هوش و عوامل شکوفائی آن

نوشته شده توسط عبدالعزیز صادقی. ارسال شده در خانواده و تربیت

 هوش و عوامل شکوفائی آن

عبدالعزیز صادقی

چکیده

رشد جسمانی کودک علاوه بر پیامدهای های بالقوه­ی ارثی، از عواملی محیطی مانند تغذیه، بهداشت، نور آفتاب، هوای تازه، آب و هوا، هیجانات و فعّالیت­های بدنی نیز أثر می پزیرد؛ بر میزان هوش و زیرکی کودک، علاوه بر عامل وراثتی، عوامل محیطی و اکتسابی نیز اثرگذارند که موجب تفاوت، تقویت و شکوفائی آن می­شود. از این رو، تاثیر عامل وراثت در بهره ­هوشی و دیگر صفات از قـبـیل: وفـاداری، شهامت، بزدلی، نجابت و بزرگواری، رذالت و پستی، خونسردی و...، غیر قابل انکار است، وهنوزهم دانشمندان بر سر میزان تأثیر عامل وراثت برخصوصیات اخلاقی ورفتاری، به توافقی دست نیافته اند، همان­گونه که تأثیر عامل محیطی بر این مسأله نیز منکری ندارد. از این رو، در آموزه­های دینی از ازدواج با زنان که مشکل کم­هوشی دارند نهی شده است. امّا آن­چه که خوش­بختانه در این میان امیدوار کننده است، ایـن است کـه هـمگـان می­توانند «هوش» خویش را تقویت نموده و با راهکارهای مؤثّر، آن را شکوفا کنند تا از هوش بالا و فراست عالی مرتبه برخوردار شوند.

کلید واژه‌ها: هوش، عامل ژنتیکی، عوامل محیطی، تقویت هوش و عوامل شکوفایی هوش.

مقدّمه یا پیش نیاز

      هوش، یکی از موهبت­های بزرگ الهی است که با قلم خلقت، در نهاد انسان به ودیعت نهاده شده است تا با کمک آن بتواند زندگی خود را در جهت مطلوب و سعادت­بخش مدیریت و هدایت نماید. امّا این که آیا انسان­ها در برخورداری از این موهبت ارزشمند و نعمت بزرگ الهی با هم یکسانند یا متفاوت؟ باید گفت آحاد بشر چنانکه از نظر شکل، رنگ و رخسار و سیمای ظاهری با یگدیگر تفاوت اساسی دارند، از نظر خصائص روانی مانند هـوش و دیگر صفـاتی، هم­چون: کـم­هوشی و تیز­هوشی و کودنی و زرنگی نیزتفاوت­های آشکاری باهم دارند. اکنون باید دید که ریشه­ای این تفاوت­های آشکار در برخورداری انسان از هـوش و ذکاوت در چیست آیا پدر و مادر بچـّه اگر از نظر هوش مشکــلی داشته باشند بچّه­هایش کم­هوش به بار می­آیند؟

مفاهیم و تعاریف

چیستی هوش

      هوش،در لغت به معانی: زیرکی، آگـاهی، شعور، عقل، فهم، و فراست آمده است.(دهخدا، لغت نامه­ی دهخدا، 1345ه: ج49، ص338؛ و  بهشتی، فرهنگ صبا،  1371: ص1175) چنان­که در یکی از منابع لغت راجع به «هوش» این تعریف به چشم می­خورد: «تَوَسَّمَ الشَئَ؛یعنی آن چیز را از روی فراست و زیرکی در یافت».(معلوف، المنجد عربی ـ فارسی ،1386:ج2، ص2180). 

      کارکردهای هوش را نیز درشرحی از «بینه» و «سیمون» بر این ودیعه الهی می توان دریافت که: «قضاوت و به عبارتی دیگر، عقل سلیم، شعور عملی، ابتکار، استعداد، انطباق خود با موقعیت­های مختلف، به خوبی قضاوت کردن، به خـوبی درک کـردن و به خـوبی استدلال کردن، این­ها فعالیت­های اساسی هوش به شمار می­روند» (شریفی، نظریه و کابرد آزمون­های هوش و شخصیت، 1384: ص36).

