بررسی و نقد داستان ورقه بن نوفل

نوشته شده توسط عبدالحکیم عادلی. ارسال شده در دین و مذهب

 بررسی و نقد داستان ورقه بن نوفل

عبدالحکیم عادلی

چکیده

از برخی منابع اسلامی (صحیح مسلم، ج1، 197) چنین بر می اید که رسول گرامی اسلام آمادگی بایسته را برای دریافت آغازین وحی نداشته و با دریافت وحی، دچار تردید و دودلی گردیده و نمی دانسته که سروش وحی است و یا فریب شیطانی! و از این رو لرزه، اندام او را فراگرفته به گونه ای که می خواسته خود را از بالای بلندی کوه به زیر اندازد و حضرت خدیجه در رفع نگرانی پیامبر اثر گذار بوده و ورقه بن نوفل(پسر عموی حضرت خدیجه) مهم ترین نقش را در رفع نگرانی و تردید رسول خدا داشته است.! در منابع تاریخی و تفسیری امامیه نیز ورقه بن نوفل به عنوان یک مرد خردمند و دانا به معارف کتب تورات و انجیل، شهره یافته است. اما با این همه نقش او در رفع نگرانی رسول خدا هیچ است زیرا که پیامبر اصولا دو دل نبوده است تا در رفع آن، نیاز به امثال ورقه داشته باشد.  در نگاه عالمان و مفسران و تاریخ نویسان  امامیه، مقام شامخ رسالت بالاتر از ان است که در دل های مضطرب  و نگران جای گیرد و مادام که شخصی، دانایی و توانایی و صلاحیت و لیاقت رسالت را نداشته باشد خداوند او را به رسالت مبعوث نمی کند. تاریخ و صراحت آیه­های قران نشانگر این حقیقت است که در امتداد تاریخ هیچ پیامبری را نمی توان یافت که در دریافت وحی ناتوان و یا مضطرب باشد به گونه­ای که بخواهد دست به خود کشی بزند! هرچند ان پیامبر کودک باشد!" یا یحیی خذالکتاب بقوه".

کلیدواژگان: رسول اکرم، امامیه، اهل سنت،  وحی، داستان ورقه بن نوفل.

مقدمه

قران کریم کلام خدا و کتاب هدایت، برای بشریت است که هم سعادت اخروی انسان را می طلبد و هم دنیای او را از نظر دور نمی دارد( قصص/77) همانگونه که فرد را مورد توجه قرارداده از جماعت نیز غفلت نورزیده است.(سبا/28) دانش های متعدد را که برای هدایت انسان ضرورت بوده­اند، بیان داشته است(نحل/89) قران مجید معجزه جاودان پیامبر و یگانه دلیل اثبات نبوت است که از همان اغاز، بشریت را به هماوردی فرا خوانده است." وَ إِنْ کُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلي‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ"(بقره/23) قران همیشه در حال اعجاز است و با پیشرفت علم بشر، کشف جدیدی از گفته­های قران یکی پس از دیگری صورت می گیرد. معاندان و مخالفان قران با همه تلاش و کوشش نافرجام شان، هنوز نتوانسته­اند سوره­ای مثل قران بیاورند. معارضانی که خواسته اند با قران هماوردی نمایند مانند: مسیلمه کذاب و همسرش سجاح، و چهار سخنور معروف عرب،( رضایی اصفهانی، 1393 520 )و معارضانی جدیدی که در روزگار ما سوره های انترنتی (سوره المسلمون، سوره التجسد، سوره الایمان و سوره الوصایا) را جعل کرده اند (رضایی اصفهانی، 1393، 527) جز بدنامی، چیزی نصیب شان نشده است. افسانه غرانیق و یا داستان ورقه بن نوفل یکی دیگر از تلاش­های ناکام معاندان در این زمینه است هرچند که برخی از مسلمانان، نخواسته و ندانسته در دام این افسانه­ها گرفتار گردیده و به ترویج و اشاعه این تحریف­ها دامن زده اند(صحیح مسلم، ج1، 197). نسبت دادن اقدام به خود کشی و جهل پیامبر به تشخیص اینکه کلام آغازینی که بر او فرود امده است "اقرأبسم ربک الذی خلق..." کلام خداست و یا فریب شیطانی! و نقش ورقه بن نوفل در رفع نگرانی پیامبر، نشانگر عدم درک عمیق از شخصیت معنوی و روحانی رسول گرامی اسلام است. در این مقال کوشیده شده است تا چگونگی رویاروی پیامبر با مسئله اغازین وحی را به بحث گرفته و به پرسش­های ذیل پاسخ های عقلانی و مناسب داشته باشد؛ جبرئیل چگونه وحی را بر آن حضرت نازل کرد؟ و آیا قبل از وحیِ رسمی، بر پیامبر اسلام، به گونه های مختلف، وحی نازل شده یا نه؟ آیا زمینه نزول وحیِ رسمی فراهم شده، یا از همان آغاز، بدون زمینه های قبلی آن حضرت، وحی را دریافت کرده است؟ آیا پیامبر(ص) از همان آغاز دریافت وحی می دانست که آنچه بر او نازل شده، سخن خداست، یا این که با تردید، به آنچه نازل شده بود، می نگریست و با مراجعه به افرادی از قبیل خدیجه و ورقة بن نوفل، به آن یقین پیدا کرد؟ مبنای این دیدگاه ها چیست؟

پرداختن به پاسخ های تفصیلی به این پرسش­ها مجال زیادی می طلبد که در توان این نوشتار نیست اما به اختصار دیدگاه های مطرح در این مورد را به بحث می گیریم.

