به احترام «مادرم» ومادران دهات من که متفاوت ترین مادران دنیایند!

نوشته شده توسط محمّد شریف عظیمی. ارسال شده در خانواده و تربیت

به احترام «مادرم» ومادران دهات من که متفاوت ترین مادران دنیایند!
ما قامت مادران خودرا نه مانند زنان آرایش شده ترکی در فیلم ها دیده ایم و نه صدای شان را مثل ترانه آوازخوانان هندی از رادیو ها شنیده ایم، مادران ما نه پشت فرمان موتر های جاپانی به همقطاران فقیر خویش پوز داده اند ونه در بی خیالیّ آسایش، به آرامش خانوادگی پشت پاز ده اند؛ درمحرومیت سرزمین من، مادران دهات ما به یاد الفبا نیافتاده بودند تا آن را با کلاس های تقویتی بیاموزند و دردهای زندگی امان شان نداده اند تا سمعک پزشکی را به گردن بیاویزند؛ آنان یا داس ها را به دست گرفته و مشکلات مارا درو می کنند ویا سبد را به پشت گذاشته و خوشی های ما را نومی کنند؛ هرروز نصف صورت شان در تنور نان ما می سوزد وازعیش خویش کاسته وبرای نوش ما می اندوزد؛ آبله های خشک شده دست مادر، جای پاهای ما است و صورت چروکیده او راه پلّه های ما است؛ یادم هست وقتی با مادر خدا حافظی می کردم نوبت آبیاری به مزرعه ما بود که سختی های روزگار، حتّی مشقّت دهقانی را نیز به مادرمن سپرده بود و آن گاه که از میان بدرقه اشک او می گذشتم، او درد های خودش را ازیاد برده ودل به رنج های سفر من داده بود، ما قامت خودرا بر قد خمیده مادرراست نموده ایم و خانه خودرا بر شانه های مادر درست کرده ایم، ولی گاهی آن قدر نا جوانمرد می شویم که شرم داریم ازمحبّت مادران خویش شکرگذار باشیم که عشق خویش را به کار بستند تا با راه ومرام زندگی آشنا شویم وخجالت می کشیم که به همّت مادران خویش افتخار کنیم که جان شان را زیر پای ما گذاشتند تا بر بام زندگی بالاشویم، حالا برای امثال من که از عروج پدر جا مانده ایم و پس از کوچ او تنها مانده ایم، باید هرسال دوروز را به عنوان روز «مادر» برزگ داریم، یکی برای روزهایی که برای ما مادری نموده ودیگری برای روزهایی که پدری می کند. مادرعزیزم! به دستان آبله بسته ات بوسه می زنم و به قامت خسته ات احترام می کنم. هرچند تمام روزهای زندگی من روز تو است ولی بهترین روز من روز مادر است، روزت مبارک!