هوش و اهمّیت آن در قرآن کریم

در عرصه­ی کلام الهی واژه­ی «عقل» [هوش] و مشتقّات آن همچون : « نَعْقِلُ»، «تَعْقِلُون»، « عَقَلُوه» و... 49 بار در بیش از 30 سوره­­ی گوناگون قرآن کریم به کار رفته است (عبدالباقی ، 1382: صص594 ـ 595) که این امر به خوبی نشان دهنده­ی ارج نهادن والای قرآن کریم به جایگاه تعقّل و تفکّر است. قرآن کریم راه نجات را پیروی از آگاهان یا در تعقّل و تفکّر می­داند، از این رو، هلاکت دوزخیان را از زبان آنان این گونه بیان می­فرماید: «لَو کُنَّا نَسمَعُ أَو نَعقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصحَابِ السَّعِیرِ؛ اگر ما گوش شنوا داشتیم و عقل [هوش] خود را به کار می­گرفتیم هرگز از دوزخیان نبودیم»(ملک/10).  از این رو، مؤمنان راستین و هوشمند از منظر قرآن کریم با واژه­ی «متوسِّمین» که حامل معنای فراست و سریع الإنتقال نمودن است، توصیف شده­اند که همواره از سرگذشت پشینیان خود پند می­آموزند: «إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآَیاتٍ لِلمُتَوَسِّمِین؛ در سر گذشت عبرت انگیز قوم لوط نشانه هایی است برای هوشیاران»(حجر/75).

هوش و اهمّیت آن در روایات اسلامی

      هوش و خرد، اساس زندگی است. چرا که عقل سلیم و هوش فطری، انسان را همواره به انسانی کردن زندگی و در نتیجه پیوسته به کارهای شایسته هدایت و راهنمایی می­کند. روایت زیبای ذیل از امام صادق(ع) در همین راستا قابل تطبیق است: «دَعَامَةُ الإِنسَانِ العَقلُ وَ مِنَ العَقلِ الفِطنَة وَ الفَهم وَ الحِفظ وَالعِلم؛ عقل شالوده­ی حیات انسانی است و خوش ذهنی، فهم، توانایی بر حفظ و یادگیری ازآن سرچشمه می­گیرد»(مجلسی، 1403ه: ج1، ص90).

عقل، نور روحانی است که نفس به وسیله­ی آن علوم ضروری و نظری را درک می­کند (مشکینی، 1386: ص170). از همین رو، پـیامـبر(ص) فـرمــود: «أَلعقلُ نُورٌ خَلَقَهُ الله لِلإِنسَانِ وَجَعَلَهُ لِیضِئَ عَلَی القَلب لِیعرِفَ بِهِ الفَرقَ بَینَ المُشَاهِدات مِنَ المَغِیبَات؛ خرد، نوری است که خداوند برای انسان آفرید و آن را روشنگر دل قرار داد تا در پرتو آن، تفاوت میان دیدنی­ها و نادیدنی­ها را بشناسد»(ری شهری، 1386: ج7، ص507). در حدیث دیگری از رسول خدا(ص) در اهمّیت عقل و هوش آمده است: «إِنَّمَا یدرَکُ أَلخـَیرُ کُلُّهُ بِالعَقل؛ با خرد­ورزی هـمه­ی نـیکی­ها به دست می­آید»( نهج الفصاحة، 1385: ص466).

سیمای انسان هوشمند

زندگی طبیعی ومعمول هر فرد به سان آیینه­ی است که نمایانگر چـهره­ی او از ­حیث هوش و میزان بهره­مندی وی از این موهبت با اهمّیت الهی است. از این رو، در آموزه­های دینی نشانه­هایی برای انسان هوشمند بیان شده که می­تواند معیار ارزیابی هوش وی قرار گیرد به عنوان نمونه هوشمندی انسان به این است که: «دانسته بگوید و به هر آن­چه می گوید و سفارش می­کند عمل کند؛ الْعَقْلُ‏ أَنْ‏ تَقُولَ‏ مَا تَعْرِفُ‏ وَ تَعْمَلَ‏ بِمَا تَنْطِقُ‏ بِه» (ری شهری،  1362:ج6، ص406؛ آمدی، 1410: ص123، ح2163) و آدم عاقل و خرد ورز آن است که: «در مصرف روزانه میانه روی ­کند، از اسراف بپرهیزد، به وعده وفا کند و به هنگام خشم حلم پیشه سازد؛ الْعَقْلُ‏ أَنَّكَ‏ تَقْصِدُ فَلَا تُسْرِفُ وَ تَعِدُ فَلَا تُخْلِفو إذا غضبت حلمت‏ »(نوری طبرسی، 1408ه: ج15، ص264). چنین رهنمودهایی به این علّت دارای ارزش ویژه اند که نه فقط به بررسی مسأله­ی هوش در قلمرو زندگی معمولی افراد پرداخته است، بلکه به یکی از کاربردهای عقل و هوش در حوزه­ی مسائل مربوط به ایدئولوژی و جهان بینی اشاره دارد و در واقع این قـبیل کاربردها مـی­تواند ارزشمند­ترین معیار سنجش هوش انسان از آن نظر که انسان است، محسوب شود.

