حق خواهی از منظر دین

نوشته شده توسط حسن علی افتخاری. ارسال شده در دین و مذهب

 حق خواهی از منظر دین

با الهام از سیره امیرالمؤمنین علی (ع) و حضرت فاطمه زهراء(س)

حسن علی افتخاری

چکیده:

دین مقدس اسلام ستم را بر نمی­تابد و پیروان خود را از ستم کردن و پزیرش آن بر حذر داشته است. اما ویژگی زیاده خواهی در بشر باعث می­شود تا برخی به حقوق خود قانع نبوده و به حقوق دیگران تجاوز نمایند با توجه به اینکه ستم پذیری در اسلام به مانند ستمگری مردود است، احقاق حقوق به عنوان راه حل در نظام حقوقی اسلام از اهمیّت خاصی برخوردار بوده و دارای جایگاه ویژه­ای است. احقاق حق در سیرة عملی امیرالمؤمنین(ع) و فاطمه زهرا(س) به عنوان بخشی از سنت دینی که هم با مطالبه از کسی که حق نزد او بود و استدلال برای باز پس‌گیری حق از خلیفه اول با توجه به جایگاه حقوقی ایشان و دادخواهی از مردم، اقداماتی بود که هم حضرت علی(ع) و هم حضرت زهرا(س) به عنوان یک حرکت انجام دادند.

واژگان کلیدی: دین، حق، ستم­گری، ستم­پذیری، سیره امام علی (ع) وحضرت زهراء(س).

مقدمه:

      غالب نزاع و درگیری بشر با یک دیگر، از ابتداء شکل­گیری جوامع تا حالا منشاء مالی داشته و برای جلوگیری از افزایش نزاع میان مردم، نظام های حقوقی دنیا چارچوبی را تعریف کرده که براساس آن، حدود حق هرکسی تعریف شده­است. اما این راهکار در مقابل افزون طلبی بشر در برخی موارد عقیم و ناتوان مانده­است. پرونده­های قطوری از زمین خواری، کلاه­برداری، کلاه­گذاری، اختلاس، رشوه­خواری و .... در بایگانی دستگاه قضایی کشورها، حاکی از واقعیت وجود افراد زیاده خواه می­باشد. نظامهای حقوقی دنیا، برای حمایت از حقوق کسانی که مورد ستم قرار می­گیرند و اموال شان به انحاء مختلف، غصب می­شود مراجعه به دستگاه قضایی را به عنوان راهکار احقاق حق، مد نظر قرار داده اند تا از پایمال شدن حقوق افراد ستمدیده جلوگیری شود.

راهکار مزبور نسبت به مواردی که طرفین دعوا(مال باخته و غاصب) ازمیان توده مردم باشد تا حدودی مؤثر است؛ امّا در صورتی که فرد غاصب، زرومند و خصوصاً حاکم و صاحب قدرت باشد که خود واضع قانون و مجری آن است؛ احقاق حقوق غیر ممکن می­نماید. که نمونه فراوانی از چپاول و غارتگری و غصب اموال بی چارگان در هر عصری و در هر مملکتی را تاریخ در خود ضبط کرده­است؛ لذا راهکار احقاق حقوق از نظر اکثر مردم کار بیهوده تلقی می­شود. در این مقاله سعی شده تا احقاق حقوق از نگاه اسلام مورد بررسی قرار گیرد.

مفهوم شناسی:

1) مفهوم حق

1-1) -مفهوم لغوی حق: حق در لغت به معنای راست و درست، ضد باطل، ثابت و واجب، کاری که البته واقع شود، یقین، عدل، نصیب و بهره از چیزی، ملک ومال معنا شده است. ( حسن عمید/1363/526)

      واژه حق معانی گونا گونی دارد که در همة معانی لغوی و اصطلاحی آن یک نحو «ثبوت» ملحوظ است، خواه ثبوت تکوینی و حقیقی باشد و خواه ثبوت قرار دادی و اعتباری.(مصباح یزدی/1384/28)

2-1)  مفهوم اصطلاحی حق: حق در نگاه حقوقدانان: حق، امتیازی است که نظام حقوقی برای تنظیم روابط اشخاص به سود پاره­ای از آنان در برابر دیگران ایجاد می کند.(ناصر کاتوزیان/1372/247)

