا مى‏شود؛ یعنى شخصیت یكدیگر را دوست دارند و تا سنین پیرى كه دیگر مسئله غریزه جنسى بكلى ضعیف یا نابود مى‏شود، علقه خانوادگى و محبت میانشان هست و روز به روز هم شدیدتر مى‏شود و حتى به گفته علماى جدید مثل ویل دورانت در كتاب لذات فلسفه علقه زوجین به یكدیگر در اثر معاشرت و تماس زیاد شدت پیدا مى‏كند و آنقدر اثر مى‏گذارد كه كم كم قیافه‏هاى آن‌ها شبیه هم مى‏شود، یعنى تدریجاً روح‌های آن‌ها آنقدر با هم انطباق پیدا مى‏كنند كه كم كم اجسام آن‌ها نیز با هم انطباق پیدا مى‏كنند و قیافه‏ها به یكدیگر شبیه مى‏شود، و به همین دلیل ازدواج در اسلام جنبه اخلاقى دارد با اینكه یك امر شهوانى است، و این تنها امرى است كه با وجود اینكه پایه طبیعى و شهوانى دارد جنبه اخلاقى نیز دارد. مثلاً هیچ وقت خوردن جنبه اخلاقى پیدا نمى‏كند ولى ازدواج خودش جنبه اخلاقى دارد. و در میان غرایز شهوانى انسان هر غریزه‏اى كه اشباع شود، اشباع آن تأثیرى در معنویت انسان ندارد جز غریزه جنسى. لذا ازدواج از نظر اسلام سنت و مستحب تعبیر شده. علت اساسى این است كه هر مقدار كه الفت زوجین به یكدیگر بیشتر باشد، یك قدم از خودِ فردى خارج شده‏اند. «خود» كمى كه بزرگ‌تر شد، رقیق‌تر مى‏شود، مثل مایع غلیظ كه وقتى آب داخلش كنند رقیق مى‏شود و توسعه مى‏یابد. .(مطهری،همان/.1385- 678)

تجربه نشان داده افرادى كه به خاطر هدف‌های معنوى، مجرّد زندگى كرده­اند یك نوع نقص در آنها وجود داشته است. گویى انسان یك نوع كمال روحى دارد كه آن كمال روحى جز در مدرسه خانواده در هیچ مدرسه‏اى كسب نمى‏شود. همه كمالات روحى در مکتب‌ها و مدرسه‏ها حاصل نمى‏شود، مثل شجاعت در مقابل دشمن. آیا انسان با خلوت نشینى و مبارزه كردن با هواى نفس مى‏تواند شجاع شود؟ شجاعت جز در مكتب جهاد عملى براى انسان حاصل نمى‏شود، و چیزى است كه اگر انسان بخواهد در روحش پیدا شود باید در عمل درگیر شود تا آن را كسب كند.

مردان و زنانی متدین كه خود را ملزم به اطاعت در برابر خدا و دوری از نافرمانی می­داند دو ست ندارد دست به كاری بزند كه مبغوض ترین چیز نزد خداوند باشد، او تن به كاری نخواهد داد كه عرش خدا از كار او به لرزه در آید. او امید دارد كه در آخرت هم‌جوار صالحان و نیكو كاران و یكی از ساكنان بهشت باشد و دوست ندارد از نعمت‌های بهشتی محروم باشد.

پیامبر اكرم%:َ مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ أَبْغَضَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَیْتٍ یُخْرَبُ فِی الاسلامِ بِالْفُرْقَةِ یَعْنِی الطَّلاَقَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا وَكَّدَ فِی الطَّلاَقِ وَ كَرَّرَ فِیهِ الْقَوْلَ مِنْ بُغْضِهِ الْفُرْقَةَ (كلینی، كافی/1365، ج5، 328)

« در نزد خداوند هیچ چیز مبغوض تر از خانه­ای كه به وسیله طلاق ویران گردد نیست. آنگاه امام صادق4 فرمود: به راستی خدای$ به جهت دشمنی با جدایی در مورد طلاق سخت گیری كرده و دستور تكرار در خواست طلاق را داده است.

همین طور پیامبر گرامی اسلام %در مذمت طلاق می­فرماید:«تَزَوَّجُوا وَ لاَ تُطَلِّقُوا فَإِنَّ الطَّلاَقَ یَهْتَزُّ مِنْهُ الْعَرْشُ  ازداوج كنید ولی مبادا طلاق در زندگیتان اتفاق بیفتد، زیرا از طلاق، عرش خداوند به لرزه می­افتد.» (حر عاملی، وسائل الشیعه/ 1409/22/9).

و نیز پیامبر گرامی اسلام% به زنی كه از شوهر خود می­خواهند تا او را طلاق دهد هشدار داده می­فرماید:«أَیُّمَا امْرَأَةٍ سَأَلَتْ زَوْجَهَا الطَّلاَقَ مِنْ غَیْرِ بَأْسٍ فَحَرَامٌ عَلَیْهَا رَائِحَةُ الْجَنَّةِ؛ هر زن كه بدون وظیفة شرعی از شوهرش طلاق بخواهد بوی(عطر) بهشت بر او حرام است. یعنی نه تنها به بهشت نمی­رود بلكه بوی بهشت را كه از فاصله زیاد استشمام می­كنند، استشمام نخواهد كرد. (حر عاملی، همان/1409- 283).

