ویژگی های رهبری در روایات

نوشته شده توسط محمدابراهیم شفق/فوق لیسانس علوم قرآن و تفسیر/فصلنامه سخن صبا/شماره سوم/1390. ارسال شده در دین و مذهب


یادآوری 
   

در شماره دوم فصلنامه «سخن صبا» بخش اول موضوع «ویژگی های تخصصی رهبری در قرآن» را آوردیم و در شماره حاضر، بخش دوم آن به محضر شما خوانندگان محترم تقدیم می گردد که در بر گیرنده ای بررسی دلایل روایی، نکات کلیدی در استدلال روایی، تفسیر اعلمیت و افقهیت، جمع بندی ادله، قلمرو دانش در رهبری و تبلیغ، جمع بندی، نتیجه گیری و منابع تحقیق می باشد.     

دلایل روایی

در روایات فراوان و معتبر مجامع روایی ما، پیرامون ویژگی مهارت علمی رهبری و مبلّغان دینی تنها به تعبیر واژه «علم» اکتفا نشده؛ بلکه بیش تر و به ویژه روایاتی که در ذیل آیات مربوط به جایگاه دانش در رهبری و تبلیغ دینی وارد شده است، از تعبیر واژه «اعلم»- افعل التفضیل- استفاده شده است که در این مجال، به دو روایت به عنوان نمونه، بسنده کرده و اهل تحقیق در این زمینه را به منابع علمی- تحقیقاتی ولایت فقیه و مطالعه پایان نامه نگارنده ارجاع می دهیم:

الف) امام امیرالمؤمنین(ع): «... وَ الثَّانِی أَنْ یَكُونَ أَعْلَمَ النَّاسِ بِحَلَالِ اللَّهِ وَ حَرَامِهِ وَ ضُرُوبِ أَحْكَامِهِ وَ أَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ وَ جَمِیعِ مَا یَحْتَاجُ إِلَیْهِ النَّاسُ فَیَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَیْهِ وَ یَسْتَغْنِی عَنْهُمْ... وَ أَمَّا وُجُوبُ كَوْنِهِ أَعْلَمَ النَّاسِ فَإِنَّهُ لَوْ لَمْ یَكُنْ  عَالِماً لَمْ یُؤْمَنْ أَنْ  یَقْلِبَ  الْأَحْكَامَ وَ الْحُدُودَ وَ یَخْتَلِفُ  عَلَیْهِ الْقَضَایَا الْمُشْكِلَهُ فَیُجِیبُ عَنْهَا بِخِلَافِهَا... »؛

... دومین ویژگی رهبر این است که دانا ترین مردم به حلال و حرام، اقسام مختلف احکام و امر و نهی الهی و دانا ترین مردم در جمیع اموری که مورد نیاز مردم است، باشد و در نتیجه همه محتاج او باشند و او بی نیاز از دیگران، ... اما این که رهبر باید اعلم الناس باشد، به خاطر آن است که اگر عالم نباشد از قلب احکام و حدود الهی و مشتبه شدن مسائل بر او و ندانستن پاسخ درست آن ها در امان نخواهد بود.... (مجلسی، پیشین، ج90، ص63، باب128)

ب) امام امیرالمؤمنین(ع): «فَإِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِأَمْرِ هَذَا الْأُمَّه قَدِیماً وَ حَدِیثاً أَقْرَبُهَا مِنَ الرَّسُولِ وَ أَعْلَمُهَا بِالْكِتَابِ وَ أَفْقَهُهَا فِی الدِّینِ أَوَّلُها إجِهَادًا وَ أَشَدُّها بِمَا تَحْمِلُهُ الرَّعِیَّهُ -مِنْ أَمْرِاللَّهِ اِضْطِلَاعاً فَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ [وَ لَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِا لْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ]»؛ به درستی که سزاوار ترین این امت به رهبری و زعامت امور در گذشته و حال کسی است که نزدیک تر از دیگران به رسول، به کتاب خدا دانا تر، در دین فقیه تر، اولین اسلام آورنده، در جهاد فضیلتش بیشتر و در امور مربوط به امت - و جامعه اسلامی-  نیرومندترین آن ها باشد. پس تقوای الهی را پیشه کنید که به سوی او باز می گردید و حق را با باطل ملتبس نکنید در حالی که می دانید. (ابن ابی الحدید،1404، ج3، ص209 و مجلسی، پیشین، ج32، ص429، باب11)

نکات کلیدی در استدلال روایی

1. مقصود از «اعلم» و «افقه»

اولین پرسش قابل طرح در روایات پیرامون شرط بودن ویژگی تخصص علمی و دانایی در رهبری و تبلیغ دینی این است که؛ مقصود از دو واژه «أعلم» و «أفقه» در این روایات چیست؟ برای روشن شدن پاسخ درست این پرسش، ابتدا باید احتمالات گفته شده را مرور کرد:

الف) منظور اعلمیت و افقهیت رهبران و مبلغان دینی، از میان علمای واجد سایر شرایط رهبری و تبلیغ دینی است.

ب) منظور اعلمیت و افقهیت در تمام علوم مورد نیاز رهبری و تبلیغ دینی مانند فقه، موضوعات احکام، سیاست و... است؛ یعنی اعلمیت در مجموع من حیث المجموع، گرچند در بعض علوم، ممکن دیگران از او اعلم و افقه باشد.

ج) مقصود از ولایت و رهبری در روایات، مرجعیت در احکام الهی و حکومتی هر دو، و منظور از اعلمیـت نیـز در هردو حـوزه مرجعیت دینی-  سیـاسی و تبلـیغ دینی می  
باشد. 

د) منظور روایات از اشتراط اعلمیت و افقهیت، اشتراط آن در امامت به معنای خاص نزد شیعه می باشد که امام در این اصطلاح علاوه بر آن دو مقام مرجعیت، ویژگی سومی هم دارد که از آن به معصوم، حجت خدا، امان اهل زمین، سبب متصل بین زمین  و آسمان و... در منابع روایی شیعه، نام برده شده است.