دیدگاه ها درمورد داستان ورقه ابن نوفل

دو دیدگاه متفاوت در این اینجا وجود دارد: دیدگاه امامیه که معتقداست، پیامبر آمادگی کامل برای دریافت وحی الهی را داشته و با عزم استوار و اراده اهنین به پیشواز دریافت وحی رفته است.

دیدگاه دیگر نشانگر عدم امادگی بایسته پیامبر برای دریافت وحی است و در هنگام نزول وحی، پیامبر خدا نمی دانست که کلامی که بر او نازل شده است سروش غیبی و وحیانی است و یا وسوسه های شیطانی! و این خدیجه و پسر عموی خدیجه مرد دانمشند و اهل خرد "ورقه بن نوفل" بود که او را از نگرانی بیرون اورد و به او قلمداد کرد که مورد عنایت خداوند واقع شده است. هم اکنون این دو دیدگاه را با تفصیل بیشتر به بحث می گیریم:

الف) ورقه بن نوفل در منابع امامیه

در منابعی امامیه داستان ورقه بن نوفل مورد تأیید قرار گرفته است. به این صورت که حضرت خدیجه زنی سرمایه دار از طایفه قریش بود و غلامی داشت و این غلام بود که ایات و نشانه های پیامبری را که در پیامبر دیده بود به خدیجه بیان داشت و خدیجه ان را به ابن عمش ورقه بن نوفل در جریان گذاشت. ورقه همواره با کتاب و خواندن سر و کار داشت و به دین مسحیت گرویده بود و کسی بود که نوید پیامبر از خاندان قریش را پیش بینی کرده بود و در تزویج خدیجه و پیامبر نقش واسطه را بازی کرد. وقتی ورقه ماجرای پیامبر را شنید اظهار داشت که "بدون شک او نبی موعود است". باید یاد اور شد که در منابعی از اهل تشیع از حیرت و دودلی پیامبر در دریافت وحی و تردید در اینکه این الهام از منبع غیر الهی باشد سخنی به میان نیامده است.

یکی از منابع بسیار قدیمی که داستان ورقه به ان اشاره شده است کتاب شرح الاخبار فی فضایل الائمه الاطهار( ع) است.( قاضی نعمان مغربی (درگذشت ۳۶۳هجری)  در این کتاب امده است که خدیجه غلامی داشت و فضایلی که در وجود حضرت مشاهده کرد ان را به خدیجه گذارش داد و انگاه خدیجه پسر عمویش را در جریان گذاشت متن کتاب بدین شرح است:

و أخبرها غلامها بما شاهده من فضله و آيات رآها فيه. و كان لها ابن عم يقال له ورقة بن نوفل‏ على دين النصرانية قد قرأ الكتب، و كان يذكر لها أن نبيا إن بعثه يبعث من قريش، فلما أخبرها غلامها بما شاهد منه مع ما اتصل بها من آياته و علامات النبوة فيه ذكرت ذلك لابن عمها ورقة. فقال: و اللّه ما أشك، إنه هو النبي المنتظر.(طوسی، امالی، 302)

در کتاب امالی شیخ طوسی ورقه به عنوان یکی از حکیمان و عالمانی تعبیر گردیده است که به خدیجه تعلیم حکمت و پند می نمود و او را به راه راست هدایت می کرد. و از همراهی با کاذبان بر حذر می داشت و یاد مرگ را در دل او می انداخت. و او را درس چگونه زیستن می داد و می گفت: «دخترم! از همراهی و همنشینی با کم خرد بپرهیز! چرا که او در حالی که در اندیشه سود رسانی و نیکی به توست، زیانت می رساند. چنین کسی دور، را در نظرت نزدیک و نزدیک را دور جلوه می دهد اگر در زندگی امانتی به او بسپاری به آن خیانت می ورزد و اگر امانتی به تو بسپارد، به تو جسارت و اهانت روا می دارد؛ دخت ارجمندم! انسان کم خرد اگر سخنی گوید، دروغ می پردازد و اگر تو سخنی به او بگویی به تو و گفتارت بها نمی دهد. و تو را بسان سرابی می پندارد و وصف می کند که تشنه آن را آب می پندارد و هنگامی که به آن می رسد آبی نمی یابد.

 امالی حدیثی را از امام صادق(ع) به این شرح نقل می کند: ورقه خطاب به خدیجه توصیه می نماید: دختر برادرم! با نادان و یا دانشمند مجادله مکن؛ زیرا نادان تو را خوار می‌کند و اگر با عالم به بحث پرداختى، با علم خود جلوی تو را می‌گیرد؛ فردی به وسیله دانشمندان سعادتمند می‌شود که پیرو آنها باشد.(طوسی، امالی، 302)

ب) جایگاه ورقة بن نوفل در منابع اهل سنت

در منابع اهل سنت فشرده ای از داستان از آغازین وحی که در کتاب‌های علوم قرآن به خصوص اهل سنت راه پیدا کرده، این است که وقتی اولین تجلی ملکوتی وحی بر رسول گرامی اسلام چنین آمده است: آنچه در جبل‌النور در غار حرا به رسول‌الله (ص) آشکار شد، حضرت از بالای کوه پایین آمدند، حالت‌هایی که به او دست داده بود و سخنانی که می‌شنید نمی‌دانست چه کسی با او سخن می‌گوید و حالت خود را تشخیص نمی‌داد، وقتی به خانه بازگشت همسرش خدیجه، حال مضطرب و لرزان او را مشاهده کرد و از خصوصیات او پرسید. در نهایت نه حضرت و نه خدیجه نتوانستند موقعیت پیامبر را تشخیص دهند! و چون ورقه بن نوفل یک عالم مسیحی و پسرعموی خدیجه بود، به پیش او رفته و شرح حال حضرت را بازگو نمودند ورقه هم از ویژگی‌های او جویا شد که اگر این چنین باشد القاء شیطانی، اگر آن چنان باشد نبوت رحمانی است! آنگاه وقتی قراین و شواهدی که ورقه گفته بود به عنوان نشانه‌های نبوت در رسول‌الله (ص) مشاهده شد، مطمئن شدند که به مقام رسالت مبعوث شده است!! (صحیح مسلم، 1، ص 197)