اکنون پس از تعریف «هوش» و پی بردن به اهمّیت و ارزش آن از منظر قرآن کریم و روایات اسلامی باید یاد آور شد که تاثیر عامل وراثت در اصل کم­هوشی و یا تـیز­هوشی و دیگر صفات قابل انکار نیست. از این رو، روایات  صادره از مقام عصمت و معادن حکمت، به خاطر ارتباط آنها با کسی که انسان را با تمام پیچیدگی­ها و ظرایفش آفریده و به اسرار خلقت او از هر کسی آگاه­تر است: «وَلَقَد خَلَقنَا الإِنسَانَ وَ نَعلَمُ مَا تُوَسوِسُ بِهِ نَفسُهُ؛ ما انسان را آفریدیم و وسوسه­های نفس او را می­دانیم» (ق/16) که حامل اطّلاعات مـفید و قـابل اعتماد است، بـرخی از صـفات شخـصیـت از قـبـیل وفـاداری، بی­وفایی، شهامت، بزدلی، نجابت و بزرگواری، رذالت و پستی، خونسردی و... تا حدّ زیادی به عوامل ذاتی و ارثی نسبت داده شده است. از این رو، از باب علم النّبی(ص) امام علی(ع) در توصیف رسول خدا(ع) نقل شده است که فرمود: «فَأخرَجَهُ مِن أفضَلِ المَعَادِنِ مَنبِتًا وَ أَعَزِّ الأَرُومَاتِ مَغرِسًا مِنَ الشَّجَرَةِ الَّتِی صَدَعَ مِنهَا أَنبِیائَهُ وَ انتَجَبَ مِنهَا أُمَنَائَهُ  عِترَتُهُ خَیرُ العِترَةِ وَ أُسرَتُهُ خَیرُ الأُسَرِ؛ خداوند نهاد اصلی وجود آن حضرت را از بهترین معادن استخراج نمود و نهال وجودش را در اصیل ترین و عزیزترین سرزمین­ها غرس کرد و شاخه­­ی هستی او را از درختی که پیامبران را از آن آفرید به وجود آورد، همان درختی که امینان درگاه خود را از آن برگزید که عترت او بهترین عترت­ها و خاندانش بهترین خاندان­هاست»(نهج البلاغة، 1386: ص176، خ94).