      حق مفهومی است اعتباری؛ اعتباری بودن این مفهوم به این معنا است که به هیچ وجه «مابه ازاء» خارجی ندارد و تنها در ارتباط با افعال اختیاری انسان ها مطرح می­شود؛ انسان های آزاد و صاحب اختیار یک دسته کارها را باید انجام دهند و از دستة دیگری از کارها باید بپرهیزند، بر محور همین بایدها و نبایدهای حاکم بر رفتار آدمیان، مفاهیمی از قبیل«حق» و «تکلیف» زاده می­شود.(مصباح یزدی/1384/29)

2) مفهوم حقوق

1-2) نظام حاکم بر رفتار اجتماعی؛گاهی مراد از «حقوق» نظام حاکم بر رفتار اجتماعی شهروندان یک جامعه است؛ یعنی مجموعه ای از بایدها و نبایدهایی که اعضای یک جامعه ملزم به رعایت آن ها هستند. در این اصطلاح، نظر به این نیست که کلمة حقوق جمع حق است بلکه با آن هم­چون کلمه­های مفرد معامله می­کنند. گویا مجموعه احکام و مقررات حاکم بریک جامعه را یک واحد اعتباری دانسته، نام«حقوق» برآن نهاده­اند. کلمة «تشریع»در عربی همچنین «شرع» در اصطلاح فقهای اسلام تقریباً همین معنا را افاده می­کند. حقوق در این معنا تقربیاً با«قانون» مرادف است.(مصباح یزدی/1384/28)

2-1)  حقوق به معنای جمع حق: برای اینکه حقوق به هدف نهایی خود یعنی استقرار عدالت در روابط اجتماعی و حفظ نظم در اجتماع برسد، ناچار باید امتیازاتی را برای اعضای جامعه به رسمیت شناخته و با ایجاد تکلیف متقابل، توانایی خاصی برای استیفای حقوق به آنان اعطا نماید. این امتیاز و توانایی را که حقوق هر جامعه ی منظم برای اعضای خود ایجاد و تضمین می­کند، اصطلاحاً «حق» می­گویند مانند حق حیات، حق مالکیت، حق آزادی، حق پدری، حق فرزندی و نظایر آن (سلیمی /1392/77)

تبیین مسئله:

بدون تردید نظام های حقوقی، در راستای حمایت ازحقوق مظلومین گام های مفیدی برداشته­اند؛ اما این اقدامات، درهمه موارد اثر لازم را نداشته و نخواهد داشت؛ خصوصاً اگر غاصب یا غاصبان از طبقه ی زورمند و یا افراد رده بالای حکومت باشند. در چنین مواردی که احقاق حقوق غالباً غیر ممکن می­نماید راه­حل هایی چون: سکوت و پذیرفتن وضیعت پیش آمده، تلاش برای به دست آوردن حق، به هر قیمتی و پرداخت هزینه چند برابر ارزش مالی شئی مورد نزاع اگر حق از حقوق مالی باشد، تلاش برای به دست آوردن حق از راه قانونی ودر نهایت استمداد از عامه ی مردم و رساندن ندای مظلومیت خود به گوش مردم را می­توان پیشنهاد کرد.

جایگاه حق خواهی در دین

      بدون تردید بهترین راه حل برای حق خواهی آن است که منطبق بر آموزه­های دین باشد. در فرهنگ دینی به همان اندازه که ستمگری و ظلم به دیگران مورد نکوهش قرار گرفته، تن دادن به ظلم نیز نکوهش شده­است.

الف- کتاب: با توجه به اینکه متقن­ترین منبع دینی به لحاظ صدور از نظر مسلمانان قرآن مجید است؛ قرآن مجید در سوره بقره آیه­ای 279 می­فرماید:« لاتَظْلِمُونَ وَ لاتُظْلَمُون» این جمله در حقیقت یک شعار وسیع و پرمایه اسلامی است که می­گوید: به همان نسبت که مسلمانان باید از ستمگری بپرهیزند از تن دادن به ظلم و ستم نیز باید اجتناب کنند اصولاً اگر ستمکش نباشد ستمگر کمتر پیدا می­شود! و اگر مسلمانان آمادگی کافی برای دفاع از حقوق خود داشته باشند، کسی نمی­تواند به آنها ستم کند. باید پیش از آن که به ظالم بگوییم:ستم مکن به مظلوم بگوییم:تن به ستم مده. (مکارم شیرازی/1372/ج2/439)

