زندگينامه شهيد مجاهد (فرمانده عمومی ولسوالی مالستان)

نوشته شده توسط محمدحسین فیاض/فصلنامه سخن صبا/شماره دوم/ 1390. ارسال شده در فرزانگان

زندگينامه سردار رشيد اسلام شهيد بستانعلی مجاهد (فرمانده عمومي ولسوالي مالستان)

مقدمه

آشنایی با زندگی بزرگان یك جامعه و پرداختن به افكار و فعالّیتهای سیاسی و اجتماعی آن ها، در واقع آشنایی و پیوند با تاریخ، فرهنگ و افتخارات سیاسی و اجتماعی آن جامعه خواهد بود. انقلاب و ‏‏‎جهاد مقدس ما در برابر ارتش روسی و حکومت های دست نشانده آن، قسمتی از تاریخ پر افتخار مردم ما بوده و بریدن از افتخارات جهادی و ارزشهای چون شهید و شهادت در واقع بریدن از ارزشها و آرمانهای مكتبی ماست. از سوی دیگر این ضرورت ایجاب می کند که نسل نوین را با شخصیتهای ملی و کسانی که می توانند در زندگی ما الگو باشند چون سردار رشید اسلام شهید بستانعلی مجاهد، بیشتر آشنا کنیم لذا دراین نوشتار به بررسی زندگی، فعالیتها، خصوصیات فكری و اخلاقی آن شهید عزیز پرداختیم كه باتمام وجود زندگیش را وقف آرمانهای مكتبی و اجتماعی مردم خود كرد.


شهید بستان علی مجاهد در سال 1321 ه. ش. در خانواده دهقان بی بضاعت به نام «محمدرسول» در قریه «نیزار»‌ مالستان به دنیا آمد. او در سه سالگی پدر را از دست داد و از هفت سالگی تا سن جوانی برای تأمین زندگی خود با دو برادر تحت سرپرستی مادرش مشغول چوپانی شد. طی همین مدت، صرف و نحو عربی را در شبهایی كه از كوهستان بر می گشت، آموخت. شهید مجاهد چند سالی را به مزدوركاری پرداخت تا این كه دوران عسكری اش فرا رسید و در«ولسوالی اجرستان» ماموریت یافت. طی دو سال دوران عسكری بود كه زبان پشتو را به خوبی فراگرفت. بعد از سپری كردن دوران عسكری، چند سالی را به تجارت گاو و گوسفند و شغل قصابی پرداخت. از سال 1355- 1354 رفت و آمد بستانعلی مجاهد به قصد كار و زراعت به مزار شریف و لشكرگاه  آغاز شد. او با مردم آن سامان به خصوص برخی مناطق مزار شریف آشنا شد و در محافلشان سخنرانیهایی ایراد می كرد. سخنان او درآن سالها به ویژه سال 1357 كه رژیم كمونیستی به قدرت رسیده بود، بی اندازه خطرناك بود، اما بستان علی مجاهد به تشكیل جلسات مخفی و ارشادات خویش در مزارشریف ادامه داد، تا اینكه دستگاه استخباراتی دولت او را دستگیر كرده و به زندان فرستاد.


سالی از این قضیه نگذشته بود كه مجاهد زندانبانش را باتبلیغ و ارشاد متقاعد كردكه او را مخفیانه آزاد كند. تمام تلاشهای رژیم حتی توزیع عكس او در دستگیری مجددش بی نتیجه ماند و او در بهار 1358 به زادگاهش مالستان برگشت. در این زمان كه نهضت اسلامی و مردمی افغانستان در آغاز اوج گرفتن بود، مجاهد طرح آزادسازی ولسوالی مالستان را در پیش گرفت و با علما و متنفذین منطقه- به خصوص مرحوم استاد مهدوی، استاد عارفی و آقای استاد نجفی – در ارتباط شده و تصمیم گرفتند ولسوالی مالستان را آزاد كنند.


پس از فتح ولسوالی مالستان در 11/2/1358 و سرازیر شدن این مردم به ولسوالی جاغوری، مجاهد نقش برجسته ای را در آزادسازی این مركز هم ایفا كرد و پس از آن به عنوان یك مجاهد خستگی ناپذیر در جبهات تدافعی مالستان و جاغوری واقع در«كوه زركشان» نزدیك به ولسوالی «مقر» و سرك كابل، قندهار ـ حضور یافت. او در خزان 1358 از سوی علما و موسفیدان این مناطق به عنوان فرمانده عمومی ولسوالی مالستان انتخاب گردید. سپس با دوصد مجاهد دیگر، راهی «قیاق» غزنی شده و سنگر مهم دفاعی را در كنار دیگر مجاهدین آن ساحه به وجود آورد. عملیاتهای چریكی مجاهدین بالای شهر غزنی از این نقطه آغازشد كه بیش از یك سال ادامه داشت.