بی هیچ ریبی، وراثت در هوش تأثیر دارد، امّا نتیجه­ی بحث میان دانشمندان بر سر میزان تأثیر آن هنوز مشخّص نشده است (ناصر بی­ریا و دیگران،  1375: ص214). براین اساس، در روایات اسلامی ازدواج با زنان عقب مانده­ی ذهنی منع شده و در صورت آمیزش نیز از این­که از آنان فرزندی به وجود آید نهی شده است، بدین سبب، امام علی(ع) از ازدواج با چنین زنانی بر حذر داشته و فرموده است: «إِیاکُم وَ تَزوِیجُ الحُمُقَاءِ فَإِنَّ صَحبَتُهَا بَلَاءٌ وَ وَلَدُهَا ضِیاعٌ؛ از ازدواج با زنان احمق و کُند ذهن پرهیز کنید چرا که زندگی با آنان همراه با مصیبت است و فرزندان آنان از سلامتی ذهنی برخوردار نیستند»(کلینی الرازی،،1407ه: ج5، ص494؛ و حر عاملی، 1409: ج20، ص84،). امام صادق(ع) نیز فرموده است : « قَالَ: سَأَلَهُ بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنِ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ تُعْجِبُهُ الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ أَیصْلُحُ لَهُ أَنْ یتَزَوَّجَهَا وَ هِی مَجْنُونَةٌ قَالَ لَا وَ لَكِنْ إِنْ كَانَتْ عِنْدَهُ أَمَةٌ مَجْنُونَةٌ فَلَا بَأْسَ بِأَنْ یطَأَهَا وَ لَا یطْلُبَ وَلَدَهَا؛ بعضی اصحاب از امام صادق(ع) سوال نمود آیا مسلمانی با زنی که جمالش شیفته­ی خود کرده ازدواج کند در حالی که او دیوانه است؟ امام فرمود: نه و لکن اگر کنیز دیوانه­ی باشد اشکال ندارد در صورت که از او بچّه نخواهد»(حر عاملی، همان، ص85؛ و کلینی الرازی، ،1407ه: ج5، ص354). این حدیث شریف ما را بدین نکته اساسی و مهم رهنمون می­شود که در صورت تولّد بچه­ای از زنی که دیوانه است بچه­ی او نیز دیوانه خواهد بود و لذا امام صادق(ع) به صلاح ندانسته که چنین ازدواجی صورت گیرد.

هوش، موهبت تغییر پذیر

در گذشته تصوّر بر این بوده است که هوش و استعداد یکی از خصایص مادر زادی هستند که از وراثت ناشی می­شوند و تجربه و شرایط محیطی در آن­ها کاملاً بی­تأثیرند. امّا امروزه معلوم شده است که هرچند عامل وراثت در هوش نقش دارد امّا تجربه و عامل محیطی نیز در هوش و رشد و شکوفائی آن مؤثّرند بر اساس تحقیقات انجام شده، رشد و پرورش هوش تحت تأثیر عامل وراثت و محیط و تعامل این دو قرار دارند(شریفی، 1384: ص62؛ و سیف و دیگران، 1386:، ص25 ).

اصولاً یکی از بحث­های جدال انگیز روان شناسی امروزه همین است که تأثیر هریک از عوامل وراثت و محیط در «هوش» و توانائی­های ذهنی چه اندازه است؟ برای پاسخ دادن به این پرسش، پژوهش­های مختلفی صورت گرفته است که یکی از این تحقیقات توسط «بوچارد» (Bouchard) و «مک­کیو» (McGue) انجام شده و چنین به دست آمده است که هر اندازه درجه­ی خویشاوندی بیشتر باشد، همبستگی بین نمره­های هوش افزایش می­یابد و تأثیر عامل وراثت در هوش، بیش از عاملی محیطی است (شریفی، همان، ص32؛ و سیف ودیگران، همان، ص57). به نظر «جنسین» (Jensen) هشتاد در صد تغییرات رشد نتیجه­ی تأثیر عامل محیطی و بیست در صد آن متأثّر از عامل وراثتی است(شریفی، همان).

امّا حقیقت مطلب آن است که جدا کردن سهم هریک بر اساس اندازه­ی در صدی یا تقریبی کار بسیار دشواری است. امّا این مطلب که هـوش انسان متنـاسب با سنین خاصّی رو به کمال و یا کاستی می­گذارد، تردیدی نیست. چنان­که امـام علی(ع) می­فرماید: « إِنَّ الغُلَامَ یستَکمِلُ عَقلُهُ فِی ثَمَانٍ وَ عِشرِینَ سَنَةٍ وَ مَاکَانَ بَعدَ ذَلِکَ فَإِنَّمَا هُوَ بِاالتَّجَارُبِ؛ آخرین مرتبه­ی رشد هوش طبیعی انسان، درخلال 28 تا 35 سالگی است، رشد بعد از این سنین به هوش تجربی انسان مربوط می­شود »(نوری طبرسی، مستدرک الوسایل، 1409ه ق، ج1، ص7). پس این مسأله مسلّم و حتمی است که هوش تغییر پذیر است و تنوّع در ضریب هوشی دلیل تکاملی دارد و نه ژنتیکی پس می­توان آن را تقویت و در نتیجه شکوفا نمود.

