خانواده و تربیت

ادب؛ جایگاه و عوامل شکل گیری آن در آموزه های دینی

**نوشته شده توسط ali halimi**. **ارسال شده در** خانواده و تربیت

 

نویسنده: علی حلیمی



چکیده:

آن‌چه شخصیت و منش آدمی را ارزش‌مند می سازد و او را از رسته ی جنبندگان به صف آدمیان و از رتبه آدمیان به اوج ملکوتیان پرواز می دهد، آراستگی به زیور ادب و ظرافت های رفتاری، علاوه بر داشتن ملکات اخلاقی است. آموزه های دینی اهمیت فوق العاده ای به مسأله رعایت آداب و حسن معاشرت افراد در جامعه داده است و این امر بازتاب گسترده ای در منابع دینی دارد تا آن‌جا که گاهی ازآن، به میراث گران بها و گاهی به‌عنوان زینت بی مانند، تعبیر شده‌ است. ادب موجب احساس ارزش‌مندی، افزایش عزت نفس انسان و ایجاد روابط سالم و احترام آمیز آدمیان در جامعه می شود. در این نوشتار علاوه بر مفهوم شناسی ادب، تفاوت آن با اخلاق، اهمیت و مزایای آن با نگاه دینی تبیین شده و در نهایت از آموزش و تربیت، اقتدا به پیشوایان دینی، عبرت گرفتن از دیگران و رویدادها به عنوان مهم ترین عوامل شکل گیری آداب و بسترهای رشد آداب اسلامی در جامعه نام برده شده است.


کلیدواژه ها: ادب، آداب، اخلاق، رعایت آداب، رشد آداب اسلامی.

مقدمه
ادب منظر چشم نواز و تحسین بر انگیزی از باغ زیبای اخلاق است که با شکل زیبا و هیأت آراسته به افعال انسان، نیکویی و ظرافت می¬بخشد و در اثر آن، کردار آدمی ویژگی خاصی پیدا می¬کند و دیگران را به ستودن و تمایل وا می¬دارد. اهمیت و تأکید آموزه¬های دینی بر رعایت آداب و حسن معاشرت اجتماعی، برای آن است که آداب از یک¬سو در ظاهر، رفتارهای انسان¬ها را در هرشرایطی به نیکویی و مقبولیت عمومی مزین می¬کنند و لطافت و گرمی محاسن اخلاق را در سازمان و جامعه می¬گسترانند و از سوی¬دیگر، انجام پیوسته آداب در نهادینه ساختن فضایل اخلاقی در لایه¬های درونی انسان صورت ملکات و خوی¬های ثابت و باطنی مؤثر است. پویندگان مسیر تهذیب و پرورش فضایل اخلاقی از آداب کمک می¬گیرند و از برون زمینه¬ی تطهیر و نورانیت درون آدمی را فراهم می¬سازند.