2- 1.توقعات بی­جا

یكی از آثار انقلاب اسلامی افغانستان، باز شدن فضا، حق طلبی اقشار مختلف جامعه است. خصوصاً آنان كه در گذشته از حقوق مسلّم شان محروم بودند، و ندای حق طلبی شان در گلو خفه می­شد. امّا امروز به بركت انقلاب اسلامی، موقعیت سیاسی اجتماعیشان به عنوان یك شهروند تثبیت شده. و تا حدودی از امتیازات یك شهروند برخوردارند، یكی از اقشاری كه همواره در افغانستان حقوقشان نادیده گرفته می­شد زنان بود. اما مهاجرت افغانی‌ها به كشورهای دیگر طی این سه دهه اخیر و بهره‌مند شدن زنان از نعمت سواد و باز شدن فضای بسته افغانستان و .... سبب شد تا این قشر همیشه مظلوم و محروم نیز جرأت سر دادن ندای حق خواهی پیدا كنند. اما با توجه به اینكه این مقطع از تاریخ افغانستان دوره گذار است. و دوره گذار مشكل خاص خود را دارد، كه یكی از مشكلات دوران در افغانستان كنونی پایین بودن ظرفیت حق پذیری است. هر چند ملت مسلمان افغانستان برای حفظ ارزشهای دین قیام كردند و در این راستا میلیونها شهید و مجروح دادند و آوارگی كشیدند؛ تا محرومین به حقوقشان برسند. اما در عمل احقاق حقوق محرومین از جمله حقوق زن، از چالش­های اجتماعی دیروز و امروز جامعه­ی مانند افغانستان بوده وهست. دیروز زن افغانی جرأت مطالبه حق خود را نداشت، اما امروز ممكن است زنی این جرأت به خود بدهد كه حقش را طلب كند، اما كسی نیست كه ندای حق طلبانه او را بشنود. و چه بسا با برخورد تند و زننده­ای از سوی كسانی كه باید ندای حق خواهی او را بشنود مانند شوهر و مراجع قانونی مواجه می­شود. در آخر هم این زن است كه باید كوتاه آمده و از مطالبه حق خود صرف نظر كرده و یا وارد فاز مشاجره و اختلاف شده و سرانجام به طلاق و جدایی رضایت دهد.

اگر سخن از توقعات بجا مطرح است آن حقوق مسلّم است كه اسلام برای زن به رسمیت شناخته­است، و برای آن مكانیزم خاصی را تعریف كرده، به نام حقوق وتكالیف "زن و شوهر". این توقّعات زمانی كه در چارچوب حقوق وتكالیفی زوجین در اسلام قرار گیرد بجاتلقی شده، امّا خواسته­های فراتر از این چار چوب توقّعات نا بجا خوانده می­شود. مثلاً: از نظر اسلام، كار در خانه وظیفه زن نیست، امّا مردان توقع دارند كه زن باید كار خانه را انجام دهد، و مرد، به خود حق می­دهد زنش را بخاطر انجام ندادن كار خانه مورد توبیخ و سرزنش قرار دهد، در حال وظیفة زن فقط علاقة او به همسر و امور خانه داری مشوّق او در این زمینه است و آنچه در این باره بر عهده مرد است تقدیر و تشكّر است، نه توبیخ و باز خواست.(فاخری منتظری، اخلاق خانواده/[بی­تا]-48)  درواقـع این گونه تـوقعات بی­جای مردان افغانستانی ناشی از ساختار مرد سالار این جامعه است، نهادینه شدن حقوق زن در جامعه­ای مانند افغانستان، حاكم ساختن فرهنگ مطابق شرع و عقل و از بین بردن فرهنگ مرد سالار و فرهنگ­های غلطی فراوانی كه مخالف عقل و مغایر آموزه­های دین است بسی دشوار و نیازمند گذشت زمان است

همین طور از سوی دیگر توقعات بیجای برخی از زنان،(در خانواده های زن سالار، كه تعدادشان رو به افزایش است) چنان است كه نه در قالب حقوق زن در اسلام می­گنجد و نه در قالب حقوق زن در غرب، این عده از بانوان، كه با انگیزه سلطه گری پا به خانه بخت می­گذارد با به دست گرفتن مدیریت امور خانه اعم از دخل وخرج نقش مرد در مدیریت خانه را به تأمین هزینة زندگی محدود می­سازد،  و این خانم خانه است. هرچه دلش خواست می­خرد، وهر طوری خواست خرج می­كند. سلب حق مدیریت در امور منزل از مرد، توقع بیجای زن است، و اسلام، مدیریت امور خانه از جمله مدیریت اقتصادی را حق مرد دانسته؛ از این رو، گاهی این قبیل رفتار زنان، كاسه صبر مرد را لبریز ساخته و بر خلاف میل باطنی خود تصمیم می­گیرد كه از حق قانونی خود كه همان طلاق است استفاده كرده و از زنش جدا شود.

3- 1. اختلاط زن و مرد

امروز با گذشته تفاوت‌های پیدا كرده؛ در گذشته تنها مردان نان آور خانه بودند و آنان مایحتاج زندگی را تهیه می­كردند، اما امروزه این گونه نیست؛ هر روز با طلوع خورشید، زنان دوشا دوش مردان،كمر همت بسته برای تهیه­ای یك لقمه نان، از خانه بیرون می­روند، البتّه بخشی قابل توجه زن‌ها به دلایلی نمی­توانند مانند مردان در عرصه­های اقتصادی، آموزشی، بهداشتی درمانی، و .... فعال باشند؛ امّا شرایط زندگی شهر نشینی همین عدّه را نیز وادار می­سازد تا بخشی از ساعات روز را در بیرون از خانه و برای انجام برخی امور از قبیل خرید مایحتاج خانه، پرداخت قبوض، و ... بگذرانند، خانمی كه برای خرید چند كیلو میوه از خانه خارج می­شود. قیمت میوه مورد نظر چندین مغازه با هم مقایسه كرده تا مناسب‌ترین آن را انتخاب می­كند. چشم نوازی و جذابیت مغازه های مسیر سبب می­شود تا به مغازه­های لباس فروشی، لوازم خانگی، لوازم آرایشی، زیور آلات، كیف و کفش، و.... سر بزند. این گونه اختلاط‌ها با مردان نامحرم كه منشاء بسیاری از مفاسد اخلاقی در جامعه شده، و باعث از هم پاشیده شدن كانون گرم خانواده‌ها می­گردد.

