سرمقاله شماره سوم

نوشته شده توسط مدیریت. ارسال شده در صبا 3

 فساد، بي­ تفاوتي و نا امني در افغانستان   

                                                                                          سردبير

هرکشور و مردمي با هر طرز تفکر و آييني، يک سري هنجارها را به عنوان ارزش ملي يا ارزش ديني و مذهبي، به ديده قدر نگريسته و حفظ و حراست  از آن ارزش­ها را وجهه همت خويش قرار مي­دهند و در برابر آسيب­هاي آن، حساسيت دارند. طبعا در هر کشوري که فرهنگ زيست اجتماعي بيشتر نهادينه شده باشد، اين حساسيت بالاتر و برخورد با هنجار شکنان، جدي­تر و منطقي­ترخواهد بود. در کشورما که مردم آن به تدين و تعصب و حساسيت ديني و مذهبي شهره­اند و غيرت و وطن­خواهي به عنوان تابلو و ويترين شاخص اين مردم در طول تاريخ بوده است، امروزه، گويي ورق برگشته مردم ما به خصوص نسل جوان کشور، از سويي، با شيب زياد و به سرعت در مسير دموکراسي و آزادي  قرار گرفته و مي­خواهند ره صدساله را يکساله طي کنند و از سوي ديگر، با طرز تفکر افراطي نيز درگير هستند و زماني تسلط اين تفکر افراطي را در قالب طالبان بر سر نوشت خويش تجربه نموده­اند. البته شعار آزادي و دموکراسي، شعور آزادگي و مردم داري را مي­طلبد شعوري که مرز ميان آزادي و ولنگاري و بي­بندوباري را تشخيص مي­دهد و بر هنجارهاي مبتني بر هويت ملي و مذهبي و ديني احترام مي­گذارد، عنصری که شأن مردم ما در طول تاريخ کشور بوده است و اين گونه جامعه سربلند، باکرامت و مقيد به رعايت حقوق متقابل مردم، شکل مي­گيرد. بديهی است که هيچ جامعه­اي با پا گذاشتن بر روي هويت ملي و مذهبي خويش و تقليد کور کورانه از ديگران، به کمال و سعادت نرسيده است تا مردم و کشور ما دومش باشد، مطلوب آن است که هويت و داشته­هاي مثبتي که نماد و نمود هويت و شناسنامه مردم است حفظ گردد و از کمالات و انديشه ديگران در جهت تقويت و به روز شدن آن داشته­هاي هويت ساز، استفاده شود، تا با حفظ هويت و ايمان به اصالت و کرامت خويش، مسير تکامل را نه يکباره بلکه گام به گام و به صورت تدريجي و اساسي طي نمايد.

تاريخ کشور ما گواه اين واقعيت است که تک صدايي و ديکتاتوري، به مثابة مرض مزمن، همواره بر جان و روان مردم ما سايه افکنده است. مردم مظلوم و متدين افغانستان، هيچگاه روح عدالت را در زندگي خويش جاري نديده اند، دميدن نسيم عدالت و آزادي و مردم سالاري بر زندگي مردم، به عنوان يک رويا باقي مانده است. حکومت­هاي يک دست و تماميت خواه و پادشاهان عياش، بي درد و بي احساس زيادي بر اين کشور حکم رانده­اند؛ اما دريغ از يگ گام اساسي در بستر توسعه، آسايش و رفاه حال ساکنين افغانستان! هر آنچه پادشاهان، به ميراث گذاشته­اند، فقر، وابستگي، سرسپردگي و حقارت و بي­چارگي بوده است. با تأسف و درد که اين روند پس از شکست ارتش سرخ و روي کارآمدن حکومت مجاهدين، نيز تکرار گرديد و اين بار همان تک صدايي و روحية فاشيستي و ديکتاتوري به شکل و قامت ديگر بروز نمود. حقوق و حضور بخش عظيم از ساکنين کشور که براي دفاع از آن، شهداي زيادي تقديم کرده بودند، مورد انکار قرار گرفت و جواب منطق حق طلبي شان، توپ و گلوله شد که نتيجه آن ويراني­هاي امروز و ديروز است که بر کشور، سايه افکنده است. طبيعي است که در اين کش و قوس­ها، کساني که عزيز و يا عزيزاني را از دست داده­اند، بيشتر از همه رنج ديده­اند و نياز به مساعدت و همکاري جدي و مسئولانه دولت دارند.

