سیره امام علی (ع) در مواجهه با مخالفان سیاسی

نوشته شده توسط سلمان نوری. ارسال شده در دین و مذهب

سیره امام علی (ع) در مواجهه با مخالفان سیاسی

سلمان نوری

چكیده

در نوشته پیش­رو، سعی شده است تا به گوشه ای از حیات سیاسی و سیره عملی امیرالمؤمنین امام علی (ع) در مواجهه با مخالفان اشاره شود. با مطالعه زندگیّ آن حضرت، به سه راهبرد پی می بریم؛ گفتگو، رفق و مدارا و سر انجام برخورد قاطع. امام(ع) در ابتدا تلاشش بر این بوده است تا مخالفانش را از طریق گفت­وگو اقناع و آنان را به مسیر حق هدایت كند. در صورت مؤثر نبودن این شیوه، راه گذشت را در پیش گرفته و با آنها با مدارا رفتار ­كرده است و اگرآن­ها دست از توطئه برنداشته و به راه باطلشان ادامه می­دادند و با ایجاد نا امنی در جامعه، باعث وحشت در میان مردم و تضییع حقوق آنان می­شدند و منافع مردم را تهدید می­كردند، راهبرد سوم را به کار گرفته و با آنان،  قاطعانه بر خورد ­كرده است تا از ورود ضرر و زیان به جامعه پیشگیری شود.

واژگان كلیدی: امام علی(ع) ، تكریم انسان، مخالفان سیاسی، گفت­وگو، مدارا، قاطعیت

مقدمه

      رفتار امیر مؤمنان علی(ع) با مخالفان سیاسی­ در دوران كوتاه حكومت، برای همه­ی انسان­ها و به ویژه كسانی كه در رأس هرم قدرت و اداره­ی جامعه قرار دارند، از درس آموزترین برهه­ی تاریخ حیات سیاسی آن حضرت است. زیرا مواجهه آن حضرت با مخالفان سیاسی­ چنان با گذشت، مدارا، حفظ كرامت انسانی و رعایت كامل حقوق شهروندی ( تا زمانی كه دست به سلاح نبردند و به حقوق شهروندان دیگر تجاوز نكردند)، همراه بوده است كه هر انسانی منصف و آزاده را در برابر عظمت روحی آن حضرت به كرنش وامی­دارد. از این­رو، برآن شدیم، مرور اجمالی بر این موضوع داشته و سیره­ی عملی آن حضرت را در این باب به خوانش بگیریم تا الگویی برای دولت مردان جهان جهت رعایت حقوق شهروندان و نمونه­ی برای حرمت نهادن به كرامت انسانی در قلمرو حكومتشان باشد. قبل از همه اشاره به سه نكته ضروری می­نماید.

مخالف در نگاهی امام(ع)

      در نگرش امام علی(ع)  مخالف، انسان  است و تکریم هر انسانی( فارغ از داشتن هر عقیده و مذهب) بر همگان لازم است. حفظ كرامت انسانی در اندیشه­ی حضرت از چنان جایگاهی بر خوردار است كه امام علی(ع)  بنا بر نقل برخی منابع،  خوارج را پس از آن كه با او جنگیدند، هیچگاه به عنوان منافق یا مشرك یاد نكرد، بلكه فرمود: اینان برادران ما هستند كه علیه ما تجاوز كردند ( حرالعاملی، 1409، ج15، ص83). مهم‏ترین مؤلفه­ی تکریم انسان، حفظ خون اوست و خون‏های به ناحق ریخته شده، اول چیزی است که روز قیامت مورد سؤال قرار خواهد گرفت. از این­رو، حضرت در جنگ صفین، نه تنها دشنام دشمنانش را روا نداشت بلكه از سپاهیانش خواست دعا كنند كه خداوند هر دو طرف را از کشته شدن برهاند و در میان شان سازش برقرار کند و آنان را از گمراهی‏ به راه راست برساند، تا آن‏که حق را نمی‏داند، بشناسد و آن که برای دشمنی می‏رود و بدان آزمند است بازایستد (نهج البلاغه، خ206).