در طرف دیگر، اختلاط زنان و مردانی كه به نحوی در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، صنعتی، آموزشی، بهداشت و درمان و.... فعّالند با همكاران، ارباب رجوع، هم کلاسی‌ها، اساتید، غالباً بدون رعایت موازین شرعی ارتباط بر قرار كرده هم صحبت می­شوند. در حالی كه اسلام روابط زن ومرد نامحرم را در چار چوب خاصی تعریف نموده و برای ارتباط كلامی زن و مرد نیز حریم تعیین كرده قران مجید می­فرماید:©یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً¨ اى زنان پیامبر! شما مثل احدى از سایر زنان نیستید، البته اگر تقوى پیشه سازید، پس در سخن دلربایى مكنید، كه بیمار دل به طمع بیفتد، و سخن نیكو گویید. (احزاب/32). خضوع در كلام به معناى این است كه در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازك و لطیف كنند، تا دل او را دچار ریبه، و خیال‌های شیطانى نموده، شهوتش را بر انگیزانند، و در نتیجه آن مردى كه در دل بیمار است به طمع بیفتد. و منظور از بیماری دل، نداشتن نیروی ایمان است، آن نیرویی كه آدمی را از میل به سوی شهوات باز می­دارد. (طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان/ 1374، ج16،461) بدون شك، این یك حكم عام است، و تكیه آیات بر زنان پیامبر صلى الله علیه و آله به عنوان تأكید بیشتر است، درست مثل اینكه: به شخص دانشمندى بگوئیم: تو كه دانشمندى دروغ مگو! مفهومش این نیست كه دروغ گفتن براى دیگران مجاز است، بلكه منظور این است كه: یك مرد عالم باید به صورت مؤكدتر و جدى‏ترى از این كار پرهیز كند.(مكارم، تفسیر نمونه،/1370-311) از این رو، اسلام زنان را به خانه نشینی امر كرده تا اختلاط زن و مرد صورت نگرفته و حریم زن و مرد نامحرم دراین ارتباط حفظ شده و آسیبی از این ناحیه بر كیان خانواده وارد نشود.

ممكن است اشكال شود كه حكم اسلام به خانه نشینی زن در حقیقت صدور حكم به زندانی شدن زن است؟ و این عمده‌ترین ایرادی است كـه بر قـوانین اسـلام می­گیرند، اما اگر به پیامدهای منفی خارج شدن زن از خانه دقت نمایم به این نتیجه می­رسیم كه مقصود از این دستور زندانى كردن زنان در خانه نیست، زیرا تاریخ اسلام به صراحت گواه است كه پیغمبر اكرم % زنان خود را با خود به سفر مى‏برد و آنان را از بیرون شدن از خانه منع نمى‏فرمود. مقصود از این دستور آن است كه زن به منظور خودنمایى از خانه بیرون نشود و مخصوصاً در مورد زنان پیغمبر اكرم %این وظیفه سنگین‌تر و مؤكدتر است.(مطهری، مجموعه آثار، ج19/1385-498) جواب دیگری این ایراد این است كه منظور اسلام خانه نشین شدن زن نیست بلكه برداشتن مسئولیت تأمین مخارج خانه از زن است، زیرا اولاً: اسلام هزینه زندگی را بر عهده مرد گذاشته ثانیاً: براساس تحقیقات روانشناسان و تجربه تاریخی، مردان نوعاً موجودی هستند كه قدرت آن‌ها در تحمل مشكلات و بر خورد با ناملایمات بیشتر از زنان است ثالثاً: یكی از اهداف، تحكیم مبانی نظام خانواده است كه اساس نظام‌های اجتماعی است و چون این نظام هم مانند سایر نظام‌ها، نیاز به مدیر دارد، اسلام از میان اعضای خانواده، شوهر را كه تحمل او در مشكلات بیشتر است انتخاب كرده، و هزینه زندگی و مسئولیت فرزندان را در بسیاری از موارد  به عهده او قرار داده است. همان‌گونه كه حضانت فرزندان را تا مدت محدودی برای مادر كه از عواطف زیاد تر برخوردار است مقرر فرموده است.

با توجه به مطالب فوق می­توان گفت كه تحصیل رضایت شوهر در خروج از منزل بر اساس مدیریت شوهر و در قبال پرداخت هزینة همسر، و تحكیم نظام خانواده و حفظ حقوق حقة مردان و فرزندان است و ثمرات این مدیریت در برتری نظام خانوادگی افراد متدین، بر سایر خانواده‌ها مشاهده می­شود.(فاضل لنكرانی، جامع المسایل:[بی-تا]-433) یكی از عوامل طلاق در جامعه عدم رعایت حریمی است كه شرع برای ارتباط زن و مرد نامحرم مقرر داشته­است. چه اینكه بسیاری از مردان و زنان این گونه ارتباط كلامی همسران شان را را بر نمی­تابند در نتیجه سبب پیدایش اختلاف میان زن و مرد گردیده و در برخی موارد به طلاق منجر می­شود.

4-1 مهریه سنگین

مهریه، حق مسلّم زن است، و مقدار خاصی ندارد بلكه آنچه را كه زوجین به آن به رضایت پیدا كنند، زیاد باشد یا كم ... البته از طرف زیادی مستحب است كه از مهر السنه بیشتر نباشد.(امام خمینی، ترجمه تحریرالوسیله، 1425، ج3، 529) رسول خدا% در باره كم قرار دادن مهریه می­فرماید:اَفْضَلُ نِسَاءِ أُمَّتِی أَصْبَحُهُنَّ وَجْهاً وَ أَقَلُّهُنَّ مَهْراً؛ بهترین زنان امت من، زیبا ترین و كم مهر ترین آنان هستند. (كلینی، كافی، 1365، ج5، 325). در مقابل مهر سنگین از نظر اسلام نكوهش شده امیر المؤمنین4 می­فرماید: مهریه زنان را گزاف و سنگین قرار ندهید كه موجب دشمنی می­شود.(مجلسی، بحار الانوار، ج103/1404-351)

امروزه، مهریه سنگین، نقش انكار ناپذیری در افزایش طلاق پیدا كرده، هر چند انگیزه خانواده­ها، از گذاشتن مهر سنگین متفاوت است. برخی خانواده‌ها به دلیل چشم و هم چشمی مهریه سنگین می­گذارند و برخی خانواده‌ها معتقدند كه مهر سنگین اهرم فشاری است بر مرد، مردی كه قادر به پرداخت مهریه نباشد و مجبور است با زنش با خوش‌رویی و اخلاق نیكو زندگی كرده و خیال تجدید فراش را هم در سر نپروراند. اما ممكن است این چاره اندیشی فضای بی­اعتمادی را در زندگی مشترك دو جوان حاكم سازد، بی اعتمادی كه از آغاز زندگی مشترك دو جوان پدید بیاید ممكن است كه روز به روز تشدید شده به و فرو پاشی زندگی مشترك این دو جوان بیانجامد.