انتقال جبهه قیاق به هنگی
هنگی در سه كیلومتری سرك كابل، قندهار قرار دارد و جزء ولسوالی «شاه جوی» ولایت زابل است. اهمیت منطقه هنگی از چند جهت ایجاب می كرد كه جبهه مالستان به آنجا انتقال یابد. اول اینكه از آن ساحه به آسانی می شد راه ارتباطی دولتیها را سد كرده، كاروانهای آنها را كمین زد. دوم اینكه هنگی در مسیر راه عبور و مرور مجاهدین و مهاجرین مناطق مركزی و شمال افغانستان به پاكستان قرار داشت و دولت با تمام توان سعی داشت این راه را مسدود كند. اما از همه مهمتر این كه با تعقیب این طرح، عملأ مجاهدین شیعی در كنار برادران اهل سنت خود كه دشمن و ایادی استعماری تلاش می كردند تحت عناوین پشتون و هزاره و... دوگانگی ایجادكنند، قرار می گرفت. مجاهد این واقعیت را درك كرده بود كه اگر موضوع جدّی گرفته نشود عواقب بدی را به دنبال خواهد داشت، لذا جبهه مالستان را در اول بهار 1360 از قیاق غزنی به هنگی انتقال داد. در آنجا با گذشت اندك زمانی این جبهه جایگاه ویژه ای یافت تا آنجایی كه مجاهدین 26 جبهه از ولایت زابل كه اكثرأ از برادران پشتون بودند او را به فرماندهی عمومی جبهات این ولایت انتخاب نمودند.


شهید مجاهد علاوه برحضور فعال در جبهات و نبرد با دشمن، در منطقه نیز حضور فعال داشت. كارهای اجرائی مهمی را مبنی بر حل و رفع خصومتها و دعاوی حقوقی مردم انجام می داد؛ طوری كه بعض وقتها كارهای اجرائی او درمنطقه به دوشش سنگینی می كرد و رفتن به جبهه رابه عنوان شادابی روحی و رفع خستگی خود می دانست. در جبهه نیز وقتی حضور می یافت بلافاصله عملیاتی راتدارك می دید تا خستگی كارها را بالحظات شیرین نبرد از تن به در كند. این روال همچنان تا خزان 1364 ادامه داشت و در همین ایام بود كه قوای دولتی با تجهیزات كامل به جاغوری سرازیر شد و تا مركز ولسوالی (سنگماشه پیش روی كرد. مجاهد، اولین كسی بود كه نخستین جبهه تدافعی را در مقابل دشمن تشكیل داد و عملیات های خویش را در محورهای منتهی به «بازار غجور» آغاز نمود. این عملیات ها نخستین جرقه امیدی بود كه برای عموم مردم- به خصوص مردم جاغوری ایجاد كرد و از آن به بعد مردم از هرسو به یاری جبهات شتافته و باحضور گرم خود سنگرها را گرم نمودند. نبردهای سنگین باقوای دولتی و عقب نشینی دشمن از ساحه سنگماشه تا سر «لومان» و جمع شدن نیروهای دشمن دراین منطقه، حدود پانزده روز طول كشید و طی این مدت، مجاهد با جمع مجاهدین، شبانه روز مشغول فعالیت های رزمی بود و سرانجام در عملیات سرنوشت ساز شامگاه 28/9/1364 با فتح قله استراتژیك «شیخ تراغ» همراه با یار وفادارش شهید معلم «غلام حسن اخلاصی» شربت شهادت را نوشید.