ه) منظور ترکیبی از احتمالات فوق است؛ به این معنا که منظور از ولایت، هردو مرجعیت دینی و سیاسی و مقصود از اعلمیت و افقهیت، به لحاظ مجموعه از شرایط لازم در رهبری و تبلیغ دینی یا تنها در فقه و احکام، از میان حائزین سایر شرایط رهبری و تبلیغ است. (حائری، به نقل از مجله حکومت اسلامی، 1377، ص179- 177)

2. نگاه مفهومی

بدون شک از نگاه مفهومی، این روایات افضلیت در علم و افقهیت در فقه را در امر رهبری و تبلیغ دینی شرط می کنند، پس باید بررسی کرد که: اولاً «مُفَضَّل» در این روایات کیست؟ آیا امام به اصطلاح خاص شیعی، یا مرجعیت در احکام دینی و سیاسی و یا مرجعیت در خصوص احکام حکومتی و سیاسی است؟ ثانیاً «مُفَضَّلٌ علیه» کیست؟ آیا ولی، رهبر و مبلّغ دین باید اعلم و افقه از جمیع مسلمین باشد، یا فقط از میان واجدین شرایط رهبری و تبلیغ؟ ثالثاً «مُفَضَّلٌ فیه» چیست؟ آیا مقصود از اعلمیت فقط در علم فقه یا در تمام حوزه های رهبری و تبلیغ است؟

در این که منظور از «مفضَّل» کیست؟ به جز برخی روایات مانند ذیل صحیحه عیسی بن قاسم از امام صادق(ع)، که در مورد ویژگی های امام معصوم(ع) وارد شده اند، بقیه روایات غالباً در مقام بیان افضلیت مرجعیت، رهبری و مبلّغان دینی در حوزه احکام دینی و سیاسی است؛ زیرا با توجه به سلطنتی شدن خلافت و رهبری امت اسلامی در دوره های بنی امیه و بنی عباس که عملاً بین دو منصب مرجعیت سیاسی و دینی فاصله افتاد، مفهوم رهبری و تبلیغ دینی در اذهان انقلابیون و از جمله شیعه، مرتکَز و ثابت بود. البته در احادیثی که شأن صدورشان در مورد امام معصوم(ع) است، نیز کبرای مورد نظر همان رهبری و مرجعیت عام است نه فقط رهبری معصوم. در نهایت از مجموع روایات پیرامون ویژگی اعلمیت و افقهیت، فقط یک روایت از امام علی(ع) که  

تصریح به شرط عصمت دارد، بقیه منظور شان از «مفضَّل» اعم از رهبر معصوم و غیر معصوم است. در مورد «مفَضَّلٌ علیه» آن چه از تعبیرات به کار رفته در روایات: «فی المسلمین، الناس، اُمَّه و...» استفاده می شود، عمومیت است؛ یعنی رهبر جامعه و مبلّغان دینی باید افضلیت علمی در حوزه های مرتبط رهبری و تبلیغ، از همه مردم داشته باشند نه فقط از کسانی که صلاحیت رهبری و تبلیغی را دارند. در مورد «مفَضَّلٌ فیه» از ظاهر روایات افضلیت علمی رهبر و مبلغ، فقط در خصوص احکام فقهی استفاده می شود؛ چون واژه «علم» در عرف روایات در صورت عدم قرینه، منصَرف به علوم شریعت یا حد اقل قدر متیقَّن از آن، همین معنا است و در روایات مورد استدلال و غیر آن ها، نه تنها قرینه مخالف این معنا وجود ندارد؛ بلکه در برخی مانند صحیحه عبدالکریم بن عتبه هاشمی از امام صادق(ع) که گروه از معتزله در مکه با امام گفتگوهای طولانی کردند و در نهایت نماینده ای آن ها پرسش های فقهی امام را نتوانست جواب گوید یا جواب مخالف قرآن و سیره پیامبر داد. (كلینی رازی، پیشین، ج5، کتاب الجهاد، ص27- 23، ح1)  مسلَّم مراد از واژه «أعلم» در انتهای این روایت با عنایت به صدر مفصّل آن، که گفتگو در احکام فقهی است، اعلمیت به لحاظ احکام فقهی است. البته این معنا را از روایات مورد استدلال نیز می توان به دست آورد؛ زیرا از تعبیرات به کار رفته در آن ها، اعلمیت فقهی استفاده می شود مانند: «أعلمهم بکتاب الله وسنَّه نبیه»، «اَعلمها بالکتاب وافقهها فی الدِّین»، «أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِاللَّهِ فِیهِ» و «أَعْلَمَ النَّاسِ بِحَلَالِ اللَّهِ وَحَرَامِهِ وَضُرُوبِ أَحْكَامِهِ وَأَمْرِهِ وَنَهْیِهِ ». (روایت اول، پنجم، سوم و چهارم به ترتیبی که در پایان نامه آورده ایم)

ناگفته نماند که مطابق برخی اظهار نظرها: «اعلمیت فقهی رهبری بر اساس این روایات، در صورتی قابل طرح و مناقشه است  که در هردو حوزه احکام دینی و سیاسی، مرجعیت داشته باشد. اما در صورتی که فقط در حوزه سیاسی و حکومتی مرجعیت و رهبری داشته باشد، استفاده اشتراط اعلمیت فقهی در رهبری، خیلی روشن نیست». (حائری؛ پشین، ص184)

نتیجه استدلال روایی

گرچند مفهوم شایع از اعلمیت فقهی در عرف متشرعان، فقط اعلمیت مجتهد در کبرویات احکام فقهی بوده و مسؤلیت تطبیق کبرویات بر موضوعات، بر عهده مقلِّدان است. اما مقصود روایات به لحاظ مناسبات حکم و موضوع، اعلمیت رهبر در احکام اجرایی است که طبعاً نیازمند استخراج احکام فقهی، تشخیص صغریات و تطبیق احکام بر موضوعات خارجی است.

توضیح؛ بنا بر این مبنا که مصداق اکمل اعلمیت در عصر غیبت کبری، ولی فقیه جامع الشرایط است، هدایت، رهبری و تبلیغ دینی جامعه توسط ولی فقیه در مسائل اجتماعی پس از اجرای احکام الهی و تطبیق آن ها بر مسائل اجتماعی، به معنای الزام جامعه به این احکام است. لذا مناسب، اعلمیت رهبری و مبلّغ دینی در نتیجه و اقرب الی  

الصواب بودن احکام اجرایی او است که چنین اعلمیتی، ثمره و محصول علـم بـه -حکم و موضوع- صغری و کبری-  با هم است؛ به تعبیر روشن تر؛ مقصود رویات اعلمیت رهبری و مبلّغ دینی، در مجموعه علومی که برای رهبری و تبلیغ دینی ضرورت دارد، می-باشد که از جمله علوم پیش نیاز، علم به احکام و موضوعات مؤثر در تشخیص وظیفه فعلی و عملی مردم است. این مفهوم از اعلمیت را، شاهد آوردن مثال گوسفندان در روایت عیص بن قاسم از امام صادق (ع) (عاملی،پیشین، ج15، ب13 از ابواب جهادالعدو، ص50، ح1) نیز تأیید می کند؛ زیرا این مثال یک مطلب اجتماعی و تدبیری صرف است و رابطه با کبرویات احکام فقهی ندارد. (حائری، پیشین، ص185- 184)