چه اینكه مرد اهرم فشار قوی­تری در دست دارد. مرد به حكم روایت نبوی:الطَّلاَقُ بِیَدِ مَنْ أَخَذَ بِالسَّاقِ؛ اختیار طلاق در دست اوست»(نوری، مستدرك الوسایل،/1407،ج15، 306). می­تواند با ستختگیری زن را بر سر دو راهی قرار دهد و آن سوختن و ساختن و یا گذشتن از مهر است، تا خود را از جهنم همسرش آزاد سازد، و بگوید مهرم حلال جانم آزاد!

5- مصارف سنگین عروسی

مصارف سنگین عروسی كه شیر بهاء بخشی عمده آن را تشكیل می­دهد، یكی از عوامل طلاق است. این پدیده در میان خانواده­های افغانستانی به صورت فرهنگ در آمده و بدون در یافت مبلغی به عنوان شیربها(گله) كه در ابتداء خواستگاری از سوی خانواده عروس به عنوان پیش شرط ازدواج تعیین می­شود، عروسی انجام نمی­گیرد. و این قرار داد از چنان اهمیّتی برخوردار است كه انجام عروسی منوط به پرداخت كامل مبلغ مورد توافق به خانواده عروس است. و در مواردی عدم پرداخت و یا كمتر از مبلغ توافق شده شیربهاء سبب بروز اختلاف میان دو خانواده گردیده و موجب بهم خوردن ازدواج دو جوان می­شود. اما با گذر این خوان، وانجام عروسی، از آنجا كه میزان شیر بهاء، غالباً رقم بسیار بالای است، و بسا بدهی سنگینی را به خانواده داماد تحمیل می­كند. و ممكن است كه خانواده داماد زیر بار بدهی كمر شكنی قرار گیرد. فشار ناشی از این مشكل اقتصادی خانواده داماد را وادار به واكنش می­كند در این میان دیوار كوتاه­تر از عروس وجود ندارد، او را مسبب اصلی بدهی دانسته با نیش و كنایه زدن زندگی جدیدی را كه عروس خانم با هزاران آرزو آغاز كرده را در كام او تلخ می­كند. و این موضوع بهانة برای بد رفتاری خانواده داماد و شخص داماد با عروس می­شود، كه در نتیجة اختلافات و مشاجرات وضعیت غیر قابل تحمّلی برای تازه عروس به وجود می­آورند، و او كه خود را بر سر دو راهی می­بیند، یا تحمّل وضعیت موجود كه امید چندانی به بهتر شدن آن حد اقل در كوتاه مدت نیست و طلاق، و در مواردی كاری به جای می­رسد كه خانواده دختر مجبور می­شوند بخشی از مصارف عروسی خانواده داماد را داده و با بخشیدن مهریه تازه عروس را از جهنم شوهرش نجات دهند.

گرفتن شیر بهاء از نظر بسیاری از فقها حرام دانسته شده در این قسمت به نقل فتوای امام خمینی> و آیة الله العظمی محقق كابلیBبسنده می­كنم: مسألة 9- آنچه كه در بعضى از شهرها متعارف شده كه بعضى از فامیل‌های دختر مانند پدر و مادرش، چیزى از شوهر مى‌گیرد و در زبان بعضى به «شیر بهاء» گفته می­شود به عنوان مهر و جزو مهر نمى‌باشد بلكه چیز زیادتر از مهر است كه گرفته مى‌شود و حكم آن این است كه اگر دادن و گرفتن آن به عنوان جعاله براى عمل مباحى است، در جواز و حلال بودن آن اشكالى نیست ...

اگر به عنوان جعاله نباشد پس اگر شوهر به طیب نفس به نزدیكان دختر مى‌دهد اگر چه به خاطر جلب خاطر او و جلب محبت او و راضى نمودن او باشد ... شوهر به طیب خاطر، آن مال را بذل مى‌نماید، ظاهر آن است كه گرفتن آن جایز است

و اما با عدم رضایت شوهر و دادن آن فقط به این جهت كه دختر را خلاص نماید؛ زیرا نزدیكان دختر مانع راه افتادن امر مى‌باشند با اینكه دختر به آنچه كه زوج از مهر بذل مى‌نماید، راضى به ازدواج است، گرفتن و خوردن آن حرام است و براى شوهر جایز است كه در آن رجوع كند اگر چه تلف شده باشد.(امام خمینی، ترجمه تحریر الوسیله/1425،ج3، 533)

فتوای آیة الله العظمی محقق كابلی:«آنچه در بعضی بلاد، مرسوم است كه مالی را از داماد بعنوان شیر بها یا بعنوان دیگری می­گیرند و به داماد می­گویند تا فلان مبلغ را ندهی كار شما را راه نمی­اندازم، حرام است و به منزله دختر فروشی است.(محقق كابلی، توضیح المسائل/1387-526) بدون تردید همانطوریكه هزینه­های گزاف عروسی از عوامل افزایش طلاق است كم كردن این گونه هزینه­ها خصوصاً شیربها موجب كاهش طلاق در جامعه است.