الف:خصوصیتهای اخلاقی


1 -ساده زیستی
شهید مجاهد، ساده زندگی می كرد و هیچگاه به ورطه تجملگرای، رفاه طلبی و… نیفتاد و مثل بسیاری ها ـ بعد از این كه به قدرت رسیدند ـ هیچ سرمایه ای نیندوخت و در خانه محقرش میزبان اقشار مختلف جامعه بود. «كربلایی امینی» یكی از دوستان همدمش صحبت می كند: روزی كه در قریه «روباط » در اجتماع بزرگان و متنفذّین مالستان به او پیشنهاد شد تا فرماندهی عمومی مالستان را به عهده گیرد، در ابتدا نپذیرفت و یكی از دلایلی كه خیلی روی آن تكیه داشت این بود كه می گفت: « قومندان شدن سروكار داشتن با مردم است. خانه من كوچك است و توان اقتصادی هم ندارم تا از مردم پذیرایی كنم.» اما با اصرار مردم مجبور شد كه آن مسئولیت را قبول كند. بعدها به خاطر رفت و آمد و مراجعه زیاد مردم، برادرش مجبور شد اتاق كوچكی را به عنوان مهمانخانه بسازد كه تا حال هم سنگِل نشده است.


2 – فروتنی و از خود گذری
تواضع، فروتنی و ایثار از خصوصیات بارز شهید مجاهد بود كه این ویژگی او در جمع دوستان و آشنایان، زبانزد می باشد. «حسین رسولی» یكی ازهمراهان، می گوید: «روزی با موتر حبیپ از جاغوری طرف مالستان می آمدیم و در مسیر راه به پیرمردی برخوردیم كه با خستگی زیاد به راهش ادامه می داد. وقتی شهید مجاهد او را دید از موتر پیاده شده و پیر مرد را سرجایش كه در چوكی اول بود، نشاند و خودش پشت سر چوكیها نشست و ما هرچه اسرار كردیم در چوكیهای دیگر بنشیند، قبول نكرد. »


حسین رسولی در قسمتی دیگری از خاطراتش می گوید: «وقتی جبهه مالستان به هنگی منتقل شد، ابتدا در ویرانه ای می خوابیدیم و بعدها خانه ای پیداكردیم كه چهار تا اتاق داشت. شهید مجاهد، مجاهدین را به چهار گروه تقسیم كرده و اتاق هر قسمت را مشخص كرد. روزی باران سختی آمد و ازسقف اتاق همجوار ما، چكه های آب سرازیر می شد. بچه ها آمدند به مجاهد شكایت كردند كه در آن اتاق حوصله ی همه سررفته، فكری بكنید. مجاهد، وقتی دید امكان جابجایی مجاهدین و انتقال آنها به جای دیگر وجود ندارد، خودش نیز به جمع آنان پیوست تا بچه ها احساس ناراحتی نكنند. این كار او شور عجیبی در جبهه ایجاد كرد و همه فهمیدیم كه یك جمع خودی در جبهه هستیم و در این موارد، فرقی میان قومندان و افراد وجود ندارد. در اثر همین برخوردهای ایثارگرانه و متواضعانه بود كه بچه ها نسبت به او احساس فرزند بودن نسبت به پدر (به معنا ی واقعی كلمه) را داشتند.»


3- خوش خلقی
حسن خلق، زیور انسانهای وارسته است و نشانه ی قلب پاك و ضمیر روشن. شهید مجاهد به تمام معنا به این عنایت الهی مزیّن بود و باخوش طبعی و مزاحهای پرجاذبه اش با مردم به خصوص كودكان- برخورد می كرد؛ طوری كه اگر هر كسی با او هم مجلس می شد، آرزو می كرد یكبار دیگر با او هم مجلس شود و از صحبتهای شیرین او بهره ببرد.


4- صبر و برد باری
 صبر، گاهی در برابر حوادث و ناملایمات روزگار از قبیل: فقر، مصیبت های خانوادگی و... می باشد و گاهی در برابر ناملایمتهای ناشی از بر خوردهای اجتماعی ـ سیاسی و معاشرت ها. صبر اولی صبر حضرت ایوب (ع) است و صبر دومی، صبر حضرت علی (ع). شهید مجاهد نیز كه درس بزرگی را از پیشوایان خودآموخته بود در برابر ناملایمات روزگار، صبر و استقامت را در پیش گرفت. بارها تحولاتی پیش آمد كه شهید مجاهد را به جنگ و برادر كشی وادار نماید و امكان داشت كه اگر مجاهد اندك حركتی در این راستا از خود نشان می داد، جنگهای خونینی در می گرفت.


5- شجاعت و ایثارگری
 در فرهنگ اسلامی معمولاً این دو واژه در ردیف هم استعمال می شوند و به «از منفعت خویش گذشتن و منفعت دیگران را در نظر گرفتن» تعبیر شده است و گاهی هم از كلمه شجاعت بطور اخص در موضع گیری ها و مبارزه، معنای دلیر بودن در اتحاذ تصامیم و یورش بردن درصفوف دشمن، مورد نظر قرار می گیرد. در وجود شهید مجاهد این دو خصلت به خوبی جمع شده بود، زیرا او با از خودگذری ها و شجاعت بی نظیر خود درسهای بزرگی را به ما آموخت.