نکته قابل یاد آوری که ممکن پاسخ برخی از شبهات را روشن سازد، این است که واژگان «أعلم» و «أفقه» در روایات با عطف بر آنچه در ذیل آیه دوم در مورد واژه «أحَق» در پایان نامه بیان کرده ایم، از معنای اصلی «افعل التفضیلی» خود مُنسَلَخ و به معنای تعیینی استعمال شده است؛ یعنی با وجود فرد اعلم و افقه در علوم مورد نیاز رهبریِ دینی- سیاسی و تبلیغ دینی جامعه، رهبریت و تبلیغ عالم و فقیه، ناروا و منتفی است، نه آن که رهبریت و تبلیغ او هم درست است ولی رهبری و تبلیغ اعلم و افقه، برتری دارد.

تفسیر اعلمیت و افقهیت

به چه کسی «أعلم» (Alam) و «أفقه» (Afqh) گفته می شود؟ اعلمیت در رهبری و تبلیغ دینی چه ویژگی هایی را ضرورت دارد؟ رهبران و مبلّغان دینی از چه کسی باید اعلم باشند؟ محور اصلی اعلمیت در رهبری و تبلیغ دینی «دین شناسی» است و اعلم به کسی اطلاق می شود که در فهم دین و قانون شریعت، از دیگران برتر باشد، لذا برتری در علوم و فنون عقلی و تجربی، مانند ریاضیات، فیزیک و فلسفه، از ملاک اعلمیت در رهبری و تبلیغ دینی خارج است. چنان که در روایات تعبیر به «افقه فی الدین»، «أعلم بکتاب الله و سنَّهِ نبیِّه» و «أعلم فی الاحادیث» شده است. بنا بر این، ویژگی اعلمیت در رهبری و تبلیغ دینی، علاوه بر افقهیت و آگاهی اجتهادی از قوانین، احاطه بیشتر بر موضوعات و حوادث جدید را نیز ضرورت دارد. پس شرط اعلمیت در رهبری و تبلیغ دینی دارای دو بعد اعلمیت در دین و درک شریعت – افقهیت و اعلمیت در تشخیص موضوعات و شناخت بهتر از رویدادها- ابصریت- ، است؛ زیرا فلسفه ضرورت ویژگی علم و دانش در رهبری و تبلیغ دینی، هم تسلّط علمی بر قوانین اسلام، هم توانمندی بر اجرای بهتر قوانبن شرعی و هم مهارت و توانمندی کلامی در تبیین اهداف و فلسفه احکام اسلامی است. (آیات: یس/ 17: «وَمَا عَلَیْنَا إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِین» و تغابن/ 12: «فَإِنَّمَا عَلَی‏ رسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِین» به توانمندی بر تبیین روشن‏ فلسفه احکام دین اشاره دارد)

از نظر عقلی هم، رهبری و مبلّغ دینی اعلم، مسلّط تر و توانمند تر از عالم بر تبیین و اجرای احکام است. این دو بُعد را از تعبیرات فوق و تعبیر مطلق «اعلم» در روایات، روشن تر می توان فهمید به علاوه که در روایت عیص بن قاسم از امام صادق(ع) با آوردن مثال چوپان در اول روایت به ارتکاز عقلانی عرف، در سپردن کارها به دست اعلم استناد شده است؛ یعنی چنانکه صاحب گوسفندان با یافتن چوپانی که داناتر به ضوابط نگهداری و چرا گاه های گوسفندان است و آگاهی بیشتر از مراتع و چراگاه های منطقه و تجربه بیشتر در برخورد با خطرات و حوادث دارد، چوپان نادان و کم تجربه خود را فوراً عوض می کند، برای رهبری و تبلیغ دینی جامعه هم که مسئولیتی صدها برابر با ارزش تر از مسئولیت یک چوپان نسبت به گلّه است، اعلمیت در هردو بعد پیش گفته، ضرورت دوچندان دارد. بنا بر این تک بعدی نگری به  اعلمیت در رهبری و تبلیغ دینی موجب ضعف، سستی و شکست خواهد شد. (سروش،1386، ص329- 325 و نوروزی،1380، ص101 برداشت و تلخیص)

آیا اعلمیت شرط لازم یا کافی است؟ علم و دانش هرچند به ملاحظه ذاتش، نور است و موجب برکات فراوان در پیشرفت فکری انسان ها می شود، اما به تنهایی مانند عقل، کارایی دائمی در راهنمایی، تبلیغ و رهبری بشر نداشته و از گناه، اشتباه و تمایلات نفسانی و...، انسان را بیمه نمی کند، چه این که اغلب جنگ های خونین بین المللی و کشتارهای دسته جمعی با فشردن یک دکمه و...، نتیجه همین علم است. بنا بر این، در رهبریِ جامعه اسلامی و نیز در امر خطیر تبلیغ دینی هرچند، آگاهی عمیق و اجتهادی به قوانین و احکام شریعت و دین- افقهیت- یک شرط بنیادین است اما تمام الشرایط نیست بلکه سایر ویژگی های اخلاقی، مدیریتی و عملی نیز در جای خود نقش اساسی دارند و صرف افقهیت، با نبود یا نقصان سایر ویژگی ها، رهبریت و امر مقدس تبلیغ دین، حد اقل کامل نیست (سروش، پیشین، ص331 و 330 و حـقانی زنـجانی،1383، ص46) و بــه فرموده شهید مطهریS: «... مسئله «مَرجَع» به جای «رهبر» یکی از اساسی ترین مشکلات جهان شیعه است. نیروهای شیعه را همین نقطه جمود، جامد کرده که جامعه ما مراجع را که حد اکثر صلاح آن ها، صلاحیت در ابلاغ فقه است، به جای رهبر می گیرند ...». (مطهری، 1387، ص229- 228)

جمع بندی ادله

مهم ترین پرسشی قابل طرح بعد از بررسی زوایای گوناگون آیات و روایات مطرح شده، این است که؛ مشکلات جدی و اساسی امت اسلامی در جهان معاصر- مدعی تمدن، صنعت و تکنولوژی- چیست؟ و از این آیات، روایات و در کل از قرآن و سنت، چه راه حل های اصولی و منطقی، برای ریشکنی یا حد اقل کاهش بحران ها و مشکلات موجود جهانی، می توان استفاده کرد؟!