1. مفهوم ادب
«ادب اکثرا با اخلاق یکی پنداشته می¬شود و به همین جهت، این واژه از جهت مفهوم، اصطلاح و تفاوت آن با اخلاق، کم‌تر مورد تبیین قرار گرفته است.» (هدایتی، 1392: 93) بنابراین، لازم است در ابتدا مفهوم ادب توضیح داده شود، سپس تفاوت¬های معنایی آن با اخلاق و معیارهای تفاوت، تبیین شود.
2. ادب و آداب
آداب جمع ادب است؛ ادب و آداب در معانی مختلفی به‌کار می روند. ادب در لغت به‌معنای ظرافت، تازگی، جذابیت، دوام و مقبولیت است، اما در اصطلاح برای آن معانی گوناگونی ارایه شده‌ است. یکی از معانی ادب، دانشی است که شامل علومی هم چون: لغت، صرف، نحو، معانی، بیان و بدیع می شود (فتح¬علی¬خانی، 1389: 39) این معنی در این‌جا مورد نظر نیست. معنی دوم آداب، همان است که در ترکیباتی هم  چون آداب و رسوم، آداب نماز، آداب تعلیم و تربیت و...، به کار می‌رود. از کاربرد آداب در این معنا دو ویژگی در ذهن متبادر می شود:
• آداب به ظواهر رفتار و سلوک ظاهری مربوط می¬شود.
• آداب از ارکان اعمال محسوب نمی¬شود، هرچند بسیار با اهمیت است.
آداب در جوامع و گروه و سازمان‌های مختلف، اشکال متفاوتی دارد. آداب می‌تواند مربوط به طبقه¬ی خاصی از مردم باشد، مثل آداب اشراف و ثروتمندان و یا مربوط به صاحبان حرف و مشاغل ویژه باشد، مثل آداب پزشکی، آداب نظامی، آداب آموزش و...، بنابراین، آداب در ترکیب آداب و رسوم، جنبه¬های ظاهری رفتار گروه¬ها، سازمان¬ها و ملت¬ها را در بر می¬گیرد. آداب در این معنی موجب هم¬بستگی افراد در درون یک سازمان یا جامعه می¬شود و در مجموع حس یکدلی و یگانگی را میان افراد ایجاد و تقویت می-کند. اما در ترکیبات دیگری مثل آداب نماز و غیره، به‌معنای اموری افزون بر اصل عمل است و باعث بالاتر رفتن درجه اعتبار و ارزش آن عمل می¬شود. مثلا رعایت نکردن آداب نماز عدم مقبولیت فقهی در نماز ایجاد نمی¬کند اما عمل به آداب، ارزش نماز را بالابرده و موجب تقرب بیش‌تر انسان به خداوند می¬شود. (فتحعلی¬خانی، پیشین: 41)
علامه طباطبایی در تعریف ادب و تفاوت آن با اخلاق گفته است: «ادب آن هیئت نیکویی است که شایسته است رفتار آن¬گونه باشد. البته کار باید از نظر دینی مشروع باشد و یا از لحاظ عقلا مقبول و مجاز است، مثل آداب دعا و آداب دیدار دوستان و به تعبیر دیگر، ادب عبارت است از ظرافت فعل... ادب همان اخلاق نیست؛ چون اخلاق عبارت است از ملکات راسخه در روح که نفس انسان آن را فرا می¬گیرد؛ ولی آداب هیئت¬های مختلف نیکویی است که اعمال انسان که بر خاسته از صفات نفسانی اوست، بدان متصف می¬گردد و بین اتصاف روح به اخلاقیات و اتصاف عمل به آداب، تفاوت بسیار است.» (طباطبایی، 1371: ج7، 256)
بهترین تعریف ادب تعریفی است که گفته¬اند: «ادب آن شکل زیبا و هیئت آراسته¬ای است که شایسته است افعال انسان برای نیکویی و ظرافت آن را فرا گیرد و در اثر آن کردار آدمی ویژگی خاصی پیدا می¬کند که دیگران را به تمایل و ستودن وا می¬دارد» (هدایتی، پیشین: 169) ادب به‌معنای آراسته شدن به اخلاق نیکو، انجام کارهای خردمندانه و انسانی و برخورداری از خصلت¬هایی است که شخصیت آدمی را با عظمت می¬سازد. ادب، نپسندیدن ناپسندها برای دیگران است، همان¬گونه که خود نیز از ناپسندیده¬ها گریزانیم. در روایتی آمده است: «کفاک أدبا لنفسک اجتناب ما تکرهه من غیرک» (مجلسی، 1386: ج70، 537) در ادب تو همین بس که آن‌چه برای دیگران نمی¬پسندی برای خود نیز نپسندی.


3. تفاوت آداب و اخلاق
وقتی واژه آداب را در برابر اخلاق به کار می¬بریم مقصود از آن جنبه¬های ظاهری رفتار است این جنبه¬های ظاهری به‌منزله¬ی نشانه خلقیات و نیات صاحب رفتار است. اخلاق جنبه گوهری و ذاتی دارد و آداب جنبه ظاهری دارد. اخلاق موجب همبستگی اخلاقی اعضای سازمان یا جامعه می¬شود و گسترش اخلاق را در پی دارد. آداب نسبت به جوامع، سازمان¬ها و زمان¬ها فرق می¬کند. مهم¬ترین تفاوت آداب و اخلاق عبارتند از:
موضوع علم اخلاق، شامل صفت و رفتار آدمیان است در حالی¬که موضوع ادب تنها رفتار است که به‌صورت فعل و ترک و انجام اجتناب و اعم از کردار و گفتار انجام گیرد. علامه طباطبایی نیز به همین تفاوت بین اخلاق و ادب تصریح کرده و با ملاحظه اخلاق در معنای لغوی، آن را از اوصاف نفس و روح دانسته ولی آداب را وصف اعمال آدمی می¬داند. (طباطبایی، 1378: ج6، 256)
گفتنی است ادب از دو جهت با صفت ارتباط دارد: نخست این¬که به کارگیری ادب، برخاسته از صفات خوب اخلاقی و فضایل است و ادب در حقیقت نحوه کشف و عملی کردن مکارم و فضایل اخلاق است. ادب ضبط و جریان اعمال در مسیر فضایل است و به رفتاری که مواظبت بر حفظ فضایل و پرهیز از رذایل و با رنگ اوصاف نیک و به گونه-ی زیبا و ظریف انجام گیرد، ادب گویند. ادب نمود ظاهری و مدیریت شده¬ی اخلاق است که در ظاهر سلوک و رفتار نمایان می¬گردد. دوم؛ آن‌که اجرای ادب و مدیریت پیوسته رفتارها بر محور فضایل سبب فراهم شدن ملکات باطنی و رسوخ صفا درونی می¬گردد که صاحب خود را بدون درنگ به سوی ظرافت کاری و اخلاقی کردن امور سوق می¬دهد. در این صورت ادب هم خود یک ملکه فضیلت خواهد شد (هدایتی، پیشین: 110)
دانش اخلاق اعم از صفات و رفتارهای خوب و بد گفتگو می¬کند، ولی ادب چون بازتاب امر درونی ستودنی است، پیوسته خواستنی و تحسین برانگیز است. ادب هیچ‌گاه در امور زشت و ناپسند راه ندارد؛ مثلا گفته نمی‌شود: آداب ظلم، آداب خیانت و دروغ گویی! ادب هرگاه در معنای اصلی خود به‌کار رود بار ارزشی مثبت و نیکو دارد. در روایات فراونی ادب به‌طور مطلق جزو کمال، قوام، ارزش وجودی، نیکوترین سجیت، برترین شرافت و بهترین زینت معرفی شده‌است. البته در اصطلاح دوم اگر این واژه گاهی به بدی و ناشایستگی توصیف می¬گردد مقصود معنایی است که گاهی محصول پدیده-های فرهنگی و توافقات جمعی و عادات تقلیدی است. (هدایتی، پیشین: 111)


