تعامل علامه فیض محمّدکاتب (ره) با حـکـومـت­هـا

نوشته شده توسط عبدالعزیز صادقی/فوق لیسانس کلام اسلامی. ارسال شده در فرزانگان

چکیده

علّامه­ بزرگ فیض محمّد کاتب هزاره(ره)، یکی از چهره­های فعّال و خدوم افغانستان در عرصه‌ها­ی علم، فرهنگ و تاریخ این کشور بوده است، طبق اشارت خودش در "سراج التّواریخ" مدّت سی و چهار سال از عمر پرفیضش  را در تعامل با دربار سلاطین زمانش به فعّالیت­های کتابت و منشی دربار و مهم­تر از همه تألیف کتاب "سراج التّواریخ" اشتغال داشته است. که در آن توانسته است با هوشیاری و زیرکی خاص در ورای تمجید­های ظاهری و مصلحت آمیز از شاهان و امیران، بسیاری از حقایق تلخ را افشا نماید و با مِهر و مَحبّتی شگرف که به هموطنان ساکن این آب و خاک داشته است؛ به خوبی ادای دین نماید. مقاله­ی حاضر، خواسته است تحـت عنـوان «تعـامل فیض­محمّد کاتب هزاره(ره) با حکومت­ها» از خـدمات بی­شائبه و ارزش­مند او تجلیل نماید.

واژگان‌كلیدی: کاتب، هزاره، حکومت­،دولت، تعامل، سراج التّواریخ، افغانستان.

پیش زمینه

حكومت برای جامعه بشری جهت ایجاد امنیت و انتظام نظـــام، از ضروریات و بدیهیات عقلی می­باشد. این ضرورت و بداهت ناشی از آن است كه زندگی اجتماعی بدون آن دچار آشفتگی و هرج و مرج شده، حقوق انسان­های ضعیف مورد تجـاوز زورمندان قرار گـرفته و ستمگـری فـراگیر می­شود. از این رو، خردمندان عالم در ضرورت آن تردیدی ندارند، و کـلام گهـربار امـام علی(ع) که می­فرماید: «لَابُدَّ لِلنَّاسِ مِن أَمِیرٍ بِرٍّ أَو فَاجِرٍ» همیشه، وجود حاکمی نیکو سِیـَر و یا ستمگر، برای مردم لازم است. (نهج البلاغه، 1386: ص92، خ40). اهمّـیت و ضـرورت حکومت را بیش از پیش حتمی ساخته و یکی از فایده­های آن را این گونه بیان می­دارد؛ «حَتَّی یستَرِیحَ بِرٌّ وَ یستَرَاحَ مِن فَاجِرٍ» تا نیکوکاران آسوده خاطر و از دست تبهکاران در امان باشند. (همان).

فیض محمّد کاتب هزاره(ره)، با الهام و تبعیت از همین فرمایش گهربار امام علی(ع)، یک عمر زندگی با حکومت ظالم را بهتر از یک ساعت زندگی بدون حــکـومت مـی‌دانـد. آن­جا که می­نویسد: «اطاعت سلطان ظالم در چهل سال چنان­چه از پیش اشارت شد، بهتر است از یک ساعت مهمل و معطّل گردیدن رعیت، مگر هنگامی که دست­رس سلطان عادل و بهتری از پادشاه جائر و ظالم باشد، که امامت ایشان [سلطان جائر] نپذیرفته بنماید. پس در این صورت و چنین ایام عقوق [نافرمانی] و عزل آن لازم و واجب است.» (کاتب، زمامداری و سیاست کشورداری، به نقل از مجلّه­ی حبل الله، شماره 45 و 46، سال چهارم، ص55).

حال با در نظرداشت این پیش زمینه­­ی مهم، قبل ازپرداختن به تبیین تعامل کاتب(ره) باحکومت‌ها، ضرورت دارد که پیرامون واژگان؛ حکومت، دولت و تعامل مفهوم شناسی کوتاهی انجام گیرد.