با یک نگاهی کلی و فراگیر به دلایل ویژگی های اخلاقی، مدیریتی و علمی در رهبران اجتماعی-  سیاسی و مبلغان دینی جوامع اسلامی، این مطلب روشن می گردد که مشکلات، نابسانی ها و بحران های معاصر جهان اسلام قطعاً از فقدان رهبری و مبلّغان دینی نیست؛ زیرا جامعه و کشور فاقد رهبر و مبلّغ یا در جهان وجود ندارد و یا اگر وجود دارد در صدش بسیار ناچیز و غیر قابل اعتنا است، بنا بر این مشکلات اساسی جهان و به-ویژه کشورهای اسلامی را باید در بی لیاقتی، عدم شایستگی و نقصان ویژگی های اجتناب ناپذیر در رهبری و تبلیغ دینی رهبران و مبلغان جستجو کرد و با این نوع نگاه، قطعاً اسرار تأکیدات مکرر عقل، قرآن و سنت بر ضرورت ویژگی ها و نقش اندیشه دینی در جامعه بیشتر برملا خواهد شد؛ زیرا تا رهبران و مبلغان دینی ملت های مسلمان از ویژگی های مورد تأکید عقل، قرآن و سنت بی بهره یا بهره مندی شان اندک و ضعیف است، مشکلات گوناگون دینی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و... ، قطعاً کشورهای اسلامی را تهدید می کند. بنا بر این، آنچه راه حل منطقی و معقول به نظر می آید این است که ملت های مسلمان مؤظف اند تا رهبران اجتماعی- سیاسی و مبلّغان دینی خود را بر اساس الگوهای سالم رهبری و تبلیغی قرآن و منابع روایی، انتخاب و از هر جهت مطیع و پشتیبان آنان باشند و مفهوم این سخن این است که مردم باید اطراف افراد سود جو، مقام طلب، بی  لیاقت، دروغگو و... که دارای موقعیت های اجتماعی، سیاسی، دینی و تبلیغی کاذب هستند را تخلیه کنند؛ زیرا در غیر این صورت افراد شایسته و ساخته شده، فرصت و موقعیت اجتماعی و سیاسی پیدا نخواهند کرد، چـنانکه بــررسی های آماری کشورهای اسلامی نشان می دهد، در غالب این کشورها، نا شایسته سالاری ها و سوء استفاده ها از عناوین دینی، سیاسی و حکومتی، منشأ بسیاری از معضلات، استبداد داخلی و بحران های موجود در کشورهای اسلامی گردیده است.
 
قلمروهای دانش رهبری و تبلیغ

بعد از اثبات ویژگی اعلمیت رهبری و مبلّغ دینی در جامعه اسلامی، پرسش اصلی این است که اعلمیت و یا تخصص علمی در چه قلمروهای ضروری است؟ پاسخ کوتاه به این پرسش با توجه به گستردگی دامنه رهبری و مسئله تبلیغ در اسلام، آن است که، تخصص در قلمروهای اسلام شناسی، اخلاق، احکام، سیاست و مدیریت اسلامی، از ویژگی های اجتناب ناپذیر رهبری و تبلیغ از نگاه اسلام است. بنابراین، اهمیت بررسی قلمروهای دانش و تخصص علمی- کاربردی رهبری و مبلّغ دینی در حوزه های کلان فقهی، سیاسی، اسلام شناسی، مدیریتی جامعه و اخلاق اسلامی، قابل انکار نیست و به همین دلیل در ادامه به توضیحات هرچند کوتاه پیرامون سه قلمرو دانش فقه، سیاست و مدیریت می -پردازیم:

1. قلمرو دانش فقه و احکام اسلامی

اهل لغت «فِقه» را به «العلم بالشی‏ء و الفهمُ له»؛ دانستن چیزی و فهمِ آن (ابن منظور، پیشین، ج‏13، ص522؛ طریحی،1375، ج‏6، ص355 و راغب، پیشین، ص642)، معنا کرده اند، اما در عرف اسلامی امروز متبادر از دانش فقه (Ju(ره)isp(ره)udence Knowledge)؛ شناخت اسلام و به ویژه شناخت احكام شرعی و مقررات اسلامی از ادلّه تفصیلی با کوشش اجتهادی در حد یک صاحب نظر، می باشد به دلیل سیادت، شرف و فضل آن بر دیگر علوم، می باشد.

عرف متداول عقلاء بر آن جاری بوده است که در سپردن کارهای کوچک خود به -کسی که به فهم و درک او از آن کار، اعتماد داشته و او را در آن کار خبره بدانند؛ از تعمیر یک ساعت مچی تا اصلاح پیچیده ترین ماشین آلات و از ساخت یک خانه مسکونی تا راه اندازی یک پروژه بزرگ صنعتی، مراجعه می کنند. بنابراین، عاقلانه و خرد پسندانه نخواهد بود در جامعه ای که محور حرکت ها و فعالیت ها «مکتب» است، مسئولیت خطیر و حساس رهبری، تبلیغ دینی و ارشاد جامعه را به کسی که آشنایی دقیق از اصول و قوانین مکتب ندارد، بسپارند؛ زیرا تحقق بخشیدن به  اصول و قوانین مکتب در روابط اجتماعی و بین المللی بدون شناخت و فهم عمیق و اجتهادی از اصول مکتب، احکام عملی، موضوعات احکام و شرایط زمانی و مکانی، برای هر رهبر و مبلغ دینی عقلاً ناممکن است و از طرفی با آگاهی سطحی و تقلید از دیگران هم اهداف رهبری و تبلیغی از نگاه مکتب اسلام، بر آورده نمی شود.