4. معیارهای تفکیک اخلاق و آداب
اندیشمندان رشته¬ی اخلاق معتقدند: آداب، نـاشى‌ از‌ اخـلاق است؛ بـه‌عبارتی اخلاق، پايه‌ و مقدمه¬ی آداب است، ولى‌ با هم‌ فرق دارند و به‌وسيله ادب‌ خوب‌؛ مى¬‏توان اخـلاق بـد را تـغيير داد. معیارهایی وجود دارد که براساس آن بهتر می¬توان متوجه تفاوت آداب و اخلاق شد. این معیارها عبارتند از:
1-4. فرازمانی بودن گزاره¬های اخلاقی
اخلاق در شرایط زمانی متفاوت تغییر نمی¬کند. مسایل اخلاقى در طول زمان ثابت بوده و تغییر در آن راه ندارد، ولى آداب در زمان‏هاى مختلف متغییر و متفاوتند. مثلا راست‌گویی یک ارزش اخلاقی است همیشه و در همه¬جا ستودنی است، ولی آداب در شرایط مختلف تغییر می¬کند. مثل ذکر گفتن به‌لحاظ اخلاقی امر پسندیده است، اما اگر همان ذکر، آشکارا و از باب ریا انجام شود یا مزاحتمی برای دیگران ایجاد کند یک امر غیرارزشی می¬شود. (فتحعلی¬خانی، پیشین: 40)
2-4. فرامکانی بودن گزاره¬های اخلاقی
مسایل اخلاقى از نظر مكان نیز ثبات داشته و در هرشهر و هركشورى یک¬سان است، اما آداب در شهرها و كشورهاى مختلف، تغییر نموده و آداب هرمنطقه، مخصوص همان مكان است. مردم دنیا هرچند در معناى ادب با یكدیگر تفاوت و اختلافی ندارند اما در مصداق ادب هرملتى با ملت دیگر، تفاوت دارد؛ مانند اختلاف فرهنگ¬ها و کشورها در نحوه سلام کردن و ادای احترام به همدیگر.
شهید مطهری در این زمينه می¬گويد: «اخلاق مربوط به خود انسان است، يعنی مربوط است به اين‌كه انسان به غرايز خودش چه نظامی بدهد، خودش را چگونه بسازد، نيرويی است كه به‌طور خودكار، انسان را وادار می¬كند كه چيزهايی را كه برای خودش بد و مضر تشخيص می¬دهد، دفع كند. دين با تكاليف اخلاقی سهم بندی¬های غرایز را در وجود انسان مشخص می‌كند، اگر جلو غرایز گرفته نشود طغیان می¬کند، ما به اين مسئله اخلاق می¬گوييم. امّا آداب، مربوط به سهم¬بندی غرايز نيست، بلكه مربوط به اين است كه انسان غير از مسئله اخلاق، به اموری اكتسابی‌كه بايد اسم آن¬ها را فنون گذاشت، احتياج دارد؛ يعنی به يک سلسله صفت¬ها احتياج دارد. بايد آن¬ها را ياد بگيرد. به‌عنوان مثال، انسان احتياج دارد كه خط نوشتن را ياد بگيرد. ياد گرفتن خط و نوشتن جزو آداب است. نوشتن، فن است، هنر است. اين آداب در زمان‌های مختلف فرق می¬كند، امّا اخلاق با مقتضيات زمان عوض نمی¬شود.» (مطهری، 1377، 154)
3-4. ثبات و فراگیری گزاره¬های اخلاقی
فضایل و رذایل در اخلاق ماهیت و ساختار ثابت دارند، ولی ادب در شیوه به کارگیری اخلاق به حسب شرایط و موقعیت¬های زمانی، مکانی و حتی تحولات اجتماعی و دگرگونی فرهنـگ¬ها، اصنـاف و جنسیت¬های مختلف، دست‌خوش تغییر می¬شود و به همین جهت در هرحالی زنده، زیبنده، جذاب و تحسین برانگیز است، هرچند بر پایه¬ها و ملاکات اخلاقی ثابتی استوار است. ازاین¬جهت، ادب در فعل¬های اختیاری مطرح می¬شود که می¬تواند در قالب¬های مختلفی انجام گیرد، آن¬گاه به کمک عقل، مناسب‌ترین آن شکل¬ها از نظر اخلاقی، فراخور هرشرایط و موقعیتی، حکیمانه، گزینش می¬شود. برای نمونه خوردن یا سخن گفتن به شکل¬ها و شیوه¬¬ای گوناگونی انجام می¬گیرد، ولی خوردن مؤدبانه یا سخن از روی ادب، شکلی ممتاز دارد.
بنابراین، در حوزه رفتار ارزش بیش‌تر برای ادب، خواهد بود نه اخلاق؛ ارزش این نیست که انسان مثلا یک‌سال سکوت اختیار کند و حرف نزند تا صفت صمت را ملکه‌ی خود نماید، ارزش آن است که در قالبی زیبا و به¬جا حرف زند و از سکوت هم به نحو نیکو استفاده کند. پس نقش خرد و حکمت در ذات ادب بیش از اخلاق است چون با محاسبه متغییرها، سنجش شرایط اخلاقی و نتیجه¬گیری حکیمانه صورت می‌گیرد؛ هرچند¬گاه اجرای ادب، به‌صورت ملکه و عادت درآمده بدون فکر و تأمل انجام می¬گیرد. (هدایتی، پیشین: 112)
4-4. مستدل بودن گزاره‌های اخلاقی
مسایل اخلاقی قابل استدلال عقلی‌اند، ولی برای آداب، استدلالی عقلی وجود نداشته و تابع ذوق و سلیقه مردم‌اند. (طباطبایی، 1378: ج6، 201) گزاره¬های مثبت و منفی اخلاقی این قابلیت را دارد که به‌صورت عقلی در باره¬ی خوب بودن و بد بودن آن استدلال شود، اما گزاره¬های آدابی فاقد این ویژگی است برای آن استدلال عقلی وجود ندارد بلکه سیره و سنت فرهنگی آن را می¬ستاید.
5-4. ملکه بودن اخلاق و قراردادی بودن گزاره‌های آدابی
دكتر علی قائمی معتقد است: آداب ناشی از قرارداد، رسم و سنت¬ها میان آدمیان است و غرض از رسم، عملی است كه در گذشته به‌خاطر دستيابی به منافعی يا حفظ مصلحتی پديد آمده‌است و هم اكنون نيز به همان خاطر و گاهی بر حسب عادت در جامعه وجود دارد. آداب در چنين صورتی عبارت از رسمی است كه برای خوشامد ديگران انجام می-گيرد، مثل گرفتن جلوی دهان هنگام عطسه و سُرفه، آن هم در ميان جمع؛ اخلاق ضابطه¬ای است كه بر اجرای آداب مسلط است. آداب در جوامع مختلف و حتی در بين گروه¬های مختلف ممكن است متفاوت باشد، در حالی‌كه اخلاق هميشه ثابت و ملکه است. آداب نشئت گرفته از عهد قديم و مردم است، در حالی‌كه اخلاق نشئت گرفته از يک فلسفه، مكتب يا مذهب است. (قایمی، 1370: 33)