ب- سنت: سنت به عنوان دومین منبعی که مسلمانان، معارف و احکام دین خود را از آن می­گیرند؛ و سنت از نظر شیعه عبارت است از گفتار، کردار،  امضاء یا تأیید معصوم(ع). از آنجایی که بخشی از سنت در قالب سیره عملی معصومین(ع) متبلور است و به حکم آیة شریفه:« لَقَدْ كانَ لَكُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ یرْجُوا اللَّهَ وَ الْیوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثیرا»(سوره احزاب/21) «اسوه» یعنی سرمشق و مقتداء؛ اقرب الموارد گوید:الاسوه:القدوه(قرشی/1412/ج1/78) که تأسی به رفتارپیامبر وآن حضرت را الگوی زندگی خود قرار دادن در مواردی واجب است؛ چون در تعریف تأسی گفته شده­است: ان تفعل مثل فعله صلی الله علیه و آله علی وجهه من اجل فعله (صلی الله علیه و آله) «تأسی و اقتدا به پیامبر(ص) بر اساس آیه شریفه، وظیفه­ای هر مسلمانی است که این وظیفه گاهی رنگ وجوبی دارد و گاهی رنگ استحبابی و مباح، به عبارتی معنای تأسی به پیامبر آن است که همانند کار او را انجام دهیم با همان نیتی که او انجام داده­است پس اگر واجب باشد ما نیز به قصد واجب انجام دهیم و اگر مستحب یا مباح باشد ما نیز عملاً ملتزم به استحباب یا اباحه شویم» (مکارم شیرازی/[بی­تا]/171) اسوه بودن مقامی است که اختصاص به پیامبر(ص) نداشته و هریک از معصومین از آن جمله حضرت زهرا(س) دارای چنین مقامی است چه اینکه امام زمان(عج) فرموده:« وَ فِی ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص لِی أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»(طبرسی/1402/467) حضرت زهرا(س) بهترین الگو برای پیروان مکتب اهلبیت(ع) است؛ تأسی به حضرت زهرا(س) نیز گاهی رنگ وجوبی دارد و گاهی رنگ استحباب و مباح چه این که برخی از فقها به این حدیث و ادّله دیگر بر حجیت قول و فعل حضرت زهرا(س) استناد کرده­اند.(سید محمد شیرازی/1428/ج1/11)

حق خواهی حضرت زهرا(س):

مهم­ترین تغییر در روند سیاسی اسلام بعد از رحلت رسول خدا(ص) در رهبری مسلمانان اتفاق افتاد که این تغییر سرآغاز تحولات دیگری گردید؛ که مهم­ترین آن ها تصرف فدک توسط دستگاه حاکم و به دستور خلیفه بود؛ در داستان می­خوانیم:«یهودیان فدک قصد داشتند که خیبریان را در نبرد با مسلمانان یاری دهند و رسول خدا(ص) از این تصمیم با خبر شد. از این رو علی(ع) را با صد نفر به سوی آنان گسیل داشت. تا از وضعیت و تصمیمشان آگاهی کامل پیدا کند. سپس روشن شد که آنان پیکی به کافران خیبر فرستاده و اعلام کرده­اند که ما شما را در جنگ با مسلمانان یاری خواهیم داد. چون فدکیان در این ماجرا مقصر شناخته شدند، با ترس و وحشت منتظر بودند تا ببینند نتیجه جنگ خیبر چه می­شود. با شنیدن خبر پیروزی سپاه اسلام وحشت بیشتری بر آنان مستولی شد و تصمیم گرفتند بدون جنگ و خونریزی تسلیم شوند؛ لذا نماینده­ای نزد رسول خدا(ص) فرستاده اظهار داشتند: با ما نیز مانند اهل خیبر رفتار کنید و با گرفتن نصف فدک صلح کنیم. پیامبر نیز پذیرفت، و به این ترتیب، فدک بدون جنگ وخونریزی در اختیار پیامبر قرار گرفت.