مفهوم شناسی

الف) مفهوم حکومت

حکومت در حقوق اداری، به معانی چهارگانه ذیل به  کار رفته است: 1- تصدّی امور عمومی در خارج امور قضایی، نظامی و مالی. 2- مجموع کسانی که قوّه­ی مجریه از آنان فراهم آید. 3- مجموع سازمان­هایی که امور کشور را اداره می­کنند. 4- مترادف با دولت چـنان­که گویند: دولت­ها و حکومت­ها. (جعفری لنگرودی، 1381، ج3، ص1755).

ب) مفهوم دولت

 در برخی از منابع علوم سیاسی،دولت، بدین صورت تعریف شده است: «دولت بخش خاصّی از اجتماع نوع بشر است که به صورت واحدی سازمان یافته دیده می­شود. (عالم، 1382، ص136) و یا «مردم سازمان یافته طبق قانون در داخل سرزمین معین» (پیشین).

ج) مفهوم تعامل

تعامل عبارت است از معامله کردن و داد و ستد مردم با یک دیگر. «تَعَامَلَ یتَعَامَلُ تَعَامُلاً القَومُ؛ آن قوم با یک‌دیگر معامله و داد و ستد کردند و برای یک‌دیگر کار کردند؛ (معلوف، 1386:، ج2، ص1186؛ و دهخدا، 1337 ج15، ص753). بدین لحاظ، "تعامل" طرفینی است و حتماً باید دو نفر باشد، در غیر این صورت، تعاملی صورت نمی‌گیرد؛ البتّه گستره­ی تعامل به داد و ستد اشیای مادّی منحصر نیست و کمک‌های فکری، علمی، اطّلاعاتی و... را نیز دربردارد.        

تعامل ملا فیض محمدکاتب(ره)با حکومت ها 

اصرار  و اسرار حضور فیض محمدکاتب(ره) در خدمت دیوانی و کسوت کتابت در  دربار و رمز و راز تعامل وی باحکومت‌ها و دولت‌های عصرش را در چهار دوره‌ی زمانی مورد بررسی و ارزیابی قرار میدهیم:

1-کاتب (ره) و امیر عبدالرّحمن خان  

فیض محمّد کاتب هزاره(ره)، با فراست و مهارت­های خاصّی توانست با حضـور در دربار امیر عبدالرّحمن خان جائر و در تعامل و مراوده­ی به ظاهر نیکو با وی، عقده­های نهفته و کینه­های انباشته شده در سینه­ی پر کینه­ی وی را نسبت به اقوام مظلوم و ستمدیده­ی افغانستان به ویژه هزاره­های مظلوم، در سیـنه­ی آکنده از غم و غصّه­ی تاریخ این سرزمین بسپارد و هر آن­چه در "سراج التّواریخ" و یا دیگر مکتوبات او سخن از ستم، بیداد، کشــتار وحشیانه، غارت، فساد و تباهی می­رود، تنها ثبـت و ضـبط وقایع و پیامدهای ناگوار حکومت­های­ خود کامه­ی عصر او همچون عبدالرّحمن جائر و دودمان اوبدین منظور بوده است، که نسل­های پس از او با فقدان اطّـلاعات تاریخــی در زمینه­ی ظلم­های روا داشته شده از سوی این پادشاه ستمگر بر این ملّت مظلوم و ستمدیده مخـصوصاً هم تبارها و هم­کیشانش مواجـه نگردند و از خواندن آن، عبرت بگیرند و متوجّه این مسأله باشند که وارثان او بار دیگر تاریخ را بر سر آن­ها تکرار نکنند. چنان­که قرآن کریم در عبرت آموزی از این گونه مسایل با این جمله­ی کـوتا امّا پرمعنایش ترغیب می­کند: «فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ؛ پس عبرت بگیرید ای صاحبان چشم!» (حشر/ 2).