جایگاه حكومت در اندیشه‌ی امام(ع) 

      حکومت در اندیشه­ی حضرت ( بر خلاف تفكر رایج  در باب آن كه هدف اصلی اعمال قدرت و تسلط بر جامعه است، هر چند به قیمت زیرپا گذاشتن ارزش­های انسانی باشد)، وسیله‏ای برای احقاق حقوق، احیای حدود و ارزش‏های الهی، برقراری عدالت اجتماعی، فراهم نمودن زندگی سالم برای شهروندان و تأمین هم­زیستی مسالمت آمیز آنان در كنار هم است، تا شهروندان در سایه­ی چنین حكومتی، با آرامش كامل به سوی تكامل معنوی و مادی ره­پویند و در نهایت به مقام خلیفة اللهی بار یابند. فرمانروایی بر مردم ذاتا  ارزش ندارد. از این­رو در نگاه امام(ع)،  مخالف تا هنگامی كه دست به اسلحه نبرده و تجاوز به حقوق سایر شهروندان نكرده و امنیت جامعه را به خطر نیاندازد، مستحق بهره­مندی از همه­ی حقوق شهروندی است. مانند حق آزادی بیان، حق فعالیت تشكیلاتی، حق برخورداری از برخورد عادلانه و بدون تبعیض شخص حاكم، حق حفظ حیثیت و كرامت انسانی، حق مصونیت جان، آبرو، مال و شغل، حق مصونیت از تعرض قضایی و....

بدین جهت امام(ع) در باره­ی مخالفان، هر گز اصول انسانی و ارزش­های اخلاقی را در سخت­ترین و بحرانی­ترین شرایط نیز( مثل جنگ) فرو نگذاشت و در مواجهه به آنان به آن­ اصول سخت پای بند بود.

گروه­های مخالف امیر مؤمنان(ع) 

      مخالفان سیاسی امیرمومنان(ع) از چهار گروه قاعدین، ناكثین، قاسطین و مارقین[1] تشكیل می­شدند؛ كه هر كدام به دلایل خاصی یا از ابتدا از به رسمیت شناختن حكومت امام، خود داری كردند و یا پس از بیعت و برنتابیدن عدالت ورزی حضرت، عهد خود را شكستند و یا به سبب كژ اندیشی و نداشتن بصیرت از امام(ع) رو برتافتند و در نتیجه، سه جنگ ویران­گر را بر امام تحمیل و خسارات عدیده­ی را بر امت اسلامی وارد كردند.

راهبردهای امام(ع) در برابر مخالفان 

      مطالعه­ی سیره­ی امام علی(ع) در مواجهه­ی با مخالفان سیاسی­ نشان می­دهد كه آن حضرت، جهت حفظ كرامت انسانی سه راهبرد اساسی گفت­وگو، مدارا و سر انجام برخورد قاطع با آنان­ را به كار برده است.

1ـ گفـت وگو

تلاش اولیه امام(ع) بر این بوده است تا از طریق گفت­وگو با مخالفان، آنان را اقناع و راهی برای پایان بخشیدن مسالمت آمیز مخالفت و نزاع بیابد. از این­رو با صبر و بردباری و فروتنی، سخنان آنان را شنیده و به روشن­گری و شفاف سازی می­پرداخت كه به عنوان نمونه به این موارد اشاره می­شود:

1ـ 1ـ عبد الله بن عمر و سعد بن ابى وقّاص و مغیرة بن شعبه با گروهى از مردم كه با على(ع) همراهى نكرده بودند بر امام(ع)  وارد و سهم خود از بیت المال را مطالبه كردند. اینان هم در جنگ جمل و هم در پیكار صفّین از همراهی حضرت، خود داری كردند. حضرت به ایشان فرمود: چه چیز شما را بر آن‏ داشت تا از یارى من خوددارى كنید و عقب بمانید؟ گفتند: «عثمان كشته شد، و ما نمى‏دانستیم آیا (ریختن) خون او حلال بود یا نه؟ البته وى بدعت­هایى در دین پدید آورده بود، سپس شما از او خواستید كه توبه كند و او نیز توبه كرد. زمانی كه گروهى وى را مى‏كشتند شما در قتلش دست داشتید. اى امیر مؤمنان! با آن كه ما به برترى و سابقه تو در اسلام و هجرت آگاهیم، امّا نمى‏دانستیم آیا شما راه درستى رفتید یا خطا كردید؟». حضرت فرمود: «آیا نمى‏دانستید كه خداى عزّ و جلّ به شما فرموده است كه امر به معروف و نهى از منكر كنید و فرماید:«وَ انْ طائِفَتانِ من الْمُؤمِنینَ اقْتَتَلُوا فَاصْلِحُوا بَینَهُما فَانْ بَغَتْ احْداهُما عَلَى الأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتى تَبْغِى حَتّى‏ تَفِى‏ءَ الى‏ امْرِ الله»(حجرات/9). هر گاه دو گروه از مؤمنان به جنگ با یك دیگر برخاستند میان آن­ها آشتى دهید و اگر یكى به دیگرى تجاوز كرد، با متجاوز بجنگید چندان كه به فرمان خدا باز آید».