عوامل شکوفائی هوش

مسلمّاً چنان که رشد جسمانی کودک علاوه بر خصوصیات بالقوه­ی ارثی به عواملی محیطی مانند تغذیه، بهداشت، نور آفتاب، هوای تازه، آب و هوا، هیجانات و فعّالیت­های بدنی بستگی دارد هم چنین علاوه بر عامل وراثتی نیازمند عواملی محیطی و اکتسابی است که موجب تفاوت، تقویت و شکوفائی آن می­شود. اکنون با توجّه به ظرفیت پژوهش به برخی عوامل رشد و شکوفائی هوش ذیلاً اشاره می­شود:

1 . تفاوت‌های جنسی

پژوهش­هایی که برای مقایسه­ی هوش دختران و پسران انجام گرفته­اند، اغلب به این نیتجه رسیده­اند که از نظر هوشی بین دو جنس تفاوت وجود دارد. باید دانست این تـفاوت­ها بیشتر معلول روش تربیت دختران و پسران و عوامل فرهنگی است تا عواملی زیستی و وراثتی مربوط به دوجنس. چنان که در بیشتر فرهنگ­ها از دختران انتظار می­رود که دارای مهارت­های اجتماعی و کلامی بیشتری باشند و مشاغل منشی­گری، پرستاری و خـدمات اجـتماعی را بیشتر خاص دختران می­دانند. از سوی دیگر از پسران بیشترانتظار می­رود که در کارهای فنّی و حل مسائل ریاضی بهتر از دختران باشند (شریفی،1384، ص 51).

2. جمعیت خانواده و ترتیب جمعیت

پژوهش­های انجام شده در باره­ی­­ رابطه­ی بین متوسط هوش و کودکان و تعداد فرزندان خـانواده­ها حاکی از آن است که بین افزایش تعداد فرزندان خانواده و کاهش متوسـط هوش فرزندان رابطه وجود دارد. متوسط هوش در بین خانواده­های پر جمعیت پایینتر از مـتوسط هـوش در خانواده­های کم جمعیت است(شریفی، همان، ص 52).

3. پایگاه شغلی پدر و مادر

پژوهش­های انجام شده در مورد مقایسه­ی هوش فرزندان طبقه­های مختلف شغلی اغلب نشان داده است که با افزایش سطح و پایگاه شغـلی والدین سطح هوش فرزندان نیز به طور متوسط افزایش می­یابند(شریفی، همان، ص 53).

4. پایگاه اجتماعی ـ اقتصادی

پژوهش­های انجام شده در باره­ی رابطه­ی هوش و سطح زندگی اجتماعی ـ اقتصادی خانواده­ها نشانگر آن است که متوسّط هوش فرزندانی که خانواده­هایشان پایگاه بالاتری دارند، بیش از افراد متعلق بـه خانواده­هایی است که به پایگاه اجتماعی ـ اقتصادی پایینتری تعلّق دارند. منظور از پایگاه سطح شغل، سطح تحصیلات و میزان در آمد پدر و مادر است(شریفی،همان، ص 53؛ و سیف و دیگران، همان، ص 42).

5. عوامل فرهنگی و محیط زیست

پژوهش­های انجام شده در مورد تأثیر سکونت در هوش و توانائی­های ذهنی کودکان نشان داده است که به طور متوسّط، هوش کودکان مناطق روستایی پائین­تر از کودکان شهری است.(شریفی، همان، ص55).

نتیجه

از مجموع مطالبی که گفته شد به این نتیجه می­رسیم که بـرخی از صـفات شخـصیـت انسانی از قـبـیل کـم­هوشی، تیز­هوشی، وفـاداری، بی­وفایی، شهامت، بزدلی، نجابت و بزرگواری، رذالت و پستی، خونسردی و... تا حدّ زیادی به عوامل ذاتی و ارثی نسبت داده شده است. براین اساس، هرچند تاثیر عامل وراثت در کم­هوشی و یا تـیز­هوشی و دیگر صفات قابل انکار نیست، امّا عوامل فرهنگی، اجتماعی، تربیتی و میزان جمعیت وترتیب آن در خانواده و جایگاه شغلی، اقتصادی واجتماعی والدین نیز می تواند درتقویت و شکوفایی «هوش» و فراست و زیرکیّ فرزند اثر گذار باشند.