6- 1. بد خلقی

بدخلقی صفت ناپسندی است كه زندگی انسان را تیره و تار می­كند. ورود بدخلقی در محیط زندگی خانوادگی موجب عوارض منفی بی­شماری می­گردد كه در قالب تند خویی، گرفتگی چهره، بی‌حوصلگی، اخم و بهانه­گیری نمایان می­شود. بداخلاقی یكی از آفات ویرانگر زندگی خانوادگی است؛ پیامبر اكرم% فرمود:مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ مِنْ شَقَاوَتِهِ سُوءُ الْخُلُقِ خوشخوئی از خوشبختی آدمی، و بد خوئی از بد بختی اوست. (نوری، همان،/  ج8، 1407-448). بد خلقی، محیط خانه را به جهنم سوزانی تبدیل می­كند كه ثمره­ای جز از دست دادن خوشبختی و سعادت افراد خانواده ندارد. ازدواج، كه روح بی‌قرار و متلاطم مجرد را آرام كرده و رنگ سعادت و خوشبختی در زندگی او می­پاشد؛ و تغییرات اساسی و شگرفی در زندگی او به وجود می­آورد. چه اینكه تجربه نشان داده كه انسان تا مرحله خاصی از عمرش از زندگی مجردی لذت برده و آن را بهترین دوران عمر خود می­داند، امّا با گذر از این مرحله زندگی مجردی را تلخ‌ترین بدترین دوران زندگی خود می­داند. و چه بسا افرادی كه در این برهه از زندگی خود دچار مشكل روانی شده­اند. قران مجید تأثبر شگرف ازدواج را چنین باز گو می­كند:«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی‏ ذلِكَ لآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ و از نشانه‏هاى او اینكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در كنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد؛ در این نشانه‏هایى است براى گروهى كه تفكّر مى‏كنند! (روم/21). این تحوّل شگرف با ازدواج آغاز می­شود امّا ادامه این وضعیت به دست خود زوجین است كه با خُلق نیكو گرمای كانون خانواده را بیش از پیش گرم ساخته و آرامش در زندگی‌ را چند برابر سازند. و همین طور می­توانند كانون خانواده را كه در حقیقت باید مایة آرامش باشد با بدخُلقی‌های خود به جهنم تبدیل سازند كه راهی جز طلاق و جدایی باقی نگذارند.

7- 1. بدگمانی

از دیگر آفات سعادت خانواده، بد گمانی زن و شوهر به یكدیگر است كه آثار منفی بسیاری را به همراه دارد. شخص بد گمان دارای روحیّة منفی بافی و بیمار گونه است. او از سلامت روحی و تعادل روانی برخوردار نبوده، به رفتار و گفتار دیگران با دیدة بد بینی می­نگرد. انسانی كه بر اثر روحیّة بد بینی، به همسر خود اعتماد و اطمنان ندارد، از آرامش و صفای زندگی خانوادگی محروم خواهد بود. چنین فردی در روابط اجتماعی نیز موفق نخواهد شد، چرا كه در نتیجة بد گمانی به دیگران، دوستان خود را از دست داده، تنها خواهد ماند. امیر مؤمنان فرمود:«أَسْوَأُ النَّاسِ حَالاً مَنْ لَمْ یَثِقْ بِأَحَدٍ لِسُوءِ ظَنِّهِ- وَ لَمْ یَبْقَ بِهِ أَحَدٌ لِسُوءِ فِعْلِه»‏ بدترین مردم كسی است كه به علت بد گمانی، به هیچ كس اعتماد ندارد و به جهت رفتار بدش، كسی به او اطمنان نمی­كند. (مجلسی، بحار الانوار/1410،ج75، 93).

آثار شوم سوء ظن:

الف) از میان رفتن اعتماد كه مهم‌ترین سرمایة خانواده­است. كه در حدیث از امیرالمؤمنین(ع) آمده­است «بدترین مردم كسی است كه به خاطر سوء ظن به هیچ كس اعتماد ندارد، و به خاطر اعمال بدش كسی به او اعتماد نمی­كند».

ب) بد گمانی، سبب از بین رفتن آرامش در خانواده می­شود، زیرا بر چنین خانواده­ای همواره سایة ترس و وحشت حاكم است.

ج) اضافه بر این افرادی كه به دنبال سوءظن خود حركت مى‏كند حادثه مى‏آفریند، و گاه حتى به خون ریزى منتهى مى‏شود. مخصوصاً در مواردى كه افراد، سوءظنّى به نوامیس خود پیدا كنند، به گونه‏اى كه مى‏توان عامل اصلى بسیارى از پرونده‏هاى جنایى را سوءظن‏هاى بیجا دانست كه بى‏گناهی را هدف‏گیرى كرده است.

به همین دلیل در روایات گذشته از على علیه‌السلام خواندیم كه مى‏فرمود:«سُوءُالظَّنِّ یُفْسِدُ الاْمُورَ وَ یَبْعَثُ عَلَى الشُّروُرِ؛سوءظن كارها را به فساد مى‏كشد و مردم را به انواع بدى‏ها وادار مى‏كند.» (آمدی، غررالحكم، 1366-37).

افرادی هستند كه در بسیارى از موارد بر اثر سوءظن مرتكب جنایات شده­اند، زمانى از اشتباه خود با خبر مى‏گردند كه كار از كار گذشته، به همین دلیل احساس گناهكارى شدیدى به آن‌ها دست مى‏دهد كه گاه آن‌ها را تا سر حد جنون مى‏كشاند.

به عنوان نمونه به ماجرایى مى‏توان اشاره كرد كه براى یكى از پزشكان روانى واقع شده بود او به هنگام بازدید از تیمارستانى به فرد مجنونى برخورد كرد كه مرتب كلمه دستمال را تكرار مى‏كرد، هنگامى كه پیگیرى نمود به اینجا رسید كه عامل جنون او این بوده است كه روزى در كیف همسرش دستمالى را مى‏بیند كه محتوى ادكلن و بعضى از هدایاى مناسب مردان است، بلافاصله نسبت به همسرش بدبین مى‏شود كه با مرد بیگانه‏اى ارتباط دارد، و بدون تحقیق بیشتر همسر خود را بر اثر خشم زیاد به قتل مى‏رساند، بعد كه دستمال را باز مى‏كند كاغذى در آن مى‏بیند كه روى آن نوشته است این هدیه را براى سال روز تولد شوهرم گرفته‏ام، ناگهان شوك شدیدى به او دست مى‏دهد و دیوانه مى‏شود و مرتب به یاد آن دستمال مى‏افتد.(مكارم، اخلاق در قران،/1385، ج3،  337)

ممكن است كه منشاء سوءظن ناموسی زن نسبت به شوهر و بالعكس، حساسیتی باشد كه در از آن به غیرت ناموسی یاد می­شود؛ البته از نظر اسلام، غیرت ناموسی یك صفت ارزشمندی است، چنانچه پیامبر بزرگوار اسلام% اسیری را به دلیل دارا بودن این ویژگی بخشید«امام صادق4 فرمود جمعى اسیر خدمت پیغمبر% آوردند و دستور داد همه را بكشند جز یك مرد از آن‌ها، آن مرد عرض كرد اى محمد پدرم و مادرم قربانت چطور مرا از میان آن همه آزاد كردى فرمود جبرئیل بمن خبر داد از طرف خداى عز و جل كه در تو پنج خصلت خدا پسند و رسول خدا پسند است غیرت سخت بر حرمت و سخاوت و حسن خلق و راستگوئى و شجاعت چون آن مرد این سخن شنید مسلمان شد از روى عقیده و بهمراه رسول خدا% بسختى نبرد كرد تا شهید شد.(شیخ صدوق، امالی،ترجمه محمد باقر كمره­ای/1376-271)