از آن جا که فدک بدون جنگ در اختیار رسول خدا(ص) قرار گرفت، به حکم قرآن به حضرت محمد(ص) اختصاص یافت و مسلمانان از آن سهمی نداشتند:« وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَیهِ مِنْ خَیلٍ وَ لا رِكابٍ وَ لكِنَّ اللَّهَ یسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى‏ مَنْ یشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَی‏ءٍ قَدیرٌ، ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیتامى‏ وَ الْمَساكینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ كَی لا یكُونَ دُولَةً بَینَ الْأَغْنِیاءِ مِنْكُمْ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ» (سوره حشر/6و7)  مضمون آیة شریفه این است:اگر کفار، بدون جنگ چیزی را برای صلح و تسلیم شدن و غیر آن دادند، غنایم جنگی نیست که یک پنجم آن خمس و چهار پنجم آن میان مجاهدان تقسیم شود؛ بلکه آنان سهمی ندارند و همة آن دراخیتار پیامبر قرار می گیرد.(استادی، 1383، 32و33)

فدک را پیامبر(ص) به دخترش فاطمه زهرا(س) می بخشد: در مجمع البیان در ذیل آیه‏" وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ" مى‏گوید: ابو سعید خدرى، و غیر او روایت كرده‏اند كه وقتى این آیه به رسول خدا (ص) نازل گردید فدك را به فاطمه داد، و تسلیمش هم كرد، و این معنا از امام ابى جعفر و امام صادق (ع) روایت شده‏.(طباطبایی، 1374، ج16، 282)

ادامه داستان غمبار فدک را امام صادق(ع) این گونه نقل می کند:« چون مردم با ابوبکر بیعت کردند وخلافت بر همة مهاجرین و انصار بر وی راست آمد، کسانی را به سوی فدک فرستاد تا نمایندة فاطمه دختر رسول خدا(ص) را از آنجا بیرون کردند. فاطمه(س) نزد ابوبکر آمد و گفت: ای ابوبکر! چرا مرا از میراث پدرم رسول خدا منع کردی و وکیلم را از فدک بیرون راندی؟ با آن که پیامبر خدا(ص) به فرمان خداوند آن را برای من مقرر داشته بود... »(طبرسی،1403، ج1، 91)

1ـ مطالبه حق از ابوبکر

اهمیّت اشاره به داستان غصب فدک، از دو جهت اهمّیت دارد یک: عکس العمل حضرت زهرا(س) نسبت به غصب فدک، از آن جهت که سیره آن حضرت به عنوان بخشی از سنت، به مسلمان می آموزد که در این گونه موارد چه عکس العمل منطبق با آموزه های دین است.

عکس العمل حضرت زهرا(س) در قبال غصب فدک مقاومت در برابر ظلمی بود که برآن حضرت روا داشته شده بود. اولین اقدام فاطمه زهرا(س) پس از غصب فدک، انجام مطالبه ی فدک از ابوبکر بود؛ چون فدک مال فاطمه زهرا(س) بود و ابوبکر آن را غصب کرده بود، حضرت زهرا(س) باید برای مطالبه فدک غصب شده نزد ابوبکر می رفت؛ چون ملک غصب شده حضرت زهرا(س) در اختیار خلیفه قرار داشت، از سوی دیگر جایگاه حقوقی خلیفه ایجاب می کرد که حضرت زهرا(س) برای ملک غصب شده اش برای احقاق حقش خود نزد او برود. حضرت زهرا(س) نزد ابوبکر رفت و خطاب به او فرمود:«ای ابوبکر! چرا مرا از میراث پدرم رسول الله(ص) منع و وکیلم را بیروان راندی؟ با آن که پیامبر خدا(ص) به فرمان خداوند آن را برای من مقرر داشته بود. خلیفه با در نظر داشت مقام قضاوت که نصیبش شده می گوید: برای این ادعای خود گواه بیاور...»

تلاش حضرت زهرا(س) برای باز پس گیری فدک نتیجه نداد؛ روزی امیرالمؤمنین(ع) به عنوان وکیل فاطمه زهرا(س) نزد ابوبکر رفت و طرح دعوا نموده و خطاب به ابوبکر فرمود: ای ابوبکر! چرا فاطمه را از میراث پیامبر که از زمان پدرش مالک آن بود منع کردی؟ ... »

دو: جهت دیگر اهمّیت بازخوانی داستان فدک این است­که حق غصب شده را باید از غاصب طلب کرد اگر نتیجه نداد به مرجع ذی صلاح مراجعه کرد که در داستان مزبور غاصب و مرجع ذی صلاح شخص خلیفه بود.