علامه معرفت به عنوان یکی از مفسرین و صاحب نظر مطرح در روزگارما از منابع اهل سنت داستان ورقه بن نوفل را اینگونه نقل می کند: "ورقة بن نوفل از عموزادگان خديجه و فردى باسواد اندك و كم و بيش از تاريخ انبياى سلف با خبر بود. در وصف او گفته‏اند: «و كان قارئا للكتب و كانت له رغبة  عن عبادة الاوثان»

می گويند: هم او بود كه پيامبر اسلام (ص) را از نگرانى- كه در آغاز بعثت برايش رخ داده بود- نجات داد. بخارى، مسلم، ابن هشام و طبرى شرح واقعه را چنين گفته‏اند:

آنگاه كه محمّد (ص) در غار حراء با خداى خود خلوت كرده بود، ناگهان ندايى به گوشش رسيد كه او را مى‏خواند. سر بلند كرد تا بداند كيست؛ با موجودى هولناك مواجه گرديد. وحشت‏زده به هر طرف مى‏نگريست همان صورت وحشتناك را مى‏ديد كه آسمان را پر كرده بود. از شدت وحشت و دهشت از خود بيخود شد و در اين حال مدتها ماند. خديجه كه از تأخير او نگران شده بود، كسى را به دنبال او فرستاد، ولى او را نيافت تا آنكه پيامبر (ص) به هوش آمد و به خانه رفت، ولى با حالتى هراسناك و خود باخته.

خديجه پرسيد: تو را چه مى‏شود؟ گفت: از آنچه مى‏ترسيدم بر سرم آمد. پيوسته در بيم آن بودم كه مبادا ديوانه شوم، اكنون دچار آن شده‏ام! خديجه گفت: هرگز گمان بد به خود راه مده. تو مرد خدا هستى و خداوند تو را رها نمى‏كند. حتما نويد آينده روشنى است ....

سپس براى رفع نگرانى كامل پيغمبر (ص)، او را به خانه ورقة بن نوفل برد و شرح ماجرا را به او گفت. ورقه پرسشهايى از پيغمبر (ص) كرد، در پايان به وى گفت: نگران نباش، اين همان پيك حق است كه بر موسى كليم نازل شده و اكنون بر تو نازل گرديده است و نبوّت تو را نويد مى‏دهد. گويند اينجا بود كه پيغمبر اكرم (ص) احساس آرامش كرد و فرمود: اكنون دانستم كه پيامبرم. «فعند ذلك اطمأنّ باله و ذهبت روعته و ايقن انّه نبىّ».( محمد هادی، معرفت، 1380،ص 23)

 

1- در کتاب صحیح بخاری متن حدیث اینگونه آمده است: فقالت: أبشر فوالله لایحزیک الله ابدا و والله انک لتصل الرحم و تصدق الحدیث و تؤدی الامانه و تحمل الکل و تقری الضیف و تعین علی نوائب الحق ثم انطلقت بی الی ورقه بن نوفل بن اسد... فقال: هذا الناموس الذی أنزل علی موسی (ص) لیتنی فیها جزع لیتنی أکون حیا حین یخرجک قومک...(صحیح مسلم، 1، 197)

2- در کتاب تفسیر طبری و دیگر مورخان آمده است: هنگامی که ندای "انک لرسول الله" در گوش او طنین انداز شد، لرزه بر اندام او افتاد به گونه ای که تصمیم گرفت خود را از بالای کوه پرتاب کند! سپس فرشته با نشان دادن خود او را از این کار باز داشت! متن گفته در تفسیر طبری این گونه است:" فلقد هممت ان اطرح نفسی من حالق من جبل فتمثل الیّ حین هممت بذالک فقال یا محمد أنا جبرئیل و أنت رسول الله ثم قال: أقرأ قلت ما اقرأ..."( تفسیر الطبری، ج3، ص 161) تصمیم گرفته بودم که خود را از بالای بلندی کوه به زیر اندازم که فرشته ای نمودار شد و گفت یا محمد من جبرئیل و تو رسول خدایی و انگاه گفت: بخوان، گفتم من قاری نیستم و...

ابن هشام در سیره خود ورقه را یکی از 4 نفری می داند که به مخالفت با بت پرستی برخاستند.(ابن هشام، السیره النبویه،1،61)

ج) معرفت خدیجه (س)

از انجائیکه گفته و پنداشته شده است که حضرت خدیجه، واسطه میان پیامبر و ورقه بن نوفل و زمینه ساز رهای پیامبر از نگرانی در هنگامه آغازین بعثت است، بایسته است که اندکی شخصیت فردی و خانوادگی این بانوی مکرمه را به بحث بگیریم