      اما این غیرت اگر با بد گمانی همراه شود از نظر اسلام مردود است چنانچه پیامبر اسلام%می­فرماید: «مِنَ الْغیرَةِ ما یُحبُ اللّهَ وَ مِنْها ما یَكْرَهُ اللَّهُ فَاما مایُحِبُّ فَالْغیَرةُ فِى الرَْیبَةِ وَ اما مایَكْرَهُ فَالغیرَةُ فى‏ غَیْرِالرَّیْبَةِ؛»  نوعى از غیرت است كه خداوند آن را دوست دارد، و نوعى خدا آن را دوست ندارد، اما غیرتى كه خدا آن را دوست دارد، غیرتى است كه در موارد مشكوك (كه قرائنى بر آلودگى‏ها وجود دارد) مى‏باشد، و اما آنچه را خدا نمى‏پسندد، غیرتى است كه در غیر این موارد باشد(متقی هندی، كنز العمّال/ 1400، ج3، 385). یعنى انسان مثلاً همسر خود را با ظن و گمان بى اساس متهم سازد، و نسبت به پاكدامنى او گرفتار وسواس گردد كه این صفت بسیار زشت و خطرناك است. زیرا حد اقل پیامد منفی آن تصمیم بر جدائی در نتیجه فروپاشی كانون گرم خانواده است.

8-1. بی توجهی به آثار شوم طلاق

طلاق به عنوان پدیده­ای كه دارای آثار مخرب و جبران نا پذیر است، علاوه بر زن و شوهر افرادی چون فرزندان و خانواده­های طرفین از افراد زیانمند این پدیده­اند. در این قسمت به برخی آثار شوم طلاق اشاره می­كنم.

الف- تأثیر روانی بر زن و مرد

زن و مردی كه احساس می­كنند به آخر خط رسیده و نمی­توانند به زندگی مشتركشان ادامه دهند، سر انجام طلاق را به عنوان آخرین راه حل انتخاب می­كنند تا به آرامشی خیالی خود برسند. اما به مرور زمان تأثیر مخرّب طلاق در روان آنان آشكار می­شود، چنانچه. بیمارى و رنجورى (94/ 68%) خستگى (70%) بى اعتمادى به دیگران، كاهش كمیت و كیفیت كار، احساس شكست در زندگى (75%) نگرانى در باره فرزندان، ستیزه‏جویى، خودكشى، انحرافات اجتماعى، ناامیدى نسبت به آینده، اضطراب، دل‌تنگی، عصبانیت و احساس گناه و پریشانى افراد از عوارض طلاق در زن و مرد است.(غلام رضا ویسی، آسیب شناسی خانواده[بی­تا].-99)

ب- تأثیر روانی طلاق به فرزندان

اگر بخواهیم از آثار روانی كه طلاق به روان كودك می­گذارد، آگاه شویم ابتداء باید به نقش مادر در تربیت كودك اشارة داشته باشم. بیان پیامبر گرامی اسلام كه فرموده است:«بهشت زیر قدم‌های مادران است»(نهج الفصاحه[بی تا]280) بیان گر نقش بسیار حساس مادر در تربیت كودك است.

امام خمینی طی سخنانی اهمیّت تربیت كودك در دامن مادر را اینطور بیان می­دارند:«دامن مادر بزرگ‌ترین مدرسه­ای است كه بچه در آنجا تربیت می­شود، آنچه كه بچه از مادر می­شنود غیر از آن چیزی است كه از معلم می­شنود، بچه از مادر بهتر می­شنود تا از معلم، در دامن مادر بهتر تربیت می­شود تا در جوار پدر، تا در جوار معلم. تربیت یك وظیفه انسانی است، تربیت یك وظیفه الهی است، یك امر شریف است، انسان درست كردن است.(امام خمینی، جایگاه زن در اندیشه امام خمینی،(تبیان)/ -1374-123) با توجه به نقش بسیار مهمی كه مادر در تربیت كودك دارد، زن و شوهری كه بر سر مسائل بسی بی ارزش كانون گرم خانواده را متلاشی می­سازند به یاد داشته باشند كه یك طرف قضیه در طلاق، كودكان و فرزندان خردسالی هستند كه در اثر آن لطمه­های جبران ناپذیر روحی و روانی می­خورند و با جدایی پدر و مادر احساس می­كنند پناهگاهی ندارند و روزگار خود را سیاه شده می­انگارند.

طلاق اگر هم به صواب باشد، موجب به بازی گرفتن سرنوشت كودكان خواهد بود، بخصوص فرزندان خردسالی كه نیاز به محبت و مهر مادر و تأمین پدر دارند. طلاق فرزندان را بی خانمان می­سازد و پرورش اخلاقی و روانی آنان را به خطر می­اندازد، زیرا اساس حیات متعادل برای یك كودك این است كه برخوردار از مهر متعادل مادری و جنبه­های عدل و انضباط پدری باشد. فرزندان خردسالی كه در دست بستگان یا ناپدری و یا نامادری زندگی كند و گاهی نیز همچون توپ در دست این و آن، دست به دست بگردد، امروز خانه مادر بزرگ و فردا خانه عمّه و پس فردا در منزل خاله و روز دیگر در پرورشگاه. معلوم است كه چنین فرزندی با چه روحیه و با چه تربیتی پرورش خواهد یافت زیرا تحول‌ها و طوفان‌ها در زندگی و در روحیه طفل اثر می­گذارد، به طوری كه بررسی‌های روانكاوان نشان داده است این چنین كودكان لجوج، زود رنج، حساس، بدبین، مزاحم و در مواردی هم خرابكار به بار می­آیند.(طاهری، سیری در مسائل خانواده/1384-135)