اینان وقتی در برابر سخنان منطقی امام پاسخی نداشتند، یكی از آنان گفت: «اى على! شمشیرى به من ده كه خود، كافر را از مؤمن باز شناسد (و بر كافر تیز، و بر مؤمن كند باشد)، چه من مى‏ترسم[اگر با تو باشم] مؤمنى را بكشم و به دوزخ روم» (نصر بن مزاحم‏،1404ق، ص552).

2ـ 1ـ امام (ع) با طلحه و زبیر نیز بارها گفتگو كرد تا آن دو را هدایت كند وآنان از خواسته­ی غیر مشروع خود دست بردارند، اما آن­ها همچنان بر خواسته خود پا فشرده وعلاوه بر حكومت عراق و شام، سهم بیش­تری را از بیت المال تقاضا داشتند(مفید،1413، ص164ـ165) تا این­كه حضرت امام علی (ع)  زمانی كه دو سپاه رو در روی هم قرار گرفته بودند، ضمن مذاكره با طلحه و زبیر و با یاد آوری سخن پیامبر(ص)، موفق شد آن دو را در آخرین لحظات از جنگ منصرف كند. بعد از انصراف، طلحه بدست مروان كشته شد و زبیر بعد از ترك صحنه­ی جنگ در وادی سباع در حال نماز به دست عمرو بن جورموز به قتل رسید(مسعودی، 1409، ج2، ص363).

3ـ1ـ امیر مؤمنان علی(ع)  با معاویه نیز از همین شیوه استفاده نمود و در نامه­های متعدد(نهج البلاغه، نامه­های5، 6، 9، 10و..) به معاویه،  ضمن برشمردن فضایل خود، او را به پروا پیشگی و دوری از دنیا طلبی فرا خواند و از خواسته­ی كه شایستگی­اش را نداشت، بر حذر داشت. چنان كه در نامه­ی به معاویه می­فرماید: «واما خواستن تو شام را از من، من امروز چیزى را به تو نمى‏بخشم كه دیروز از تو بازداشتم و این كه مى‏گویى جنگ، عرب را نابود گرداند و جز نیم نفسى براى آنان نماند، آگاه باش آن كه در راه حق از پا در آید، راه خود را به بهشت گشاید، و آن را كه باطل نابود گرداند، به دوزخش كشاند. امّا یكسان بودن ما در كارزار و در میدان پیكار، نه چنین است، كه تو را دو دلى است و سعى من همراه با یقین است،... و از این گذشته، ما را فضیلت بستگى به مقام نبوّت است كه بزرگترین حجّت است، ارجمند را بدان که خوار كردیم و خوار را بدان که سالار. و چون خدا عرب را فوج فوج به دین خویش در آورد و این امّت خواه و ناخواه سر در بند طاعت آن‏ كرد، شما از آنان بودید كه یا به خاطر نان، یا از بیم جان مسلمان گردیدید، و این هنگامى بود كه نخستین مسلمانان در پذیرفتن اسلام پیش بودند، و مهاجران سبقت از دیگران ربودند. پس، نه براى شیطان از خود بهره‏اى بگذار و نه او را بر نفس خویش مستولى دار»(نهج البلاغه، نامه17).