بنابر آن چه در دلایل عقلی و نقلی- آیات و روایات- بررسی گردید، به اضافه اصل عقلائی مورد اهتمام خردمندان عالم و مفهوم عصری اهل شرع از «فِقه»، نتیجه این است که فهم و شناخت کار شناسانه و تخصصی از اسلام به عنوان مکتب، اصول و قوانین آن بر اساس روش علمی خاص «اجتهاد» با مراجعه کارشنـاسانه ای مسـتقـیم به منابع اصیل احکام شرع؛ یعنی قرآن، سنت، عقل و اجماع «فقاهت»، از ویژگی های اجتناب ناپذیر رهبری و تبلیغ دینی حقیقی در اسلام است و غالب اندیشمندان اسلامی هم در این مسئله وحدت نظر دارند هرچند در شیوه استدلال اتفاق وجود ندارد که در منبع نامبرده به تفصیل بررسی شده است. (سروش، پشین، ص294- 283)

با توجه به وسعت و گستردگی دامنه علم فقه که متکفل بیان کردن وظایف انسان ها در تمام عرصه های فردی و اجتماعی است، آیا انتظار اظهار نظر و اعلام احکام الهی از روی تحقیق تخصصی و اجتهادی در تمام مسائل عبادی، اجتماعی، سیاسی و...، از یک -نفر به عنوان رهبر و مبلّغ، امر معقول و عملی خواهد بود؟ به تعبیر روشن تر، عملی شدن شرط اعلمیت و افقهیت در تمام ابواب فقه اسلامی به خصوص با توجه به اضافه شدن مستمر مسائل جدید در فقه، از یک فرد چگونه ممکن است؟

در جواب این پرسش باید گفت، یکی از راه حل های معقول و منطقی، پیشنهاد ضرورت تخصصی شدن فقه، قابل طرح و بررسی است که اصول و مبانی خاصی دارد و از عهده این نوشتار خارج است و به مقالات و منابع مستقلی که با همین عنوان هستند باید مراجعه شود (برجی،1382، ج1، ص401- 385 و  بندرچی، همان، ص372- 369) اما جواب فشرده این است که منظور از افقهیت بنابر آنچه از ادله «ولایت فقیه» (توقیع اسحاق بن یعقوب: مفید؛ اکمال الدین و اتمام النعمه، ب45، توقیع4، ص484 و طوسی؛ الغیبه، ص177 و روایت احمد بن اسحاق در منزلت عثمان بن سعید عمری و فرزندش: کلینی، پیشین، ج1، ب تسمیه من رآه، ح1 و عاملی، پیشین، ج18، ب11، ح4 به نقل از: حائری، 1378، صص147- 145 و 143- 142) استنباط می گردد، جنبه فهم روایت، استنباط احکام، وثاقت و امانت راوی است و وثاقت در هرمسئله بستگی به ویژگی های آن دارد. ویژگی وثاقت در صدور حکم و اعمال ولایت و رهبری، از یک سو، بر بصیرت و آگاهی تام و مورد وثوق، بر موضوعات مختلف و مصالح جامعه و از سوی دیگر بر توانمندی مورد اعتماد بر استنباط احکام شرعی هر موضوعی، از ادله آن است، تا احکامش در جامعه نافذ و خدشه ناپذیر باشد. با این تعلیل اگر احاطه اتم و اکمل فقهی رهبر و مبلّغ دینی، علت نفوذ و و ثاقت بیشتر باشد، استنباط لزوم ویژگی افقهیت از ادله ولایت فقیه در متصدی رهبری مطلق و مبلّغان دینی، خیلی استبعاد ندارد تا ناچار گردیم افقهیت را مختص به مقام افتاء نماییم؛ زیرا مقام صدور حکم و رهبری فراتر و برتر از مقام افتاء و تقلید است و افقهیت را همگان برای مقام افتاء محرز و مورد وفاق دانسته اند. پس چگونه می توان افقهیت را برای مقام وسیع تر و ارزشمند تر از آن همچون امر رهبری و تبلیغ دینی، مورد تردید یا انکار قرار داد؟! (در این جواب از کتاب حائری، ص230- 228 و 153- 152 نیز استفاده شده است)

2. قلمرو دانش سیاسی         

یکی از قلمروهای مهم دانش رهبری و تبلیغ در اسلام، برخورداری از فهم درست و درک بالای از دانش سیاسی (Political science) است، هرچند دانش سیاسی از زندگی انسانی تفکیک ناپذیر است اما این جا منظور از دانش سیاسی فراتر از سطح عمومی آن است؛ زیرا کسی که مسئولیت رهبری و تبلیغ دینی جامعه ای را متقبل می شود نمی تواند با این حد از آگاهی سیاسی، اهداف عالیه رهبری و تبلیغ دینی را برآورده سازد؛ زیرا: «هر علمی دارای فلسفه خاص خود است که مسائل کلان حاکم بر آن علم را مورد کاوش قرار می دهد. در دانش سیاسی، بررسی این که آیا در جامعه، سیاست، چه اهدافی را دنبال می-کند؟ علم سیاست با دیگر علوم چگونه رابطه دارد؟ دورنمای نظام سیاسی چه ترسیمی دارد؟ از جمله مسائل قابل تبیین در فلسفه سیاست اند. اما مفهوم اندیشه سیاسی عام -است که هر گونه تفکر در باره سیاست را در بر می گیرد و ناظر به حل مشکلات سیاسی جامعه است. بنا بر این، اندیشه از واقعیت جدا نیست و نسبت به فلسفه سیاسی عام است؛ زیرا قابلیت رنگ آمیزی با صبغه های گوناگون فلسفی، حقوقی، تجربی و کلامی را دارد». (مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1378، ص29 و 27)  

بنابر آنچه که بیان گردید، شناخت درست و دقیق از اندیشه ها و مکاتب سیاسی شرق و غرب، نسبت سنجی آن ها با اندیشه سیاسی سالم و کارآمد مکتب اسلام و اندیشه-های سیاسی رهبران و مبلغان توحیدی برای مصون داشتن جامعه اسلامی از خطرات و توطئه های جهانی علیه اسلام و امت اسلامی، از لوازم ضروری رهبری و تبلیغ دینی از نگاه قرآن و سنت است؛ زیرا از منظرگاه اندیشه سیاسی قرآن و سنت، همواره نقطه آغازین دعوت توحیدی انبیاء الهی را حرکت های سیاسی شکل می داده و قبل از هرچیز، به نفی سلطه و سیاست های شیطانی و استکباری می پرداخته اند؛ زیرا بدون تغییر نظام اقتدار و حاکمیت موجود، هرنوع قدم اصلاحی را نـاپایدار و بی اثر می دا نســتند، بـه همین دلیل اولین شعار شان «لَاإله إلاالله» و نخستین سخنان شان نفی مشروعیت قدرتهای نامشروع بشری حاکم بر جوامع انسانی بود که یک مرور اجمالی بر تاریخ اندیشه های سیاسی انبیاء بزرگی چون نوح، ابراهیم، موسی و...E در قرآن کریم، ما را با ژرفای اندیشه های سیاسی- الهی این ابر مردان رهبری و تبلیغ دینی در تاریخ بشریت، آشنا خواهد کرد.