در مورد خدیجه سلام الله علیها و خیر اندیشی و اطاعت مطلق او از نبی مکرم اسلام در دل تاریخ هیچ شک و گمانی وجود ندارد. شخصیت برازنده خانم خدیجه(س) اعم از شخصیت فردی و یا خانوادگی او، روشن تر از ان است که بتوان بیان داشت. خانمی مهربانی که در حدوده سه، یا فراتر از سه دهه پیش از اسلام، در دامن طبیعت پاک و سالم حجاز، و در کرانه چاه جوشان زمزم، این یادگار الهام بخش «هاجر» و «اسماعیل»، دیده به جهان گشود و در زندگی پر فراز و نشیب و تاریخ سازش نشان داد که دلی به شفافی آینه صاف، اندیشه ای به جوشانی زمزم، و فطرتی به زلالی آبشارهای بلند و زیبا و پاک و دور از دسترس دارد. خانم خدیجه نه تنها خود بانوی مکرمه ای است با اوصاف بلند انسانی و الهی، که خانواده او نیز بر خلاف رسم سیاه و منحط زمانه، مقدم او را گرامی داشتند و ضمن تبریک ولادت او به پدرش «خویلد» و مادرش «فاطمه» نام نوزاد خویش را «خدیجه» به مفهوم برگزیده و گسسته و بیگانه ای از ناپسندی ها و نازیبایی ها و نارواها برگزیدند. (علی کرمی فریدنی، 1385،31)

د) ورقه بن نوفل

آنسان که بیان گردید؛ ورقة بن نوفل عموی دانشمند (یا پسر عمو) و خداجوی خدیجه، و از جمله اعضای برجسته خاندان خدیجه به شمار می رفت. او مرد خردمند و خوشفکر و اندیشوری بود که در پی تحقیق و تفکّر در مورد آیین توحید گرایانه ابراهیم بود، او کسی بود که مشاور و مورد اعتماد خدیجه بود از جمله در امر ازدواج با پیامبر(ص) و خبر از نزول وحی بر قلب مصفای پیامبر(ص) بر گفته های او اعتماد کرد.

او دانشور و صاحب نظر در معارف و مفاهیم و مقررات کتابهای آسمانی پیشین، و یک کشیش آگاه و حق طلب و آزادمنش و بی تعصب بود و بر ضد شرک و خرافات و بیداد فریاد می زد. نمونه اشعار او در توحید و یکتاپرستی و پیرامون جهان پس از مرگ نشاگر عظمت و درایت او می باشد.

ابن هشام می گوید: از جمله کسانی که علیه بت پرستی سخن گفت ورقه بود، او خطاب به قوم خود مکیان گفت: «جامعه و مردم ما از راه و رسم ابراهیم خلیل انحراف جسته و در برابر بت ها و معبودهای دروغین سجده می کنند! این سنگی که آنان در برابرش سجده می کنند نه قدرت شنیدن دارد و نه دیدن و نه می تواند به کسی سود و زیانی برساند.( سیره ابن هشام، 1، 222)

توصیه های ورقه به خدیجه

از آنچه گفته آمدیم، روشن شد که ورقه بن نوفل سفارش های به برادر زاده اش حضرت خدیجه داشته است (محمد باقر مجلسی، ج 2، ص 130 و131) و این توصیه ها در شکل گیری شخصی خدیجه اثر گذار بوده است. (محمد باقر مجلسی 74، 193)

اما این اخرین سخنی نیست که در باره او گفته شده است که برخی از اندیشمندان او را تضعیف کرده­اند و گفته اند که او مسیحی از دنیا رفته است و معرفت بالای او نسبت به رسول گرامی اسلام هیچ سودی به حالش نداشته است.

 ه) آغاز بعثت و نقش ورقه بن نوفل در نگاه عالمان

1- قاضى عياض علامه معرفت دیدگاه ایشان را در علوم قرانی این گونه بیان می دارد: "در بيان اين نكته كه امر وحى بر شخص پيامبر فاقد هر گونه ابهام و شك است مى‏ گويد: «هرگز نشايد كه ابليس در صورت فرشته‏ درآمده و امر را بر پيامبر مشتبه سازد، نه در آغاز بعثت و نه پس از آن. و همين‏آرامش و استوارى و اعتماد به نفس،كه پيامبر اكرم (ص) در اين گونه مواقع از خودنشان داد، خود يكى از دلايل اعجاز نبوت به شمار مى ‏رود (معرفت، 1380، 23).

آرى هرگز پيامبر شك‏ نمى‏كند و ترديد به خود راه نمى ‏دهد كه آن كه بر او آمده فرشته است و از جانب خداوند متعال، وحی آورده است. به طور قطع امر بر او آشكار است، زيرا حكمت الهى اقتضا مى‏كند كه امر بر وى كاملا روشن شود. تا آشكارا آن چه را مى ‏بيند لمس كند يا دلايل‏كافى در اختيار او قرار مى ‏دهد تا كلمات الله ثابت و استوار جلوه كند «و تمت كلمة‏ ربك صدقا و عدلا لا مبدل لكلماته‏» )وفیات الاعیان، 3 ، 483)

 

 2- امين الاسلام طبرسى  نيز می فرمايد: «براى آن كه پيامبر بتواند ديگران را با وحى هدايت نمايد، خود بايد از هر گونه خطا و اشتباه در دريافت وحى مصون‏باشد.» به همین دلیل است که در تفسير سوره مدثر مى‏ گويد: «ان الله لا يوحي الى رسوله الا بالبراهين‏النيرة و الآيات البينة الدالة على ان ما يوحى اليه انما هو من الله تعالى فلا يحتاج الى‏شي‏ء سواها لا يفزع و لا يفزع و لا يفرق.( - طبرسی، ج10، 580)

به درستى كه خداوند وحى نمى‏كند به‏رسولى مگر با دلايل روشن و نشانه‏هاى آشكار كه خود دلالت دارد بر اين كه آن چه‏ بر او وحى مى‏شود، از جانب حق تعالى است و به چيز ديگرى نياز ندارد. هرگز ترسانده نمى‏ شود و نمى‏ هراسد و به خود نمى‏ لرزد.