2ـ داد خواهی

هنگامی که فاطمه زهرا(س)، از مطالبه حق خود از طرح دعوا نزد خلیفه نتیجه نمی گیرد تصمیم می گیرد موضوع غصب فدک و خلافت را در یک حرکت مدنی دیگر، با هدف رساندن صدای اعتراض خود به گوش مردم و استمداد از آنان، تصمیم می گیرد به مسجد رفته و در حضور مردم نسبت به کار خلیفه اعتراض کند و از مردم بخواهد تا او را در راه رسیدن به خواسته­اش که همان پس گرفتن فدک و خلافت است یاری رساند.

دلایل حق خواهی حضرت زهرا(س)

 اشکالی اینجا مطرح می شود و آن این که به نتیجه نرسیدن اقدامات حضرت، قابل پیش بینی بود چرا علی(ع) به رغم بی نتیجه بودن اقدامات شان پافشاری داشتند؟

درپاسخ باید گفت که اولا: حق خواستنی است: انسان باید حقوق غصب شده ی خویشتن را از غاصب و تجاوزکار بخواهد؛ چرا که حق را باید خواست و ازپی آن رفت؛ چون حق گرفتنی است و به خودی خود – به ویژه در رژیم های مردم ستیز و جامعه های قانون گریز، به صاحبش باز نمی گردد؛ از این رو هر کس ثروت و دارایی یا دیگر حقوق او غصب گردیده، بر اوست که آن را بجوید و بخواهد، گرچه تمایل و نیازی نداشته باشد. چون سکوت در برابر غصب حقوق و پذیرش بیداد و زورمداری، زیبنده نیست و ظلم پروری گناه است. (کرمی فریدنی،1387، 421)

ثانیا: حق طلبی دارای آثاری کوتاه مدت و بلند مدت است؛ آثار کوتاه مدت حق طلبی:

یک) انسان در پیگیری حقوق خویش، به پیروزی ظاهری دست می یابد و به حق خویش می رسد، که به خواسته خود رسیده است.

دو) در پیکار عادلانه و حق طلبانه ی خویش به ظاهر پیروز نشده و به حق خود نمی رسد، امّا موفق می شود تا غارت شدگی و مظلومیت خود را آشکار ساخته و ندای حق طلبانه و ستم ستیز خویش را به گوش جهان معاصر و یا عصرها و نسل ها برساند. در صورت دوم نیز گرچه او به حق خویش دست نیافته، امّا به پیروزی دیگری دست یافته است و آن این که ماسک فریب و دروغ را از چهره ی کریه ظالمان و تجاوزکاران حق کش و غارتگر کنار زده است، که به دروغ و دجّالگری مدّعی شایستگی و درستکاری و تقوا هستند، و خود را نمونه ی دینداری و ارزش‌گرایی و سایه ی خدا و جانشین پیامبرش، به خورد ساده­دلان تاریخ می دهند! و این گام بلندی در معرفی تبهکاران به عصرها و نسل ها و خدمتی به رشد و اوج جامعه است. (کرمی فریدنی، 1387/424)

ثالثا: انجام وظیفه دینی: مهم­تر این­که احقاق حق یک تکلیف دینی است و حضرت زهرا(س) باید به تکلیف خود به عنوان یک مسلمان، عمل کند. لذا اگر آن حضرت به دنبال فدک می رود از باب این است که اسلام احقاق حق را واجب کرده و الاّ فدک چه ارزشی دارد؟ چون اگر دنبال فدک نمی رفت تن به ظلم داده بود و انظلام بود؛ از آنجایی که نباید انظلام کرد حضرت زهرا(س) حق خودش را مطالبه می کند. (مطهری،1384،ج16،94)