5. مزایا و اهمیت رعایت آداب
قيمتی¬ترين سرمايه و ميراث حيات آدمی، ادب است، ارزش آن حتی بالاتر از ثروت و سرمايه است به همین جهت معروف است که ادب مرد، به ز دولت اوست. در نخستين برخورد فرد با دیگران، آن‌چه از وی انتظار می¬رود، ظاهری شايسته، سخن نیکو و رفتار مؤدبانه است؛ چه بسا یک رفتار شايسته يا یک گفتار مؤدبانه از ده¬ها ساعت پند و اندرز و برگزاری کلاس¬های تربیتی و اخلاقی مؤثرتر باشد. هرچند برخی از رفتارهای آدابی، به ظاهر ساده و جزیی باشند، ولی بايد توجه داشت که همواره همین رفتارها و حالات به ظاهر ساده، بيانگر حالات درونی و نشان‌گر شخصيت انسان می¬شود؛ زيرا بسياری از روحيات و خلقيات انسان لابه لای رفتارهای او جلوه می¬كند. امروزه بسياری از روان شناسان با نگريستن به رفتارهای انسان¬ها، به شخصيت آن¬ها پی می¬برند. برای مثال، لویی مانك، روان‌شناس معروف فرانسوی از جمله افرادی است كه با نگريستن به روش غذا خوردن افراد و سفره غذايی مردم، در می¬يافت كه فرد چه شخصيتی دارد؛ خون سرد است يا ماجراجو، احساساتی است يا استقلال طلب. (پاک‌نژاد، 1347: ج3، 21) در ذیل به برخی از مهم‌ترین مزایای رعایت آداب با نگاه دینی اشاره می¬شود.
1-5. ادب میراث گران بها
ثروت و اموال انسان، يا تمام شدنی است يا به فرزندان به ميراث می¬رسد. از اين¬رو، اگر قرار است كسی برای فرزندانش ميراثی باقی گذارد، چه بهتر كه اين ميراث، معنوی و بی-همتا هم¬چون ادب باشد كه بزرگ¬ترين سرمايه انسانی است. امیرمومنان امام علی(ع) می¬فرمايد: «لاميراثَ كَاْلاَدب»؛ هيچ ارثی چون ادب نيست. (آمدی تمیمی‌، 1383: ج1، 82) بی‌جهت نيست كه لقمان حكيم، اين پدر و مربی آينده‌نگر، به زيبايی هرچه تمام، فرزند دل‌بند خود را با آداب فردی و اجتماعی آشنا می‌سازد و می¬گويد: ای پسرک من، نماز را به پادار، به كار پسنديده وادار و از كار ناپسند بازدار و بر آسيبی‌كه بر تو آمده است، شكيبا باش. اين حاكی از عزم و اراده تو در امور است و از مردم به نخوت رُخ بر متاب، در زمين خرامان راه مرو؛ كه خدا، خودپسندِ بيهوده¬گو را دوست نمی¬دارد، در راه رفتن خود ميانه¬رو باش و صدايت را آهسته ساز؛ كه بدترين آوازها، بانگ خران است. (لقمان/ 17 ـ 19) یکی از مسایل بسیار مهم در زندگی هرانسان این است که در برخوردهای اجتماعی خود، به رعایت ادب ملزم باشد.
تأکید فراوانی‌که بر ادب آموزی فرزندان شده‌است، بر اهمیت ادب در روابط فردی، اجتماعی و خانوادگی دلالت دارد. در گزاره¬های دینی، ادب آموزی بهترین هدیه¬ی والدین به فرزندان تلقی شده‌است. (نوری، 1408: 15، 164) امام علی(ع) می¬فرماید: «خَیرُمَاوَرِثَ‌آلآبَاءُلِأبنَاءِ الأدبِ»؛ بهترین میراثی‌که پدران برای فرزندان باقی می‌گذارند، ادب است. (‌آمدی تمیمی، پیشین: 11) هم¬چنان در حدیث دیگری امیر مومنان امام علی(ع) می‌فرماید: «لَاحَسَبَ أبلَغُ (أنفَعُ) مِن‌َالأدَبِ»؛ هیچ نژاد و شخصیتی سودمندتر و کامل¬تر از ادب نیست. (کلینی، پیشین: 19)
5- 2. ادب زینت بی¬مانند