کاتب (ره) و افشای حقایق در آیینه­ ی «سراج التّواریخ»

فیض محمّد کاتب هزاه(ره)، در آیینه­ی حقیقت نمای «سراج التّواریخ» با زیرکی و هوشیاری توانسته است در لفافه­ی اوصاف، القاب و عناوین تمجیدی همانند: «ذکر سلطنت أعلی‌حضرت امیر کشورگیر، عبدالرّحمن خان، این پادشاه ترقّی­خواه ملّت و رونق افزای انتظام سپاه و رعیت» (کاتب، 1391 ج3، ق1، ص16) ظـاهراً به تکـریم امیر و درباریان بپردازد و ستمدیدگان و مظلومان را با پسوند­های چون؛ «نکوهیده افعال ددخصال» (کاتب، 1391 ج3، ق1، ص130) آماج اتّهام و استخفاف و طعن و لعن ساخته، آنگاه با مهارت و کیاست خویش، قتل عام­ها، کلّه­منارها، در بند کشیدن­ها، شکنجه‌های مرگبار، آواره کردن مردم بی­گناه، تجاوز به نوامیس مسلمانان، ترویج اختلافات قومی، مذهبی، نژادی و وضع مالیات سنگین و ترویج رشوه­خواری و... را در جای جای کتابش بگنجاند که هم از دستبرد صاحب نظران حکاّک و فیلترهای اصلاح گران دستگاه حکومتی در امان بماند و هم در سینه­ی تاریخ غم­بار این کشور به ودیعت نهاده شود. از این رو، میر محمّد صدیق فرهنگ، درباره­ی "سراج التّواریخ" چنین اظهار می‌دارد: «مؤلّف این کتاب «سراج التّواریخ» نه تنها معلومات جامع و کاملی را در مورد دوره­ی سلطنت سدوزایی و محمّد زایی برای بار اوّل در یک تألیف نفیس جمع آوری نموده، بلکه سعی ورزیده است تا در زیر پرده­ی عبارات تعارفی که گریز از آن در شرایط آن عصر خارج از امکان بود، یک سلسله حقایق را در مورد نواقص اداره و بیدادگری زمامداران به گونه­ای مفصّل و مستند ثبت تاریخ کند.» (فرهنگ، 1385 ج1- 2، ص532).

عبد الحی حبیبی، درباره­ی کاتب می­گوید: «فیض محمّد کاتب[ره] حقیقتاً نویسنده‌ی پرکار و مورّخ عالمی بود و چون از قشر عامه برخاسته بود، طبعاً در نظر داشت که در لف کلام خود، احوال ستمدیدگان را تمثیل نماید و وجدان طبقاتی خود را تسکین دهد. طوری­ که از معاصران کاتب[ره] شنیده­ام، وی در این راه مصیبت­ها دید و بارها مضروب گردید و کتاب او بهترین منبع معلومات می­باشد.» (یزدانی، 1372 ج1-2، (مقدّمه­ی سراج التّواریخ)، ص 14).

عبدالرّحمن و فتوی تکفیر هزاره­ ها

یکی از قصّه­های پر غصّه­ی امیر عبدالرّحمن در مورد قلع و قمع هزاره­های مظلوم درخواست فتوای مذهبی علمای دینی در تکفیر هزاره­های شیعی بود. برای اجرای این نقشه­ی شوم، آن­­سان که عین الوقایع گزارش می­دهد:

«عبدالرّحمن، ملّا صید محمّد کوسج [تعبیر عین الوقایع بدون تصرّف] که از علمای اهل سنّت و  بسیار مُحِیل (چاره کننده و حیله­گر) با صید محمود قندهاری [منظور از صید، همان سید است] تشویق کرد بر این­که کتاب­چه و اعلانی به عوام انشاء نماید در ثبوت تکفیر طایفه­ی هزاره و رد عموم روافض، مشروط بر این­که در عنوانات مندرجه­ی آن برای دلایل، بعضی آیات قرآنی و احادیث نبوی راضی کنند و ملّت سنّی را عموماً ترغیب وتحریص به جنگ و دفاع بربریان نمایند.» (ریاضی هروی، 1269، ص221؛ و خاوری، 1382، ص201).

از جمله­ی فتواهای که در تکفیر هزاره­ها صادر شد، فتوای ذیل بود:«لاجرم مایان، اهل محکمه شریعت غرّا و علا که حل مسائل مشکله را به ذمّه­ی حوزه­ها داریم به مضمون مکتوب ذیل، هزاره­ها کافر و واجب القتل هستند، قبل از توبه و بعد از آن کشته شوند، و توبه­ی آن­ها قبول نیست... و قتال با یاغیان به فرمان یثی‌شاه مسلمانان [عبدالرّحمن] فرض و لازم است.» (یزدانی، 1370، ص252، و تیمور خانوف، 1372، ص225).