      هر چند معاویه در برابر منطق استوار امام (ع) به رجز خوانی پرداخته و به تحقیر موقعیت حضرت (ع)  می­پرداخت. گستاخی را به حدی رسانده بود كه ابن ابی الحدید آرزو می­كند كه كاش كار حضرت(ع)  تا بدین جا نمی­كشید كه شخص فرومایه­ی چون معاویه خود را همسان او پندارد(ابن ابی­الحدید، 1404، ج16، ص136). اما حضرت (ع) كه در كارهایش جز به خوشنودی خدای سبحان نمی­اندیشید، یاوه گویی­های معاویه را با سخنان حكیمانه پاسخ می­داد و تا آخرین لحظات، سعی در ارشاد او و جلوگیری از وقوع جنگ داشت (مسعودی، 1409، ج2، ص377).

4ـ 1ـ همچنین حضرت علی (ع) با خوارج بارها گفتگو كرد. گاه برخی چون ابن عباس و براء بن عاذب را برای گفتگو می­فرستاد و زمانی خود شخصا با آنان سخن می­گفت و همه­ی همت را به كار می بست تا آنان را هدایت نموده و از كژ پیمایی برهاند. چنان كه در سخنی ضمن تشریح ماجرای حكمیت و بیان لغزش خوارج در رابطه به آن، از خوارج خواست تا از تفرقه افگنی دست بردارند:« پس اگر به گمان خود جز این نپذیرید كه من خطا كردم، و گمراه گشتم، چرا همه­ی امّت محمّد(ص) را به گمراهى من گمراه مى‏پندارید، و خطاى مرا به حساب آنان مى‏گذارید و به خاطر گناهانى كه من كرده‏ام، ایشان را كافر مى‏شمارید شمشیرهایتان را برگردن، به جا و نا به جا فرود مى‏آرید، و گناهكار را با بی­گناه مى‏آمیزید و یكى‏شان مى‏انگارید. ... پس شما بدترین مردمید و آلت دست شیطان، و موجب گمراهى این و آن، و به زودى دو دسته به خاطر من تباه شود: دوستى كه كار را به افراط كشاند، و محبّت، او را به راه غیر حق براند، و آن كه در بغض اندازه نگاه ندارد، و بغضش او را به راهى كه راست نیست در آرد. حال آن دسته در باره من نیكوست كه راه میانه را پوید و از افراط و تفریط دورى جوید. همراه آنان روید، و با اكثریت همداستان شوید، كه دست خدا همراه جماعت است، و از تفرقه بپرهیزید كه موجب آفت است. آن كه از جمع مسلمانان به یك سو شود، بهره شیطان است»(نهج البلاغه، خ127).

در نتیجه­ی این گفتگو حضرت(ع)  موفق شد حدود دو سوم (از دوازده هزار نفر) آنان را هدایت و از هلاكت نجات دهد(یعقوبی، بی­تا، ج2، ص191ـ193؛ كوفی، 1411، ج4، ص251 و271).

نرمش و مدارا

      راهبرد دوم امام(ع) در برابر مخالفان سیاسی، پیشه كردن رفق و مدارا و عفو و گذشت است. چه این­كه مدارا، سنّت حسنه­ای است كه در معارف دینی بر آن تاكید شده است.« خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلین »(اعراف،199) در طرز رفتار با مردم سختگیر مباش و با آن­ها مدارا كن و به نیكی فرمان ده و از نادانان رخ برتاب.‏ مدارا از گسترش مخالفت­ها كاسته و باعث رسیدن شخص به مراد می­گردد(كلینی، 1407، ج2، ص120).

سیره­ی اجتماعی امام(ع) در باب مدارا با مردم را در بُعد نظری می­توان از نامه حضرت(ع) به مالك اشتر به دست آورد كه در آن به مالك سفارش می­كند تا مدارا با مردم را پیشه خود سازد و لغزش آنان را به دیده اغماض بنگرد(نهج البلاغه، نامه53).

حضرت(ع) تنها به سفارش مدارا با مردم در روابط اجتماعی بسنده نكرد، بلكه در برخورد با مخالفان سیاسی نیز آن را به كار بست كه به برخی موارد به عنوان نمونه اشاره می­شود:

اول. امام(ع) با این­كه از انگیزه طلحه و زبیر از رفتن به مكه و این كه جز جنگ افروزی مقصودی ندارند، آگاه بود ولی مانع آن دو نشد و مدارا كرد و در پاسخ ابن عباس كه از وی خواست تا آن دو را زندانی كند فرمود:«آیا از من می­خواهی كه آغازگر سِتم و بدی پیش از نیكی باشم و بر اساس گمان و صرف اتهام به مجازات افراد بپردازم و قبل از ارتكاب فعل مجرمانه، مواخذه نمایم؟ هر گز به خدا سوگند از رفتار عادلانه...كه مرا بدان فرمان داده، رو برنمی­گردانم( مفید، 1413، ص167).