و نیز بر اساس مطالعات انجام شده، فرزندان در سال اول جدایى والدین دچار احساس خشم، ترس، افسردگى و احساس شدید گناه مى‏شوند و افزون بر این‌ها، در دراز مدت واكنش‏هایى از قبیل كم شدن نمره در آزمون‌های پیشرفت هوش و فقدان الگوى مناسب براى ایفاى نقش زن یا مرد بودن از خود بروز مى‏دهند. و در نهایت به مشكلات عاطفى و جنسیتى و دشوارى‏هایى در زندگى زناشویى آینده گرفتار مى‏شوند.(سالاری فر، / [بی تا]164-165)

از همه مهم‏تر مشكلات فرزندان در كنار نامادری است، كمتر دیده شده نامادرى‏ها همچون مادر، دلسوز و مهربان باشند، و بتوانند خلاء عاطفى فرزندانى را كه از آغوش پر مهر مادر بریده شده‏اند، پر كنند، همان گونه كه اگر زن سابق فرزند را با خود ببرد، در مورد ناپدرى نیز این صادق است، البته هستند زنان و مردانى كه نسبت به غیر فرزندان خود، محبت و وفا دارند، ولى مسلّماً تعداد آن‌ها اندك است، و به همین دلیل، فرزندان بعد از طلاق، گرفتار بزرگ‌ترین زیان و خسران مى‏شوند، و شاید غالب آن‌ها، سلامت روانى خود را تا آخر عمر از دست مى‏دهند.

و این ضایعه‏اى است نه تنها براى هر خانواده، بلكه براى كل جامعه، چرا كه چنین كودكانى كه از مهر مادر یا پدر، محروم مى‏شوند، گاه به صورت افرادى خطرناك در مى‏آیند، كه بدون توجه، تحت تأثیر روح انتقام‌جویی قرار گرفته و انتقام خود را از كل جامعه مى‏گیرند. اگر اسلام این همه درباره طلاق سخت‏گیرى كرده، و آن را مبغوض ترین چیز دانسته دلیلش همین آثار زیان‏بار آن در ابعاد مختلف است.(مكارم، تفسیر نمونه/.1370،ج24، 239)

ج- مشكلات اجتماعی

یكی از مشكلاتی كه زن و مرد بعد از طلاق با آن مواجه هستند، ازدواج مجدد است. بسیاری از مردان و همین طور زنان پس از طلاق ناگزیر از ازدواج مجدداند؛ بسیارى از زنان بعد از طلاق شانس زیادى براى ازدواج مجدد، آن هم به طور شایسته و دلخواه، ندارند، زیرا جامعه نسبت به زنی كه یک‌بار زندگی زناشویی را تجربه كرده دید منفی دارند از این نظر گرفتار خسران شدید مى‏شوند، و حتى مردان نیز بعد از طلاق همسر خود، شانس ازدواج مطلوبشان به مراتب كمتر خواهد بود، مخصوصاً اگر پاى فرزندانى در میان باشد، لذا غالباً ناچار مى‏شوند، تن به ازدواجى در دهند كه نظر واقعى آن‌ها را تأمین نمى‏كند، و از این نظر، تا پایان عمر رنج مى‏برند.(مكارم، تفسیرنمونه، /1370، ج 24، 238)

د- تولید دشمنی

طلاق باعث كینه و دشمنی است، از آنجا كه غالب طلاق‌ها ناشی از اختلاف میان زن و شوهر است و اختلاف تنفر و دشمنی ایجاد می­كند، زن و مرد در حالی از هم جدا می­شوند كه نهایت تنفر و انزجار را از همدیگر دارند و این تنفر و دشمنی به زن و مرد محدود نمی­شود بلكه به خانواده­های زن و مرد نیز سرایت كرده و باعث دشمنی میان دو خانواده می­شود.

2- راهكارهای كاهش طلاق

با توجه به مواردی كه در عوامل افزایش طلاق بررسی شد راه برون رفت از معضل اجتماعی طلاق را می­توان به صورت زیر خلاصه كرد

1-2. تقویت ایمان

ایمان به خدا همواره راهگشا است، خصوصاً درزندگی مشترك كه حساس­ترین بخش زندگی انسان را تشكیل می­دهد. از آنجا كه این زندگی فراز و نشیبی­های فراوانی دارد. انسان همواره به مدد ایمان نیاز دارد. چه اینكه انسان به كمك آموزه­های دینی در حساس­ترین مرحلة زندگی مشترك یعنی انتخاب همسر، شاخصه­های را در انتخاب همسر مناسب، و ایده­آل ترین به كار می­بندد، مناسب­ترین و ایده­آل­ترین شریك زندگی خود را بر می­گزیند. و انتخاب همسر، گام مؤثری در تشكیل یك خانواده موفق است. و همین طور ایمان است كه در بحرانی­ترین شرایطی كه ممكن است در زندگی خانوادگی انسان به وجود آید، به مدد انسان آمده و نجات بخش باشد. و آسیب­های ناشی از بحران­های زندگی و سختی­های روزگار را به حداقل برساند. و از بروز بسیاری از ناهنجاری­ها جلو گیری كند. كه تصمیم به جدایی زوجین از یكدیگر یكی از شرایط دشواری است كه در زندگی برخی­ها به وجود می­آید.

اگر توّقعات بیجا زمینه ساز بحران در زندگی خانوادگی است و آن را تا سر حد فرو پاشی می­رساند؛ دلیل عمده آن ضعف ایمان است. اما تقویت ایمان سبب پایین آمدن سطح توّقعات زوجین از همدیگر شده چه اینكه روحیه ایثار و گذشت را در زندگی مشترك حاكم می­سازد. سطح توّقعات در خانواده­های كه از ایمان قوی برخوردارند، كم­تر از آن چیزی است كه در دین تعریف شده، و هریك از زوجین توقعّات همسرش را حق او دانسته و خود را ملزم به برآورده كردن آن می­داند. از سوی دیگر با ایثار و گذشت، از حقوق مسلم خود را بخاطر گرما بخشی بیشتر به كانون خانواده چشم پوشی می­كنند.