 بعد از این دستور، طبق نقل علامه فیض محمّد کاتب هزاره (ره)، علمای سوء دین به دنیا فروش با دادن چنان فتوایی در حق مردم هزاره که اهل قبله و مسلمان و پیرو قرآن بودند، دست هر گونه تصرّف او(عبدالرحمان) و همفکران و سپاهیان و حاکمانش را در مال و جان و نان و ناموس آنان باز گذاشت و رفتاری با آنان شد که حتّی با کـافران نیز انجام نگرفته است.» (کاتب، 1390، ج3، ص179).

در واقع این عبدالرّحمن بود که مردم را به این صفات کشاند. از این رو، در حدیث و مثل آمده است: «النَّاسُ عَلَی دِینِ مُلُوكِهِم؛ مردم بردین زمامداران خود و تابع آن‌ها هستند» (اربلی، 1382، ج3، ص192).

2-کاتب (ره) و امیر حبیب الله خان

امیر حبیب الله خان، در هجده سال حکمرانی خویش (غبار، 1384، ص699) توجّه ویژه  به فیض محمّد کاتب هزاره(ره) داشت و این ازآن جا نشأت می­گرفت که به قول ابن المقفّع: «الملوك أحوج إلى الكُتَّاب من الكُتَّاب إلى الملوك؛ نیاز پادشاهان به کاتبان بیش‌تر از نیاز کاتبان به پادشاهان است» (القلقشندی، 1987، ج1، ص67). در واقع توانایی‌های کاتب(ره)، در امر تدوین، تحریر، تألیف، خط زیبا، بیان رسا و راستی در گفتارش اورا به دربار کشاند. همو که به خاطر پشت کار، ذوق سر­شار و اصرار در امر نوشتار، لقبش کاتب شد و به معنای واقعی کلمه، کاتب شد.

 از این رو، امیر حبیب الله خان، مرحوم کاتب هزاره(ره) را موظّف می­کند که سرگذشت پادشاهان افغان را تحت عنوان "سراج التّواریخ"، تألیف و مرتّب سازد، چنان­که خود در مقدّمه­ی آن می­نویسد: «فیض محمّد کاتب[ره] ابن سعید محمّد، معروف به هزاره­ی محمّد خواجه را مأمور فرمودم که به تحریر پرداخته، سرگذشت پادشاهان افغان را، کتابی مرتّب سازد تا در روزگار، یادگار بماند» (مقدّمه سراج التّواریخ، 1372، ج1-2، ص1).

صدور فرمان فوق، فرصت خوبی می­شود تا فیض محمّد کاتب هزاره(ره) با خامه­ی قلمش ستم­هایی که وی سال­ها بِسان حضرت موسی(ع) از نزدیک شاهد آن بوده است با فراست و کیاست به تصویر بکشد و ثبت تاریخ کند، امّا ادامه­ی فرمان امیر، کاتب(ره) را درتنگنای شگفتی آوری قرار می­دهد و انصافاً کار او را مشکل­تر می­کند. ادامه­ی فرمان امیر چنین است: «با وجود گرفتاری زیاد که در امور دولت عِلِیه­ی خدا داد افغانستان دارم، بازهم جزو جزو که از تحریر می­برآید خود شخصاً ملاحظه کرده حک، و اصلاح نموده اجازه­ی چاپ را می­دهم» (پیشین؛ و ریاضی هروی، 1269، بخش مقدّمه ص9). در یکی از اصلاحیه­های امیر به نوشته­های مرحوم کاتب(ره)، چنین آمده است: «کاتب در سخن خیلی از اطناب کلام دراز و حکایت حقیقت را به قافیه­ ها و رعایت عبارت پردازی و مبالغه ضایع نموده» (یزدانی، «شهید ملّا فیض محمّد  کاتب (ره)» پیام مستضعفین، ش35، سال بیست و هشتم، 1363، ص36). مرحوم کاتب(ره) با شهامت تمام در جواب امیر چنین نوشته است: «جمله­ی معترضه که مشتمل بر اوصاف ظالمان و متضمّن بر مظلومیت ستمدیدگان است بر سبیل تنبیه نگارش داده شد چرا که مقام را مناسب دانسته تحریر نمودم و اطناب ممل نیست» (همان). به هر حال شهامت مرحوم کاتب(ره) همراه با فراست و مهارت­های ویژه­اش در امر کتـابت، موجب می­شود تا او از عهده­ی این کار خطیر موفّق و سرخ روی بیرون آید.