در جنگ جمل، امام(ع) با سران و سپاهیان مخالف، بی­نهایت مدارا كرد و تا آخرین لحظات قبل از جنگ سعی نمود تا جلو وقوع جنگ و خونریزی را بگیرد و با این كه سپاه جمل در جنگ، پیش­دستی كرده و به بصره حمله و والی حضرت را اخراج و آنجا را تصرف كردند، امام (ع) به یارانش دستور داد تا در جنگ آغازگر نباشند و به سران جمل نامه نوشت و آنان را از جنگ برحذر داشت و به مذاكره و سازش فراخواند. اما آنان، پیشنهاد امام(ع) را نپذیرفتند. به عنوان نمونه امیر مؤمنان على(ع) از منطقه «ذی قار» حركت كرد، صعصعة بن صوحان‏ را با نامه‏اى پیش طلحه و زبیر و عایشه فرستاد و آنان را از حرمت اسلام آگاه كرد و نسبت به اعمال زشتى كه مرتكب شده بودند (یعنى كشتن مسلمانان و رفتار ناپسند با عثمان بن حنیف كه از اصحاب پیامبر(ع)   بود و اعدام گروهى از مسلمانان) بیم داد و نصیحت نمود ه و به اطاعت دعوت كرد. صعصعه مى‏گوید: چون به بصره رسیدم، نخست پیش طلحه رفتم. نامه را دادم و پیام را گزاردم. گفت: اكنون كه جنگ به پسر ابى طالب دندان نشان داده است به ما مهربانى مى‏ورزد؟ من پیش زبیر رفتم.(مفید، 1413، ص313؛ دینوری، 1368، ص147)

دوم. امام(ع) در برابر معاویه از خود چنان مدارا و بردباری نشان داد كه برخی از یارانش او را به ترس از مرگ و دو دلی متهم كردند، اما حضرت(ع)  در جواب فرمود:« امّا گفته شما كه این همه درنگ به خاطر ناخوش داشتن مرگ است.  به خدا، پروا ندارم كه من به آستانه مرگ در آیم یا مرگ به سر وقت من آید.  امّا گفته شما كه در جنگ با شامیان دو دل مانده‏ام به خدا كه یك روز جنگ را واپس نیفكنده‏ام، جز آن كه امید داشتم گروهى به سوى من آیند، و به راه حقّ گرایند، و به نور هدایت من راه پیمایند. این امر، مرا خوشتر است تا شامیان را بكشم و گمراه باشند ، هر چند خود گردن گیرنده گناه باشند»( نهج البلاغه، خ55).

      سوم. رفتار امام (ع)  با خوارج، نمونه كامل از رفق و مدارا در برابر مخالفان سیاسی است. كسانی كه بیش از همه، حضرت (ع) را آزار می­دادند و با كلمات توهین آمیز حضرت را مورد خطاب قرار می­دادند. به عنوان نمونه «خریت بن راشد» از سران خوارج و مخالف سیاسی حضرت بود، جمعی را  همراه خود كرده و با زبان و گفتار، مخالفت خود را علیه امیرمؤمنان علی(ع)  ابراز می­كرد. روزی عبدالله بن قین به حضرت گفت: كه چرا او را زندانی نكرده و تعهد نمی­گیرد؟  حضرت در جواب فرمود:« اگر ما هر كس را به صرف اتهام دستگیر نماییم، زندان‏ها پر خواهد ‏شد. من روا نمی­دانم كه افراد را بازداشت و زندانی كنم مگر این­كه دشمنی خود را در عمل با ما اظهار دارند(ثقفی كوفی، 1353، ج1، ص335).