زينت یا زیور براي آرايش انسان به كار می‌رود و انسان برای پوشاندن معايب و زشتی‌های خود يا برای افزايش حُسن و زيبای¬ خود از آن استفاده می‌کند. بنابراین، زيور هرطور كه باشد، مقطعی و كوتاه مدت است و پس از مدتی انسان آن را از دست می‌دهد؛ اما زينت ادب، زينتی بی¬مانند است كه همواره برای فرد شخصيت و ارزش ايجاد می¬كند و در آن کهنگی وجود ندارد. امام علی(ع) در این موضوع می¬فرمايد: «لازِينَةَ كَاَلْاَدَبِ»؛ زيوري همانند ادب نيست. (‌آمدی تمیمی، پیشین: ج1، 82) جالب اين است كه زينت ادب، كهنگی و دل زدگی ندارد و هميشه تر و تازه است. امام علی(ع) هم‌چنين می¬فرمايد: «وَالآدابُ حُلَلٌ مُجَدَّدهٌ»؛ آداب، زيورهای هميشه تازه است. (دشتی، 1373: 625) پس بر انسان خردمند است كه به زيور ادب در مقابل زيورهای ديگر احساس نياز بيش‌تری كند.
رسول گرامی اسلام(ص) می¬فرمايد: «إنَّ بذَوي‌العقُول مِنَ‌الحاجَةِ الَي‌الْادبِ كَما يَظْمَأُ الزَّرْعُ الَي‌الْمَطرَ»؛ به راستی‌كه نياز خردمندان به ادب، همانند نياز مزرعه به باران است. (‌آمدی تمیمی، پیشین: ج1، 78) امام علی(ع) در كلامی ديگر می¬فرمايد: «اِنَّ‌النّاسَ اِلي صالحِ‌الاَدبِ أحْوَجُ مِنْهُم إلي‌الفضَّهِ وَالْذَّهَبِ»؛ مردمان به ادب شايسته، نيازمندتر از طلا و نقره هستند. (همان)
3-5. احساس ارزش‌مندی و عزت نفس
ارزش‌مندی دورنمایی از احساسات ما نسبت خود ما در مقایسه با دیگران است. احساس ارزش‌مندی، بخشی از وجود انسان است و برداشت انسان را از تمامی احساسات و رفتارهای شان شکل می¬دهد. داشتن احساس ارزش‌مندی به این معنی است که شما شایسته هستید و این احساس را دارید که به‌عنوان یک آدم خوب، باید با شما با احترام رفتار شود. از سوی دیگر، احساس ارزش‌مندی، بیش‌تر رفتاری است تا احساسی و بیش‌تر به نحوه رفتار شما نسبت به آن میزان که برای خود ارزش قایل هستید، ارتباط دارد تا احساسی که نسبت به خودتان از جانب دیگران دارید. بسیاری از انسان¬ها با آن‌که در مناصب مهم کار می¬کنند و غرق در بهره¬مندی منابع مادی است اما احساس بی¬ارزشی می¬کنند.
رعایت ادب به انسان احساس ارزش‌مندی و کرامت می¬دهد و نیاز به کرامت و احترام از نیازهای اساسی و عالی انسان است که آبراهام مازلو نیاز به احترام را از نیازهای اساسی انسان دانسته و گفته است: «ارضای نیاز به احترام و محبوبیت به احساسات خوشایندی چون اعتماد به نفس، ارزش‌مندی، قدرت، لیاقت و شایستگی و مفید بودن می¬انجامد.» (مازلو، 1367: 82)
بزرگی و کرامتی‌که در سایه رعایت ادب حاصل می¬شود، علاوه بر آثار اجتماعی و فرهنگی زیاد از تمایل به گناه، ارتکاب به کارهای پست و تنزل شخصیت افراد جلوگیری می¬کند؛ زیرا کسی‌که به کرامت و عزت نفس رسیده است هرگز نمی¬خواهد این اعتبار و جایگاه را با کارهای پست و بی¬ارزش ضایع کند. عزت نفس ما را از امور نامطلوب باز می¬دارد و ماهیت بازدارندگی دارد. (پناهی، 1396: 66)
4-5. ایجاد روابط سالم، پایدار و احترام آمیز
در بر خورد¬ها و ایجاد روابط چيزی به زيبايی و جذابيت ادب نمی¬رسد. بايد آن را آموخت، به كار بست تا روابط سالم، احترام‌آميز و پايدار ميان افراد، حاكم شود. روابط مؤثر انسان با دیگران، نشان‌گر قدرت انتقال اطلاعات به سایران به‌صورتی کارآمد است که موجب بهتر شدن ارتباطات فردی و تجاری شخص شده و باعث بالا رفتن رضایت فرد از زندگی می¬شود. مهارت¬های ارتباطی اگر به درستی مورد بهره برداری قرار گیرد، میزان تاثیرگذاری ارتباط را افزایش می‌دهد.
از مزایای مؤدب بودن به جز ارزش‌مندی و جذابیت، داشتن روابط سالم و پایدار، تکریم و تشویق شدن از سوی دیگران است. اخلاق خوب، خوش¬رفتاری، حسن¬ظن، نیت پاک، خوش¬رویی، تواضع، وفاداری و خیرخواهی از نمودهای ادب است که محبت و دوستی دیگران را به ارمغان می¬آورد.