سیاست­ های اصلاحی امیر حبیب الله خان

با مرگ امیر عبدالرّحمن خان و اعلان پادشاهی فرزندش امیر حبیب الله خان، وی  در روزهای آغازین سلطنتش طبق شیوه­ی حاکمان ستگمر از باب تظاهر، دست به یک سری اصلاحات ظاهری زد. اصلاحاتی که تنها برای تسوید (سیاه کردن) کاغذ خوب بود و بیشتر از آن در میدان عمل کاربرد پیدا نکرد و مخصوصاً در حق مردم مظلوم هزاره هیچ­گاه عملی نشد.

چنان­که غبار و نیز دولت آبادی می­نویسند: «امیر حبیب الله خان دست به یک سلسله اصلاحات داخلی زد و توجّه را به طرف خود کشید. او امر کرد که غلامان و کنیزان موجود در افغانستان که یادگار دوره­ی پدرش بود، بعد از این در معرض خرید و فروش قرار نگیرند امّا آزادی آن­ها را اعلام نکرد» (غبار، 1384، ص701 و دولت آبادی،1385، ص247).

3-کاتب (ره) و امان الله خان

فیض محمّد کاتب هزاره(ره) در دوران سلطنت امیر امان الله خان نیز به عنوان تاریخ نگار رسمی کشور و کاتب دربار اشتغال داشته و انجام وظیفه می­کرده است این امر (حداقل ثبت و ضبط وقایع روزمرّه­ی یک ساله­ی اوّل پادشاهی امیر امان الله خان) به دلیل همان تعامل و حسن معاشرت و مراودت که در میان بوده مسلّم و مسجّل است. علاوه بر آن، تتبّع در احوال فیض محمّد کاتب(ره) و بررسی"سراج التّواریخ" نیز مارا به این نکته رهنمون می­سازد.

فیض محمّد کاتب هزاره(ره) از سوی شخص امیر امان الله خان به خاطر اعتماد ناشی از فراست کاتب (ره) و تعامل و مراوده­ی که در میان بوده است، در معیت کرنیل سلطان حمید خان و همراهی چهل سواره نظام مأموریت پیدا می­کند برای خـتـم غایله­ی کوچی­ها (به قول کاتب(ره)، از راه اندرز و موعظت و ملایمت و نصیحت)  وارد منطـقه دایه در هم­جواری مالستان، شوند تا روغن و دیگر مایحتاج مردم را که قوم ملاخیل ساکن دایه همه ساله به طور قاچاق و بدون پرداخت خراج به هند بریتانوی می­بردند جلوگیری به عمل آورند. چنان­که مرحوم کاتب (ره) خود در این مورد می‌نویسد: «در سال 1301 شمـسی، نگـارنده­ی بی‌بضاعت با کرنیل سلطان حمید خان و چهل سواره نظام، به امر حکومت، از وزارت حربیه مأمور آوردن روغن و غیره اشیای تجارتی قوم ملاخیل که همواره به قاچـاقی و بدون دادن خراج در هند می­بردند، شده، امر اعلی حضرت امیر امان الله خان غازی، اصدار یافت.» (کاتب، 1390 ج4، ص699).

آری، همان غایله­ی کوچی­ها که برخواسته از فرمان­های ظالمانه­ی امیر عبدالرّحمن خان جائر مبنی بر غصب مزارع و مراتع مردم هزاره­جات توسّط آن­ها، از آن روز تا امروز وحدت ملّی و امنیت سراسری کشور مارا تهدید کرده است و می­کند.

کاتب (ره) و تلاش برای لغو حکم بردگی هزاره­ ها

حکم بردگی هزاره­هاکه که در زمان عبدالرحمن[ پدر بزرگ امان الله خان] تصویب شده بود و در زمان پدر او [حبیب الله خان] همچنان پا برجا بود،توسط امان الله خان لغو گردید. (غبار، 1384، ص670).