به طور كلى آيات قرآنى بر اين نكته تصريح دارند كه پيامبران الهى از آغاز وحى، پيام ‏های الهی را به روشنى دريافت نموده و دچار شك و ترديد نمى‏ شوند. مقام حضور، در پيشگاه حق جایگاهى است كه در آن وهم و شك و ترس راه ندارد. حضرت موسى (ع) درآغاز بعثت مورد عنايت‏ و توجه خاص پروردگار قرار گرفته به او خطاب مى‏ شود: «يا موسى ‏اني انا ربك فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوى، و انا اخترتك فاستمع لما يوحى، انني انا الله لا اله الا انا فاعبدني و اقم الصلاة لذكري‏» (طه/11-20)

اى موسى!اين منم پروردگار تو، کفش ‏خويش را بيرون آور كه در وادى مقدس طوى هستى و من تو را برگزيده ‏ام. پس به ‏آن چه بر تو وحى مى‏شود گوش فرا ده. منم، من، خدايى كه جز من خدايى نيست. پس‏مرا پرستش كن و به ياد من نماز برپا دار».سپس به او دستور داده مى‏شود: «و الق‏عصاك، فلما رآها تهتز كانها جان ولى مدبرا و لم يعقب... ، و عصايت را بيفكن، پس چون ‏آن را هم چون مارى ديد كه مى‏جنبد[ترسيد و]به عقب برگشت و[حتى] پشت ‏سرخود را نیز نگاه نکرد». از اين جهت مورد عتاب قرار گرفت: «يا موسى لا تخف اني لايخاف لدي المرسلون‏» (نحل/10) اى موسى نترس كه رسولان در نزد من نمى ‏ترسند.

بدين‏ترتيب به محض ايجاد ترس، عنايت الهى شامل حال پيامبر الهى گشته او را ازهر گونه هراس رها كرده است. اين يك قانون كلى است هر كه در آن جاىگاه شرف‏ حضور يافت، از چيزى خوف ندارد، زيرا در سايه عنايت الهى قرار گرفته و در فضايى امن و آرامش بخش استقرار يافته است.

براى آن كه ابراهيم خليل الرحمان (ع) آرامش و عين اليقين پيدا كند، پرده از پيش ‏روى او بر كنار شد تا حقايق عالم ملكوت بر او مكشوف گردد «و كذلك نري ابراهيم‏ ملكوت السماوات و الارض و ليكون من الموقنين‏» (انعام/ 85)

و اين گونه ملكوت آسمان‏ها و زمين‏ را به ابراهيم نشان دادیم تا از جمله يقين كنندگان باشد و هر گونه شک و تردید از او دور شود.

آيات فوق نشانگر این است كه پيامبران در محضر الهى داراى بينش روشن وعارى از هر گونه شك و ريب اند. و ملكوت آسمان‏ها و زمين بر آنان ‏منكشف گرديده تا از موقنين شوند. آيا پيامبر اسلام از اين قانون مستثنى بود تا درچنان موقع حساس و سرنوشت ‏ساز به حال خود رها شود، به خويشتن گمان بد برد و در بيم و هراس به سر برد؟ آيا پيامبر اسلام مقامى كمتر از مقام موسى و ابراهيم خليل ‏داشت تا عنايتى كه خدا درباره آنان روا داشته است، درباره او روا ندارد؟

دیدگاه استاد جعفر مرتضی عاملی

استاد جعفر مرتضی عاملی پس از نقد و بررسی روایات در مورد بعثت، می‌گوید: مقبول آن است که رسول خدا پس از نزول وحی شادمان و مسرور از این کرامت الهی به خانه بازگشت و به وظیفه ‌ای که بر عهده اش نهاده شده بود اطمینان داشت. شاهد بر آن، روایات اهل بیت (ع) و روایاتی به نقل از اهل سنت است.

دیدگاه آیت الله مکارم شیرازی

آیت الله مکارم شیرازی در کتاب شریف تفسیر نمونه داستان ورقه بن نوفل به طور مفصل یادآوری نموده است که گفته های ایشان را از جلد 27 کتاب می اوریم:

در روايات آمده است كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به كوه «حرا» رفته بود جبرئيل آمد و گفت: اى محمّد بخوان! پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: من قرائت كننده نيستم.

جبرئيل او را در آغوش گرفت و فشرد، و بار ديگر گفت: بخوان! پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همان جواب را تكرار كرد، بار دوم نيز جبرئيل اين كار را كرد، و همان جواب را شنيد، و در سومين بار گفت: (اقرأ باسم ربك الذى خلق ...) (تا آخر آيات پنج گانه). اين سخن را گفت و از ديده پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پنهان شد.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه با دريافت نخستين اشعه وحى سخت خسته شده بود به سراغ خديجه آمده، و فرمود: «زمّلونى و دثّرونى مرا بپوشانيد و جامه ‏اى بر من بيفكنيد تا استراحت كنم».

«طبرسى» در «مجمع البيان» نيز نقل مى ‏كند كه: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به خديجه فرمود: هنگامى كه تنها مى ‏شوم ندائى مى ‏شنوم (و نگرانم!).

خديجه عرض كرد: خداوند جز خير در باره تو كارى نخواهد كرد، چرا كه به خدا سوگند تو امانت را ادا مى ‏كنى، صله رحم به جا مى ‏آورى، در سخن گفتن راستگو هستى.