در خصوص شجاعت و قاطعیت شهید مجاهد باز هم حسین رسولی، چنین می گوید: «موقعی كه جبهه مالستان در هنگی استقرار یافت و بعد از چند روز برنامه ی عملیاتی از سوی قومندانهای منطقه كه عمدتاً از برادران پشتون بودند به سركردگی قومنداندان «موسی خان» طرح ریزی شد و همه به سمت عملیات راه افتادیم. وقتی به خط مقدم جبهه نزدیك شدیم قومندان موسی خان با بی اعتنایی به مجاهد گفت كه با افرادش در نقطه نسبتاً پشت سنگرها قرار بگیرند و خود او با افرادش جلوتر رفتند. مجاهد، بادیدن این وضعیت یكبار غیرتش به جوش آمد و با قاطعیت دستور حركت داد و از دیگران هم جلوتر رفتیم. مجاهد بلافاصله با آرپی جی هفت اش (كه همان یكی را داشتیم) تانك دشمن را منهدم كرد و شعله های آتش صحنه را روشن نمود و سرانجام عملیات هم نتایج خوبی داشت. از این جا بود كه مجاهد در بین پشتونهای منطقه اقتدار پیدا كرد و حتی در موقع برگشتن از عملیات، قومندان موسی خان كفش گرانبهای خود را به مجاهد هدیه داد، چون می دید كه مجاهد كفش كهنه به پا دارد و آن كفش، زیبنده شخص او نیست.»


در رابطه با شجاعت شهید مجاهد خاطره زیبایی راشخصی به نام «هاشم چوپان» القبلان از دوران جوانی او نقل می كرد كه خواندنی است:
 «در سالهایی كه با آقای مجاهد مشغول قصّابی (تجارت گاو و گوسفند) بودیم خاطرات زیادی را از ایشان داریم. اما یك بار خاطره جالبی اتفاق افتاد و آن به این صورت بود كه بعد از خریداری گاو و گوسفند از چند ولسوالی هزارجات و فروش آنها در شهر غزنی مثل دفعات قبل در ایام محرم به تكیه خانه ای در مرکز شهر رفتیم و درگوشه ای نشستیم. برنامه ها شروع شد و سخنران اول كه از منبر پایین آمد ناگهان دیدم مجاهد از جایش برخاست كه بالای منبر بنشیند اما ملاّ امام مسجد نگذاشت و كسی دیگر بالاشد. وقتی او هم پایین آمد مجاهد دوباره بلند شد كه بالای منبر برود ولی این بار هم بخاطر وضع ظاهر قصابی بودن او، ملاّ امام نگذاشت. موقعی كه سخنزان سوم از منبر پایین آمد مجاهد با چابكدستی عجیب بر فراز منبر قرار گرفت. با این كار او دلهای ما به تپش افتاد و هر لحظه آرزوی مرگ را داشتیم و به شهید مجاهد كه تا آن زمان «ملابستان» و یا «بستان آبی برات» می گفتیم، فحش می دادیم كه با این كارش آبروی مارا برد و اصلا انتظار نداشتیم كه او بتواند در آن جمع سخنرانی بتواند ولی او برخلاف انتظار چنان سخنرانی جذابی كرد كه همه را به تعجّب واداشت. جالب این بود كه وقتی از منبر پایین آمد همه مردم به احترام او از جایشان بلند شدند و او را به صدر مجلس جای دادند.»


ب-خصوصیات فكری
پیش ازاین كه به فرازهای این قسمت بپردازیم، لازم به ذكراست كه در جهت معرفی اشخاص در نظر داشت شرایط اجتماعی ـ سیاسی، میزان تحصیلات، آگاهی و توانمندیهای فردی آن ها، تأثیر فراوان دارد. بنابراین، با توجه به نکات یاد شده خصوصیات فکری و شخصیتی شهید مجاهد را مورد ارزیابی قرار می دهیم و باتوجه به ابعاد مذكور می بینیم كه باز هم شهید مجاهد- در مقایسه با شخصیتها و شرایط آن روز و با توجه به این که سطح علمی ایشان از دروس مقدماتی حوزه بالاتر نبود ـ برجستگی قابل توجهی داشت که همان برجستگی ها نقطه امتیاز او از دیگران محسوب می گردید كه برخی از آنها را از نظر می گذرانیم.