نکته قابل توجه: حق خواهی حضرت زهرا(س) تنها در مورد فدک خلاصه نمی­شود، مسئله خلافت امیرالمؤمنین(ع) برای حضرت زهرا(س) از اهمّیت زیادی برخوردار بود؛ علاوه بر این­که بخشی قابل توجهی از سخنان آن بانوی بزرگوار در مسجد، به مسائل سیاسی و نکوهش مردم بخاطر تغییر موضع سیاسی شان بود؛ افزون بر این باز پس­گیری خلافت ساز و کار خاص خود را می­طلبد که مهم­ترین آن جلب حمایت مردم از امیرالمؤمنین(ع) بود؛ که آن بانوی بزرگوار در این راستا به همراه شوهر و فرزندان خردسال خود شبانه به در خانه مهاجر و انصار رفت تا آن ها را وادار به حمایت از امیرالمؤمنین(ع) نماید.(طبرسی/[بی­تا]/ج1/326)

حق خواهی هزاره‌ها:

هزاره­ها سرگذشت بسیار تلخ و رنج­آوری را بعد از به قدرت رسیدن عبدالرحمن تجربه کردند؛ بد ترین نسل­کشی در تاریخ بشریت با 62درصد کشته توسط عبدالرحمن از این قوم، غارت اموال منقول، غصب زمین­های حاصل خیز در مقیاس وسیع به گونه­ای که هیچ زمین حاصلخیزی را عبدالرحمن برای هزاره­ها باقی نگذاشت. فروش دختر و پسر جوان این مردم به بازارهای برده فروشی داخل و خارج و... ستم های که توسط عبدالرحمن بر این قوم رفت به کمک فتوای مفتیان انجام شد؛ مفتیان به جایز بودن ریختن خون هزاره، تصرف اموال منقول و غیرمنقول شان و حلال بودن تجاوز به ناموس این قوم فتوا داده بودند. هزاره آن روز از ابتدائی ترین حق انسانی یعنی حق حیات محروم بود.هزاره نه حق مطالبه ی حقوق پایمال شده خود را داشت و نه جرأت آن را، از سویی هم نمی­توانست صدای مظلومیت خود را به گوش دنیا برساند. اما تحولات سیاسی اجتماعی حاضر پس از دوران سیاه عبدالرحمن و اخلاف ستمکار او در افغانستان به گونه­ای رقم خورده­است که پس از گذشت بیش از صد سال، برای هزاره فرصت نفس کشیدن به وجود آمده که می توانند شرح آن چه را که بر این قوم گذشته است برای مردم دنیا بازگو نمایند و می­توانند برای باز پس­گیری حقوق غصب شده خود اقدامات قانونی لازم را به عمل آورند؛ چون قانون اساسی امروز افغانستان هزاره را به عنوان شهروند این کشورمی­شناسد:«.... ملت افغانستان متشکل از اقوام پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ ....می­باشد»(قانون اساسی،ماده سوم) در جای دیگر همین قانون، میان اقوام ساکن در افغانستان فرق نگذاشته و همه اتباع کشور را دارای حقوق و تکالیف مساوی دانسته: «هرنوع تبعیض و امتیاز بین اتباع افغانستان ممنوع است.اتباع افغانستان اعم از زن و مرد در برابر قانون دارای حقوق و وجایب مساوی می­باشند»(قانون اساسی،ماده بیست و دوم)

از سوی دیگر، اگر دیروز پیروی از مذهب جعفری برای مردم هزاره جرم بود و ریختن خون هزاره مباح بود؛ اما در قانون اساسی امروز مذهب جعفری به رسمیت شناخته شده و احکامی که مطابق مذهب جعفری در میان کسانی که پیرو آن مذهب هستند معتبر می باشد:«محاکم برای اهل تشییع، در قضایای مربوط به احوال شخصیه، احکام مذهب تشییع را مطابق به احکام قانون تطبیق می­نماید.

در سایر دعاوی نیز اگر در این قانون اساسی و قوانین دیگر حکمی موجود نباشد، محاکم قضیه را مطابق به احکام این مذهب حل و فصل می­نمایند»(قانون اساسی، ماده یک­صدو سی یکم)