«خديجه» مى ‏گويد: بعد از اين ماجرا ما به سراغ «ورقة بن نوفل» رفتيم (او از آگاهان عرب و عمو زاده خديجه بود) رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آنچه را ديده بود براى «ورقه» بيان كرد، ورقه گفت: هنگامى كه آن منادى به سراغ تو مى ‏آيد دقت كن ببين چه مى ‏شنوى؟ سپس براى من نقل كن.

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در خلوتگاه خود اين را شنيد كه مى‏گويد: اى محمّد بگو: بسم اللّه الرّحمن الرّحيم الحمد للّه ربّ العالمين- تا- و لا الضّالّين، و بگو: لا اله الّا اللّه، سپس حضرت به سراغ ورقه آمد و مطلب را براى او بازگو كرد.

«ورقه» گفت: بشارت بر تو، باز هم بشارت بر تو، من گواهى مى ‏دهم تو همان هستى كه «عيسى بن مريم» بشارت داده است! و تو شريعتى همچون «موسى» دارى تو پيامبر مرسلى، و به زودى بعد از اين روز مأمور به جهاد مى‏شوى و اگر من آن روز را درك كنم در كنار تو جهاد خواهم كرد! هنگامى كه «ورقه» از دنيا رفت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: «من اين روحانى را در بهشت (بهشت برزخى) ديدم در حالى كه لباس حرير بر تن داشت، زيرا او به من ايمان آورد و مرا تصديق كرد».

نقد داستان ورقه:

در کتاب تفسیر نمونه داستان ورقه به این صورت نقد شده است: در بعضى از كلمات مفسرين، يا كتب تاريخ، مطالب ناموزونى در باره اين فصل از زندگى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به چشم مى ‏خورد كه مسلما از احاديث مجعول و اسرائيليات است. مثل این که: پیغبمر اگرم (ص) ازماجرای نخستین نزول وحی، بسیار ناراحت شد و از این ترسید که القائات شیطانی باشد! یا چند بار تصمیم گرفت خود را از کوه بیاندازد و امثال این لاطائلات که نه به مقام شامخ نبوت سازگار است و نه با گفته­های تاریخی که پیامبر را دارای عقل سرشار، درایت فوق العاده، مدیریت، شکیبایی، تسلط و اعتماد بر نفس معرفی می نمای.( مکارم، شیرازی، ج 27، 175)

به نظر مى ‏رسد اين گونه روايات ضعيف و ركيك، ساخته و پرداخته دشمنان اسلام است كه خواسته‏ اند هم اسلام را زير سؤال برند و هم شخص پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را.

نقد علامه معرفت

علامه معرفت در نقد و بررسی داستان ورقه بن نوفل بیان می دارد: اين داستان يكى از دهها داستان ساخته شده كينه توزان دو قرن اول اسلام است كه خود را مسلمان معرفى نموده، با ساختن اينگونه حكايتهاى افسانه‏آميز، ضمن سرگرم كردن عامّه، در عقايد خاصّه، ايجاد خلل مى‏كردند و تيشه به ريشه اسلام مى‏زدند.

در سالهاى اخير نيز دشمنان اسلام اين داستان و داستانهاى مشابه را- از جمله داستان آيات شيطانى- دستاويز خود قرار داده، بر سستى پايه‏هاى اوليّه اسلام شاهد گرفته‏اند.

چگونه پيغمبرى كه مدارج كمال را صعود نموده، و از مدتها پيش نويد نبوّت را در خود احساس كرده، حقايق بر وى آشكار نشده است در حالى كه بالاترين و والاترين عقول را در خود يافته است: «انّ اللّه وجد قلب محمد (ص) افضل القلوب و اوعاها، فاختاره لنبوّته».چگونه انسانى كه چنين تكامل يافته است، در آن موقع حساس، نگران مى‏شود و به خود شك مى‏برد، سپس با تجربه يك زن و پرسش يك مرد كه اندك سوادى دارد اين نگرانى از وى رفع مى‏شود، آنگاه اطمينان حاصل مى‏كند كه پيغمبر است؟!

اين داستان، علاوه بر آنكه با مقام شامخ نبوّت منافات دارد، با ظواهر آيات و روايات صادره از اهل بيت (ع) نيز مخالف است.( معرفت، 1380، 23)  

نقدآیت الله سبحانی

آیت الله سبحانی در کتاب فروغ ابدیت، داستان ورقه بن نوفل را به خوبی تحلیل و بررسی نموده و انچه که مورد وفاق و تواتر احادیث است بیان داشته است و در اخیر به نقد و بررسی افسانه های دروغین پرداخته و بی پایگی ان را به اثبات رسانده است. در قسمت از نوشته های ایشان امده است:

ما بیش از همه، از نوشته دانشمند مصری دکتر هیکل، در شگفتیم که با ان گفتار بلند بالای که در مقدمه کتاب خود نوشته و گفته است که گروهی روی عداوت و یا دوستی، دروغهای در تاریخ زندگی ان حضرت وارد شده ساخته­اند؛ خود او با این حال در این جا مطالبی نقل کرده که به طور مسلم نادرست است:

1-پیامبر هنگامی که وارد خانه "خدیجه" شد با خود فکر می کرد شاید انچه را دیده خطاء کرده و یا اینکه کاهن شده باشد! خدیجه باگفتن اینکه تو همواره یتیم نواز بودی و با خویشان نیکی می کردی، شک و تردید را از دل او برد! سپس پیامبر به دیده حق شناسی به او نگرست، و دستور داد که گلیمی بیاورد و او را بپوشاند. (جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، 1308،ج1، 228

 