6. عوامل شکل‌گیری آداب و بسترهای رشد آن
راه¬های کسب ادب و عواملی‌که در رشد آن موثر است وابسته به عوامل متعددی است که در زیر به مهم¬ترین عوامل موثر در شکل¬گیری آداب اشاره می¬شود.
1-6. آموزش و تربیت
نقش آموزش و تربیت در تمام عرصه¬های زندگی برازنده است. انسان از مسیر آموزش با مفاهیم نیک و بد، آشنا می¬شود، مفاهیم و پدیده¬های اجتماعی را تحلیل می¬کند و در نهایت دست به انتخاب می¬زند. بخش زیادی از مفاهیم اخلاقی و اجتماعی از طریق آموزش و تربیت شکوفا می¬شود. ادب نیز یک هنر آموختنی است. می¬توان گفت: ادب همان تربيت شايسته است، خواه مربي، پدر و مادر باشد، يا استاد و مربي.
امام صادق(ع) فرمود: «ادبني ابي بثلاث قال لي: يا بني! من يصحب صاحب السوء لا يسلم و من لايقيد الفاظه يندم ومن يد خل مداخل السوء يتهم.»؛ پدرم مرا به سه نكته ادب كرد و فرمود: هركس با رفيق بد هم¬نشينی كند، سالم نمی¬ماند، هركس مراقب و مقيد به گفتارش نباشد پشيمان می¬گردد و هركس به جاهای بد، رفت و آمد كند، متهم می‌شود. (مجلسی، پیشین: ج1، 261)
2-6. اقتدا به پیامبر اکرم(ص) و پیشوایان دینی
قرآن کریم به مسلمانان دستور می‌دهد که لازم است هرمسلمانی از سیره و سنت پیامبر(ص) به‌عنوان سرمشق رفتاری پیروی کند، این پیروی و اقتدا، آثار بسیاری در زندگی بشر دارد که از جمله جلب و جذب محبت الهی، شکل¬گیری، رشد و تقویت بنیان ادب و اخلاق در رفتارهای فردی و اجتماعی انسان است. قرآن کریم می¬فرماید: «لَقَدْکَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ‌اللَّهِ أُسْوَهْ حَسَنَهْ لِمَنْ کَانَ یَرْجُواللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَاللَّهَ کَثِیرًا»؛ قطعا برای شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقی نیکوست برای آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می¬¬کند. (احزاب/ 21)
رسول گرامی اسلام(ص) به‌عنوان اسوه ايمان، الگوی اخلاق، ادب و رفتار نيكو، خود را ادب كرده¬ی پرودگار خویش دانسته و می‌فرمايد: «ادبني ربي فاحسن تأديبي»؛ پروردگارم مرا ادب كرد و نيكو ادب كرد! (ری¬شهری، 1386: ج1، 78)
رفتار پيامبر گرامی اسلام(ص)، نمونه عالی ادب، اخلاق و معاشرت والاست. سيره پيامبر اکرم(ص) يک كتابِ ادب آموزی است. به چند نمونه از ادبِ رفتاری پيامبر(ص) با ديگران اشاره می¬شود:
رسول خدا با هركس رو به‌رو می‌شد، سلام می¬داد، هم به كوچک، هم بزرگ (طباطبایی، 1399: 41) هيچ¬گاه پای خود را پيش كسی دراز نمی¬كرد. هنگام نگاه، به‌صورت كسی خيره نمی¬شد، با چشم ابرو به كسی اشاره نمی¬كرد، هنگام نشستن، تكيه نمی¬داد (همان، 45) وقتی با مردم دست می‌داد و مصافحه می¬كرد، هيچ¬گاه دست خود را عقب نمی‌كشيد، تا طرف مقابل دست خود را بكشد. هيچ خوراكی را مذمّت نمی¬كرد. به هيچ‌كس دشنام و ناسزا نمی¬گفت و سخن ناراحت كننده¬ای بر زبان نمی¬آورد و بدی را با بدی پاسخ نمی-گفت. زيرانداز خود را به‌عنوان اكرام زير پای كسی‌كه خدمتش می‌رسيد پهن می¬كرد. (همان، 76-75) از روز بعثت تا دم مرگ، هرگز در حال تكيه دادن غذا نخورد. (مجلسی، پیشین: ج16، 237)