كثیر بن بهز خضرمی می­گوید: در نماز جمعه علی بودم و ایشان مشغول خطابه بود ناگهان مردی از خوارج گفت: لا حكم الا لله، سپس دیگری همین شعار را اعلام كرد، آن­گاه جمعی دیگر از اطراف مسجد همین شعار فریاد زدند.[در این هنگام حضرت به آنان اشاره نمودند كه بنشینند و فرمود: آری، من هم می­گویم: لا حكم الا لله] و لكن این كلمه حقی است كه از آن باطل طلب می­شود.[ من در انتظار حكم خدا در باره شما هستم] اكنون شما بر من تا زمانی كه با ما هستید، سه حق دارید:1. حق استفاده از مساجد كه در آن ذكر خدا گفته می­شود، 2. حق استفاده از بیت المال، 3. تا زمانی که اقدام مسلحانه علیه ما نكرده­اید، با شما نمی­جنگیم.» سپس خطبه را ادامه دادند(طبری،1387،ج5، ص74؛ ابن خلدون، 1407، ج2، 637؛ ابن كثیر، 1407، ج7، ص281؛ رازی،1379، ج1، ص557 و ابن اثیر، 1385، ج3، ص335)

در سخن دیگر، حضرت (ع)  بعد از گفت­وگو با خوارج و پا فشاری آنان بر موضعشان می­فرماید:« إنا لا نمنعهم الفی‏ء و لا نحول بینهم و بین دخول مساجد الله، و لا نهیجهم ما لم یسفكوا دما و ما لم ینالوا محرما(بلاذری، 1417، ج2، ص359). ما شما را از بیت المال منع نمی­كنیم و میان شما و مساجد خدا حایل قرار نمی­دهیم؛ یعنی از ورود شما به مساجد جلوگیری نمی­كنیم و تا زمانی كه خونی نریخته­اید و حق واجب المراعاتی را تضییع نكرده­اید با شما به شدد برخورد نخواهیم كرد.

امام(ع) در این دو سخن، به سه حق كه از دیگر حقوق شهروندی مهم­تر است، تصریح كرده است چه این­كه اگر كسی از این سه حق برخوردار باشد، قهرا از سایر حقوق نیز بهره خواهد برد.

«فیء»، كنایه از همه­ی امكانات و اموال عمومی است كه تحت اختیار حكومت است. بنا براین در نگاه امیر مؤمنان(ع)، مخالفان سیاسی تا زمانی كه حقوق دیگران را مورد تعرض قرار نداده­اند و دست به اقدام مسلحانه علیه حكومت نزده­اند، حق دارند از همه­ی امكانات عمومی مانند رسانه ها  و سایر شبكه­های اجتماعی استفاده كنند و كسی حق محروم كردن آنان را از این امكانات ندارد.

استفاده از مساجد نیز منحصر به نماز گذاردن در آن نیست. زیرا مساجد در آن زمان، محل تبادل نظر در باب مسایل علمی، سیاسی و اجتماعی نیز بوده است. در نگاه امام­(ع) مخالفان سیاسی برای هر امر مربوط به دین حق استفاده از مساجد را دارند.

«ابن كوّاء» یكی از سران خوارج بود. روزی در حالی كه امیر مؤمنان علی(ع) مشغول نماز بود، برای اخلال در نماز و توهین به حضرت، آیه­ی«وَ لَقَدْ أُوحِی إِلَیكَ وَ إِلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرین‏»(زمر، 65) كه مربوط به مشركین است را خواند.( مقصودش این بود كه حضرت گرچه گذشته نیك داشته اما با پذیرش حكمیت، كافر گردیده و از خواندن نماز بهره­ای نمی­برد). امام با متانت و به حكم آیه­ی قرآن كه می­فرماید:«وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون»‏(اعراف،204) سكوت كرد تا ابن كوّاء آیه را تمام كرد و سپس به نماز خود ادامه داد. ولی او مجدداً آیه را خواند و امام نیز سكوت كرد. ابن كوّاء چند بار این عمل را تكرار و حضرت با كمال صبر و بردباری سكوت كرد. سر انجام برای ساكت كردن او با تلاوت آیه­ی«فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا یسْتَخِفَّنَّكَ الَّذینَ لا یوقِنُون‏»(روم، 60)  پاسخ داد.(طوسی،1407، ج3، ص35، ابن ابی الحدید،1404، ج2، ص269)