1 ـ وحدت طلبی
وحدت و یک پارچه بودن جامعه، یکی از آرزوهای بلند و اصلی ترین ویژگی فکری شهید مجاهد بود و او با تمام توان در رابطه با اتّحاد مردم، حفظ امنیت و ایجاد فضای تفاهم آمیز در جامعه می كوشید و خود نیز در میدان عمل پیشگام بود.


با در نظر داشت این واقعیت كه سرزمین مالستان از درگیریهای داخلی رایج آن روز، مصون ماند- با این كه احزاب دیگر هم وجود داشت- بی شك شهید مجاهد در ایجاد و حفظ آن فضا سهم قابل توجهی داشت. البته این اندیشه او در محدوده جغرافیای مالستان محدود نمی شد. بلكه ایشان سعی می كرد تا با برادران پشتون هم مرز (اجرستان و ارزگان) و ولسوالی های جاغوری، ناهور، ارزگان و... نیز ارتباط دوستانه و برادرانه حفظ شود. بارها در تنشهایی كه بین هزاره های ساكن اجرستان و پشتونهای آن منطقه و تنشهای كه بین گروههای ولسوالی های همجوار به وجود آمد، شهید مجاهد نقش میانجی را ایفاكرد و سرانجام موفق شد كه غائله را خاتمه دهد. به دنبال این اهداف، موفقیت اجتماعی ـ سیاسی و جهادی او تا آنجایی تثبیت گردید كه او در سطح وسیع ولایت غزنی و ولایت زابل در میان قوم هزاره و پشتون مطرح شود و نقش مهمی را در مناطق یاد شده داشته باشد. بطور مثال حل قضیه ای كه درسال 1362 بخاطر مسأله حادی كه میان هزاره ها و پشتون ها در مرز جاغوری و پشتونهای زابل به وجود آمده بود و با میانجیگری شهید مجاهد خاتمه یافت را می توان یكی از تلاشهای همسونگری او دانست، وگرنه در آن حادثه (كه منشأ آن لجاجتهای بی اساس قومی مبنی بر سنت ازدواج در میان خود و ندادن دختر به یكدیگر و بالاخره اتفاق افتادن این قضیه بود) هر لحظه احتمال داشت كه جنگ شدیدی در بگیرد، چنان که درسال  1369 این جنگ اتفاق افتاد و دامنه آن بیشتری از ولسوالی های همجوار را فرا گرفته و اثرات زیانباری را بر جای گذاشت.


2- پاسداری از مقام روحانیت
شهید مجاهد به روحانیت و نقش موثر آنها در جامعه به عنوان یك ارزش نگاه می كرد و به این دلیل احترام خاصی به آنان داشت و همواره در انجام كارهای اجرایی با آنها مشوره می كرد. پیداست كه این برخورد اگر یك طرفه باشد، كارساز نیست و طبیعی است كه برخورد مسالمت آمیز توام باعلاقه قلبی و اعتماد متقابل، می تواند گره از كار جامعه بگشاید. از این رو علما و بزرگان منطقه به شهید مجاهد، احترام فراوان داشتند كه این همكاری متقابل، نقش مؤثر و تعیین كننده ای در آرامش منطقه داشت.


3- تداوم مبارزه و جهاد
 نگرش ادامه جنگ تا اخراج ارتش متجاوز شوروی و نابودی رژیم كمونستی كابل در آن شرایط در میان همه مجاهدین، یك امر قطعی بود. قداست این دیدگاه تا آن حدّی بود كه مجاهدین راستین تمام هستی خود را وقف نموده بودند. شهید مجاهد كه یكی از آن مجاهدان كشور بود، شبانه روز در راستای تحقق آرمانش می كوشید كه جهاد افتخار آفرین هفت ساله ی او، خود گواه این حقیقت است، چنان که ایشان در ضمن یكی از سخنرانیهایش درجمله ای ـ كه اینك بر سنگ مزارش نیزحك شده است می فرماید: «اگر در این دنیا یك پاسدار و مجاهد باقی بماند با همان كار می كنم».