تاکنون ده سال از اجلاس معروف بن آلمان سپري مي­شود. اجلاسي که شکل گيري دولتي با شعار دموکراسي، شايسته سالاري، قانون گرايي و خدمت­گذاري به مردم افغانستان را نويـد مي­داد. از آن تاريخ تاکنون- که قرار است اجلاس بن دوم نيز برگزار گردد- آيا اين شعار­ها عملي گرديده است؟ آيا امروز مردم ما نسبت به ده سال قبل، از لحاظ ضريب امنيتي و رشد و توسعه سياسي، فرهنگي و اقتصادي به چه ميزاني ارتقا يافته است؟ و سهم دولت در اين ميان چه اندازه بوده است؟ آيا دولت نمي­توانست علي رغم شرايط موجود و تهديد طالبان با سرازير شدن ميليون­ها دلار از خارج و توجه جامعه جهاني، از فرصت پش آمده استفاده بيشتري را در زير ساخت­هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي داشته باشد؟! سرمايه­ها و امکانات ملي به صورت عادلانه­ توزيع گردد؟

امنيت شرط اساسي و بنيادين رشد همه جانبه يک کشور است، متأسفانه وضعيت امنيتي روز بروز در کشور ما بدتر مي­شود و دولت در برابر متجاوزان به حقوق و امنيت مردم برخورد منفعلانه دارد، بدتر از آن اين است که دولت در بسياري از موارد در تقابل با نهادهاي اساسي کشور عمل مي­کند­؛ به عنوان نمونه دولت براي مقابله با پارلمان به راحتي از قوه قهريه استفاده مي­کند؛ اما در برابر ناامن کنندگان راه­ها، هرگز از چنين نيرويي استفاده نمي­کند، بلکه با التماس و انفعال مي­خواهد قسم خوردگان تشنه به خون مردم را رام نمايد! چرا يکبار در مسير کابل غزني و برعکس که هر روز و يک روز در ميان راه­گيري و باج­گيري است از نيروي قهار اردوي ملي استفاده نمي­شود و يا از ساکنان منطقه به طور جدي سوال نمي­شود؟ و احيانا بدان­ها باج نيز داده مي­شود.

مسئله پيچيده کشت و توليد ترياک و مواد مخدر، علاوه بر آن که حيثيت کشور را در دنيا لکه دار کرده است و يک عده­اي خاص بر توليد آن اصرار داشته و منافع نامشروع خويش را در سايه توليد و تجارت مواد مخدر، دنبال مي­کنند، دولت چقدر در مبارزه با اين هيولاي خانمان سوز و عقل ستيز مبارزه کرده است؟ باتأسف و درد که معتادان بي­شماري در پايتخت کشور در گوشه و کنار خيابان­ها، زير پول­ها و پرتگاه­ها رها شده­اند و هر روز بر تعدادشان افزوده مي­شود؛ به عنوان نمونه، در انتهاي دشت برچي و زير پول سوخته، تعداد زيادي معتاد جمع­اند. اين خطر که بدتر از غده سرطان بر بدنة نحيف و آسيب پذير کشور لانه کرده است، کمترين واکنشي را از سوي دولت و نهادهاي مدني و مردمي به دنبال نداشته است، در حالي که يک نفر اگر به اين مرض مبتلا شود زياد است چه رسد به صدها نفر، چه کسي مسئول اين فاجعه انسان سوز است؟ اين وظيفه دولت است که معتادان را در جاي دور از منطقه مسکوني قرنطينه کند و به تداوي و ترک اعتياد آنان اقدام نمايد و به جاي سرمايه گذاري و ويلاسازي در داخل و خارج، در جهت جلوگيري اين مرض وحشتناک سرمايه گذاري نمايد تا اصل و اساس بناي انسانيت و نيروي جوان، از پاي بست ويران نگردد. کاري که قطعا فردا براي آن خيلي دير است.

البته نهادهاي مدني و نخبگان منطقه و بزرگاني که به هر شکلي نقش اجتماعي دارند در برابر اين سونامی خطر ناک مسئوليت بيشتري دارند؛ ولي با تأسف که در برابر اين فاجعه انساني يا بي تفاوت بوده و از پيامدهاي اجتماعي و امنيتي آن چشم پوشي شده است و يا در خوش بينانه ترين قضاوت، لااقل سهل انگاري صورت گرفته است. اميد است تا دير نشده، از پيشرفت اين بلاي خانمان سوز جلوگيري شود.

مسائل فوق و صدها مسئله­اي از اين دست، در ذهن فرد فرد مردم ستم کشيده کشور، وجود دارد که بايد آگاهان جامعه نسبت به آن حساس بوده و در صدد روشني بخشي در فضاي تاريک جامعه برآيند و باور عمومي را براي مردم زجر کشيده افغانستان در جهت مطالبات برحق شان، از طريق جامعه مدني و آگاهي از قانون، تقويت و فرهنگ سازي نمايند. همچنين دولت مردان، رسيدن به پست و مقام را نه به عنوان طعمه و لقمه­ي چرب؛ بلکه به عنوان مسئوليت و وسيله خدمت به مردم بنگرند. اين­ مسائل، نيازمند فرهنگ سازي و تلاش مستمر رسانه­هاي جمعي، نخبه­ها و آگاهان جامعه است.