      هم­چنین روزی مردى از خوارج هنگامی كه سخنان حكیمانه­ی از حضرت شنید، گفت: خدا این كافر را بكشد چه نیكو فقه می داند. مردم براى كشتن او برخاستند، امام فرمود:« آرام باشید، دشنام را دشنامى باید و یا بخشودن گناه شاید.(ابن شهر آشوب، 1379، ج2، ص113)

از برخورد امام با خوارج به خوبی استفاده می­شود كه مخالف سیاسی را به صرف توهین به شخص حاكم نمی­توان مجرم دانست و محاكمه و زندانی كرد و زندانی كردن او بر خلاف حق آزادی بیان است.

این­ها نمونه­هایی از نرمش، گذشت، رفق و مدارای امیر مؤمنان(ع)  در دوران حكومت حكیمانه­­اش با مخالفان سیاسی­است كه در هیچ حكومتی جز حكومت پیامبر(ع) نظیرآن را نمی­توان یافت.

2ـ برخورد قاطع

هنگامی كه گفت­وگو با مخالفان سیاسی، اثری نداشت و رفق و مدارا و بردباری نیز به سوء استفاده آنان و تجاوز به حقوق شهروندان دیگر می­انجامید، امام(ع) راهبرد سوم را به عنوان یك فریضه در پیش گرفته ودست به شمشیر برده و با همان قاطعیتی دوران نبردهای صدر اسلام با آنان بر خورد می­كرد تا ریشه­ی ناامنی را از بُن بركند و امنیت و آرامش را برای جامعه اسلامی باز گرداند. چنان كه به شرارت اصحاب جمل پایان داد.

      در جواب معاویه كه امام(ع) را به جنگ تهدید كرد، با قاطعیت فرمود: « ... و گفتى كه من و یارانم را پاسخى جز شمشیر نیست، راستى كه خنداندى از پس آنكه اشك ریزاندى. كى پسران عبد المطلب را دیدى كه از پیش دشمنان پس روند، و از شمشیر ترسانده شوند! «لختى بپاى! حمل به‏ جنگ مى‏پیوندد». زودآی كسى را كه مى‏جویى تو را جوید، و آن را كه دور مى‏پندارى به نزد تو راه پوید. من با لشكرى از مهاجران و انصار و تابعین آنان كه راهشان را به نیكویى پیمودند، به سوى تو مى‏آیم، لشكرى بسیار و آراسته و گرد آن به آسمان برخاسته، جامه‏هاى مرگ بر تن ایشان، و خوشترین دیدار براى آنان دیدار پروردگارشان، همراهشان فرزندان «بدریان» اند و شمشیرهاى «هاشمیان»، كه مى‏دانى در آن نبرد، تیغ آن رزم‏آوران با برادر و دایى و جدّ و خاندان تو چه كرد و ضرب دست آنان از ستمكاران دور نیست و امروزشان با دیروز یكى است(نهج البلاغه، نامه­ه28).

      هر چند در جنگ صفین در حالی كه سپاه امام(ع)  در یك قدمیّ پیروزی قرار داشت و مالك، آن سردار دلاور اسلام نزدیك بود ریشه فساد را بركند، اما معاویه با حیله عمرو عاص از مرگ نجات یافت و قضیه به حكمیت كشید.

      به شرارت خوارج نیز پس از آن كه گفت­وگو و مدارا اثری نبخشید و آنان سلاح در دست گرفتند و افراد بی­گناه چون عبد الله بن خباب بن ارت را كشتند و شكم همسرش را دریدند و سر طفلش را بریدند و زنان و كودكانى بی­دفاع را به قتل رساندند(مقدسی، بی­تا، ج5، ص136) و به حقوق دیگران تجاوز كردند، با قاطعیت پاسخ داد.

نتیجه

      فرجام سخن این كه مخافان سیاسی امام(ع) تا هنگامی كه سلاح به دست نگرفتند و به حقوق دیگران تجاوز نكردند، از همه­ی حقوق شهروندی برخوردار بودند و امام (ع) جهت رعایت حقوق و حفظ كرامت انسانی مخالفان سیاسی خود، سه راهبرد گفت­وگو، نرمش و مدارا و سرانجام بر خورد قاطعانه در صورت تعرض آن­ها به حقوق شهروندان دیگر و برهم زدن نظم و امنیت جامعه، را در دستور كار خود قرار داده بود.