ج- خصوصیات فرماندهی
شهید مجاهد ـ باتوجه به آنچه از خصوصیات فكری و اخلاقی او گفتیم ـ به تمام معنا یك فرمانده لایق بود؛ به این دلیل كه تمام خصوصیات فرماندهی، چون: مدیریت، كاردانی، انضباط، قاطعیت و شجاعت در او وجود داشت و به حق كه به اندازه توان و شرایط پیرامونش، به خوبی از عهده مسؤلیتش برآمد و خداوند بزرگ هم مزد شهادت رابه ایشان عطا كرد ـ كه گوارایش باد و را هش مستدام باد !


زیارتگاه عاشقان
از مسلمات اعتقادی ما این است كه شهدا در پیشگاه خداوند متعال منزلت عظیم دارند و به تعبیر قرآن: «زنده بوده و در نزد پروردگار شان متنعم اند» از طرف دیگر مساله شفاعت و واسطه فیض قرار گرفتن بندگان صالح خدا هم در پرتو آیاتی چون: «وابتغوا الیه الوسیله...» امر پذیرفته شده می باشد. و این هم امر بدیهی است كه دركنار انبیاء، ائمه (علیهم السلام) و اولیاء خاص او، شهدای اسلام نیز از بندگان صالح خدا می باشند كه با گذشتن ازجان و زندگیشان به آن مقام رسیده اند. بنااً هیچ جای تردیدی نمی ماند كه شهدا، واسطه فیض الهی قراربگیرند و كراماتی از ناحیه آنها دیده شود.


با این مقدمه می خواهیم این را بگوییم كه شهید مجاهد، بعد از شهادتش بیشتر در جامعه درخشید و مزارش زیارتگاه عاشقان دلباخته اش گردید، عاشقانی كه ازسراسر مالستان و ولسوالی های همجوار ـ حتی از مناطق پشتون ـ به سوی نیزار (زادگاه مجاهد) شتافته و دور مزار او حلقه می زنند و به وسیله ی ایشان از خداوند حاجت های خویش را دریافت می نمایند.


این زیارتگاه هم اکنون در زادگاهش؛ قریه نیزار بر فراز تپه ای قرار دارد و این مکان در باورهای مذهبی مردم دارای پیشینه ای است که توضیح آن خالی از لطف نیست.


در میان قریه سوكه و نیزار تپه بلندی قرار دارد كه قبرستانی در دامنه آن واقع شده است. زمانی كه مجاهد به شهادت رسید، ابتدا قبری را در همان قبرستان آماده كردند. اما با مخالفت یكی از روحانیون متدین به نام «شیخ صمد علی اخلاصی» مواجه گشته و با پیشنهاد ایشان، شهید مجاهد در بالای تپه، به خاك سپرده شد.


علت انتخاب آن مكان در این بود كه ایشان پانزده سال پیش از شهادت شهید مجاهد، ملا امام قریه سوكه و نیزار بوده و چند شب پیاپی خواب می بیند كه یك پدیده نوری بزرگ از آسمان بر فراز همان تپه فرود می آید و بعد از لحظه ای توقف، ناپدید می-شود.


در ابتدا كه ایشان به خوابش اهمیت نمی دهد، اما با تكرار شدن آن، روزی بالای تپه رفته با توجه به بعضی از مشخصات، خوابش را با واقعیت منطقه، مطابق می بیند، لذا اهالی قریه را دعوت می كند كه منبری را با سنگ درست نمایند و در آن جا در روز عاشورا مراسم سخنرانی بر گزار شود. از آن به بعد این منبر به زیارتگاه اهالی تبدیل گشته و روز عاشورا دسته های عزاداری درآن نقطه به سوگواری می پردازند.


در مراسم تشیع پیكر شهید مجاهد، موقعی كه آقای اخلاصی می آید و می بیند كه قبری را در قبرستان عمومی برای شهید مجاهد آماده كرده اند از دفن ایشان درآن جا جلوگیری می كند و می گوید: من پانزده سال پیش خواب زیارتگاه ایشان را دیده ام ولی از تعبیر آن عاجز بودم. اكنون با قاطعیت می گویم كه مزار شهید مجاهد در این جا نیست، بلكه مزار ایشان در كنار منبر این جانب بر فراز تپه می باشد.


آری ـ با این وصف، شهید مجاهد در محل فعلی (بر فراز تپه) دفن گردید كه منبر یاد شده نیز در فاصله ده ـ پانزده متری مرقد قرار دارد و در قبر آماده شده برای شهید مجاهد نیز ـ بعد از دو سال ـ مادرش را دفن نمودند.


تذکر:
مستندات این نوشته  برگرفته از کتاب «سنگر شیخ تراغ» اثر نگارنده می باشد..