بمناسبت روز مسجد؛ یک پاراگراف با «روز مسجد»!

نوشته شده توسط محمّد شریف عظیمی. ارسال شده در دین و مذهب

 یک پاراگراف با «روز مسجد»!


ازآن روزی که آفتاب لایزال «محمّد» برخاک تاریخ تابید و باران زلال توحید بر کویرخلقت بارید، صورت زمین سفید شد به درخشش نگاهی که راه آسمان را شناخته وصفحه دنیا سبز شد به بارش دیدگانی که دل زمان راگداخته؛ «مسجد»، خلاصه سجّاده های زمین شد که دست آفرینش را بالا می گیرد و خورشیدی افروخته در سینه زمان شد که درتابش او نیایش ما معنا می گیرد؛ ما بارها اسرار منقبض زندگی خویش را در دل او گشوده ایم و نجوای منبسط اجابت را از لبخند های ملیح مالک او شنوده ایم، روزگاری درس تکامل تاریخ را ازکتیبه های دیوار مسجد می آموختند و نگار فرش زندگی را ازروی نقش منارهای او می دوختند، مهندسیّ برج های بلند آوازه، ازمعماریّ مسجد الهام می گیرد وطرح های پیچیده شکوه «مقرنس» ازگنبد فیروزه ایّ او نام می گیرد؛ سالها ست که سلول های وجدان بشر با آواز مناره ها بیدار می شوند وستاره های روشن خلقت بربال های دعا رستگار می شوند؛ یک روز را به نام قدسیّ «مساجد» آراسته اند و صفحه امروز تقویم را به زینت آسمانیّ نیایش پیراسته اند؛ امّا ازآن زمانی که شمشیر خوارج برگلوی عدالت نشست و فرق نورانیّ «عشق» درمحراب کوفه شکست، درحنجره مناره های شکسته «مسجد» بغض عاطفه گیر کرده وآواز تفنگ «سلفیان»، آهنگ بلند أذان را زمین گیرکرده؛ دل ما برای آن جلال غبار گرفته عدالت علوی تنگ شده که صلح از منبر مسجد گسترش یافت و محاسن ما به زنگار گناه ابن ملجم مرادی رنگ شده که دردامان جهل او «داعش» پرورش یافت؛ منزلت سرافراز مناره ها را اینک هوس متعفّن «وهابیان» به زمین می آورد و عظمت رو به اهتزاز مارا خنجر خونین «سپاه صحابه» و«طالبان» پایین می آورد؛ دست ما کوتاه تر از آن گشته که پرده های خاک را بدرد و دل ما تنگ تر ازآن شده که نرده های ملکوت را بردارد؛ ما دیدگان خودرا به جانب کهکشان بازگذاشته ایم تا فرشته ای نازل شده وحال دل ما را خوب کند ونیازهای خودرا به درگاه آسمان برداشته ایم تا خدا به ترحُّم آمده وکیفیت لحظه های مارا مرغوب کند. خدایا! دستی به یاری ما برسان که کثافات تحجّر را از صورت دین ما پاک کند و پایی به مددما برگردان که طایفه «عشق وعقل» را راهیّ افلاک کند!