منظور از تخصص در این جا بیشتر جنبه استقلالیت فکری رهبران و مبلغان دینی در جنبه های مختلف مسائل پیچیده داخلی- خارجی و مادی- معنوی جامعه است؛ یعنی رهبران و مبلّغان باید استقلال اندیشه سیاسی در ارائه ای طرح ها و برنامه های کمال زا و تحول آفرین، مبتنی بر اصول و معیارهای قرآنی- چه در سطح داخلی و چه در سطح بین الملل- داشته باشند و در مواجهه با بحران ها و مشکلات گوناگون داخلی و بیرونی نیز راه حلهای کارشناسی شده و بهتر در نسبت سنجیِ راه حل های ارائه شده، داشته باشند. رهبران سیاسی و مبلّغان دینی از نگاه قرآن در صورتی به چنین استقلالی در اندیشه ای سیاسی خود می رسند که پوچی اندیشه های سیاسی مادی گرای محض شرقی و غربی برای شان خوب روشن شده باشد و نیز زیرساخت های اندیشه های سیاسی شان برخواسته از عمق فقه سیاسی اسلام و زلال ناب قرآن، سنت و عقل باشد، نه برگرفـته از انــدیشـه-های سیاسی مکاتب مادی و الحادی.

از آن چه در دلایل نقلیِ ضرورت اعلمیت در رهبری و تبلیغ دینی گفته شد، اعلمیت در دانش سیاسی نیز قابل استنباط است؛ زیرا از جمله دانش های که ارتباط جدائی ناپذیر با رهبری و تبلیغ دینی دارد، دانش سیاسی است. بنابراین، مبلّغان و رهبرانی که درک و فهم عالمانه از مفاهیم سیاسی قدیم و جدید نداشته و رابطه های مفاهیم سیاسی گوناگون را با همدیگر نشناسند، تردیدی وجود ندارد که در سیاست های خویش دچار اشتباهات فراوان، در مسایل گوناگون داخلی و خارجی می شوند و در نتیجه عقب ماندگی، شکست و اسارت سیاسی یک جامعه، محصول بی لیاقتی رهبران سیاسـی و مـبلّـغان دینـی آن جامعه در دانش سیاسی است. هرچند عواملی دیگری که از موضوع این تحقیق خارجند، نیز می تواند داشته باشد.

3. قلمرو دانش مدیریت

آیا مدیریت به عنوان یک دانش، سابقه تاریخی دارد؟ دیدگاه اسلام نسبت به دانش مدیریت چیست؟ دانش مدیریت (Knowledge Management) در رهبری اسلامی و تبلیغ دینی چه نقشی دارد؟ آیا مفهوم رهبری و مدیریت یکی است؟ از قرآن و روایات در مورد دانش مدیریت چه درسی می گیریم؟ منظور از تخصص رهبران و مبلّغان دینی در دانش مدیریت چیست؟. (علاقه مندان به مفهوم شناسی سیاسیت و مدیریت، به فصل4 و 1 پایان نامه «ویژگی های رهبری در قرآن» نگارنده، مراجعه فرمایند)

«دانش مدیریت هرچند به گونه غیر علمی سابقه ای دیرین دارد و تمدن های کهن بشری نمونه های بارزی از این پیشرفت شگرف انسان است، اما به لحاظ علمی یک دانش جوان و پویا است و هر روز اندیشه ها و یافته های تازه ای در این زمـینه عرضه می گردد». (رضایی نژاد، 1375، ص13 و 7) لذا نقش و ضرورت دانش مدیریت در زندگی اجتماعی، برای رسیدن به اهداف برتر، بسیار برجسته و انکار ناپزیر است. دانش مدیریت از کلیت علومی که در اسلام به فراگیری آن ها برای رفع نیازهای جامعه  توصیه های مکرر شده، خارج نیست، «اما فراگیری منفعلانه و به کار گیری مطلق آن نیز مورد تأیید قرار نگرفته است.  بنابر این گزینش راه میانه در بکارگیری آموخته های دانش مدیریت، هم بهره مندی از نتایج سودمند این دانش و هم بر حذر ماندن از خطاهای نظریه پردازان- به خصوص نظریه پردازان مادی گرا و غیر دینی- این رشته، خواهد بود؛ زیرا دین نه نفی مطلق را توصیه می کند و نه تأیید کلی و مطلق نظریـه های ارائه شده را می پذیرد». (پیروز و...،1384، ص13- 11)

از آن رو که وظیفه هدایت گری رهبری و تبلیغ دینی، در مدیریت اسلامی ایجاب می کند زیردستان- جامعه- را در جهت بهتر فهمیدن اهداف عالیه دین، راهنمایی و مدیریت کند تا شایسته و مطلوب عمل کنند، جایگاه و نقش دانش مدیریت در رهبری و امر تبلیغ جامعه اسلامی به خوبی قابل درک است و از طرفی، شکی نیست که لازمه رهبری و تبلیغ دینی، برخورداری از توانمندی های لازم و اقتدار است و تخصص در دانش مدیریت یکی از سرچشمه های مهم افزایش توانمندی و اقتدار رهبران و مبلّغان است؛ مثلاً افراد مریض با اذعان به قدرت تخصصی پزشک، تجویزهای داروئی او را بدون هیچ تردیدی قبول و مورد عمل قرار می دهند. پس بهره مندی هرچه تخصصی تر رهبران و مبلّغان دینی از دانش های مورد نیاز و مرتبط با رهبری جامعه و تبلیغ دین که از جمله آن ها دانش مدیریت است، بُرد هدایتگری، مدیریتی و اثرگذاری مثبت آنان را چندین برابر افزایش می دهد. (علاقه بند، 1381، ص100- 97)

با توجه به تعاریف رهبری و مدیریت، روشن است که هرکدام مفهوم متمایز از دیگری دارد. البته برخلاف غالب تصورها که مفهوم «مدیریت» و «رهبری» را مترادف پنداشته اند (بخشی، مجله معرفت، 1388، ص12)؛ زیرا در مفهوم رهبری ایجاد تغییر، بصیرت، داشتن اهداف گوناگون، روش های القایی و ابتکاری در بر قراری ارتباط با پیروان، عدم ضرورت عضویت، نبود سلسله مراتب و... نهفته است، اما در مفهوم مدیریت اهداف مشخص سازمانی، بر قراری ارتباط فقط از کانال های رسمی، اشتراط عضویت در سازمان، برخورد با پیچیدگی ها، ایجاد نظم از طریق برنامه ریزی های رسمی و... نهفته است و در کل، در مفهوم رهبری نفوذ و در مفهوم مدیریت تأکید بر وظایف، محوریت دارد. ناگفنه نماند که این دو واژه علیرغم تمایز مفهومی، نقاط اشتراکی زیادی هم با همدیگر دارند. (پیروز و همکاران؛ پشین، ص215- 214)  