هديه افراد را (هرچند اندک و ناچيز بود) قبول می¬كرد (همان، 240) بيش‌تر اوقات، رو به قبله می¬نشست. زانوهايش را پيش اشخاص، باز نمی¬كرد و بيرون نمی¬آورد. بر تندخويی غريبه¬ها در سؤال، درخواست و سخن صبر می¬كرد. هيچ‌كس را ملامت و سر زنش نمی-كرد و در پی كشف اسرار ديگران نبود. خنده¬هايش تبسم بود و هرگز قهقهه سر نمی¬¬داد. بسيار شرم‌گين و با حيا بود. سخن كسی را قطع نمی‌كرد. از جلوی خودش غذا می‌خورد. كار افراد را به هرشكلی راه می¬انداخت. (طباطبایی، پیشین: 75) بسياری از فضايل برجسته ديگری كه همه حاكی از روح بلند، اخلاق والا و ادب متعالی آن حضرت بود.
3-6. عبرت گرفتن از دیگران
از قدیم گفته¬اند که نيكان الگوی نيكی¬اند و بدان، سرمشق بدی برای غافلان؛ اما عاقل كسی است كه از میان بدی¬ها راهی به سمت خوبی¬ها باز ¬کند. روشن است که رفتار نيک ديگران، بر انسان تأثير مثبت می¬گذارد و ناپسندی¬های اخلاقی مردم نيز تأثير سوء می‌گذارد. هنر انسان¬های فرزانه و هوش‌مند آن است كه از رفتارهای ناپسند ديگران، هم عبرت و درس می¬آموزند. اين همان حكمتِ لقمانی است كه از فرزانگی او سرچمشه می¬گيرد؛ به قول سعدی: «لقمان را گفتند: ادب از كه آموختی؟ گفت: از بی¬ادبان، كه هرچه از ايشان در نظرم ناپسند آمد، از فعل آن پرهيز كردم.» (سعدی، 1386: 20)
واقعیت این است که هيچ انسانی، زشتی و بدی را خوش ندارد پس چرا ما خود را از آن پاک نسازيم! اگر از زشتی¬های دیگران آموختيم كه به‌خوبی¬ها روی آوريم، «استاد اخلاقِ» ما در درون خودمان نهفته است و این¬گونه كم¬حرفی را از ورّاجان پرحرف و بيهوده¬گوی، می¬توان الهام گرفت، بزرگواری و كرامت نفس را از زشتی كارِ تنگ نظران و خسيس طبعان به راحتی می¬توان آموخت. امير مومنان امام علی(ع) در زیبایی این روش فرموده‌است: «اذا رأيت في‌غيرك خلقا ذميماً فتجنب من‌نفسك امثاله»؛ هرگاه در ديگری اخلاق ناپسندی را ديدی، بپرهيز كه آن‌گونه رفتار در خودت نباشد. (ری¬شهری، پیشین: 70) هم¬چنان وقتی از حضرت عیسی(ع) پرسيدند: چه كسی تو را ادب آموخت؟ فرمود: «ما ادبني احد رأيت قبح‌الجهل فجانبته»؛ كسی مرا ادب نكرد. من، زشتی جهل را ديدم و از آن پرهيز كردم. (مجلسی، پیشین: ج14، 326)
4-6. عبرت گرفتن از روی دادها
تأکید نسبتا فراوان قرآن و روایات بر سیر و سفر، خواندن سرگذشت اقوام و ملل و گرفتن عبرت از آن‌ها، به دلیل آثار تربیتى فراوانى است که این رویداد به‏دنبال دارد. همه ادیان الهى و مکاتب تربیتى، پیروان خود را به درس‏آموزى از سرگذشت پیشینیان و مقایسه موقعیت خود با آنان دعوت مى‏کنند. اسلام نیز به‌طور گسترده¬ی مسلمانان را به سیر در آفاق و انفس، تؤام با تفکر و اندیشه در سرگذشت دیگران فراخوانده است. شکى نیست که این فراخوانى به دلیل تأثیر چشم‌گیرى است که بر عمل و رفتار انسان داشته است.
قرآن کریم اهل بصیرت را بر لزوم عبرت‌گیری از وقایع و رویدادها ترغیب کرده، می‌فرماید: «فَاعْتَبِروُا یَا اُولِى‌الاَبْصَار»؛ پس عبرت بگیرید اى صاحبان چشم. (حشر/ 2) قرآن کریم هدف از بیان داستان¬ها و وقایع تاریخى را نیز عبرت‏پذیرى مى‏داند: «لَقَدْ کَان فِى قِصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاِوُلِى‌الالْبَاب»؛ درسرگذشت آنان، درس عبرتى براى صاحبان اندیشه بود. (یوسف/ 111)
داستان زندگی پیامبران صالح خداوند و نیز ماجرای زندگی فرعون، قارون، نمرود و...؛ نمونه¬های روشنی از رویدادهای تلخ و شیرینی است که مطالعه و دقت در آن، درس‌های بزرگی را برای انسان می¬آموزد و قطعا شیوه و رفتار و ادب انسان را تحت تأثیر قرار می-دهد.