2- طبری و دیگر مورخان می نویسند: هنگامی که ندای "انک لرسول الله" در گوش او طنین انداز شد، لرزه بر اندام او افتاد به گونه ای که تصمیم گرفت خود را از بالای کوه پرتاب کند! سپس فرشته با نشان دادن خود، او را از این کار باز داشت! متن گفته در تفسیر طبری این گونه است:" فلقد هممت ان اطرح نفسی من حالق من جبل فتمثل الیّ حین هممت بذالک فقال یا محمد أنا جبرئیل و أنت رسول الله ثم قال: أقرأ قلت ما اقرأ..." (طبری، 2، 205)

3- پس از ان روز "محمد" برای طواف کعبه رفت. "ورقه بن نوفل" را دید و داستان خویش را برای او شرح داد. ورقه، به او اطمنان خاطر داد و پیامبر هم احساس اطمنان کرد. (تفسیر طبری، ج30،161)

آقای سبحانی پس از نقل داستان به نقد ان پرداخته و بیان می دارد که داستان به دلائل ذیل مجعول است:

اولا) ما در جریان زندگی هیچ یک از انبیای الهی چنین جریان زننده­ی را نمی بینیم. در مورد حضرت موسی(ع) با اینکه زمینه ترس با توجه به شب تاریک و بیابان خلوت، در او بیشتر بود، انگاه که ندایی از درختی شنید، ترس و هراس و لرزه­ی به خود راه نداد و اقدام به خود کشی و انتحار نزد.! و موسی ارامش خود را همچنان حفظ نمود. و در مورد عصای که تبدیل به اژدها شد، ترس او صرف از ناحیه عصا بود که به چنین حیوانی تبدیل گشته بود. و وقتی که ندا امد "لاتخف" ترس او به کلی از بین رفت. ایا معقول است که افضل انبیاء انچنان ترسی به دل راه دهد که بخواهد خود را از کوه به زیر اندازد؟! بیگمان تا وقتی که روح بلند پیامبران اماده وحی نباشد، تاج پیامبری بر او نهاده نمی شود.(سبحانی، فروغ ابدیت، ج1، ص 229)

ثانیا) چگونه شد که حضرت موسی با شنیدن ندای وحی اطمنان یافت که از جانب خداست و بی درنگ از خداوند خواست که هارون را که " افصح منی لسانا" است به عنوان وزیر و کمک کننده تعیین کند. اما سرور پیامبران در شک و تردید ماند، تا "ورقه" غبار شک را از دل او بزداید؟

ثالثا) ورقه بی گمان مسیحی بوده است و او برای رفع نگرانی پیامبر چگونه به نبوت موسی بن عمران استناد می نماید که این همان مقامی است که خداوند به موسی بن عمران داده است. اصل نوشته به این صورت است وقتی که پیامبر خدا با ان همه ترس و اضطراب که می خواست خود را کوه بیاندزد "هممت ان اطرح نفسی من حالق من جبل...وقتی که جبرئیل خود را نشان می دهد و او با اشفتگی در خانه می اید و خدیجه به او دلداری و تسکین می دهد فقالت: أبشر فوالله لایحزیک الله ابدا و والله انک لتصل الرحم و تصدق الحدیث و تؤدی الامانه و تحمل الکل و تقری الضیف و تعین علی نوائب الحق ثم انطلقت بی الی ورقه بن نوفل بن اسد... فقال: هذا الناموس الذی أنزل علی موسی (ص) لیتنی فیها جزع لیتنی أکون حیا حین یخرجک قومک..(. تفسیر طبری، ج3 ص 161 - 162) " و این خود گواه اسرائیلی بودن داستان است که با غفلت از مذهب قهرمان داستان"ورقه"، به جعل ان پرداخته است.

از آنچه گفته امدیم می توان مهم‌ترین اشکالات و مناقشات درباره داستان ورقه بن نوفل را اینگونه بیان کرد:

1) سلسله سند داستان به شخص نخست كه شاهد داستان باشد نمى ‏رسد، از اين رو روايت چنين داستانى، مرسله تلقى مى ‏شود و وجود ضعف در اسناد حدیث و معتبر نبودن گروهی از راویان آن از اعتبار روایت می کاهد.( [1] - معرفت، 1380،) 25

2) وجود اختلاف و تناقض در نقل داستان، شاهد ساختگى بودن آن است. در يكى از نقل‏ هاچنين آمده است: خديجه خود به تنهايى نزد ورقه رفت، در ديگرى آمده است كه‏ پيامبر را با خود برد، در نقل سوم ورقه خود پيامبر را در حال طواف ديد، و ما جرا را به او بازگو کرد و در نقل چهارم ابوبكر بر خديجه وارد شد و گفت: محمد را نزد ورقه ‏روانه ساز

3) ناسازگاری محتوای حدیث با مقام شامخ پیامبر (ص) ؛ به این معنا که پیامبر بر اساس این حدیث در مهم‌ترین و حیاتی‌ترین مسئله یعنی شناخت وحی دچار سردرگمی و تردید و بلاتکلیفی شد. لازمه این سخن، تنزل مقام شامخ پیامبر (ص) تا جایی است که فردی چون ورقه یا خدیجه بر آن حضرت امتیاز داشته باشد.

4) قرآن سرگذشت زندگی انبیا را بیان کرده و روایات بسیاری در شرح زندگی آنان وارد شده است؛ با این حال چنین ترس و شکی درباره هیچ یک از آنان نقل نشده است؛ چه رسد به مقام حضرت ختمی مرتبت که افضل انبیا است؛ مثلا نزول وحی بر حضرت موسی (ع) توام با طمانینه و آرامش بود.