از دقت در مطالب فوق، این نکته به دست می آید که در جهان معاصر «الگوهای رهبری- و تبلیغی-  حاکم بر اداره امور عمومی، باید خدمتگزار و تحولگرا» (وارث، مجله معرفت، ش137، ص74- 73) بر اساس مدیریت اسلامی و دینی باشد و چنین رهبریت و تبلیغی، مستلزم داشتن تخصص علمی و تجربه کافی در مدیریت اسلامی و به تعبیر برخی از محققان خوش سلیقه «مدیریت رحمانی» است. (قوامی، 1383، ص96) در قرآن کریم نیز درس های ارزشمندی از مدیریت در قالب نحوه مدیریت خداوند و فرشته ها امور جهان را، برای همه و به خصوص رهبران و مبلّغان دینی در امر مدیریت شایسته، ارائه شده است:

«یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ ثُمَّ ی َعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ كاَنَ مِقْدَارُه ُ أَلْفَ سَنَهٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ؛ امور این جهان را از آسمان به سوی زمین تدبیر می كند سپس در روزی كه مقدار آن هزار سال از سال هایی است كه شما می شمرید بسوی او بالا می رود (و دنـیا پایان می-یابد). (سجده/ 5 تعبیر «یُدَبِّرُ الْأَمْرَ...» در رعد/ 2 و 3 و یونس/ 31 نیز آمده است)

«فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا»؛ و قسم به آنها كه امور را تدبیر می ‏كنند! (نازعات/5.) در این که منظور از «مُدَبِّرَاتِ» چیست غالب مفسران معتقداند که مطلق ملائکه است و علامه هم به قرینه وحدت سیاق آیات پنجگانه، این اطلاق را پذیرفته اند. (طباطبایی، 1417، ج20، ص181)

از این آیات نکته مهم قابل استفاده این است که مدیریتی ارزشمند و پایدار است که در طول مدیریت خداوند متعال باشد، چنان که مدیریت فرشته ها این ویژگی را دارد و نیز به دست می آید که مدیریت، شایستگی نیاز دارد. بنا بر این، رهبران و مبلّغانی توان مدیریت شایسته را دارند که ارتباط مستحکم با منشأ مدیریت هستی داشته و توفیق شایستگی مدیریت صحیح جامعه را از او بخواهند و اگرنه به تعبیر شهید مطهری:S «در اصطلاحات دینی- اسلامی، نیروی تدبیر آنجا كه از گرایش های انسانی و ایمانی جدا می‏شود و در خدمت اهداف مادی و حیوانی قرار می‏گیرد، «نُكری‏» و «شیطنت» نامیده شده است» (مطهری، مجموعه آثار، ج‏2، ص53) و رسول خاتم7 نیز نگرانی خویش را از سوء مدیریت امور امت اسلامی ابراز فرموده اند: «انّی لَا اَخَافُ عَلَی اُمَّتِی الْفَقْرَ وَ َلكِنْ  اخافُ عَلَیْهِمْ سوءَ التَّدْبیرِ»؛ من بر امت خودم از گرفتاری در فقر باشند بیمناك نیستم اما از این بیمناكم كه روزی امت من فقر تدبیری پیدا كنند، فكر و نقشه نداشته باشند، نتوانند آینده را ببینند و بفهمند و برای خودشان نقشه بكشند (عوالی‏اللآلی، ج3، ص431، ح134 به نقل از مطهری، پشین، ج25، ص173) ‏و "تعبیر «حُسنُ الولایه» (کلینی رازی، پیشین، ج1، ص407) در روایات نیز از تعبیرات جامع و گویایی است که به شرایط لازم برای رهبری، تبلیغ و مدیریت اشاره دارد". (سروش، پشین، ص270) که از جمله شرایط ضروری در رهبری و تبلیغ دینی، برخورداری و بلکه تخصص لازم از دانش مدیریت اسلامی است.

دانش مدیریت گستره وسیعی دارد، اما مقصود ما همه آن ها نیست؛ زیرا تخصص در تمام موضوعات دانش مدیریت از توان یک فرد خارج است. بنا بر این، آنچه از تحقیقات صورت گرفته در این زمینه به دست می آید، آن است که مقصود از تخصص؛ آگاهی، بصیرت و اطلاعات صحیح و متقن یک رهبر و مبلّغ دینی از وظابف مهم مدبریتی- اسلامی خود است، این وظایف یا اصول گرچند از لحاظ شکلی به ترتیب یکسانی در منابع مختلف نیامده است، اما پیرامون هریک توضیحات و تحلیل های مفصل، مرتبط یا بی ربط، در غالب منابعی که عنوان مدیریت را دارند، داده شده است که عبارت اند از: الف) برنامه ریزی و تعیین اهداف. ب) سازماندهی و بسیج منابع. ج) عقلانیت در تصمیم گیری ها و راه حلها. د) نظارت و کنترل اثر بخش. ه) هدایت، ارشاد و رهبری.

دانش، اطلاعات و شناخت درست از مسایل مدیریتی رهبران و مبلّغان دینی از محورهای اساسی مدیریت، به مقتضای مقام تبلیغی و رهبری، باید تخصصی و برتر از دانش دیگران باشد تا بتواند با تکیه بر استقلال فکری و تخصص علمی خود، اظهار نظر کند و در غیر این صورت مجبور است یا از روی تقلید از متخصصان نظر دهد و یا جاهلانه و مستبدانه اعمال نظر کند که چنین شیوه به لحاظ عواقب سوء آن برای جامعه، شدیداً از نگاه مدیریتی اسلام نکوهش شده است و به تعبیر پیامبر اکرم7 بی کفایتی مدیریتی یا بد مدیریتی جامعه خوفناک تر از فقر اقتصادی است؛ زیرا بر اساس روایت دیگر از امام علی(ع): «سوء التدبیر مفتاح الفقر»؛ مدیریت ناسالم کلید گشودن در وازه فقر است. بدمدیریتی بیان دیگری از بی کفایتی مدیریتی است. (آمدی، 1366، ص354، ح8090)