نتیجه گیری
رعایت آداب و توجه انسان به ادب رفتاری، علاوه بر داشتن ملکات اخلاقی در منابع دینی بازتاب گسترده¬ای یافته است. آراستگی به زیور ادب و ظرافت¬های رفتاری، شخصیت و منش آدمی را ارزش‌مند می¬سازد. آداب، نـاشى‌ از‌ اخـلاق است، اخلاق پايه‌ و مقدمه¬ی آداب است به وسيله ادب‌ خوب‌؛ مى¬‏توان اخـلاق بـد را تـغيير داد.
ادب با اخلاق هم از جهت ماهیت و هم از جهت موضوع و کاربرد متفاوت هستند. موضوع علم اخلاق، شامل صفت و رفتار آدمیان است در حالی¬که موضوع ادب تنها رفتار است. هم‌چنان به‌لحاظ ماهیت نیز بین آداب و اخلاق تفاوت وجود دارد. دانش اخلاق اعم از صفات و رفتارهای خوب و بد گفتگو می¬کند، ولی ادب چون بازتاب امر درونی ستودنی است پیوسته خواستنی و تحسین برانگیز است. ادب هیچ¬گاه در امور زشت و ناپسند راه ندارد.
در منابع دینی به مزایا و کارکردهای مهم ادب با عناوین ادب میراث گران¬بها، زینت بی-مانند، تعبیر گردیده و ادب را موجب احساس ارزش‌مندی، افزایش عزت نفس انسان و ایجاد روابط سالم و احترام¬آمیز آدمیان در جامعه می¬پندارد. هم‌چنان در منابع دینی از آموزش و تربیت، اقتدا به پیشوایان دینی، عبرت¬گرفتن از دیگران و رویدادها به عنوان مهم¬ترین عوامل شکل¬گیری آداب و بسترهای رشد آداب اسلامی در جامعه نام برده شده است.

منبع: فصلنامه سخن صبا، 1401، ش44

**اشکال یابی جوملا**

**جلسه**

**اطلاعات مشخصات**

**حافظه استفاده شده**

**پرس و جو پایگاه داده**

**ایرادات بارگذاری در فایل زبان**

**فایل زبان آپلود شده**

**رشته ترجمه نشده**