براساس قانون اساسی، هزاره شهروند افغانستان و از حقوق مساوی با سایر شهروندان افغانی برخوردار است یکی از حقوق اولیه شهروندی حق مالکیت است؛ بنابراین هزاره حق مطالبه حقوق غصب شده به صورت قانونی را دارد. همانطوری که سایر شهروندان افغانی از اقوام دیگر مانند تاجیک، ازبک، بلوچ و ...اگر در زمانی و به دلایلی از تسلط بر ملک خود در این کشور محروم بوده­اند و کسانی دیگر تصرف غاصبانه کرده­اند؛ دستگاه قضایی مکلّف است به دعاوی که از سوی صاحبان این املاک مطرح می­شود رسیدگی نموده و اموال غصب شده را به صاحبانش برگرداند. و دستگاه قضایی نسبت به هزاره­های که در زمان عبدالرحمن از سرزمین شان رانده شده و کسانی دیگر و از کشورهای دیگر آمده و املاک آنها را تصرف نموده­است، مکلّف است املاک غصب شده آنها را به صاحبان اصلی شان برگرداند.

اقدامات بایسته:

طرح دعوای باز پس­گیری زمین­های غصب شده؛ حال که جناب رئیس جمهور، فرمانی مبنی بر حل و فصل زمین­های کوچی ها صادر نموده؛ لازم است تا از رئیس جمهور خواسته شود تا فرمان مشابه نسبت به حل و فصل زمین­های غصب شده هزاره­ زمان حکومت عبدالرحمن صادر نموده  و دستگاه قضایی را مؤظف به رسیدگی در این امر نماید.

طرح دعوا در مراجع حقوقی بین المللی؛ از آن جایی که باز پس­گیری زمین­های غصب شده به این آسانی میّسر نیست حقوقدانان هزاره مسئله باز پس­گیری زمین­های غصب شده را علاوه بر طرح در دستگاه قضایی کشور، نباید از طرح و پیگیری آن در مراجع حقوقی بین المللی غفلت کرد.

دادخواهی یا رساندن صدای مظلومیت خود به گوش دنیا؛ بدون شک امروز یکی از پر کاربرد ترین وسیله­ای که می­شود به واسطه­ای آن صدای دادخواهی خود را به گوش دنیا رساند قلم و زبان است. چه اینکه مخاطبان این دو وسیله در عصر حاضر منحصر به یک کشور نمی­شود استفاده کرده و ندای حق خواهی خود را از طریق رسانه­ها و فضاهای مجازی به گوش جهانیان رساند.

ضمناً  نباید سهم در قدرت را از نظر دور داشت چه اینکه سنگ سنگ بنای نظام فعلی در افغانستان توافقی است که نمایندگان اقوام ساکن افغانستان سال 2001 میلادی در «بن» امضاء کردند؛ و نظام فعلی مشروعیت خود را مدیون توافق مزبور است؛ در این توافق سهم هر یک از اقوام در قدرت به اندازه سعه وجودی شان است. نفوذ هزاره ها در این توافقنامه، نوزده ونیم درصد محاسبه می شود یعنی که سهم هزاره ها در قدرت نوزده و نیم درصد باشد. اما این حضور خصوصا در پست حساس چون معاونت ها وزارت ها و سفارتخانه ها یک درصد است.

 

 

 

نتیجه:

از مطالب پیشین می توان چنین نتیجه گرفت که پذیرفتن ظلم، از نظر اسلام مردود است؛ ظلم ممکن است متوجه نفس انسان باشد و ممکن است متوجه حقوق مسلّمی مالی و غیرمالی باشد که قانون و شرع آن را به رسمیت شناخته است. احقاق حقوق به عنوان یک تکلیف دینی از نظر دین مقدس اسلام مطرح است. از آن جایی که یکی از ادلّه هایی که فقهاء در مقام استنباط حکم شرعی به آن استناد می کنند سیره معصومین(ع) است، احقاق حقوق مالی و غیر مالی در سیرة   امیرالمؤمنین (ع) و فاطمه زهرا(س) پر رنگ تر از احقاق حقوق در سیره  سایر امامان معصوم(ع) است آن­هم به خاطر وجود حوادثی است که بعد از رحلت رسول خدا(ص) اتفاق افتاد. وضعیتی که برای مردم هزاره ی افغانستان از زمان زمامداری عبدالرحمن و پس از آن تاکنون پیش آمده شبیه وضعیتی است که برای امیرالمؤمنین(ع) وحضرت زهرا(س) پیش آمده غصب مال و قدرت، وظیفه مردم ستمدیده هزاره به عنوان پیروان مکتب امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س) احقاق حقوق است و بس.