5) کسی که خود در دریافت وحی خطا کند نمی تواند دیگران را با وحی هدایت نماید. و به عبارت دیگر؛ انکس که وظیفه هدایت را بر عهده دارد، می باید از هرگونه خطاء و اشتباهی در امان باشد. و از نظر فلسفی و عقلی این مسأله امر مبرهن است که "فاقد شیء نمی تواند معطی شیء باشد" کسی که خود در دریافت وحی دو دل است چگونه می تواند اطمنان دیگران را بدست آورد. "ذات نایافته از هستی بخش/ کی تواند که شود هستی بخش"

6) پیامبر بالاترين و والاترين عقول را با خود داشته است:«انّ اللّه وجد قلب محمد (ص) افضل القلوب و اوعاها، فاختاره لنبوّته».

7) شک و تردید در وحی راه ندارد. قاضی عیاض اطمنان و یقین در دریافت وحی را یکی از اعجاز قران می داند.

8) طبرسی در تفسیر سوره مدثر می فرماید:  « ان الله لا یوحی الی رسوله الا بالبراهین النیرة و الآیات البینة الدالة علی ان ما یوحی الیه انما هو من الله تعالی فلا یحتاج الی شی ء سواها لا یفزع و لا یفزع و لا یفرق. (همان. 24)

9) حکمت الهی اقتضامی کند که امر بر وی کاملا روشن شود . تا آشکارا آنچه می بیند ، لمس کند یا دلایل کافی در اختیار او قرار می دهد تا کلمات الله ثابت و استوار جلوه کند « و تمت کلمة ربک صدقا و عدلا لا مبدل لکلماته»

روایات:

علاوه بر اشکالات فوق، مخالف صراحت ایه و روایات است. در اخیر این بحث را با روایتی از امام صادق (ع) به پایان می رسانیم که این روایت در واقع خط بطلانی است بر هر آنچه گفته شده که پیامبر (ص) هنگام بعثت ترسید و ...

زراره از امام صادق (ع) پرسید: چرا پیامبر (ص) هنگامی که جبرئیل بر او نازل شد، نترسید و آن را از وسوسه ‌های شیطان نپنداشت؟

امام صادق (ع) فرمود: خداوند بر پیامبر خود سکینه و آرامش فرو فرستاد، و آن چه از جانب خداوند می‌رسید، به گونه‌ای بود که گویا می‌بیند. "عن زرارة قلت لأبی عبدالله (ع) کیف لم یخف رسول الله (ص) فیما یأتیه من قبل الله أن یکون ذلک مما ینزع به الشیطان قال فقال إنّ الله إذا إتخذ عبدا رسولا أنزل علیه السکینة و الوقار فکان یأتیه من قبل الله عزوجل مثل الذی یراه بعینه. (محمد باقر مجلسی، ج18، 262.)

نتیجه گیری

در مورد نقش ورقه بن نوفل (پسر عموی حضرت خدیجه) در رفع نگرانی افضل انبیاء، دو دیدگاه متفاوت در منابع امامیه و اهل سنت وجود دارد؛ در برخی از منابع تاریخی و تفسیری و حدیثی اهل سنت مانند: محمدحسن هیکل، حیات محمد(ص)،  صحیح مسلم، صحیح بخاری و جامع الیان طبری عمدتا دو چیز به چشم می خورد یکی اینکه سروش غیبی بر پیامبر در حالت خاب نازل شده است به این توجیه که بشر یکباره توان تحمل پیام خداوند و پیامبری را ندارد. و دیگر اینکه هنگامه اغازین وحی بر پیامبر(ص) پیامبر خدا نمی دانیست که انچه بر او نازل شده است وحی الهی است و یا وسوسه شیطانی؟! بدینسان، اضطراب و لرزه بر اندام ان حضرت افتاد بگونه ای که می خواست خود را از بالای بلندی کوه به زیر اندازد تا اینکه جبرئیل خود را تمثیل نموده و خود را جبرئیل و محمد(ص) را رسول خدا معرفی کرد." فقال یا محمد أنا جبرئیل و أنت رسول الله ثم قال: أقرأ قلت ما اقرأ." و با چنین اضطرابی وارد خانه شده و حضرت خدیجه بر او لباس انداخت و تا اینکه با وساطت خدیجه، این ورقه بن نوفل بود که پیامبر را از نگرانی رهایی بخشید.

در منابع اهل تشیع، سروش وحی با آگاهی و بیداری کامل ان حضرت صورت گرفته و ان حضرت با اطمینان می دانسته است که انچه بر او نازل شده است سروش وحی است نه فریب شیطانی. و نقش ورقه در رفع نگرانی و اشفتگی فکری رسول اعظم هیچ است و اصولا افضل انبیاء دو دل نبوده است تا نیاز به دلجوی امثال ورقه بن نوفل داشته باشد. نقش ورقه در رفع نگرانی رسول خدا امر مجعول و از اسرائلیات است.

عالمان و مفسران اهل تشیع مانند قاضی نعمان مغربی، امین الاسلام طبرسی، علامه معرفت، ایت الله مکارم شیرازی و ایت الله سبحانی و دیگر اندیشمندان معاصر و غیر معاصر، نقش ورقه در رفع نگرانی پیامبر را مورد نقد و بررسی قرار داده و با توجه به ضعف سند، و نقدهای جدی که در محتوای روایات وارده در این زمینه وجود دارد و هم از نظر تاریخی، و هم با درنظر داشت صراحت آیات در مورد رسالت،  افسانه بودن این داستان را به خوبی به اثبات رسانده اند. و به این نتیجه رسیده اند که نقش ورقه بن نوفل برای رهای رسول گرامی اسلام از شک و تردید، مخالف نقل و عقل است.