حاج کاظم یزدانی، به نقل از یک نامه­ای از فدا محمّد فیض (نوه­ی فیض محمّد کاتب(ره)) آورده است که لغو حکم بردگی هزاره­ها، از سوی امان الله خان در اثر تعامل، تلاش و رایزنی­های مرحوم کاتب(ره) با امان الله خان نوه­ی عبدالرّحمن خان جائر صورت گرفته است حاج کاظم یزدانی نوشته است: مرحوم کـاتب(ره)، تلاش­های زیادی نمود تا این­که سر انجام طی یک جلسه­ی رسمی با علمای اهل سنّت، مسأله­ی حرمت بردگی هزاره­ها را مطرح و در نهایت  اثبات می­کند که برده‌گیری مجوّز شرعی نداشته و امان الله را متقاعد به لغو این حکم می‌نماید.» (کاتب، 1391، ج1-2، ص45).

کاتب (ره) و سیاست­ های اصلاحی امان الله خان

علامه کاتب(ره) به عنوان یک چهره­ی سیاسی از سیاست­های اصلاحی امان الله خان نسبت به امور داخلی کشور انتقاد می­کند و سیاست­های غلط او را باعث سقوط حکومت وی می­داند. چنان­که در کتاب "تذکرة الانقلاب" می­نویسد: همه می­دانند که سوء اقدامات امان الله خان و أولیای امور نادان او، در اجرای امور سیاسیه و اقتصادیه و جزائیه و اخلاقیه و دینیه و پلیتکیه موجب تنافر طبایع عموم گردید، امیر از غرور جوانی که در کاخ دماغ و فضای هوای قوّه­ی خیالیه­اش جای داشت، طریق استبداد برداشته پا به جادّه­ی تقلید دول متمدّنه­ی اروپا که از روز نامه­ها و جرائد اوضاع ترقّی و تمدّن آن نزدش یاد شده بود، نهاد و تأسّی به ملّت و دولت تُرک که  دین را تَرک کرده بودند جست، در حالیکه از مضمون حکمت مشحون«ألمُلکُ وُالدِّینُ تَوأَمَانِ لَایتِمُّ أَحَدُهُمَا إِلَّا بِاالاَخَر» بی­خبر بود. (کاتب، تذکرة الإنقلاب، صص1-2، به نقل از حاج کاظم یزدانی، یادواره شهیدعلامه بلخی(ره)، صص259-260).

چنان­که ملاحظه گردید، مرحوم علامه کاتب(ره) از غرب‌زدگی امان الله خان و تقلید کورکورانه او از کشورهای اروپایی و ترکیه انقاد می­کند و همان کارهای کودکانه او را موجب انزجار و تنفّر مردم و باعث زوال حکومت وی می­داند.

امیر امان الله خان، آن طور که معلوم است از ملا فیض محمّد کاتب(ره) وتألیف بزرگ او دل خوشی نداشته است زیرا از او می­ترسید که در پرتو دانش، آگاهی و فراست که دارد ممکن است رازهای پوشیده را آشکار سازد. از این رو، ساحه را برای دانش گستری وی محدود ساخت و کاتب(ره) را از دارالتّألیف اخراج کرد و سمت معلّمی را به او واگذار نمود، آن هم تحت نظر!! علامه کاتب(ره) چند سالی را به تدریس در مکاتب به سر آورد (یزدانی، «شهید ملّا فیض محمّد  کاتب (ره)» پیام مستضعفین، ش35، سال چهارم، 1363، ص41).


4-کاتب (ره) و حکومت بچه سقا (حبیب الله کلکانی)

در اواخر سال 1307 شمسی، وقتی امان الله خان در اثر اصلاحات شتاب زده و تقلیدی‌اش از کشورهای غربی، توسّط حبیب الله کلکانی معروف به بچّه سقا از سریر سلطنت به زیر آورده شد،بچه سقامرحوم کاتب(ره) با عده­ای از سرشناسان و بزرگان هزاره را، به هزاره­جات فرستاد. تا از مردم هزاره برای او (بچه سقا) بیعت بگیرند. امّا ظاهراً کاتب(ره) تلاش می­کرده است تا مردم را نسبت به بچّه سقا بدبین سازد و از بیعت با ایشان باز دارد. چنان­که خود می­نویسد: «در پایان کار از ثبات قدم هزاره که به تبلیغ و تحریک نگارنده با پسر سقا جنگیده، قبول اطاعت اورا نکردند...»(کاتب، 1372، ص119؛ و مجلّه­ی سراج نشریه مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان، سال سوّم، شماره12، ص266).