 و یكی از ویژگی­های بارز افراد متدّین احترام گذاردن به حریم­های است كه در شرع مقدس تعریف شده­است چه اینكه او همواره خود را ملزم به رعایت موازین شرع دانسته و تخطئ از آن برای خود روا نمی­دارد. اختلاط زن و مرد كه یكی از عوامل افزایش طلاق در جامعه است، به دلیل عدم رعایت حریم شرع است، كه افراد با ایمان از آن اباء دارد.

الگوی زندگی افراد با ایمان سیره عملی بزرگان دین است، و اخلاق نیكو یكی از ویژگی­های بارز پیامبر گرامی اسلام% است.چنانچه آن حضرت می­فرماید‏: «خیركم خیركم لنسائه و أنا خیركم لنسائى»(خرمشاهی، پیام پیامبر/1376-432). «بهترین كس از شما، كسى است كه نسبت به زنانش نیكو رفتارتر باشد، من بهترین شما نسبت به زنان خویش هستم» مؤمن، رفتار نیكو را از سیره پیامبر آموخته، تا محیط آرامی را برای خانواده برای خانواده خود فراهم سازد. زنان پاكدامن و فاطمه زهرا5، به عنوان گل سر سبد زنان عالم، الگوی زن مؤمنه است كه برای علی4 هم همسر است و هم محرم اسرار او.

2-2. بر خورد منطقی

یكی از دلایلی افزایش طلاق بر خورد غیر منطقی با برخی عوامل طلاق مانند مهریه، شیربها، بدگمانی و پیامدهای طلاق است؛ مهریه حق زن است، اسلام این حق را برای زن به رسمیت شناخته است. از سوی وقتی از فلسفه این حق سخن به میان می­آید برخی آن را پشتوانه مالی زن بعد از طلاق می­دانند:« امكانات و سرمایه‏اى را كه زن با ازدواج از دست می­دهد بیش از امكاناتى است كه مرد از دست میدهد، و در حقیقت مهر چیزى است به عنوان جبران خسارت براى زن و وسیله‏اى براى تامین زندگى آینده»(مكارم، تفسیر نمونه، ج3، 1374، 264) بنابراین مهریه در نگاه مرد باید حق مسلّم زن به شمار آیده و آن را با كمال میل بپذیرد؛ زیرا در صورت كه ادامه زندگی زناشویی غیر ممكن شود مخارج خود را از آن طریق تأمین كند. و از سوی دیگر زن نیز در تعیین مقدار مهر از جاده انصاف خارج نشده و مهریه­ای را بگذارد كه مرد توان پرداخت آن را داشته باشد. مهریه كم نشانه گذشت و صداقت زن تلقی شده و فضای مناسبی را برای یك زندگی مشترك موفق و آرام فراهم می­سازد.

شیر بهاء یكی از عوامل طلاق دانسته شد، شاید بتوان ادعا كرد كه عروسی در هیچ جای از دنیا بدون صرف هزینه امكان پذیر نیست، خرید جهزیه از مصارف است كه قبل از عروسی انجام می­شود و هزینه قابل توجهی را به خود اختصاص می­دهد، و این بخش از هزینه بستگی به فرهنگ جامعه دارد، در ایران هزینه خرید جهزیه به عهده پدر عروس است. در افغانستان جهزیه از پولی تهیه می­شود كه پدر دختر به عنوان شیربهاء (گله) از داماد می­گیرد، منطق و دور اندیشی حكم می­كند، كه با گرفتن حداقل شیربهاء ومدیریت درست هزینة عروسی و نیز نگاه واقع بینانه به مصارف عروسی طرفین قضیه به راحتی هر چه تمامتر می­توانند به شكل گرفتن زندگی دو جوان كمك كنند.

با توجه به آثار سوء بد گمانی، به این نتیجه می­رسیم كه حسن ظن تأمین كننده سعادت خانواده و سبب آرامش و صفا در زندگی خانوادگی گردیده و تقویت كننده پایه­های اعتماد و اطمنان است. و با توجه به آثار مخّرب بدگمانی، كه در اثر آن طوفان غیرت ناموسی به حركت در آمده و هر چه در جلو آن قرار گیرد نابود می­سازد نتیجه می­گیرم كه باید حسن ظن را در خانه حاكم ساخت امّا حسن ظن، به معنای بی­خیالی نسبت به مسایل مهم نیست. در حدیثی از پیامبر كه پیش از این اشاره شد آمده بود: غیرتی كه خدا دوست دارد غیرتی است كه در موارد مشكوك(كه قراینی بر آلودگی­ها وجود دارد)، می­باشد.بی­خیالی در مسائلی آثار زیانباری فراوانی در پی دارد.

همانطوریكه بی توجّهی به آثار شوم طلاق از عوامل طلاق است. اندیشیدن به عواقب آن به برخی از آنها اشاره شد به انسان كمك می­كند تا از طلاق به عنوان آخرین درمان استفاده شود. طلاق، جرّاحی است كه در آن عضو مهمّ خانواده از این پیكر جدا می­شود. بیمار دانا در صورتی تن به جرّاحی می­دهد كه درمانی دیگری غیر از جرّاحی وجود نداشته باشد.

نتیجه:

از مجموع مطالب این نتیجه به دست می­آید كه بروز پدیده­ی طلاق دو عامل عمده دارد یكی فكر نكردن به عواقب طلاق، و دیگری كم شدن نقش دین و آموزه های آن در زندگی، خصوصاً زندگی خانوادگی است. در حال كه دوای بسیاری از این بیماری­ها خصوصاً بیماری­های كه برخی از زن و شوهر­ها با آن دست به گریبانند در دین موجود است و لیكن از آن غفلت كرده و برای درمان بیماری خود سراغ جراّحی می­روند، و با طلاق دو ركن اساسی خانواده را از هم جدا كرده و پیكر خانواده را برای همیشه ناقص می­سازند.

از راهكارهای كه در این مقاله ارائه شده به این نتیجه می­رسیم كه دین نقش تعیین كننده در حل مشكلات ناشی از اختلافات خانوادگی دارد. چون اكثر اختلافات و مشاجراتی كه میان زن و شوهر بروز می­كند ناشی از خواسته­های نفسانی زوجین است. از سوی عقلانیت، پذیرش واقعیت­ها و خارج نشدن از جاده اعتدال به پایداری ازدواج و از بین بردن زمینه­های طلاق كمك می­كند.