4. قلمرو دانش تبلیغ

با توجه به مفهوم اصطلاحی تبلیغ که تأثیر و ایجاد تغییر در اندیشه و رفتار تبلیغ شوندگان مهم ترین رکن رساندن یک پیام تبلیغی است، جا دارد سئوالات زیر مطرح شود که آیا تبلیغ به طور عام و تبلیغ دینی به طور خاص به عنوان یک علم و یا هنر نیازمند فراگیری و تجربه نیست؟ و آیا آشنایی و تسلط بر شیوه ها و ابزار کاربردی، کارآ و مشروع تبلیغ، بدون آموختن و تجربه کردن ممکن است؟ و آیا انتقال و تفهیم صحیح پیام های جاویدانه قرآن کریم و احادیث به گیرندگان و مخاطبین پیام، بدون مهارت و تخصص علمی و عملی در حوزه تبلیغ انجام خواهد شد؟ برای رعایت اختصار ناچاراً خوانندگان این نوشتار و مشتاقین تحقیق در این حوزه را برای یافتن پاسخ های متناسب، به منابع عمومی و تخصصی این رشته ارجاع داده و از مجموعه تحقیقات انجام گرفته پیرامون دانش تبلیغ به عنوان نتیجه بیان می داریم که تبلیغ و رساندن پیام به دیگران به منظور ایجاد تحول در اندیشه و رفتار دیگران، خود یک رشته علمی- کاربردی نیازمند فراگیری و کسب تجربیات عملی است. بنا بر این از ویژگی های علمی رهبری و مبلغان دینی، تخصص و جامعیت علمی- تجربی شان در حوزه دانش تبلیغ (Knowledge Ad) صحیح دینی است. برتری در دانش های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی از جمله محورهای اساسی دانش رهبری و تبلیغ دینی در حوزه مدیریت است که در مجموع اعلمیت به  اصول، مبانی و احکام اسلامی در زمینه های نام برده از مهم ترین ویژگی ها و شرایط رهبری و تبلیغ از منظر قرآن و متون روایی است.

جمع بندی و نتیجه

در جمع بندی با توجه به جایگاه و نقش ویژه ی علم و دانش رهبران و مبلّغان دینی در قرآن، سنت و بینش سیاسی اسلام، می توان نکات ذیل را به عنوان جمع بندی و نتیـجه-گیری نام برد:

1. تمام ابعاد زندگی انسان با علم و دانش پیوند ناگسستنی دارد و نفش تأثیر گذاری مثبت آن در بهبودی بخشیدن ابعاد مختلف زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی و... قابل انکار نیست. از طرفی دانش بشری ریشه در دانش مطلق الهی دارد و غیر مستقل است که آیات قرآن مؤید این مطلب است. بنا بر این هرچه سستم ارتباطی انسان با مبدأ دانش و بصیرت مستحکم تر گردد، بهتر و بیشتر از دانش خود بهره خواهد برد و این نشانگر اهمیت مضاعف ویژگی دانش و علم در رهبران اجتماعی- سیاسی و مبلّغان دینی جامعه از نگاه قرآن و سنت است.

2. پیوند و همبستگی عمیق میان رهبری و تبلیغ دینی، از جهت ویژگی علمی و دانش-های تخصصی مرتبط را با دلایل محکم عقلی و نقلی مورد بررسی قرار داده و در نهایت اثبات کردیم که رهبران و متصدیان امر مقدس تبلیغ دینی، باید این ویژگی و توانایی را در خود ایجاد کرده باشند و در صورت فقدان و یا سستی این ویژگی، ادعای پیشرفت و ترقی در جنبه های مادی و معنوی جامعه، شعاری بیش نخواهد بود.

3. در دلایل نقلی و به خصوص دلایل روایی، احتمالات گوناگونی در منظور از اعلمیت و افقهیت مطرح و روشن شد که هیچ یک از دیگری کفایت نمی کند، بلکه باید هم افقهیت در احکام فقهی و هم اعلمیت و ابصیرت در مسائل گوناگون اجتماعی، مدیریتی و سیاسی در رهبری و مبلّغان دین وجود داشته باشد و اگر نه اهداف و مقاصد عالیه اسلامی و قرآنی از رهبری  و تبلیغ در جامعه بر آورده نخواهد شد.

4. قلمرو دانش رهبری و تبلیغ دینی روشن کردیم که بر محورهای تخصص در دانش فقه و احکام اسلامی، دانش سیاسی، دانش مدیریت و اداره جامعه مبتنی بر اندیشه سیاسی اصیل اسلامی و دانش تبلیغ، استوار است.

5. هرچند رهبری و تبلیغ هرکدام از جهت مفهومی استقلالیت دارند، اما هیچ مانعی وجود ندارد که هردو مقام در یک شخص جمع شوند و بلکه لازمه رهبری مهارت و تخصص بر فنون و روشهای تبلیغی است. در نتیجه تخصص در دانش، فنون، شیوه ها و ابزار تبلیغی دین و استفاده بهینه و مشروع از ابزار و وسایل تبلیغی در تبلیغ دینی و...، از مهم ترین ویژگی های رهبران توحیدی و مبلغان موفق دینی است.

6. الگوی شایسته ای ایجاد یگانگی و همسویی بین دو دانش رهبری سیاسی- دینی و تبلیغ دینی در گفتار، رفتار و احیای مجدّد اندیشه هم سویی سیاسـت و دین، برای ملـت -های مسلمان و سیاست مداران معاصر جهان اسلام در دوران غیبت کبری و عدم حضور فیزیکی رهبریت معصوم(ع)، حضرت امام خمینی(ره) و خلف صالحش حضرت آیت الله العظمی خامنه ای دو رهبر فرهیخته و انقلابی کشور اسلامی ایران را می توان معرفی کرد.

7. به نظر می رسد آشنایی هرچه بیشتر و بهتر رهبران، مبلّغان و متصدیان امور دینی، فرهنگی و اجرایی، از شرایط زمانی- مکانی و اقلیمی- فرهنگی گذشته و معاصر جهانی، جوامع اسلامی و به ویژه جامعه و مردم تحت قلمرو رهبری، تبلیغی و مدیریتی خویش، در بالا رفتن درصدی موفقیت و کارآمدی شان تأثیر فزاینده ای دارد. در نتیجه تمرکز بر قلمرو دانش تخصصی رهبری و تبلیغ دینی، در حوزه های نامبرده و دیگر حوزه های مرتبط، مورد تأکید ویژه این نوشتار است.