دیدگاه کاتب(ره) در باره­ی حبیب الله کلکانی

مرحوم علامه فیض محمّدکاتب هزاره(ره)، نه تنها دست به افشارگری ظلم­های امیر ظالم و ستمگر همچون حبیب‌الله کلکانی( بچه سقا) زده است، بلکه ایشان با فـراهم آمدن شرایط، خواهان قصاص امـیر ستـم پیشـه نیز بوده است. چنـان­­­کـه می­نویسد: «و او [امیر ظالم] را که بایست به مضمون آیه­ی کریمه­ی: «وَ لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْباب». در عوض خون چندین تن بی­گناه که خودش بار بار و به تکـرار، اقرار به قتل آن­ها کـرده به قتل و قصـاص رسانند (مبادا) اجـرای حــدود الله نکرده [هم­چنان] به امارت نصب کنند» (کاتب، زمامداری و سیاست کشورداری، به نقل از مجلّه­ی حبل الله، شماره 45 - 46، سال چهارم، ص55).

مرحوم ملا فیض محمّد کاتب (ره) بخاطر افشای چهره­ها­ی ستم پیشه، از جمله افشای چهره­ی حبیب الله  کلکانی، توسّط عمال بی­رحم او به شدّت شکنجه شده و در اثر همین لت و کوب بیمار می­شود و سر انجام در ماه رمضان المبارک سال 1309 شمسی، به شهادت می­رسد، در حالیکه بیش از پنجاه سال عمر پر فیضش در راه خدمت به علم، دانش و فرهنگ جامعه سپری گردیده بود. (یزدانی، 1372، ج1-2، (مقدّمه­ی سراج التّواریخ)، ص 16). روحش قرین رحمت الهی، یادش گرامی و ذکر خیرش جاودانی باد. چرا که طبق فرمایش پیامبر گرامی؛ «عِندَ ذِکرِالصَّالِحِین تُنزِلُ الرَّحمَة ذکر خیر صالحان مستلزم نزول رحمت الهی است.»(مجلسی،1403، ج90،ص349).

نتیجه

مرحوم فیض محمد کاتب هزاره، با حضور طولانی مدّت خویش در دارالإنشاء و دار التألیف دستگاه دربار حاکمان هم عصرش در افغانستان، توانسته است در سایه‌ی القاب با شکوه و عبارات به ظاهر تعارفی و تمجید آمیز از شاهان و شهزادگان، یک سلسله حقایق تلخ و تکاندهنده­ی همچون: ستمگری­ها، کشتارهای دسته جمعی بی­گناهان، وضعیت زندگی رقّت­بار بی­پناهان، وضع مالیات سنگین و کمر شکن، فساد اخلاقی سران مملکتی، فساد اداری، رشوه‌ستانی، اسراف و اجحاف در امر بیت المال مسلمین، مقرّر کردن معاش­های امتیازی به شهزادگان، اختصاص دادن تنخواه نسبی به خاندان بدون هیچ خدمتی و... را در آیینه­­ی صیقـلی "سراج التّواریخ" به تصویر بکشد که مطالعه­ ی آن هر بار رازهای تازه­ای را جلو چشم خـواننده­اش به نمایش می­گذارد و افزون بر آن­ها، در جهت لغو قانون ظالمانه­ی بردگی هزاره ­ها همّت گماشته و هم چنین تلاش­ هایی در جهت رسمیت مذهب جعفری داشته و سر انجام در مسیر ستیز با ستمگران در قالب­های افشای چهره­­ی ظالمان، معرّفی چهره­ی مظلومان و پیگیری حقوق پامال شده­ی ­آنان، دَین خویش را در قبال دِین و نیز در برابر مردمان این سرزمین، به نحو احسن ادا نموده است.