[1]. قاعدین، كسانی از مهاجران و انصار بودند كه از بیعت با امام علی(ع) و به رسمیت شناختن حكومت وی خود داری كردند. مانندعبد الله بن عمر، سعد بن ابی وقاص، حسان بن ثابت، زید بن ثابت، اسامه بن زید، محمد بن مسلمه، كعب بن مالم و عبد الله بن سلام(مفید،1413، ج1، ص243 و ابن اثیر، 1385، ج3، ص191)

هر چند برخی اندیشمندان بر این باورند كه بیعت با امام عمومی بوده، این گروه نیز همانند دیگران حكومت امام(ع) را به رسمیت شناختند، اما از همراهی حضرت در جنگ­ها خود خود داری كردند(ابن ابی الحدید، 1404، ج4، ص9ـ10) شاید از گفت­وگوی امام(ع) با آنان و جواب سعد بن وقاص كه گفت: اى على شمشیرى به من ده كه خود، كافر را از مؤمن باز شناسد (و بر كافر تیز، و بر مؤمن كند باشد)، چه من مى‏ترسم[اگر با تو باشم] مؤمنى را بكشم و به دوزخ روم(نصر بن مزاحم‏،1404ق، ص552)، بعیت آنان با حضرت را استفاده كرد.

  1. ناكثین كسانی چون طلحه و زبیر و امثالشان هستند كه در ابتدا با حضرت علی(ع) بیعت كردند، اما بعد از آن خواسته­هایشان توسط امام برآورده نشد، دست به مخالفت زدند و جنگ جمل را بر امت اسلامی تحمیل كردند(مفید، 1413، ص268).
  2. قاسطین. به معاویه و پیروانش گفته می­شود كه معاویه به هوای رسیدن به حكومت از بیعت شاختن با امیر مؤمنان(ع) خود داری كرد و جنگ صفین را بر حضرت و امت اسلامی تحمیل كرد(بلاذری، 1417، ج2، ص298، مسعودی، بی­تا، ص256).
  3. مارقین. گروهی بودند كه در جنگ صفین همراه سپاه امام(ع) بودند پس از خدعه­ی عمرو عاص، حكمیت را بر حضرت تحمیل كردند.زمانی كه به اشتباه خود پی بردند، سعی كردند تا امام را به عهد شكنی وادارند و چون موفق نشدند، علیه حضرت خروج كردند(همان)

رسول خدا(ص) از جنگ سه گروه اخیر با امیر مؤمنان(ع)، به همسر گرامی­اش ام سلمه خبر داده بود. چنان كه امام صادق(ع) در حدیثی از پدر، از جدش، از ام سلمه از پیامبر(ص) نقل می­كند كه حضرت فرمود:«...یا أُمَّ سَلَمَةَ اسْمَعِی وَ اشْهَدِی هَذَا عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ سَیدُ الْمُسْلِمِینَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِینَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ وَ قَاتِلُ‏ النَّاكِثِینَ‏ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ قُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ مَنِ النَّاكِثُونَ قَالَ الَّذِینَ یبَایعُونَهُ بِالْمَدِینَةِ وَ ینْكُثُونَ بِالْبَصْرَةِ قُلْتُ مَنِ الْقَاسِطُونَ قَالَ مُعَاوِیةُ وَ أَصْحَابُهُ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ قُلْتُ مَنِ الْمَارِقُونَ قَالَ أَصْحَابُ النَّهْرَوَان»(صدوق،1376، ص381‏)؛ اى ام سلمه بشنو و گواه باش، این على بن ابى طالب سید مسلمانان و امام پرهیزكاران و پیشواى بی­نظیران و كشنده­ی بیعت شكنان و ستم­گران و خروج كنندگان است، گفتم یا رسول اللَّه بیعت شكنان كیانند؟ فرمود آن­ها كه در مدینه با او بیعت می­كنند و در بصره می­شكنند، گفتم ستم­گران كیانند؟ فرمود معاویه و اصحاب شامى او، گفتم خروج كنندگان كیانند؟ فرمود اصحاب نهروان.